آینده یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود موفقیت

یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی راپیدا کند

روابط
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد
مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند

ازدواج

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند، ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند

بلوغ زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند

فیلم کمدی

فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند

دست خط

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد

حمام

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند

خواروبار

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد

بیرون رفتن

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود

گربه

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند

آینه

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان

تلفن

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند

آدرس یابی

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم

پذیرش اشتباه

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است

فرزند

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند

لباس شیک پوشیدن

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند

شستن لباسها

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند

عروسی

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی

اسباب بازی

دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است

سبیل

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد

اسامی مستعار

اگر  گلی و زیبا با هم بیرون بروند، همدیگر را  گلی و زیبا  صدا خواهند زند. اگر  نریمان و فرهاد   با هم بیرون بروند، همدیگر را یلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد

پرداخت صورتحساب میز

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند

پول یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد

بگو مگوها

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

در پژوهش های اخیر، برخی از محققان واقتصاد دانان بر این باورند که میان پول و خوشبختی ارتباط مستقیمی وجود دارد.

در این مقاله افرادی مورد بررسی قرار گرفته اند که درآمد سالیانه آنها 10 تا 15 میلیون تومان برآورد شده. با توجه به این مطلب باید اینطور نتیجه گرفت که افرادیکه درآمد بیشتری دارند، در زندگی خوشبخت تر هستند. برای رد کردن این بیانیه باید نگاهی به اظهار نظر "دانیل کانمن" برنده جایزه نوبل و اقتصاددان دانشگاه پرینستون داشته باشیم. او معتقد است که فضیه "پول=خوشبختی" کاملاً غیر واقعی است. از سوی دیگر "ریچارد لوکاس" روانشناس دانشگاه میشیگان نسبت به دلیل این مطلب که چرا به نظر می رسد انسان های ثروتمند، خوشبخت تر هستند، اظهار بی اطلاعی میکند.

اما آیا می توان با پول خوشبخت شد؟ همه ی ما به خوبی می دانیم که با پول چه کارهایی که نمی شود کرد؛ می توانیم اتومبیل، خانه، قایق تفریحی، تلویزیون پلاسما و ... تهیه کنیم. البته پیش از هر چیز باید بدانید که از کجا می توان هر یک از موارد ذکر شده را خریداری نمود. در مورد خوشبختی کار کمی دشوارتر می شود، از کجا میتوان آنرا خرید؟ آیا مغازه ای وجود دارد که خوشبختی بفروشد؟ اگر مغازه خوشبختی وجود داشت، شما از آن چه چیزی می خریدید؟ آیا "آرامش ذهن" می خریدید؟ یک زندگی متعادل؟ سلامت؟ امنیت؟

سؤال اصلی اینجاست: چه چیز شما را خوشحال می کند؟ آیا تنها با پول خوشحال می شوید؟ پول در نظر شما تا چه اندازه ارزش دارد؟ به نظر می رسد که افرادی که بیشتر پول دارند، خوشحال تر هستند، اما پیش از هر چیز باید معنای خوشبختی و خوشحالی را معین کنیم.

لغت نامه دهخدا برای خوشبختی سه معنای مختلف آورده است. اولین معنای آن کامیابی است: پیشرفت کردن و رسیدن به رفاه به ویژه از نظر اقتصادی. دومین معنا خرسندی است: شادابی هنگامیکه فرد به موفقیت رسیده و از نظر مالی وضعیت خوبی داشته باشد و کم و بیش به آرزوهای رسیده باشد. سومین معنا، سعادت است: قرار گرفتن در مرحله رضایت شخصی.

اجازه دهید ابتدا از امنیت شروع کنیم. احساس امنیت می تواند با خود، خوشبختی به همراه داشته باشد. در اینجا امنیت به معنای داشتن اتومبیل شخصی، خانه و شغل مناسب است. اکثر مقالات و کتاب های اقتصادی پیشنهاد می کنند که افراد باید 6 ماه از درآمد سالانه خود را پس انداز کنند. من افراد کمی را می شناسم که از پس خرج روزانه خود برآیند چه برسد به اینکه بخواهند درامد 6 ماه خود را پس انداز کنند. خیلی از افراد هستند که در شغل مناسبی کار می کنند، سر پناهی مناسبی دارند، و میتوانند مسافرت بروند، اما باز هم احساس خوشبختی نمی کنند. آنها همیشه در پی بدست آوردن چیزهای بزرگتر هستند، ماشین بهتر، خانه بزرگتر، کار پر درآمدتر. نهایتاً می توان نتیجه گرفت که امنیت می تواند برای برخی از افراد خوشبختی به همراه داشته باشد، اما نمی تواند همه افراد را خوشبخت نگه دارد.23.gif6.gif45.gif5.gifstretcher.gif

بیایید نگاه دقیق تری به پول بیندازیم. چه کسی را می شناسید که صاحب پول زیادی است؟ ورزشکاران، خوانندگان و هنر پیشگان سینما. این افراد فقط به نظر ما خوشحال هستند. آنها آخرین مدل ماشین ها را سوار می شوند، خانه های بسیار بزرگی دارند و طرز زندگی کردنشان خیره کننده است اما باز هم برخی از آنها پول خود را صرف الکل، مواد مخدر و سایر اعتیادهایی می کنند که برای بدنشان مضر است. شاید برای مدت زمان کوتاهی خوشحال باشند اما پس از گذشت مدت کوتاهی احساس بی هدفی می کنند و از زندگی خسته می شوند (و در نحوه درست خرج کردن پول هایشان را از دست می دهند) و به جای اینکه به دنبال رشد روانی باشند (همان درک هدف زندگی) به دنبال یافتن راهی برای ایجاد هیجان بیشتر در زندگی های یکنواختشان   

wassat.gif  4u2ap3b.gifLaie_23.gif127fs2928878.gifwind14.gifbollywood1.gifهستند.

چند نفر را خودتان به شخصه می شناسید که خانه، اتومبیل، شغل پر درآمد، و ثروت دارد اما با این وجود باز هم از قرص های ضد افسردگی استفاده می کند و تحت درمان پزشک قرار دارد؟ ما فکر می کنیم اگر همه ی این امکانات را داشته باشیم، آنوقت خوشبخت می شویم، اما چرا افرادی که در حال حاضر از چنین امکاناتی بهرمند هستند، احساس خوشبختی نمی کنند؟ آیا این امر ارتباط پیدا می کند به درک شخصی از زندگی؟ البته باید توجه داشت که برخی از افراد به دلیل عدم تعادل بعضی از هورمون های د بدن، دچار افسردگی می شوند و نیاز به درمان پیدا می کنند که این امر هیچ گونه ارتباطی به موقعیت اقتصادی شان ندارد.

به سؤال مهم تری می رسیم، پول برای شما چه ارزشی دارد؟ پاسخش هم این است که ارزش پول فقط به سلامت افراد بستگی دارد. اگر شما ثروتمند باشید اما بیمار بوده و درد بکشید، حاضرید تمام پول خود را بدهید تا سلامتیتان مجدداً به حالت عادی باز گردد. این سؤال را می توانید از کلیه بیمارانی که دچار ناراحتی های مزمن هستند و یا والدینی که فرزند بیماری دارند، بپرسید. آنها حاضرند تمام داراییشان را بدهند تا از شر این دردها و رنج رها شوند. پول شما فقط به اندازه سلامتی تان ارزش دارد.

با توجه به کلیه تعاریف خوشبختی من با سومین تعریف موافقم: سعادت: قرار گرفتن در مرحله ی رضایت شخصی.

2rzukw3.gif155fs44059.gif146fs495919.giflaie_14.gif43qoqxf.gif272p.gifsnoozer_08.gifhexer.gifdying.gifstudsmatta.gifJust_Cuz_19.giftreeswing.gif21b7wpk.gif34zn0n5.gifconnie_24.gif129fs370785.gif  :icon_twis  :icon_roll  :icon_quesconnie_1.gif dancegirl2.gif2gwb921.gifgreenstars.gifLaie_15.gif



به نظر من خوشبختی از ادراک افراد نشات می گیرد. اینطور شنیده ام که: اگر تمام ناراحتی های خود را بر روی یک میز بریزد و بعد از شما فرد دیگری بیاید و ناراحتی هایش را روی میز بریزد، شما قطعاً ترجیح می دهید ناراحتی های خودتان را برای خودتان بردارید. اگر احساس می کنید فرد خوشبختی نیستید، دیداری از بیمارن سرطانی، زندانیان، و بیماران روانی داشته باشید. به سرعت متوجه خواهید شد که چقدر خوشبخت و کامیاب هستید. کسی چه می داند شاید به این نتیجه هم برسید که تا چه حد خوش شانس هستید و بعد از آن قدردان داشته هایتان شوید.

خوشبختی در درک صحیح داشته های شخصی خلاصه می شود، حال چه زیاد باشند و چه کم. خوشبختی سلامتی و سالم زندگی کردن است. زمانی خوشبخت خواهید بود که توانایی تغییر زندگی تان را داشته باشید. خوشبختی از درون شما نشات میگیرد نه از خارج و با خرید کالاهای مادی. خوشبختی داشتن قوه ادراک 100% حقیقی است. خوشبختی یعنی هدفمندی در زندگی. خوشبختی توانایی عشق ورزیدن است نه تنفر داشتن. خوشبختی یعنی بخشش بدون انتظار بازگشت.
 fighting0002.gif

42kmoig.gift5.gif 1.gifwww_MyEmoticons_com__burp.gif150fs464885.gifstretcher.gif 


نویسنده و سیاستمدار انگلیسی "جوزف ادیسون" می گوید: "برای خوشبختی سه مؤلفه لازم است: در این دنیا چیزی برای انجام دادن، دوست داشتن، و امید بستن داشته باشیم."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

خوشبختی چیست؟ یک عشق وافر، داشتن شغل عالی یا یک اتومبیل بزرگ؟ تمام اینها تعریف خوشبختی واقعی نیستند. روانشناسان انگلیسی مشخص کرده اند که خوشبختی با شخصیت ارتباط مستقیم دارد. همچنین آنها فرمولی را برای محاسبه خوشبختی پیدا کرده اند، بدین صورت که:

42kmoig.gifnono.gif2uge4p4.gifsnapoutofit.gif999.gifbliss.gifJust_Cuz_13.gif1304.gifkaffeetrinker_2.gifBananeyessss.gif


(P+(۵xE)+(۳xH = خوشبختی

در این فرمول، P بیانگر خصوصیات فردی مانند برنامه ریزی برای زندگی و قابلیت سازش است. E بیانگر موجودیت است که خود شامل سلامتی، ثبات مالی و دوستی می شود.

H بیانگر ارزشهای بالایی چون احساس خود ارزشمندی، انتظارات و داشتن حس شوخی است. بنابر توضیحات یکی از سازندگان این فرمول، محاسبه میزان خوشبختی، که میزان حداکثر آن ۱۰۰ در نظر گرفته می شود، با طرح ۴ سوال انجام می پذیرد که پاسخهای آنها براساس مقادیر بین یک (حداقل) و ده (حداکثر) طبقه بندی می شود:

۱) آیا شما برون گرا، پر انرژی و انعطاف پذیر هستید؟ 2chw5mg.gifelectricf.gifbath.gifval.gif

۲) آیا شما برای زندگیتان برنامه ریزی مثبت دارید و می توانید بسرعت از یک وضعیت بحرانی بیرون بیایید و آیا احساس می کنید که بر روی زندگیتان تسلط و کنترل دارید؟

پاسخ به سوالهای ۱ و ۲ و جمع و برآیند نتیجه آنها مقدار P را مشخص می کند.

۳) آیا نیازهای اولیه شما در ارتباط با سلامتی، وضعیت مالی و حس اجتماعی بودن برآورده می شود؟

پاسخ به این سوال مقدار E را مشخص می کند. Drbarbie.gif

۴) آیا شما از حمایت و پشتوانه افرادی که در کنارتان هستند برخوردارید و کارهای شما برای آنها خوشایند است؟ آیا انتظارات شما برآورده شده است؟

پاسخ به این سوال مقدار H را مشخص می کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

چند عامل عمده آن اشاره کنیم:

1-دشنام دادن بخاطر یک اتفاق دردناک و غیر منتظره مانند اصابت سر به یک جسم محکم و یا خوردن چکش به انگشتان دست هنگام کوبیدن میخ.

2- دشنام گویی به منظور برقراری هویت گروهی. عضویت در یک گروه خاص و حفظ مرزهای آن گروه.

3- ابراز همبستگی، اتحاد و همدردی با دیگران.

4- ابراز صمیمیت و اعتماد (به ویژه ناسزا گویی زنان در حضور زنان دیگر).

5- برای افزایش شوخ طبعی، تاکید و یا غافلگیر کنندگی.

6-تلاش برای مستور ساختن ترسها و ناامنی های فردی.

7-دشنام گویی از روی عادت.

8- یک شیوه کنار آمدن با استرس و تنش میباشد. دشنام گویی برای تخلیه خشم و تسکین استرس. مانند گریه کردن عمل میکند.

9- بمنظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنها. ابزاری برای تحقیر، توهین و یا ارعاب.

10-ابزاری بعنوان محرک تمایلات جنسی. LocosHippies 
11- دشنام دادن بمنظور جلب توجه، خود نمایی و یا خود شیرینی.

12-بد دهانی بمنظور قدرت نمایی.


حقایقی در مورد دشنام گویی

1-ثابت گردیده مردان بیش از زنان دشنام می دهند.

2- مردان بد دهانی میکنند تا یک هویت مردانه در خود ایجاد کنند. زنان بد دهانی میکنند تا مانند مردان باشند.

3-زنان پس از بد دهانی و دشنام گویی بیشتر از مردان احساس شرمندگی و گناه میکنند.

4-در جامعه دشنام دادن و بد دهانی در مردان قابل پذیرش تر است تا در زنان.

5-مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح متفاوت با سایر لغات رفتار میکند. بطور کلی زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ پردازش میگردد. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش میگردد.

6-انسان قادر است دشنام و واژه های رکیک را 4 برابر سریعتر از سایر لغات به خاطر بسپارد.

7-ثابت گردیده که دشنام گویی پیش از پیدایش زبان پدید آمده است.

8- بیشتر دشنام ها برگرفته از مسایل جنسی، اعضای تناسلی، کارکردهای بدن و مذهب میباشند.

9- افراد هر میزان در جمع دوستان خود احساس صمیمت و راحتی کنند، بیشتر دشنام میدهند. این عمل آنها بیانگر آن است که: "من در این جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد میتوانم بگویم."

10- از دشنام گویی و بد دهانی در میان دوستان صمیمی خود نیز پرهیز کنید. دلیل آن اینست که هنگامی شما در جمع دوستان صمیمی خود دشنام میدهید، حساسیت دشنام هایی که بر زبان می آورید بتدریج در شما کاهش یافته و ممکن است در حضور سایر افراد این واژه ها ناخواسته از دهانتان بپرد.

11-افرادی که اقدام به یادگیری زبان دوم میکنند ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند.                                                                                                  چرا بد دهانی و دشنام گویی ناپسند است

1-بد دهانی از اعتبار و شان شما کاسته و شخصیت شما را زیر سوال میبرد.

2-روابط شما را به خطر می اندازد.

3-نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهید شد.

4- نشان دهنده آن است که شما روی رفتار و هیجانات خود کنترلی ندارید. نشانه عدم خویشتنداری و ضعف شخصیتی. عدم بلوغ هیجانی.

5- نشانه جهل، کم سوادی و نا فرهیختگی است. نشانه انحطاط فرهنگی در جامعه نیز میباشد.

6- زبان افراد بی تمدن، نا پخته و بی نزاکت است.

7-موجب بروز خشونت میگردد. تنها شرایط را بحرانی تر میسازد.

8- موجب آزار روحی دیگران میشود. بی اعتنایی و بی توجهی به حقوق دیگران محسوب میگردد.

9- سبب فساد و به ابتذال کشیده شدن زبان رسمی کشور میگردد. به گونه ای که واژه های اصیل، رسا و گوش نواز به فراموشی سپرده شده و واژه های رکیک، عامیانه و دشنامها جای آنها را پر میکنند.

10-نمی توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار کرد. مفهوم و مقصود را آنطور که باید نمیتواند منتقل سازد.

11- دشنام ها اثر بخشی خود را از دست میدهند. بنابراین کاربرد آنها متداول شده و از قبح شان کاسته میشود.

12- دشنام ها بحثها را به مشاجره تبدیل میسازند. همچنین موضوع آنها را میتوانند تغییر دهند. برای مثال فرض کنید در خلال بحث عوض پاسخ: "نه" از "نه احمق" استفاده شود. از این لحظه به بعد خواهید دید که دیگر موضوع بحث هر چه که باشد فراموش و به رد و بدل دشنام میان دو فرد بدل میگردد.

13-الگوی رفتاری نامناسبی برای کودکان میگردد.


چگونه زبان خود را رام و مهار کنیم
شما با کنترل زبان و گفتار در نظر دیگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذیر، با کلاس تر و خوش مشرب تر جلوه کرده و مورد پذیرش و احترام همگان قرار خواهید گرفت. Enfermos

1- بر زیان آور بودن بد دهانی اذعان کنید: شما بد دهانی میکنید چرا که دشنام گویی آسان، مفرح، نوعی رک گویی، تاکید کننده و قانون شکن بوده و درد و خشم را کاهش میدهد. اما مطمئن باشید جنبه های منفی آن بیش از جنبه های بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهانی نمیتوایند در بحثها پیروز گردید-دشنام گویی ذکاوت، زیرکی و سخن وری شما را اثبات نمیکند- شما با بد دهانی قادر به جلب احترام و تحسین دیگران نخواهید بود- با بددهانی نمیتوان ایجاد انگیزش کرد فقط میتوان ارعاب کرد. Comicos famosos Comicos famosos
2- از حذف دشنام گویی ها و بد دهانیهای جزئی، غیر جدی و اتفاقی شروع کنید: همواره تصور کنید مادر، دختر خردسال و یا کسی که با وی رودربایستی دارید در کنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آمیز و رکیک برای تاکید، از تغییر لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گیرید.برای شرح و توصیف اشیاء، آدمها، حیوانات و کارها از واژه های رکیک اجتناب ورزیده و بجای آن مفصل تر شرح دهید.

3- مثبت بیندیشید و نیمه پر را ببینید: طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. نگرانی تا اندازه ای که در شما برای رویارویی با مشکلات ایجاد انگیزه و آمادگی کند کافیست. مثبت اندیشی نه تنها اکثر دشنام دادن ها را حذف میکند بلکه خوشنودی را برایتان به ارمغان آورده و شخصیت شما را نیز در خشان تر میکند.

4- شکیبایی را تمرین کنید: آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آنها ندارید بردباری به خرج دهید.
Comunicandose
5- دشنام نگویید، کنار بیایید: ما در جهان ناکامل و غیر ایده آل زندگی میکنیم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزایش است. روز به روز شرایط دشوارتر و بد تر شده و تاخیرها، ناکامی ها و نا امیدیها افزایش می یابند. ما چاره ای نداریم مگر اینکه با آنها کنار بیاییم. بد دهانی و دشنام گویی مشکلی را حل نمیکند.

6- به گلایه کردنها و نالیدنهای خود پایان دهید: پیش از ناله کردن و شکوه کردن یک حقیقت بسیار مهم را به خودتان یاد آوری کنید: هیچ کس مایل به شنیدن ناله و شکایت نیست! چرا باید باشد؟ شکایت کردن در مورد اموری که شما و دیگران کنترلی بر آنها ندارید کاری عبث است بنابراین از آن پرهیز کنید. برای سایر شکایات نیز سعی کنید یک راه حل منطقی و معقول ارائه دهید. یقین داشته باشید دیگران این شیوه برخورد متین، خردمندانه و توام با خویشتنداری شما را خواهند ستود. Anciano

7- از واژه های جایگزین استفاده کنید: در زبان فارسی واژه های گوناگون و متنوعی برای بیان احساسات و افکار وجود دارد. اما افرادی که به بد دهانی و دشنام گویی عادت کرده اند مکررا از چند واژه معدود تکراری، رکیک و زننده استفاده میکنند. برای واژه های رکیک یک معادل مودبانه بیابید. چند واژه قدرتمند و یا با مزه یافته و آنها را بکار برید. جای واژه کپیدن میتوان از خوابیدن و یا لالا کردن استفاده کرد. شاید ابتدا این واژه ها شما را راضی نسازند اما به مرور زمان چرا. Anciano

8- نقطه نظرات خود را مودبانه بیان کنید: واکنشها و پاسخهای خود را تحت کنترل خویش در آورید.چنانچه فردی از شما انتقاد کرد که کاری را نادرست انجام میدهید به وی نگویید:"به شما مرطوب نیست".این یک پاسخ تدافعی ، خصومت آمیز و کودکانه است.بهتر است اینگونه پاسخ دهید که"این یک روش جدیده و خیلی هم سریعتر انجام میشه".یا توجیه کردن، پاسخهایی پخته تر و متقاعد کننده تر بدهید.

9- پیش از سخن گفتن فکر کنید: از دهان خارج ساختن دشنام و واژه های تهی از نزاکت و ادب، مهارت در سخن وری و بی سلیقگی آسان است. پیش از اینکه سخن بگویید از پیامدها و اثرات احتمالی آن مطمئن شوید. چنانچه پس از اینکه حرفی زدید متوجه شدید که گفتارتان توهین آمیز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشکافانه نوع تعبیر و جمله بندی خود را بررسی کنید. به تدریج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زبانی را تمرین کنید.
Anciano

10- ترک عادت دشوار است: ترک بد دهانی همچون سایر اعتیاد ها همچون ترک سیگار نیاز به تمرین، پشتکار، حمایت دیگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه های قبیح را باید ترک کنید بلکه احساسات و هیجاناتی که شما را به دشنام گویی وا میدارند را نیز میبایست تحت کنترل در آورید. با زبان پالوده صحبت کنید و افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. ببینید در کدام شرایط بیشتر دشنام می دهید و شیوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعیت تغییر دهید.

11- با افراد بد دهان معاشرت نکنید: دوستان بد دهان خود را کنار بگذارید تا مجبور نباشید بمنظور ارتباط برقرار کردن با آنها شما هم بد دهان شوید. با افراد بد دهان نیز مشاجره نکنید چرا که اینگونه افراد با فحاشی بر شما پیروز خواهند شد. چرا که آنها چیزی از استدلال سرشان نمیشود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند.Comunicandose

* برای ارتباط برقرار کردن و ایجاد صمیمت دشنام دادن گزینه مناسبی نیست.

* بد دهان بودن اغلب افراد جامعه دلیل نمیشود که شما هم مانند آنها بد دهان باشید.

* با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.

Comicos famososComicos famosos  Comicos famosos



* تا میتوانید واژه های جدید بیاموزید. کتاب های ادبی، پر مایه و غنی از واژه های ناب و خوش آهنگ را مطالعه کنید تا سخن وری را تمرین کرده باشید .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

انسان‌ها با یکدیگر تعامل و ارتباط برقرار می‌کنند و این ارتباطات تبادل انرژی صورت می‌گیرد و روح‌ها بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. در واقع تأثیر گذاشتن همان تبادل انرژی است و این تبادل انرژی بسته به نوع رابطه‌ای که برقرار می‌شود می‌تواند مثبت یا منفی باشد. می‌تواند به روح طراوت و شادبی ببخشد یا آن را خسته و افسرده کند. می‌تواند رابطه را محکم‌تر کند و یا آن را بر هم بزند.
دوست داشتن یک سرمایه‌گذاری روانی است. یک سرمایه‌گذاری روانی مثبت.
وقتی به طرف مقابل خود محبت می‌کنیم، به او انرژی وارد می‌کنیم. لبخند، دست دادن، توجه کردن به خواسته‌ها و گفته‌های او، همدردی، ایجاد شادی، هدیه دادن، تعریف کردن و بیان خصلت‌های مثبت او، ارج نهادن به شخصیت او، صادقانه برخورد کردن و ... همه اینها گزینه‌هائی هستند که به روح او انرژی مثبت می‌دهند و در نتیجه رابطه را محکم‌تر می‌کنند.
از طرفی دیگر رابطه منفی و برخورد نامناسب و خالی از محبت داشتن به طرف مقابل انرژی منفی می‌دهد و در واقع فشار روانی برای او فراهم می‌کند.
مواردی از قبیل عیب‌بودن، ناراحت کردن، بی‌احترامی، گوش ندادن به حرف‌های او و یا وسط حرفش پریدن و ... می‌توانند نیروی روانی طرف مقابل را گرفته و به او امواج مضر و منفی ارسال کند.
عشق لازمه تبادل انرژی مثبت از جانب هر دو طرف است. وقتی برای کسی که دوستش داریم دلتنگ می‌شویم. این در واقع تمام شدن انرژی روانی را نشان می‌دهد و اینکه سوخت روح، رو به اتمام است. اگر طرف مقابل نیز چنین باشد این مسأله نشان می‌دهد که روح هر دو طرف و انرژی‌شان به یکدیگر وابسته است. و این یک رابطه عمیق عاطفی است، که در آن روح‌ها با یکدیگر پیوند خورده‌اند و خوشی و تازگی‌شان به یکدیگر بستگی دارد. دلتنگی، یعنی روح، نیازمند دریافت یک انرژی تازه است. این قضیه در این فرمول بهتر بیان می‌شود: + = (-)٭(-)
وقتی انرژی روانی هر دو طرف به خاطر دلتنگی و دوری رو به کاستن می‌گذارد و رو به منفی شدن می‌رود نشان‌دهند یک پیوند و تعامل دو طرفه و یکسان است که نتیجه آن همیشه مثبت خواهد بود.
در شرایطی دیگر وقتی ناراحتی خود را به طرف مقابل وارد می‌کنیم مثل این است که از او ناراحت شده‌ایم و آن را اظهار داشته‌ایم و به او انرژی منفی منتقل می‌کنیم. طرف مقابل نیز از این فشار تأثیر نامطلوب می‌پذیرد. مسأله‌ای که در این رابطه مهم است نحوه واکنش طرف مقابل ما به این کشش منفی است که مسلماً واکنش منفی او نیز یک تعامل منفی را نتیجه خواهد داد. -= (-)+(-)
در اینجا هیچ تفاوتی بر میزان بار وارد شده از طرف مهم نیست چون هر دو بار منفی است و نتیجه ناچاراً منفی خواهد شد.
در یک رابطه دیگر که انرژی مثبت وارد می‌کنیم مثلاً لبخند و یا دست تکان دادن برای یک دوست و ... به روح او نیرو می‌بخشیم. اگر او نیز در جواب این عمل. انرژی روانی مثبت منتقل کند. آن وقت است که += (+)+(+) و یا +=(+)٭(+)
اما اگر در جواب ارایه نیروی مفید و مطلوب، پاسخ نامناسب و در خور شایسته داده نشود. به عبارتی عکس‌العملی برای قوی‌تر کردن رابطهٔ آن چنان که باید صورت نگیرد نتیجه‌ این تبادل منفی خواهد بود. -=(-)٭(+)
ولی اگر شدت بار روانی مثبت زیادتر باشد مثلاً از مهارت‌های ارتباطی قوی‌تر برخوردار باشیم نتیجه فرمول عوض خواهد شد و به این صورت در خواهد آمد.
مثال: ۱-=(۳-)٭(۲+) ارتباط منفی
۱+ = (۲-)٭(۳+) ارتباط مثبت
بنابراین روابط مثبت و منفی خواه‌ناخواه در روح‌ها و جسم‌ها تأثیر می‌گذارند و نتیجه این فرآیند‌هاست که ادامه روابط متقابل را میسر و یا غیر ممکن می‌سازد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

۱) خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
Exhibicionistas
۲) نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست

۳) عدم حذف غیرممکن در زندگی

۴) ترس از ریسک کردن برای پیروزی

۵) محدود دیدن

۶) اهداف شما قربانی افکار دیگران

۷) فکر کردن به محدودیتها قبل از اقدام به عمل

۸) باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر

۹) باور به شانس بد

۱۰) ندیدن عواقب و پیامدها

۱۱) در اندیشه گذشته بودن

۱۲) سطحی نگری

۱۳) عبرت نگرفتن از شکست


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

هر چند انسانها در اعصار گذشته دانش و تخصص علمی کمتری داشته‌اند، ولی در عوض از کیفیت روابط اجتماعی بسیار خوبی برخوردار بوده‌اند. در گذشته انسانها برای برقراری ارتباط با یکدیگر نیاز به گذران دوره‌های آموزشی نداشته‌اند، ولی در عصر حاضر یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که چگونه خود و احساسات انسانی خود را نسبت به همدیگر بیان کرده و به راحتی بتوانند در محیط خانواده یا اجتماع با آنها ارتباط برقرار کنند.
Enfermos
تکرار خطا ، خطایی بزرگتر است.
این موضوع از آنجایی حائز اهمیت است که عدم توجه به این بحران! و صرف زمان برای مطالعه اشتباهاتی که انسانها برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده‌اند، باعث کاهش کیفیت روابط فردی و اجتماعی انسانها در آینده خواهد شد و زندگی معنوی و اجتماعی او را با خطرات جدی رو به رو می‌نماید. امروزه خردمندان جوامع به این باور رسیده‌اند که تامین سعادت و خوشبختی انسان تنها با کمک پیشرفت‌های علمی میسر نبوده و تحقق کامل این هدف تنها به افزایش معنویات در زندگی بستگی دارد. هر چند که خداوند متعال هیچ وقت انسان را در پیمودن راه زندگی در این دنیا تنها نگذاشته و جوامع انسانی را با فرستادن پیامبران و امامان مورد رحمت و هدایت خود قرار داده است.

اما تعدادی از انسانها با گمراه کردن دیگران هیچ وقت اجازه ندادند که عظمت الهی هدایت‌گر زندگی انسانهایی باشد که در تلاش برای رسیدن به موفقیت بوده یا هستند و در این بین تنها انسان‌های معدودی توانسته‌اند به نسبت استعداد و دریافت خود به درجه‌ای از کمال برسند. به نظر می‌رسد که قرن بیست و یکم ، قرنی باشد که انسانها در آن گرایش بیشتری در مسیر معنویات و اخلاقیات از خود نشان داده و از معنویت به عنوان آخرین سلاح بشریت برای بازگرداندن انسان به مدار اصلی انسانیت خویش استفاده نمایند. برای روشن‌تر شدن موضوع بیایید نگاهی به تعدادی از اشتباهاتی که انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده و می‌شوند داشته باشیم و این گونه تصمیم بگیریم که نه تنها آنها را تکرار نکنیم. Anciano



خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
قرن‌هاست که بشر دچار توهم غم انگیزی در زمینه رسیدن به قدرت شده و همین توهم باعث بروز نبردهای خونین و بی‌عدالتی‌های فراوانی در سراسر جهان شده است. توهم این است که تعدادی از انسانها فکر کرده و می‌کنند که می‌توانند از ضرر و بدبختی دیگران به خوشبختی برسند، به همین دلیل در جست و جوی راه‌هایی برای سوءاستفاده و اغوای دیگران بوده اند. این مشکلی است که هنوز دست از گریبان تعدادی از انسانهای تشنه قدرت و موفقیت برنداشته است.

بسیاری از مردم احساس می‌کنند که می‌توانند با خراب کردن دیگران به موفقیت برسند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «دو راه برای داشتن بلندترین ساختمان در شهر وجود دارد. یکی این است که تمام ساختمان‌های بلند شهر را خراب کنی و دوم این است که روی ساختمان خودت کار کنی و آن را بلندتر کنی.» این مطلب دقیقا در مورد مسائل سیاسی ، اقتصادی و زندگی شخصی تک تک انسانها نیز صادق است.

نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
نگرانی از مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی انسان را هدر می‌دهد. خداوند گاه معجزات خود را در مکان‌های باور نکردنی و به دست افرادی دور از انتظار و در زمان هایی غیرقابل تصور به انجام می‌رساند. زندگی نیز ما را دقیقا به آن طرف راهنمایی می‌کند، اما از راه‌هایی که انتظارش را نداریم. ظاهرا مردم در دنیای قدیم نیز انرژی فراوانی را صرف نگرانی در مورد اموری می‌کردند که خارج از کنترل آنها بوده است. اول اینکه بی‌معنی است در مورد چیزی نگران باشی که کنترلی بر آن نداری، زیرا اگر تو بر آن کنترلی نداری معنی ندارد که در مورد آن نگران باشی. دوم اینکه این هم بی‌معنی است که در مورد چیزهایی که بر آن کنترل داری نگران باشی، زیرا اگر واقعا کنترل داری نگرانی معنا ندارد.

عدم حذف غیرممکن در زندگی
روزی سرخپوستی در جنگل گردش می‌کرد. او یک تخم عقاب را روی زمین دید و به خیال اینکه یک تخم مرغ معمولی است آن را در لانه یک مرغ گذاشت. جوجه عقاب نیز همانند دیگر جوجه‌های مرغ از تخم بیرون آمد و مانند آنها شروع به راه رفتن و دانه خوردن کرد. یک روز ، عقاب کوچک که اندکی بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده باشکوهی در آسمان شد. پرسید این چه پرنده‌ای است؟ مرغ پاسخ داد: این یک عقاب است. زیباترین و قدرتمندترین پرنده دنیا! عقاب کوچک با خود اندیشید که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و می‌توانست مثل عقاب پرواز کند، اما چون باور داشت که یک جوجه مرغ معمولی است خیلی زود همه چیز را فراموش کرد و تمام عمرش را مثل یک مرغ خانگی زندگی کرد! جایی در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهای موفقیت خفته‌اند و حال آنکه اگر این بذرها را در مغز خود فعال کنید با قدرت رشد خود می‌توانند شما را به اوج برسانند.

اگر شما طالب پیروزی هستید اما فکر می‌کنید توانایی آن را ندارید، موفق نمی‌شوید. فراموش نکنید که تنها معیار ذهن نیمه هوشیار افکاری است که شما بیشتر در مورد آنها فکر می‌کنید. اگر بیشتر به موفقیت فکر می‌کنید ضمیر ناخودآگاه شرایط درونی و بیرونی را طوری تغییر می‌دهد که به خواسته خود برسید. اما اگر دائما به مسائل منفی و ترس از شکست فکر می‌کنید، حتی اگر از بهترین امکانات هم برخوردار باشید به علت تفکر منفی ، خود شما خودتان را از درون شکست داده‌اید. ضمیر ناخودآگاه کور است و نمی‌تواند میزان دارایی یا کمبودهای مادی شما را ببیند. او فقط احساس می‌کند. به هر موضوعی بیشتر فکر کنید آن را در درون شما به صورت یک قانون درمی‌آورد. برای رسیدن به موفقیت تنها کلمه غیرممکن را از فرهنگ لغات زندگی‌تان حذف کنید و دیگر و تحت هیچ شرایطی به او اجازه بازگشت ندهید.

ترس از ریسک کردن برای پیروزی
آنهایی که واقعا قدر چیزهای باارزش را می‌دانند، حاضرند بهای آن را نیز با جان و دل بپردازند. کسی که آرزویی در سر دارد ولی حاضر نیست که بهای آن را بپردازد، فقط افسوس آن رویا را نصیب خود کرده است. هر چیز باارزشی قیمتی دارد. ترس از شکست چیزی است که انسان‌های بی‌شماری را از انجام کارهایی که به آن علاقه دارند دور نگه می‌دارد. فراموش نکنید که برای به دست آوردن چیزی حتما و حتما چیزهایی را از دست می‌دهید، این بستگی به ارزش چیزی دارد که مایلید آن را به دست آورید.

گاهی اوقات ارزش چیزهایی که بدست آورده‌اید بسیار بیشتر از چیز‌هایی است که به منظور کسب موفقیت از دست داده‌اید، اما گاهی اوقات هم ارزش چیزی که بدست آورده‌اید بسیار کمتر از آنی است که شما بابت آن پرداخت کرده اید. دنیا پر از فرصت‌های مناسبی است که هنوز کسی در مورد آنها کاری انجام نداده است. شعار خواستن ، توانستن است را هرگز از یاد نبرید.

محدود دیدن
هیچ وقت فکر نکنید که به انتهای خط رسیده‌اید و دیگر کاری نمانده که شما انجام نداده‌اید. تا انسان انسان است و دنیا دنیاست همیشه فرصت برای انجام کارهای خاص وجود دارد. هیچ مرزی و مانعی برای انسانهای بااراده وجود ندارد. و با تمام کردن تحصیلات آکادمیک دست از تحصیل و پرورش ذهن خود برنمی‌دارند. متأسفانه چنین قبول کرده‌ایم که خواندن و مطالعه کردن فقط به منظور قبولی در امتحان و کسب مدرک بالاتر است و هنگامی که مدرک می‌گیریم نیاز به مطالعه تمام می‌شود! چنین تفکری نشانه سقوط شما در آینده‌ای نه چندان دور است.

اهداف شما قربانی افکار دیگران
تاریخ نشان داده است که انسان‌های موفق کسانی بوده‌اند که حاضر نشده‌اند افکار خود را به هیچ قیمتی به دیگران بفروشند. افراد موفق تاریخ همواره از میان انسان‌هایی برخاسته‌اند که افکار متفاوت و درستی را برای خود برگزیده‌اند و برای اثبات صحت و درستی آنها واقعا تلاش کرده‌اند. انسانها اکثرا خود را قربانی افکار منفی دیگران می‌کنند. نتیجه چنین اقدامی این است که دیگران به راحتی می‌توانند افکار خود را به شما تحمیل کنند.

یکی از علائم اختصاصی افراد اهل عمل این است که آنها هیچ علاقه‌ای به کنترل دیگران ندارند. شما باید این حقیقت را همواره به خاطر داشته باشید که خودتان باید باغبان زندگی‌تان باشید. خودتان را از این افکار زائد که دیگران چه باید بکنند یا نکنند خلاص کنید. زمانتان را صرف اجرای طرح‌های زندگی خودتان کنید و کمتر دیگران را به پیروی از نحوه زندگی خود مجبور کنید.

فکر کردن به محدودیت‌ها قبل از اقدام به عمل
یکی از نوابغ تاریخ با عمل خود این تفکر زائد را بی‌اعتبار کرد که برای رسیدن به موفقیت باید از امکانات برخوردار بود. گاندی با ایمانی که به موفقیت داشت توانست کاری انجام دهد که برای همیشه نام او را در تاریخ بشر زنده نگاه خواهد داشت. او در مقایسه با همه هم عصران خود از قدرت بالقوه بیشتری برخوردار بود و این در حالی بود که او از مبانی ظاهری قدرت مانند پول ، ابزار جنگی ، سرباز و... هیچ بهره‌ای نداشت. او توانست بذر ایمان را در ذهن ۲۰۰ میلیون انسان بکارد و آنها را علیه دشمن بسیج کند و باعث استقلال کشورش گردد. او فراموش نکرده بود که لزوما همیشه قوی‌ترین‌ها یا ثروتمندترین‌ها ، پیروز نمی‌شوند. پیروز کسی است که فکر می‌کند می‌تواند پیروز شود.

باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
ذهن انسان مانند کندوی زنبور است. هیچ زنبور آلوده‌ای حق ورود به کندو را ندارد و هنگام ورود توسط نگهبانان کندو کشته می‌شود. اگر شما هم می‌خواهید طعم ثروت و موفقیت را بچشید باید کندوی مغز خود را با افکار شاد و سالم پر کنید تا بتوانید احساس شادابی را از آن به درون زندگی‌تان منتقل کنید. متأسفانه کندوی مغز انسان هیچ نگهبانی ندارد که مانع از ورود افکار آلوده به ذهن شوند. شما برای انتخاب افکارتان حق انتخاب دارید.

ولی فراموش نکنید که ضمیر ناخودآگاه انسان تفاوتی میان اندیشه‌های مخرب و سازنده قایل نیست. هرچه به او بدهید با آن تغذیه می‌شود. همه چیز به این بستگی دارد که به چه افکاری اجازه ورود به ذهن می‌دهید. به یاد داشته باشید که افکار انسان قدرتی معادل نیروی برق دارند. اگر از نیروی برق درست استفاده کنید، می‌تواند باعث پیشرفت صنعت گردد در حالی که در صورت کاربرد غلط می‌تواند جانتان را از شما بگیرد.

باور به شانس بد
ذهن نیمه هوشیار اندیشه‌های منفی یا مخرب را درست به همان شکل اندیشه‌های سازنده به عمل تبدیل می‌کند. این همان پدیده غریبی است که میلیون‌ها نفر آن را تجربه کرده‌اند و بسیاری آن را بدبیاری یا بدشانسی می‌دانند. این در حالی است که کسی بدشانس آفریده نمی‌شود. میلیون‌ها نفر از مردم کره زمین گمان می‌کنند محکوم به فقر و شکست و ناکامی هستند. احساس می‌کنند نیرویی بر آنها حاکم است که مانع از ابتکار عمل آنها می‌شود. این در حالی است که خود این اشخاص باعث بدبیاری خود هستند، زیرا ذهن خود را تحت تأثیر باورهای منفی قرار داده‌اند.

احساس دلسردی و ناامیدی تمام وجودشان را پر کرده است و احساس می‌کنند که در این دنیا هیچ چیز امیدبخشی برای آنها وجود ندارد و آنها همان کسانی هستند که محکومان ابدی سرنوشت هستند که هیچ چیز از خودشان نداشته و مجبورند دوران محکومیت زندگی خود را در زندان دنیا سپری کنند! اندیشمندان بسیاری در طول تاریخ تلاش کردند به انسان بیاموزند درمان مشکلات انسان از طریق تغییر ذهنیت او امکان پذیر است، اما انسانهای کمی موفق شدند صدای آنها را بشنوند و به گفتار آنان عمل کنند. شما هم می‌توانید آن صداها بشنوید، فقط اگر واقعا بخواهید.

ندیدن عواقب و پیامدها
اغلب اعمال انسانی به صورت مقطعی و بدون فکر به آینده صورت می‌گیرد. انسان‌های بی‌شماری وجود دارند که بدون تفکر و پیش بینی عواقب احتمالی اعمال خود تصمیم به کاری می‌گیرند و در آخر هنگامی که شکست به سراغ آنان می‌آید، انگشت اتهام خود را به سوی دیگران نشانه می‌روند. متأسفانه هنگامی که انگشت اتهام خود را به سمت دیگران نشانه می‌گیرم و آنان را به عنوان عاملان اصلی شکست‌هایمان معرفی می‌کنیم، فراموش می‌کنیم که یک انگشت به سوی آنها و سه انگشت به سوی خود ما اشاره می‌کند، اما ما فقط آن یک انگشت را می‌بینیم!

در اندیشه گذشته
می‌گویند گذشته چراغ راه آینده است، اما این به این معنی نیست که اگر گذشته موفقی نداشته‌‌اید در آینده نیز بدبخت خواهید بود. به جای اینکه بیشتر زمان خود را صرف فکر کردن به گذشته کنید، خود را ترغیب کنید که به آینده مثبتی فکر کنید. گذشته‌ها ، گذشته و به تاریخ پیوسته است. به جای فکر کردن به ناکامی‌های گذشته برای آینده خود برنامه‌ریزی کنید، اما فراموش نکنید که نباید تار و پود آن از جنس گذشته باشد. برنامه‌ای می‌تواند شما را به خوشبختی برساند که تار و پود آن از جنس آینده و امید به موفقیت باشد. هنگامی که برای خود برنامه‌ریزی می‌کنید به یاد داشته باشید که خود شما مسئول تک تک اعمالتان هستید.

سطحی نگری
یکی از بزرگترین دلایل شکست انسان این است که معمولا از روی ظاهر رقبای خویش در مورد توانایی آنان قضاوت می‌کند. هیچ کسی را در هیچ مقام و شأنی نباید دست کم گرفت. فراموش نکنید که ذهنیت منفی نسبت به دیگران هرگز نمی‌تواند باعث موفقیت شما گردد. در هر کجای این دنیا که زندگی می‌کنید، درسی از ایمان برای شما در نظر گرفته شده، فقط باید چشم‌هایتان را باز کنید و با تأمل به آنها نگاه کنید. از مناظر زیبای طبیعت گرفته تا کوچک‌ترین ماهی دنیا که در اعماق اقیانوسی تاریک زندگی می‌کند، هر کدام درسی از ایمان را در خود پنهان کرده‌اند. تنها چیزی که انسان به آن نیاز دارد، اطاعت است. خداوند به تعداد تک تک انسانها راهی برای رسیدن به موفقیت ترسیم کرده است.

هر کسی فقط باید به دنبال راه خودش باشد. تنها در صورتی می‌توانید راه حقیقی‌تان را در زندگی پیدا کنید که قبل از اینکه به سهم مادی خود از دنیا بیندیشید به این فکر کنید که هستید و هدف از خلقت شما در این دنیا چه بوده است. باید به پاسخ این سؤال برسید که خلق این همه زیبایی برای چه بوده و در عوض خداوند از شما چه انتظاری دارد؟ علت اینکه بیشتر انسانها در زندگی شکست می خورند این است که قبل از اینکه به این موضوع بیندیشد که کیستند و برای چه آمدند به دنبال سهم مادی خویش از دنیا می‌گردند و زمانی متوجه اشتباه خویش می‌گردند که دیگر زمانی برای جبران باقی نمانده است.

عبرت نگرفتن از شکست
هلن کلر چند روز پس از تولدش ناشنوا ، نابینا و لال شد. به رغم این همه بدبیاری او توانست نام خود را در لیست بزرگان تاریخ بشر ثبت کند. او توانست با اراده خود ثابت کند که اگر کسی خود را شکست‌خورده نپندارد، در شمار شکست خوردگان قرار نمی‌گیرد. برای رسیدن به موفقیت باید به مطالعه شکست‌ها پرداخت. باید همانند کیمیاگران قدیم که در جست و جوی راهی برای تبدیل فلزات به طلا بودند، در جست و جوی هنری بود که بتوان به کمک آن از شکست‌هایمان برای موفقیت‌های حتمی آینده‌مان پله بسازیم. بتهوون آهنگساز آلمانی نیز ناشنوا بود ولی به یکی از بزرگترین آهنگسازان جهان تبدیل شد.

حرف آخر
چند هزار سال قبل پیشینیان برجسته ما روی همان خاکی راه می‌رفتند که ما امروزه راه می‌رویم، از همان هوایی تنفس می‌کردند که ما امروز تنفس می‌کنیم (آلودگی را فراموش کنید)، و از گرمای همان خورشیدی برای رشد محصولاتشان استفاده می‌کردند که امروز ما استفاده می‌کنیم. برای رسیدن به موفقیت باید به مطالعه تاریخ پرداخت و اسرار پیروزی بزرگان تاریخ را لابه لای صفحات پر گرد و غبار آن خارج کرد. هدف از مطالعه تاریخ باید رسیدن به این فهم باشد که این متفکرین می‌خواستند که ما با چه چیزهایی آشنا شویم و از چه مسائلی برای رسیدن به موفقیت فاصله بگیریم.

این ضرب‌المثل فرانسوی را به یاد داشته باشید که: غیرممکن غیرممکن است. شما می‌توانید افکار منفی که همانند خاری هستند از مغزتان خارج کرده و به جای آن گل سرخ بکارید. در زمان چیدن خارها ممکن است سختی‌های زیادی را تحمل کنید، اما به این موضوع ایمان داشته باشید که اگر بتوانید سختی این کار را تحمل کنید، به زودی صاحب باغی می‌شوید که بوی خوش گلهای آن تمام زندگی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

تماس چشمی اثربخش بیانگر میل و علاقه به گوش کردن است. این کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاه به گاه مسیر چشم از صورت او به بخش های دیگر بدن مثل دست در حال حرکت ، و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراری مجدد تماس چشمی می باشد. تماس چشمی ضعیف هنگامی روی می دهد که شنونده نگاه خود را از گوینده برگیرد، یا به شکلی ثابت و مات به او خیره می شود، و یا به محض آن که گوینده او را نگاه می کند، او به جای دیگری می نگرد.
تماس چشمی گوینده را قادر می سازد که میزان پذیرش خود و پیامش را از جانب شما ارزیابی کند. این کار کمک می کند که او مشخص سازد وقتی در کنار شما قرار می گیرد تا چه حد امنیت دارد. اما امور دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد آن است که شما می توانید از طریق تماس چشمی ، معانی عمیق تر کلام گوینده را « بشنوید ». در واقع ، اگر گوش کردن اثر بخش را به معنای راهیابی به اعماق وجود فرد دیگر و درک تجربه ی او از دیدگاه خودش تلقی کنیم، یکی از بهترین راه های ورود به این دنیای درونی را « دریچه » چشم افراد خواهیم یافت. " رالف والدو امرسون " گفته است: « چشم انسان ها به اندازه ی زبانشان حرف می زند ، با این تفاوت که زبان چشم این مزیت را دارد که بدون نیاز به فرهنگ لغت ، در سراسر جهان قابل درک است. »
بسیاری از مردم به هنگام برقراری تماس چشمی ، زمان دشواری را می گذرانند. زیرا همانطور که برخی از افراد نمی دانند در تعامل اجتماعی با دست های خود چه کار کنند ، برخی دیگر نیز نحوه ی استفاده از چشم هایشان را نمی دانند.
بعضی اوقات ، افراد در لحظه ای که احساس می کنند طرف مقابل هیجان هایی را بروز خواهد داد به نقطه ی دیگری خیره
می شوند، شاید بخشی از علت این کار آن باشد که آنان مایل نیستند مزاحم فرد دیگر یا باعث شرمساری او شوند.
اما دید، شنونده ی اثربخش ، احساسات را نیز همچون محتوای گفتار می شنود و آنچه را که فرد دیگر از طریق زبان بدن بیان می کند ، همانند کلماتی که بر زبان می آورده است ، درک می کند.
دلیل دیگر نگاه نکردن به چشم های گوینده آن است که تماس چشمی ، یکی از صمیمانه ترین راه های برقراری ارتباط با دیگران است و ترس از افزایش دوستی ، این کار را در بسیاری از جوامع به صورت « تابو» درآورده است.
اگر چه برخی افراد ، نگاه کردن به چشم دیگران را دشوار تلقی می کنند اما فقط معدودی از ما از صحبت با فردی که نگاهش ، پیوسته ، به در و دیوار اتاق است لذت می بریم. وقتی چنین فردی به حرف های من گوش می کند دچار حواس پرتی می شوم و از صحبت اصلی خود منحرف می گردم.
به عنوان مثال ، هنگامی که در یک میهمانی ، شخصی با من حرف می زند که نگاهش به سمت افراد دیگر حاضر در میهمانی است ، من اغلب این را چنین تفسیر می کنم که او ترجیح می دهد جای دیگری باشد؛ و شخصا آرزو می کنم که محل یا افراد مورد نظرش را بیابد و به آنجا برود.
گاه فقدان تماس چشمی می تواند نشانه ی بی تفاوتی یا خشم باشد و نوعی تحقیر یا کوچک شمردن تلقی شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

● گل در نگاه نخست
نتایج پژوهش پژوهشگران رفتارشناسی دانشگاه روگرز (Rutgers) در نیوجرسی آمریکا نشان می دهد، ارتباط با طبیعت و لذت بردن از مناظر زیبای آن راهی ساده، اما مهم جهت کسب آرامش و تلطیف روح و روان آدمی است که در این بین کاشتن گل و گیاه و یا دریافت هدایایی مانند گل می تواند بیش از هر چیز شادی و طراوت را به انسان هدیه دهد.
پژوهش ها نشان می دهد خریدن گل، کاشتن گل و گیاه و به طور کلی نگاه کردن به گل باعث برانگیخته شدن احساس شادی، آرامش و طراوت، مثبت اندیشی و دوری از غم و اندوه می شود.
پروفسور جنت هاویلند جونز- روانشناس- از دانشگاه روگرز می گوید: «نکته جالب توجه درباره نقش گل در سلامت روحی- روانی افراد آن است که فرد با تماشا کردن به گل و لذت بردن از طراوت، رنگ و عطر زیبای آن می تواند حالت روحی نامتعادل خود را تغییر داده و به حالت طبیعی بازگرداند؛ در واقع گل عاملی جهت تعدیل رفتار در طول شبانه روز بوده و هر بار نگاه کردن به گل عاملی جهت ایجاد یک اتصال عصبی مثبت در مغز است.»

● یافته های جدید
ده ماه مطالعه مستمر پژوهشگران دانشگاه روگرز درباره رابطه بین گل و گیاه و سلامت روانی افراد نتایجی را به این شرح نشان داد:
- گل و گیاه به ویژه دریافت حتی یک شاخه گل یا یک گلدان کوچک گل به سرعت می تواند روحیه شخص را تغییر داده و او را شاد و هیجان زده کند. لبخند، اولین و مهم ترین نشانه این تغییر است. احساس شادی و سرزندگی در همه افراد و در هر سنی به سرعت و به خوبی نمایان می شود.
- گل- نگاه کردن یا دریافت گل- می تواند به مدت طولانی روی حالات روانی فرد تأثیر گذاشته و رفتار او را به سرعت دگرگون کند، به طوری که افرادی که در محیط اطرافشان- منزل، محل کار و...- گل و گیاه وجود دارد بیش از دیگران- دو تا چهار برابر- آرام، مهربان، شاد و با گذشت بوده و می توانند این حس را با رفتار مثبت خود به دیگران نیز منتقل کنند، بنابراین پژوهشگران توصیه می کنند همواره یک شاخه گل یا یک گلدان کوچک گل در معرض دید خود داشته باشید.
- هدیه دادن یا هدیه گرفتن گل می تواند برقراری ارتباط میان افراد را تسهیل کند که این به ویژه درباره همسران، فرزند و والدین بسیار با اهمیت است.
- گل و گیاه باعث ایجاد حس نگرش مثبت به زندگی و آرامش (well being)،احساس شادی و رضایت (happiness)، صمیمت (intimacy) و آرامش (calm) در افراد می شود. رنگ گل ها نکته بسیار پراهمیتی است، به طوری که گل ها با رنگ ملایم- صورتی، سفید، بنفش و...- حس شخص را به سوی احساسات آرام سوق داده و گل ها با رنگ های گرم و تند- قرمز، زرد، نارنجی و...- حس او را به سوی هیجان و سرزندگی پیش می برد.
- گل نشانه مشارکت و دوستی است، چرا که با هدیه دادن گل، لذت بردن از زیبایی را با یکدیگر تقسیم می کنیم.
دکتر جونز می افزاید: «دریافتیم گل و گیاه نه تنها بر احساسات شخصی افراد که روی رفتارهای برونی و اجتماعی فرد نیز تأثیرگذار است.»
پژوهشگران دانشگاه داکوتای شمالی آمریکا با بررسی بیش از ده هزار نفر در طول یک سال دریافتند هر فرد ۵ ثانیه پس از دریافت یک شاخه یا دسته گل و یا یک گلدان گل به عنوان هدیه، یکی از این سه عکس العمل را بروز می دهد:
- لبخند حاکی از ادب، احترام و تشکر
- لبخند حاکی از دوستی و صمیمیت
- لبخند هیجان زده همراه با عکس العمل یا کلامی خاص
- هریک از این عکس العمل ها بسته به شخصی که گل را هدیه گرفته و یا شخصی که گل را هدیه داده است، متفاوت بوده و به حس شخص نیز مرتبط است. اما نکته مهم آن است که یکی از این سه نوع لبخند و گاهی تلفیقی از هر دو، درست ۵ ثانیه پس از دریافت گل، بدون اراده، بروز می کند که این نشان از تأثیر«زیبایی گل» روی مغز است.

● چند نکته
یافته ها نشان می دهد، فضاسازی منزل یا محل کار باید به گونه ای باشد که گل و گیاه به خوبی در معرض دید افراد قرار گرفته و بخشی از فضای منزل به این مسأله اختصاص یابد. این فضا می تواند با استفاده از چند شاخه گل در گلدان، کاشتن گل در ایوان، پشت پنجره ها، کناره های اتاق و... ایجاد شود. استفاده از گل در ورودی منزل، اتاق نشیمن و اتاق خواب ضروری است، به ویژه در باره ورودی منزل به طور غیرمستقیم خوشامدگویی به میهمانان را به همراه دارد..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

ویژگی‌هاى شخصیت سالم

فرانکل فهرست ویژگی‌هاى شخصیت سالم را به دست نمى دهد, ولى چنان که (شولتس) در (روان شناسى کمال, الگوهاى شخصیت سالم) نظریه او را خلاصه کرده است, 23 مى توان فهرست آن ویژگی‌ها را چنین برشمرد:
1. در انتخاب عمل آزادند.
2. شخصاً مسؤول هدایت و زندگى و گرایشى هستند که براى سرنوشت خودشان برمى گزینند.
3. معلول نیروهاى خارج از خود نیستند.
4. در زندگى, معنایى مناسب خود یافته اند.
5. بر زندگى شان تسلط آگاهانه دارند.
6. مى توانند ارزشهاى آفریننده و تجربى یا گرایشى را نمایان سازند.
7. از توجه به خود فراتر رفته اند.
8. به آینده مى نگرند و به هدفها و وظایف آتى توجه مى کنند.
9. تعهد و غرقه شدن در کار (جنبه مهم کار, محتواى آن نیست, بلکه شیوه انجام آن است, و این به زندگى معنى مى بخشد. از راه کار, معنى مى جوییم و نه در آن.)
10. ویژگى دیگر انسان‌هاى از خود فرا رونده توانایى ایثار عشق و نیز دریافت آن است. عشق هدف نهایى انسان است, مورد محبت قرار گرفتن و عاشق شدن به اعتقاد (فرانکل) سه عنصر, جوهر وجود انسان را تشکیل مى دهد: معنویت, آزادى, و مسؤولیت. حصول و کاربرد معنویت, آزادى و مسؤولیت با خود ماست, بدون اینها, یافتن معنى و منظور زندگى میسر نیست. و نتیجه نیافتن معنى زندگى چنانکه از پیش آوردیم, بیمارى روانى است.
ییکى از نقطه نظرهاى مهم فرانکل, که مى تواند سلامت و بیمارى روانى از نظر او را به خوبى توضیح دهد, نظریه او درباره (ناخودآگاه) است:
(محتواى ناخودآگاه تا آنجا گسترده شده است که خود به دو نوع غریزه مندى ناخودآگاه (غریزه ناخودآگاه (instinctual uncnious) و روحانیت یا معنویت ناخودآگاه (ناخودآگاه روحى یا معنوى = spiritual unconscious) افتراق پیدا کرده است.) 
او در نقد روان کاوى فرویدى مى گوید:
(مى توان گفت که روان کاوى وجود انسان را نهاد زده (ld - ified) کرده است. فروید با تنزل (خویش) به یک فرآورده صرف مغز (پدیدارهمایند epipnenomenon) , به خویش خیانت کرد و آن را به نهاد تحویل داد. او همزمان با نادیده گرفتن بعد روحى در ناخودآگاه و غریزى دیدن آن , ناخودآگاه را بد نام کرد.) او دلیل این اشتباه را ندیدن نقطه محورى وجود انسان مى داند, که بدون آن تمامیت انسان ممکن نیست. او معتقد است:
در اعماق ضمیر ناخودآگاه روحى (یا شعور باطن) احساس قوى و ریشه دار مذهبى وجود دارد.مذهب در معناى گسترده (و صحیح) خود, تکاپوى بشر براى یافتن معناى نهایى و غایى است.انسان علاوه بر ناخودآگاه روانى, ناخودآگاه روحى هم دارد, احساس مذهبى و اعتقاد به خدا در این ناخودآگاه روحى جاى دارند, و سرکوب احساس مذهبى نیز مثل نیروهاى جنسى سرکوب شده یا فرونشانده شده, بیمارى روحى و روانى مى آورد.او براى اثبات این مدعا مشاهدات بالین ى فراوانى را بررسى و چند مورد آن را نقل کرده است. راه درمان را هم در این مى داند که خدا را از ناخودآگاه بیمار به خود آگاه بیاوریم و به قول خود او انتقال ازخداى نهفته (deus absconditus) به خداى مشهود (deus revelatus).
او در جاى دیگرى مى نویسد:(شواهد بالینى حاکى از آن است که ضعیف و سست شدن و تحلیل رفتن احساس مذهبى در انسان موجب اختلال در ادراکات مذهبى او مى گردد. یا به بیانى کمتر بالینى, به محض این که فرشته درون سرکوب مى گردد, تبدیل به دیو مى شود.)او بى معنایى را خلأ وجودى نام داده و پس از بیان علل خلأ وجودى, پیامدهاى آن را با تعبیر (مثلث روان رنجورانه گسترده) یادکرده که عبارتند از افسردگى, اعتیاد و تجاوز.                                                                                            نظریه دیگرى درباره انسان سالم (خود شکوفا)

یکى دیگر از نظریه پردازان مشهور روان شناسى, (مزلو) است که روان شناسى رفتارگرا را بخوبى تحصیل کرده بود و آن را پاسخگوى تمام مسایل جهان مى دانست, اما با تولد نخستین فرزندش, اعتقاد او به رفتارگرایى عوض شد.
او این تجربه را چنین توصیف مى کند:
(کسى که فرزند داشته باشد, نمى تواند رفتارگرا باشد.)(مزلو) به تفکر و مطالعه و تجربه پرداخت و کتابهاى جذابى منتشر کرد که روان شناس و غیر روان شناس به یک نسبت مفتون نگرش خوش بینانه و انسان گراى او به نهاد آدمى شدند. بسیارى احساس مى کنند که او نه تنها به شخصیت انسان بعد تازه اى بخشیده, بلکه نگرش کاملاً نوینى به روان شناسى را پدید آورده است; نگرشى که شاید روزى همان اندازه انقلابى شمرده شود که رفتارگرایى واتسن و روان کاوى فروید شمرده مى شد.
نگرش مزلو ـ انسان گرایى یا روان شناسى نیروى سومى ـ نگرشى است که برخى چون پادزهرى خوش قدم در برابر خوى میکانیستى رفتارگرایى و خوى تیرگى و نومیدى آور روان کاوى بدان مى نگرند. (کارل راجرز) نیز از پیش گامان این نهضت است .
(هدف اصلى مزلو دانستن این بود که انسان براى رشد کامل انسانى و شکوفایى تا چه اندازه توانایى دارد. به اعتقاد او براى بررسى سلامت روان, فقط باید انسان به غایت سالم را مورد مطالعه قرار داد. او به فروید و سایر نظریه دانان شخصیت که مى کوشیدند ماهیت شخصیت انسان را تنها با مطالعه روان نژندها و افرادى که به شدت دچار روانى بودند بشناسند, با نظر انتقادى مى نگریست.)
او تصریح مى کند که مطالعه انسانهاى روان نژند, راه مناسبى براى شناخت شخصیت و انگیزش سالم نیست:
(انتخاب انگیزشهاى افراد مبتلا به روان نژندى به عوض انگیزشهاى افراد سالم به عنوان الگو, حتى به طور اصولى هم که باشد, بایستى مطرود دانسته شود, سلامت صرفاً فقدان بیمارى یا حتى نقطه مقابل آن نیست. هرگونه نظریه انگیزش که ارزش توجه داشته باشد مى بایست علاوه بر واکنشهاى دفاعى روانهاى آسیب دیده, والاترین استعدادها و افراد قوى و سالم را نیز مورد بررسى قرار دهد. مهم ترین علایق و دلبستگى هاى بزرگ ترین و بهترین افراد در تاریخ بشر, مى بایست همگى مطرح و تشریح شوند. چنین شناختى را هرگز تنها از طریق افراد بیمار به دست نخواهیم آورد. باید توجه خود را به سوى افراد سالم نیز معطوف داریم)او مى گفت براى این که بدانیم انسان با چه سرعتى مى تواند بدود, دونده اى را که قوزک پایش شکسته یا دونده متوسطى را در نظر نمى گیریم, بلکه برنده مدال طلاى المپیک, یعنى بهترین نمونه موجود را مطالعه مى کنیم, تنها از این راه است که مى توانیم دریابیم انسان با چه سرعتى مى تواند بدود. (اگر بخواهیم اطلاعاتى درباره امکانات رشد معنوى, رشد ارزشى, یا رشد اخلاقى در انسانها به دست آوریم, عقیده من این است که مى توانیم با مطالعه اخلاقى ترین و پارساترین افراد نوع بشر, بیش ترین اطلاعات را در این زمینه کسب کنیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

شناخت انسان سالم و به دست دادن ملاکى منطقى و علمى در این باره دغدغه دیرپاى انسان بوده است. از این رو طبیعى است که تاریخ اندیشه بشرى از تئوریها, آرزوها, توهمات و اسطوره هایى در این زمینه پر باشد. چنانکه ادیان الهى و مکتبهاى فکرى, فیلسوفان, عارفان و پیشوای ان دینى و اجتماعى, هر کدام به گونه اى, این مسأله را در نظر داشته و درباره آنها سخن گفته اند.

شناخت انسان سالم و به دست دادن ملاکى منطقى و علمى در این باره دغدغه دیرپاى انسان بوده است. از این رو طبیعى است که تاریخ اندیشه بشرى از تئوریها, آرزوها, توهمات و اسطوره هایى در این زمینه پر باشد. چنانکه ادیان الهى و مکتبهاى فکرى, فیلسوفان, عارفان و پیشوای ان دینى و اجتماعى, هر کدام به گونه اى, این مسأله را در نظر داشته و درباره آنها سخن گفته اند.
روان شناسان, با تمام گونه گونى مکتبها و جامعه شناسان, با تفاوت دیدگاه هاشان دراین باره به پژوهش و نگارش پرداخته اند. به همین دلیل حتى اشاره اى کوتاه به همه دیدگاه ها نیازمند نگاشتن کتاب یا کتابهایى حجیم است, از این رو در این مقاله نمى توان انتظار تفصیل یا پردازش به همه نظریه ها را داشت و ناگزیر باید به گزینش و انتخاب رو آورد.
تعریف سلامتى و شخصیت سالم
سازمان جهانى بهداشت w . h . o که هدف خود را (حصول عالى ترین سطح ممکن بهداشت براى همه مردم) تعیین کرده است, در باره بهداشت و سلامتى, در اساسنامه خود این گونه آورده است:
(حالت رفاه کامل جسمانى, روانى و اجتماعى است, نه صرفاً فقدان بیمارى یا علیلى.) 1
این تعریف با آن که نشان مى دهد منظور از سلامتى فقط بیمار نبودن نیست, و در عین حال که سمت وسوى تلاش براى سلامتى را مشخص مى کند, خود هیچ چیزى درباره این که چگونه مى تواند چنان رفاهى را, در تمام زمینه ها به دست آورد ارائه نمى کند و آن را به عهده پژوهشگران گ ذاشته است, که البته پژوهشگران و محققان نیز در هر دو میدان, یعنى بهداشت جسم و بهداشت روان گامهاى جدى برداشته اند و ما در این نوشته به بخشى ازآن تلاشها و دستاوردها در خصوص انسان و شخصیت سالم که پایه بهداشت روان است اشاره خواهیم داشت.

تفاوت انسان سالم با انسان آرمانى

این نکته شایان توجه است که بین انسان سالم و انسان آرمانى یا انسان کامل (به اصطلاح عارفان) تفاوت است, هنگامى که درباره انسان کامل (کامل در اصطلاح عرفان) سخن مى گوییم, سخن از انسانى است که به عالى ترین درجه انسانیت رسیده است, تمام نیروهاى معنوى بالق وه او به (فعلیت) رسیده اند, اما آن گاه که از انسان سالم سخن مى گوییم, صحبت از کسى است که در مسیر درست زندگى قرار گرفته است, فرق نمى کند در کجاى کار باشد, در آغاز یا میانه راه و یا به قله رسیده باشد. بنابراین مى توان گفت (انسان سالم) تعریفى عام تر دارد, ز یرا هر انسان کاملى, انسان سالم نیز هست, اما شاید بسیارى از افراد سالم در راه کمال باشند و با کمال مطلوب فاصله داشته باشند. به هر حال, صاحب نظران در تعریف سلامت جسمى معتقدند که سلامت جسمى این است که شخصى در مسیر رشد طبیعى قرار گرفته باشد, نیازهاى ضرورى آن تأمین شود, قسمتى از آن به دلیل اختلال از انجام کار خویش باز نماند و سبب اختلال در تمام سازمان بدن نشود, و از همه مهم تر این که احساس درد و رنج و نقص در اعضاى بدن وجود نداشته باشد.
اگر سلامتى روانى را هم با همین دیدگاه تعریف کنیم باید بگوییم:
سلامتى روانى این است که شخص در مسیر رشد طبیعى روانى قرار گرفته و موانع رشد روانى از سر راه او برداشته شده باشد, تمام نیازهاى ضرورى روانى او تأمین شده باشد و از همه مهم تر این که احساس ناخوشایند نقص, درد و افسردگى روانى او را (زیر فشار) قرار ندهد.
بنابراین سلامت; یعنى قرار داشتن در مسیر رشد و بهره ورى صحیح, به فعلیت رسیدن استعدادها, بدون نقص و درد و رنج فرساینده, و انسان سالم, کسى است که از نظر جسمى و روانى در مسیر رشد و بهره ورى از استعدادها و توانهاى خویش قرار گرفته باشد و موانع رشد روانى و جسمى . نقص, درد, ناراحتى شدید و افسردگى او را رنج ندهد.
این سلامتى چگونه به دست مى آید؟ این پرسش که تاکنون هزاران طبیب, روان پزشک و روان شناس در باره آن اندیشیده اند و البته پزشکان در زمینه بیماریهاى جسم و روشهاى درمان به نقطه نظرهاى همگون و هماهنگ دست یافته اند, در حالى که روان کاوان و روان شناسان در زمینه ش ناخت علل بیماریهاى روان و راههاى درمان آن, اختلاف بیش ترى دارند و این نشأت یافته از پیچیدگى ماهیت روان آدمى است, ولى با این حال تلاشهاى صورت گرفته بى فرجام نبوده است.

مکتب هاى روان شناسى انسان گرا

روان شناسى داراى مکتب ها, گرایشها و شاخه هاى بسیارى است, ولى پیش از اشاره به تفاوت هاى مکتب هاى روان شناسى لازم است تأکید کنیم که هر کدام از این گرایشها و مکتبها براى خود فلسفه و جهان بینى خاصى درباره انسان دارند. به قول کارل راجرز (هر جریان در رو ان شناسى, فلسفه ضمنى خاص خود را درباره انسان دارد.)از لحاظ فلسفى, روان شناسى به دو گروه عمده تقسیم مى شود:
1. نمایان گر سنت تجربى: ساخت گرایى ـ رفتارگرایى
2. نماینده سنت دکارتى آرمان گرا: کنش گرایى, روان شناسى هاى گشتالت و هورمیک.
آلپورت  در تقسیم بندى فلسفى و ریشه هاى دورتر مکاتب روان مى نویسد:
اجداد ساخت گرایى و رفتارگرایى, هابز, لاک, هارتلى, جیمز, استوارت میل, بین, ماخ و اثبات گرایى منطقى, و در علوم طبیعى هلمهولتز بوده اند و اجداد کنش گرایى, روان شناسى هاى گشتالت و هورمیک: لایب نیتز, کانت, برنتاند, هوسرل و ویندلباند مى باشند.
مکتب روان کاوى داراى عناصرى از هر دو سنت است, و قدرت نسبى آنها نیز بر طبق نظامهاى روان کاوى متغیر است. 
مفهوم یا تصور ذهنى از انسان رابطه نزدیکى با زیربناى فلسفى مکتب دارد. این مفهوم به طرز خاصى از طریق موضوع مکتب, رابطه بدن و ذهن را آشکار مى سازد. تا حد زیادى نارضایتى از تصور انسان که بطور تلویحى در روان شناسى معاصر مطرح است موجب شده که در دو دهه اخیر جهت گیرى هاى جدیدى همچون جهت گیرى انسان گرا و پدیدار شناختى ـ اصالت وجودى, به طور ناگهانى پدید آید.ا این که هیچ کدام از مکتبهاى روان شناختى بدون پایه فلسفى نیست, ولى برخى تلاش کرده اند روان شناسى را نیز مانند فیزیک و دیگر علوم طبیعى دانشى کاملاً تجربى قلمداد کنند و از همان روشها در تحقیقهاى روان شناسى بهره ببرند.
روان شناسى که در آغاز به جاى مطالعه سلامت روان به بررسى بیمارى روانى پرداخت, تا مدتها مطالعه استعداد بالقوه آدمى را براى کمال نادیده گرفت, اما در سالهاى اخیر, شمار روزافزونى از روان شناسان به قابلیت کمال و دگرگونى در شخصیت آدمى روى آورده اند.
(روان شناسان کمال)6 که بیش تر آنها خود را روان شناسان انسان گرا  مى دانند, با دیدى نو به ماهیت انسان مى نگرند. انسانى که آنها مى بینند با آنچه که رفتارگرایى و روان کاوى, یعنى شکل هاى سنتى روان شناسى ترسیم مى کنند, متفاوت است.
روان شناسان کمال با دیده انتقادى به این سنتها مى نگرند, چرا که معتقدند نگرش رفتارگرایى و روان کاوى به ماهیت انسان محدود است, و اعتلایى را که آدمى مى تواند بدان دست یابد, نادیده مى انگارد.
این منتقدان مدعى اند که رفتارگرایى, آدمى را چون ماشین مى بیند, یعنى (نظام پیچیده اى که با شیوه هاى قانونمند رفتار مى کند.)  انسان به منزله ارگانیسمى منظم, ترتیب یافته و برنامه ریزى شده, با خود انگیختگى و سرزندگى و خلاقیت و چون دماپاى (ترموستات) تصویر شده است. روان کاوى نیز تنها جنبه بیمار یا درمانده و ناتوان طبیعت آد مى را عرضه داشته است, زیرا کانون توجهش رفتار روان نژند  و روان پریشاست.فروید و پیروان تعالیم وى نیز اختلالات عاطفى و نه شخصیت سالم, یعنى بدترین و نه بهترین وجه طبیعت انسان را مورد بررسى قرار دادند.نه روان کاوى و نه رفتارگرایى از استعداد بالقوه آدمى براى کمال, و آرزوى او براى بهتر شدن از آنچه هست, بحثى نکرده اند. در واقع, این نگرش‌ها تصویر بدبینانه اى از طبیعت انسان به دست مى دهند. رفتارگرایان, آدمى را پاسخگوى کنش پذیر محرکهاى بیرونى, و روان کاوان, او را دستخوش نیروهاى زیست شناختى و کشمکش‌هاى دوره کودکى مى پندارند.
اما آدمى از نظر روان شناسان کمال, بسى بیش ازاینهاست.حامیان جنبش استعداد بشرى  سطح مطلوب کمال و رشد شخصیت را فراسوى بهنجارى مى دانند و چنین استدلال مى کنند که تلاش براى حصول سطح پیشرفته کمال, براى تحقق بخشیدنیا از قوه به فعل رساندن تمامى استعدادهاى بالقوه آدمى ضرورى است. به سخن دیگر رهایى از بیمارى عاطفى, یا نداشتن رفتار روان پریشانه براى این که شخصیتى را سالم بدانیم, کافى نیست. نداشتن بیمارى عاطفى تنها نخستین گام ضرورى به سوى رشد و کمال است, و انسان پس از این گام, راهى دراز در پیش دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

زنان بیشتر دچار عذاب وجدان می‌شوند .
طبق نتایج یک تحقیق علمی، زنان بیشتر و سریع‌تر از مردان دچار عذاب وجدان می‌شوند. محققین دلیل آن را تفاوت در تربیت زن و مرد می‌دانند. به نظر آنان احساس عذاب وجدان در زنان بیش از حد نیست، بلکه در مردان کمتر از حد است.

طبق نتایج یک تحقیق علمی در اسپانیا احساس عذاب وجدان و شدت آن، ارتباطی تنگاتنگ با جنسیت و سن انسان دارد. زنان بیشتر و سریع‌تر از مردان دچار عذاب وجدان می‌شوند. محققین دلیل آن را تربیت متفاوت زن و مرد می‌دانند.

هنوز هم جامعه از زنان انتظار دارد که قدرت درک دیگران را داشته باشند، ولی توقع از مردان در این زمینه کمتر است. به همین دلیل مردان ، به ویژه در سنین پایین، بسیار کمتر از زنان دچار عذاب وجدان می‌شوند. تازه در سنین ۴۰ تا ۵۰ سالگی مردان در این مورد به زنان نزدیک می‌شوند.

توانایی درک دیگران

محققین در ارزیابی نتایج خود می‌گویند، احساس عذاب وجدان در زنان بیش از حد نیست، بلکه در مردان کمتر از حد است. مردان کمتر از زنان متوجه می‌شوند که باعث ناراحتی فردی شده‌اند یا برای او مزاحمت ایجاد کرده‌اند. این توانایی را مردان به مرور زمان در سنین بالاتر به دست می‌آورند، در صورتی که زنان از سنین کودکی طوری تربیت می‌شوند که قادر به مراقبت از دیگران باشند.

زنان در سنین متفاوت

در بین زنان نیز احساس عذاب وجدان اشکال متفاوتی در سنین گوناگون دارد. زنان جوان وقتی مسبب ناراحتی کسی می‌شوند، بیشتر با آن شخص احساس همدردی می‌کنند. ولی وقتی سن زنان بالاتر می‌رود، آنان کمتر احساس همدردی می‌کنند و بیشتر نگران خودشان هستند. آنان بیشتر به این فکر می‌کنند که ایجاد ناراحتی برای دیگران چه عواقبی برای خودشان می‌تواند داشته باشد و همچنین از اینکه عذاب وجدان دارند، ناراضی هستند.

این تحقیق توسط محققین دانشگاهی در اسپانیا انجام گرفته و نتایج آن در نشریه انگلیسی‌زبان “ژورنال اسپانیایی روانشناسی” منتشر شده است. در این تحقیق ۳۶۰ زن و مرد از سنین گوناگون مورد آزمایش‌های روان‌شناختی قرار گرفته‌اند.
منبع: به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از دویچه وله

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

شاتو بریان

سعادت مانند توپ فوتبال است وقتی از
ما دور می شود دنبال آن می
دویم و وقتی می ایستد با یک ضربه آنرا از خود دور می سازیم .

مونترلان

قهرمان واقعی کسی است که سبب خوشی دیگران می گردد.

شامفور

برای اینکه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی کند باید از قسمتی از
توقعات خود بکاهد.

سیسرون

احمق هیچوقت سعادتمند نمی شود

ژوبر

امید جزیی از خوشبختی است

لردبایرون

خاطره یک خوشبختی هرگز خوشبختی نخواهد بود اما خاطره درد و رنج همیشه
درد و رنج است

منتسکیو

ما همیشه دیگران را بیش از آن
حدی که خوشبختند، خوشبخت تصور می کنیم

فلوریان

برای آنکه بتوانید خوشبخت زندگی کنید اسرار خود را بهرکس نگویید

لابرویر

گاه انسان در مقابل بعضی بدبختی ها از خوشبختی خود احساس شرم می کند

هوراس

بندرت شخصی یافت می شود که بگوید همه عمرش خوشبخت زیسته است

پیردانی نوس

مردم هرگز خوشبختی خود را نمی شناسند، اما خوشبختی دیگران همیشه دیدگان
شان مجسم است .

کتاوییرنر

عده ای از مردم ،تماشاگر خوشبختی اند و طول حیاتشان صحبت از خوشبختی می
شنوند ، اما هرگز بدون آنکه واقعا آن را بشناسند
از جهان می روند.

فرانسیس بیکن

ما باید برای خوشبخت زیستن موقعیتهای مناسب ایجاد کنیم،نه اینکه در
انتظار آن باشیم

بالزاک

اساس خوشبختیهای مادی بر اعداد و ارقام بنا شده است

فلیسین ماریسو

خوشبختی در این است که شخص بداند که چه می خواهد و آنچه را آرزو دارد
مشتاقانه بخواهد.

جان کولیتر

راز موفقیت زندگی را فقط افرادی آموخته اند که در زندگی موفق شده اند.

پاسکال

یک زندگی را وقتی می توان با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق
شود و ختمش با جاه
طلبی

توماس آکبس

کار کنید تا به آسایش برسید بکوشید تا به موفقیت نایل شوید.

اسکاروایلد

وقتی خوشبخت هستیم همیشه خوب جلوه می کنیم اما وقتی خوب باشیم همیشه
خوشبخت نخواهیم بود.

ساموئید

اول صحت ، دوم جمال ، سوم ، مال ، چهارم رفیق اینها پله های نردبان
سعادت است

ج -وانامیکر

استفاده از موفقیت های کوچکی که پیش می آید پر منفعت تر از این است
که بیهوده شانس بزرگتری آرزو کنیم که شاید هرگز بدست نیاید.

ژاک دوال

آرزو یک
خوشبختی بزرگتر ، پیوسته ما را از لذت خوشبختی که از آن
بهره مندیم باز می دارد.

رومن رولان

خوشبختی در این است که حدود و همه چیز را بشناسیم و به آن احترام بگذاریم.

تریستان برنارد

برای آنکه بتوانید با دیگران در کمال آرامش زندگی کنید از آنها جز
آنچه می توانند در راهتان نثار کنند چیز دیگری نخواهید.

آندره ژید

هرگز برای تمتع از خوشبختی ، امروز و فردا مکن .

دیسرائیلی

مردم موفق امروز کودکان جسور دیروز بوده اند

ژول
رومن

بدبختی می تواند به ما بیاموزد که خوشبخت باشیم

آنتوان چخوف

خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم، اما می توانیم این حق را
به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم

اوگاریو

خوشبختی تنها در علم نیست ، بلکه در طریقه استفاده از آن است .

هاکسلی

راز خوشبختی در این است که کاری را که مجبور به انجام آن هستید دوست بدارید

هانری دورلئان

وظیفه اصلی و اساسی کلمه قدرت این است که در خوشبختی بشر
بکوشد.

تانری

کسی که سعی می کند بطرف هدف نهایی قدم بردارد مانند مسافری است که شب
هنگام از کوه بالا می رود زمانی که به قله آن رسید چندان به
ستارگان نزدیک نیست اما آنها را بهتر می بیند

فرانسیس اواتر

یکی از ناشناخته ترین لذت ها در زندگی حرف زدن با خویشتن است .

توماس ولف

هرگز قدر آن روزهایی که در کمال خوشبختی زندگی می کردیم نمی دانیم ،
مگر زمانی که برای همیشه آن ساعات خوش را از دست داده
باشیم.

ماسیلون

بسیاری از آنهایی که به ظاهر خوشبختند در پنهانی رنج می برند.

گوستاویولون

یکی از بهترین طریق خوشبخت شدن این است که انسان معتقد باشد که
واقعا خوشبخت است و یا روزی خواهد شد .

آبدو ولیل

خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند

آندره توریه

سعادت مثل پروانه ای است که روی برگهای گل بخواب رفته باشد به مجرد
اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می
کند.

الیوت

بزرگترین سعادت فرار از فلاکت است

الثرر

خواستار سعادت دیگران بودن بزرگترین خوشبختی هاست

شیللر

حسن شهرت و نام نیک بزرگترین سعادتهاست .

رنان

سعادت دیگران بخشی مهم از خوشبختی ماست

موریس مترلینگ

هنگام نیکبختی است که باید بیمناک بود.هیچ چیز تهدید آمیز تر از سعادت نیست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

چرا هنگام مشاجره فریاد می‌زنیم؟!

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.آن‌ها براى این که...
استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

یکی از حیاتی ترین مؤلفه های برنامه ریزی مالی،یادگیری طریقه تقسیم و خرج کردن بودجه است. در این مقاله قصد داریم شما را با متدی بسیار ساده برای برنامه ریزی بودجه آشنا کنیم. این متد، شامل 6 مرحله است که عبارتند از:

• قدم اول: درآمد مـاهـیـانه خـود را مشخص کنید. کلیه مبالغ دریافتی (مـثـل بـیـمـه تـــامین اجتماعی، مالیات بر درآمد، عوارض، حقوق بازنشستگی و...) و سایر منابع درآمد را حساب کنید. همه ی عایدات و درآمدها را با هم جمع کرده و روی کاغذ یادداشت کنید و آن را "ارزش الف" بنامید.

• قدم دوم: هزینه های ماهیانه "ثابت" و "متغیر" خود (مثل اجاره خانه، قبوض آب، برق و تلفن و...، مواد غذایی و حمل و نقل) را لیست کنید. حتماً مبلغی را نیز به هزینه پوشاک، مراقبت های پزشکی، مراقبت از فرزندان، هزینه های شخصی، تعمیرات و هزینه های غیر مترقبه اختصاص دهید. هزینه های سالانه، شش ماهه، و سه ماهه خود (مالیات ها و بیمه) را برای هر ماه تقسیم کنید. مثلاً بیمه ماشین که برای هر شش ماه 150 هزار تومان است را تقسیم بر شش کرده تا هزینه ماهیانه آن 25 هزار تومان درآید. با اینکار با سررسید زمان تمدید بیمه یا پرداخت مالیات، هزینه ی هنگفتی را متحمل نخواهید شد و با مشکلی مواجه نخواهید بود و پرداخت ها برایتان آسان تر خواهد شد. پس از لیست کردن، همه ی این هزینه ها را جمع بزنید و آن را "ارزش ب" نام گذاری کنید.

• قدم سوم: قدم بعدی به دست آودن رقم "درآمد اختیاری" با تفریق هزینه های کلی (ارزش ب) از درآمد خالص (ارزش الف) می باشد. این رقم را نیز روی کاغذ به نام "ارزش ج" یادداشت کنید.

• قدم چهارم: کلیه بدهی های بدون وثیقه (کارت اعتباری و...)، پرداخت های ماهیانه و مانده حساب را لیست کنید. اگر میزان دقیق بدهی خود را نمی دانید، الان وقتش رسیده است که به آن هم سر و سامانی دهید. این جمع کل ماهیانه را با نام "ارزش د" یادداشت کرده و به سراغ مرحله بعد بروید.

• قدم پنجم: مقداری از درآمد اختیاری شما باید صرف پرداخت بدهی های اقساطی شود که در مرحله قبل ذکر شد. در مرحله پنجم باید ببینید که آیا پس از تفریق پرداخت های اقساطی ماهیانه (ارزش د) از درآمد اختیاری (ارزش ج)، چیزی از درآمد اختیاری باقی می ماند یا خیر. اگر عدد به دست آمده منفی بود، شما آمادگی رفتن به مرحله شش که هدف گذاری است را ندارید. می توانید از مشاور مالی خصوصی کمک بخواهید تا بتوانید این رقم را افزایش داده و مثبت کنید.

• قدم ششم: در این مرحله باید اهداف و برنامه های کوتاه و بلند مدت خود را مشخص کنید. لیستی از این اهداف خود تهیه کنید. برای شروع می توانید از مثال های زیر استفاده کنید. دراز مدت - خرید ملک و مستغلات، تحصیلات آتی، بازنشستگی کوتاه مدت - بازسازی خانه، خرید ماشین جدید، مسافرت سایر سرمایه گذاری های مطلوب - سرمایه گذاری در بورس سهام، اوراق بهادار، گواهی سپرده، خرید سهام شرکت های دیگر و... پس از تهیه لیست، حال باید میزان مبلغی که برای رسیدن به هر یک از این اهداف نیاز دارید را حساب کنید و ببینید که ماهیانه چقدر باید برای هرکدام پس انداز کنید.

( سالنامه سلامت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

وقت آن رسیده تا نگاهی عمیق به دنیای ژرف درون خود بیندازی و آنچه سالها تو را آزار می دهد بشناسی .
آنگاه تعادل و آرامشی بزرگ را تجربه خواهی کرد .
● درس اول
۱) به قدرت فکر بیشتر متکی باش تا نیروی جسم .
۲) کم قول بدهید و اگر قول می دهید ، در هر شرایطی به آن وفادار باشید.
۳) آیا می دانید چیدمان یا وضع ظاهری زندگی را خانم ها به خاطر حضور بیشتر در خانه باید درست کنند ؟
۴) اگر ما ظاهر خانه را به میل خودمان درست کنیم ، هر روز که از خانه بیرون می رویم ، سوهان روحی برای همسرمان جا گذاشته ایم .
۵) وقتی از خانه بیرون می روید ، درباره وسایل مورد نیاز منزل سوال کنید .
۶) وقتی وارد خانه می شوید ، دقت کنید که اگر چیزی عوض شده از همسرتان تشکر کنید.
۷) وقتی وارد خانه می شوید ، زن دوست دارد شما متوجه شوید از صبح چقدر زحمت کشیده .
۸) وقتی وارد خانه می شوید ، احساس کنید همسرتان دو برابر شما خسته است .
۹) گاهی مسولیت غذای خانه را شما بر عهده بگیرید ؛ چه با درست کردن چه با خرید از بیرون .
۱۰) گاهی همسرتان آرایش کرده و منتظر واکنش شماست ؛ در حالی که شما اصلا توجه نمی کنید !
● درس دوم
۱۱) زن ها بیشتر دوست دارند به آن ها توجه شود و آنها را درک کنند.
۱۲) همسر و فرزند امانت هایی در دست شما هستند ؛ با آن ها چگونه برخورد می کنید ؟
۱۳) در حفظ و نگهداری امانت خیلی دقت کنید ؛ در برخورد با همسرتان چگونه هستید ؟
۱۴) روح لطیف زن را با فریاد و عصبانیت خراش ندهید.
۱۵) مسایل سوال بر انگیز را خودتان زود تر برای همسرتان توضیح دهید.
۱۶) از غذای همسرتان تعریف کنید و آن را با اشتها بخورید.
۱۷) چقدر زشت است که همسرتان نسبت به نوع غذای شما دچار دردسر شود !
۱۸) بعضی مردها ذره بینی بر می دارند و دنبال عیب غذا می گردند.
۱۹) اگر چیزی از غذا را دوست ندارید ؛ ممکن است همان باعث خوشمزه شدن غذا شود.
۲۰) مشکلات مزه ی غذا را زود به همسرتان انتقال ندهید.
● درس سوم
۲۱) اگر زن آرامش داشته باشد ؛ فرزندان آرامی تربیت خواهد کرد .
۲۲) زن مانند ظرفی است که اگر به هر دلیلی آلوده شود ؛ فرزندمان هم آلوده می شود.
۲۳) زمانی که در خانه هستید ، صد در صد وقتتان را به آنها اختصاص دهید .
۲۴) در محیط خانه چگونه استفاده کردن از وقت کم مهم است ؛ ولی در محیط کار چگونه وقت را سپری کردن مهم است .
۲۵) این مطلب که زنان موجودات پیچیده ای هستند ؛ شما را خسته نکند ؛ سعی کنید راز وجودی آن ها را کشف کنید.
۲۶) همواره سعی کنید با مردان موفق ارتباط برقرار کنید.
۲۷) مسایل کاری را در محل کار رسیدگی کنید و آنها را به خانه نیاورید.
۲۸) به همسرتان بگویید : چه قدر لباس شستن و غذا درست کردن و بیداری شب برای بچه سخت است و من سعی می کنم آن را جبران کنم .
۲۹) امام کاظم (ع) فرمودند:اگر خداوند به مردی توسعه مالی داد ؛ او هم وظیفه ارد بر خانواده اش توسعه دهد و الا نعمت از او گرفته می شود.
۳۰) همان طور که انتظار دارید محیط کارتان راحت باشد ، محیط خانه هرا هم برای همسرتان همین گونه فراهم کنید.
● درس چهارم
۳۱) سعی کنید هر روز به بهانه ای دست خالی به منزل نروید.
۳۲) گاهی همسرتان مریض می شود ، فقط برای این که توجه شما را به خودش جلب کند ! !
۳۳) با همسرتان نسبت به گرفتن زن دیگر شوخی نکنید ؛ چرا که اثرات منفی زیادی دارد .
۳۴) اگر خارج از خانه چیزی خریدید و خوردید ، توجه داشته باشید شاید همسرتان هم آن را دوست داشته باشد.
۳۵) آیا میدانید در بسیاری از مسایل عاطفی همسرتان با دختر هشت ساله تفاوتی ندارد ؟
● درس پنجم
۳۶) وقتی وارد خانه شدید و مشکلی را احساس کردید ، اول علت را سوال کنید و بعد واکنش نشان دهید.
۳۷) همسرتان را دریادگیری بعضی هنر ها مثل خیاطی تشویق کنید.
۳۸) اگر بخواهید برای کارهای خانه کسی را استخدام کنید ، باید حقوق هر ماهتان را به او بدهید.
۳۹) بعضی ها همسرشان را با مستخدم اشتباه می گیرند و مدام به او دستور می دهند.
۴۰) آیا می دانید همسر شما هیچ وظیفه شرعی نسبت به مراقبت و شستن لباس هایتان ندارد ؟
● با اجازه
- همسرتان را بدون قید و شرط دوست داشته باشیدو مسوولیت حل اختلافات را به عهده بگیرید. او را درک کنید. این را بدانید که زنان از اینکه احساساتشان درک نشود و مورد توجه قرار نگیرند می ترسند. پس به احساسات او توجه کنید. حتی اگر با این احساسات موافق نباشید.
- گوش شنوا داشته باشید. زنان به این مسأله حساس هستند. آنان دوست دارند هنگامیکه با همسرشان به گفتگو می نشینند چشم در چشم وی بدوزند. زنان به سرعت متوجه می شوند که به گفته های آنها بی توجهید. هنگامیکه او صحبت می کند با عشق به او بنگرید. متأسفانه بسیاری از مردان زمانیکه همسرشان با ایشان صحبت می کنند یا خود را مشغول خواندن روزنامه می کنند یا به تلویزیون چشم می دوزند و گاهی برای از سر وا کردن زن سری هم تکان می دهند. اما این مسأله زن را عصبی و افسرده خواهد کرد.
- به زن اعتماد به نفس بدهید. اگر کار اشتباهی انجام داد در صدد سرزنش او برنیایید. بجای حمله به او با بیانی حاکی از نصیحت و پندوی را به اشتباهش واقف سازید. اگر در انجام کاری ناتوان است او را سرزشن نکنید و در افزایش اعتماد به نفس او را یاری دهید. به او قوت قلب بدهید و حمایتش کنید. به او نشان دهید که هیچ وقت تنهایش نمی گذارید حتی وقتی سختترین مشکلات به او روی آورده است.
- پیشنهادهای خود را به او تحمیل نکنید و اجازه دهید او هم نظر بدهد. اگر با راه حل همسرتان موافق نیستید در وهله اول به روی او نیاورید و ناامیدش نکنید. بلکه با ارائه منطق او را قانع کنید که راه حلش عملی نیست. نشان دهید که او در زندگی نقش مهمی را دارا می باشد.
- زن عاشق احترام است. پس به او احترام بگذارید تا او هم چند برابر به شما احترام بگذارد. هیچگاه او را در مقابل دیگران تحقیر نکنید و حرفهایش را در جمع محترم بشمارید. می ان صحبت او نپرید حتی اگر بیهوده سخن می گفت.
- در خانه فضایی خلق کنید که او به این باور برسد که بدون هم بودن ممکن نیست و هر دو به هم نیاز دارید. شبها حداقل یک ساعت را برای حرف زدن در نظر بگیرید و در این زمان درباره رخدادهای روز و تصمیمات جدی که گرفته اید سخن بگویید تا از نظرات او بهره مند شوید.
و در نهایت در کانون گرم خانواده جایی را برای دعوا و بحث و جدل های تلخ قرار ندهید......
● درس ششم
۴۱) آیا می دانید شما وظیفه دارید خرج و خوراک و پوشاک همسرتان را بدهید ؟
۴۲) کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند ؛ دیریا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.
۴۳) پیامبر عزیزمان (ص) فرمودند : این که مردی کنار همسرش بنشیند ؛ خداوند این عمل را از اعتکاف در مسجد من بیشتر دوست دارد.
۴۴) پیامبر عزیزمان (ص) فرمودند : کسانی که به همسرشان خدمت می کنند ثواب صدیق و شهید دارند و مثل کسانی هستند که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای آنان اراده نموده است
۴۵) امام صادق (ع) فرمودند : کسی که به خانواده اش نیکی کند ، خداوند عمرش را زیاد می کند.
۴۶) طوری برخورد کنید که همسرتان احساس کند در دنیا فقط او را دوست دارید.
۴۷) اقتدار و شخصیت انسان به میزان عمل به تعهد اوست ، نه با تحمیل عقاید و زور گویی به دیگران .
● تست آقایان :
( به خودتان از صفر تا ۴ نمره بدهید )
۱) چه قدر درباره ی خصوصیات پیچیده جنس زن مطالعه کردید ؟
۲) برای رفع خستگی همسرتان چند بار تهیه یا درست کردن غذا با شماست؟
۳) چه قدر از روز را به گوش دادن به حرف های همسرتان اختصاص می دهید؟
۴) چه قدر پیش آمده که غذا مشکل داشته باشد و شما به روی همسرتان نیاورید؟
۵) زمان ورود به خانه چه قدر شادی به خانه می آورید؟
(صفر = باید زیاد کار شود ؛یک = باید زیاد کار شود ؛ دو = باید تقویت شود ؛ سه = سعی برای ممتازی ؛ چهار = باید تداوم داشته باشد. )

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 


وقت آن رسیده تا نگاهی عمیق به دنیای ژرف درون خود بیندازی و آنچه سالها تو را آزار می دهد بشناسی .
آنگاه تعادل و آرامشی بزرگ را تجربه خواهی کرد .
● درس اول
۱) استقلال و قدرت مرد را با سوال کردن زیاد از بین نبرید.
۲) آیا می دانید با بعضی از سوال ها مانند تا به حال کجا بودی ، مرد احساس بی استقلالی می کند ؟
۳) به فکر کنترل و تغییر شوهرتان نباشد ؛ چرا که اوضاع بدتر می شود .
۴) اگر قدرت مرد در خانه تخریب شود ، زن نمیتواند جایگاه آن را در خانه پر کند .
۵) آیا می دانید با جدل کردن ، فریاد زدن و سوال های زیاد ، خصوصا جلوی بچه ها قدرت مرد را کاهش می دهید ؟
۶) سعی نکنید حرف آخر را در زندگی شما بزنید .
۷) مردان بیشتر دوست دارند در کارهایشان به آن ها آفرین گفته شود .
۸) اگر شوهرتان یکی از وسایل خراب خانه را درست کرد ، او را تشویق کنید .
۹) مردان دوست دارند بخشی از تعریف و تحسین را از همسرشان بشنوند .
۱۰) متوجه باشید که شوهرتان گاهی نیاز دارد با دوستانش تفریح کند .
● درس دوم
۱۱) مردان دوست دارند زنان در کارها و خرج زندگی به آنها اعتماد کنند.
۱۲) اگر می خواهید شوهرتان در زندگی رشد کند ؛ باید به او اعتماد کنید.
۱۳) آیا وقتی شوهرتان می خواهد بیرون برود،به او می گویید : من منتظرت هستم, انشا الله موفق باشی ؛ به سلامت , مواظب خودت باش ؟
۱۴) وسایلی که شوهرتان برای بیرون از خانه نیاز دارد مثل کلاه ،شال گردن ، و.. صبحانه را برای او آماده کنید.
۱۵) صحیح نیست مردانتان صبحانه را تنهایی بخورند و شما خواب باشید.
۱۶) می دانید وقتی مرد می بیند زنش با روی خوش به استقبال او می آید ؛ چقدر آرام می شود ؟
۱۷) خانه ی دل پذیری برای حضور شوهر آماده کنید.
۱۸) چند دقیقه قبل از ورود همسرتان کارهای خانه را کنار بگذارید و لباس هایتان را مرتب کنید.
۱۹) اگر شوهرتان ظهر کمی دیر تر می آید ، بهتر است منتظر بمانید و نهارتان را با او بخورید.
۲۰) متوجه باشید همسرتان که از سر کار می آید ؛ نیاز به محیطی آرام دارد .
● درس سوم
۲۱) هنگام ورود به خانه اجناسی که خریده ؛ به دقت نگاه کنید و از او تشکر کنید.
۲۲) گاهی مردان اجناسی غیر مترقبه ای خریداری می کنند و انتظار ابراز احساسات همسرشان را دارند.
۲۳) وقتی شوهرتان وارد خانه می شود ، لحظاتی او را در آغوش بگیرید.
۲۴) اگر اهل قناعت نباشید و شوهرتان مجبور به اضافه کاری باشد ، تاوان سنگینی مثل به هم خوردن آرامش زندگی خواهید پرداخت .
۲۵) مردی که زیاد کار می کند ؛ وقتی در خانه هم حضور داشته باشد ؛ فکرش مشغول کار است .
۲۶) مردی که اضافه کاری بیرون خانه باشد ؛ کمتر می تواند به شما و فرزندان محبت کند.
۲۷) در آمد شوهرتان را در نظر بگیرید و با توجه به آن خرج کنید.
۲۸) در مشکلات کاری مرد ؛ حداقل با زبان او را همراهی کنید.
۲۹) نباید زن خودش را نسبت به شغل مرد بی اطلاع نشان دهد .
۳۰) وقتی زن در بعضی مشکلات کاری با مرد هم فکری می کند ، مشکلات بر مرد آسان تر می شود .
● درس چهارم
۳۱) لطافت زنانگی را با بحث ؛ جدل ، فریاد و عصبانیت از بین نبرید.
۳۲) ضرب المثلی خارجی : مردها زنانی را دوست دارند که خوش زبان ترند ، نه خوش سیما تر .
۳۳) به خاطر لطافت روحی و جسمی که زنان دارند ؛ بیشتر باید عشق را به رخ مرد بکشند.
۳۴) هر چه بیشتر زن مهربانی کند ، محیط خانه گرم تر است.
۳۵) با مهربانی زن ، مردهای خشن هم نرم می شوند.
۳۶) به وسایل آرایشتان بیشتر از وسایل آشپزخانه اهمیت بدهید.
۳۷) سعی کنید وسایل آرایشتان به روز باشد و آنها را فقط در مهمانی استفاده نکنید.
● درس پنجم
۳۸) اگر در مسایل زناشویی تان کوتاهی کنید ، عواقبی دارد که حتما مورد پسند شما نیست.
۳۹) زن باهوش با حرف و عملش به مرد می فهماند که جز او کسی را ندارد.
۴۰) همواره سعی کنید با زنان موفق ارتباط برقرار کنید.
۴۱) مواظب باشید کاری نکنید که شوهرتان از خانه گریزان شود.
● درس ششم
۴۲) مداخله ی زیاد و بی جا در کار بیرونی شوهر نداشته باشید.
۴۳) شور و شوق زندگی را در همسرتان زیاد کنید.
۴۴) گاهی در اختلافات بین شوهر و خانواده خودتان لازم نیست مستقیم از آنها دفاع کنید .کمی زیرکی به خرج دهید.
● درس هفتم
۴۵) رویا های همسرتان را گوش و درک کنید ؛ رویاها طرح اولیه واقعیت هستند.
۴۶) به مادر شوهرتان به چند دلیل احترام بگذارید : ۱.سن ؛ ۲.مقام مادر ؛ ۳.شوهرتان ؛ ۴. روح خودتان
۴۷) طوری برخورد نکنید که همسرتان نگران شود که می خواهید با محبت زیاد ؛ محبت مادری را از او بگیرید.
۴۸) از شوهرتان به هر دلیل نخواهید ارتباطش را با والدین یا خواهر و برادرش کم کند ، چرا که او را بیشتر حساس می کنید.
● تست خانم ها :
( به خودتان از صفر تا ۴ نمره بدهید )
۱) چه قدر درباره ی خصوصیات جنسی و روحی مرد مطالعه کردید ؟
۲) چه قدر استقلال مرد را با انجام ندادن بعضی از کارها و سوال ها و راهنمایی های بی مورد حفظ می کنید؟
۳) در کارهای خانه چه قدر شوهرتان را تحسین می کنید؟
۴) آیا شوهرتان را زمان خروج از خانه بدرقه می کنید؟
۵) شوهرتان چه قدر صبحانه را با شما می خورد؟
(صفر = باید زیاد کار شود ؛ یک = باید زیاد کار شود ؛ دو = باید تقویت شود ؛ سه = سعی برای ممتازی ؛ چهار = باید تداوم داشته باشد. )

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

سری اول سوالات :
قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:

پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یک سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یک سوِال به تفکر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواج‌ها بر مبنای پایه و اساس محکم و قوی استوار شده‌اند.
قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:

1) آیا شما می‌خواهید بچه‌دار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟
2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچه‌دار شدن نیستیم، آیا قبول دارید که فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ کنیم
3) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدکودک بفرستیم؟ در غیر این صورت چه کسی از او نگهداری خواهد کرد؟
4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری کند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترک به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره کند؟
5) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟
6) در مواقعی که جر و بحث پیش می‌آید ،چه واکنشی نشان می‌دهید؟ آیا عصبانی می‌شوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان می‌دهید؟‌
7) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خود‌تان یا من چه واکنشی نشان می‌دهید؟
8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟
9) عقاید مذهبی شما چگونه است؟
10) در مورد روابط زناشویی چه‌نظری دارید؟
11) در مورد مسائل مالی چه‌نظری دارید؟ درآمد هرکدام از ما چگونه خرج می‌شود؟
12) هزینه‌های زندگی بر چه مبنایی تعیین می‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا کفایت زندگی مشترک را می‌کند؟ آیا امکان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟
13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آینده، خود را چگونه می‌بینید؟
14) ساعات خواب و بیداری و کارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند می‌شوید؟ آیا عادت دارید شب‌ها تا دیروقت بیدار باشید؟
15) چه‌کسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز کردن است؟ آیا در این زمینه کمک می‌کنید؟
16) عادت خرج‌کردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پس‌انداز می‌کنید؟
17) آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
18) در مورد مسائل زیر،اهداف طولانی‌مدت و کوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالکیت منزل و هر نوع متعلقات که به هر دوما مربوط است؟
19) کجا زندگی خواهیم کرد؟ محل سکونت و منزل ما کجا و با چه شرایطی خواهد بود؟‌
20) شهر محل سکونت ما کجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر می‌کند؟
21) آیا شغل شما به صورتی است که مجبورید شب‌ها کار کنید؟
22) آیا برای همسر آینده خود محدودیت‌هایی در ذهن دارید؟
23) وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش کمک به شما چیست؟
24) اگر در ازدواج مشکلی پیش بیاید، تا چه مدت می‌توانید صبر کرده و مشکل را حل کنید؟ آیا مسئله‌ای در ذهنتان وجود دارد که اگر در زندگی مشترک بروز کند به‌نظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟
25) پنج روش کوچکی که شما به وسیله آن هر روز می‌توانید به همسرتان بگویید و نشان دهید که دوستش دارید (البته بدون آنکه همسرتان تقاضا کند) چیست؟ پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یک سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یک سوِال به تفکر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواج‌ها بر مبنای پایه و اساس محکم و قوی استوار شده‌اند.


سری دوم سوالات :

نمودهای شخصی شما :
1- تاریخ تولد: / / محل تولد
2- قد رنگ مو رنگ پوست رنگ چشم وزن گروه خون
3- آیا عینک می زنید ؟ بیماری یا نقص جسمی دارید ؟ نوع آن ؟
4- تحصیلات شما محل تحصیل رشته تحصیلی مدت باقیمانده تحصیل
5- برادامه تحصیل اصراردارید ؟ چرا؟
تا کجا ؟ چگونه ؟
6- آیا تعهد تحصیلی دارید ؟ چرا؟ درکجا ؟ خدمت مقدس سربازی ؟
7- چه هنر وفنی آموخته اید ؟ تاچه سطحی ؟
8- با کدام زبان آشنائید ؟ میزان مطالعات هفتگی شما؟ چه زمینه ای ؟
9- اعتیادی دارید ؟ سیگار می کشید ؟ وسواس دارید ؟ درچه زمانی ؟
10- با کدام رسانه عمومی انس بیشتری دارید ؟ چرا ؟

مسائل اجتماعی :
11- شغل فعلی : شغل قبلی : شغل بعدی : در آمد شما
12- آیا ملک،وسیله،سرمایه ویا امکا ناتی دارید ؟
13- آقا ، با کار همسر در خارج از منزل موافقید ؟ با چه شروطی ؟
14- خانم ، به کار بیرون اصرار دارید ؟ چرا ؟ در چه شغلی ؟
15- چه شغلی برای همسرتان می پسندید ؟
16- آقا ، دوست دارید خانواده همسرتان روحانی ، فرهنگی، نظامی و یا.......... باشد ؟
17- درآغاز زندگی چه امکانات و وسائلی را لازم می دانید ؟

مسائل شخصی :
18- چقدر به خود متکی هستید ؟ چقدر انتقادپذیر ومنطقی هستید ؟
19- آیا خونسرد یا عصبانی وزود رنج هستید ؟ نظر دیگران چیست ؟
20- اجتماعی بودن یعنی چه ؟ چقدر اجتماعی هستید ؟
21- چقدر ورزش می کنید ؟ نشاط شما بیشتر است یا وقارتان ؟
22- چقدر وظیفه شناس ودر کارهایتان مسقل هستید ؟
مسائل اعتقادی :
23- دین شما مذهبتان مرجع شما الگوی دینی شما
24- چقدر احکام دینی را انجام می دهید ؟ چقدر قرآن می خوانید ؟
25- از کی نماز وروزه را کامل انجام داده اید ؟ اهل مسجد هستید ؟
26- مذهبی ها رابه چند دسته تقسیم می کنید ؟
27- خود وخانوادتان را جزء کدام دسته می دانید ؟
28- حجاب را چقدر ضروری می دانید وبه چه شکلی کافی می بینید ؟
29- نظرتان پیرامون مقام معظم رهبری چیست ؟
30- اطاعت از ولی فقیه را تا کجا لازم می دانید ؟ چرا ؟
31- برخورد تان با افراد بی بند وبار چگونه است ؟
32- باورهای دینی وشرعی خود را چگونه به دست آورده اید ؟

مسائل خانوادگی :
33- سن و محل تولد پدر سن ومحل تولد مادر
34- تحصیلات وشغل پدر تحصیلات وکار مادر
35- کدام صفت پدر در منزل بارزتر است ؟
36- مادر خود را چگونه ارزیابی می کنید ؟
37- چند برادر دارید ؟ سن وتحصیل وشغل آنها ؟
38- چند خواهر دارید ؟ سن وتحصیل وشغل آنها ؟
39- چندمین فرزند هستید ؟ آیا همه با هم زندگی می کنید ؟ افراد دیگر چه ؟
40- از افراد شما کسی فوت نموده است ؟ چه زمانی ؟
41- آیا برادارن وخواهران شما ازدواج نموده اند ؟ چه زمانی ؟
42- آیا بیماری ،اعتیاد ، وسواس در خانواده شما هست ؟

مسائل ازدواجتان :
43- چه فاصله سنی را با همسرتان می پذیرید ؟
44- آیا قبلاً ازدواج نموده اید ؟ توضیح ؟
45- آیا برا ی زندگی در شهرهای دیگر ویا خارج از کشور آمادگی دارید ؟ چرا ؟
46- چه کسی بیشترین تاثیر درانتخاب شما دارد ؟ چرا ؟
47- مایلید همسرتان شبیه کدام یک از افراد خانوادۀ شما باشد ؟ چرا؟
48- چقدر به مستقل بودن از والدین اهمیت می دهید ؟
49- آیا تا کنون از خانواده دور بوده اید ؟ چه مدت ؟ چرا؟
50- نظر شما و خانواده پیرامون مهریه ، جهزیه ، خرید ،مراسم عقد وازدواج چیست ؟
نظر خودتان :
نظر خانواده :
51- چه وابستگیهایی با خانواده دارید ؟(ویا دیگران)
52- چه توقعی از همسرتان دارید ؟
لطفاً طی چند سطر ضرورت و مهمترین اهداف ازدواج اسلامی را از دید خودتان بیان کنید ؟
چه پرسش دیگری از همسرتان دارید ؟


تست خود شناسی برای زندگی مشترک


با پاسخ دادن به این پرسشها، درخواهید یافت که اعتقادات و باورهای بنیادی تان در رابطه با یک ارتباط عمیق و ریشه دار چیست. هنگام پاسخ دادن به این پرسشها، اولین فکری که به ذهن تان می رسد، در نظر بگیرید و براساس آن به این سؤالات پاسخ دهید:



1ـ به نظر شما، بهترین شیوه برای این که اطمینان یابید که طرف مقابل تان کاملاً برازنده و مناسب حال شما است. چیست؟
الف ـ این که خواسته ها و سلایق تان در زندگی، عیناً مثل هم هستند.
ب ـ این که شما در این ارتباط، همیشه شاد و راضی هستید و هیچ اختلاف نظر و مشکلی بین تان وجود ندارد.
ج ـ این که به اتفاق هم با مشکلات مواجه می شوید و مبارزه می کنید و روز به روز بیشتر به یکدیگر نزدیک می شوید.
د ـ این که والدین و خانواده تان، او را تأیید می کنند.
2ـ به نظر شما. زوج ها از چه طریق قادرند به بهترین نحو، مشکلات و مسایل مهم زندگی مشترکشان را حل و برطرف کنند؟
الف ـ این که ابتدا مشخص کنند که چه کسی در اشتباه است و حق با کدام یک است.
ب ـ حتی درصورتی ناراحتی و نارضایتی شدید، بایستی مدام و همواره در مورد آنها با یکدیگر صحبت و تبادل نظر کنند.
ج ـ آنها را به حال خود رها کنند و منتظر بمانند تا اوضاع خود به خود بهبود یابد.
د ـ تمام حواس و توجه خود را روی آنها متمرکز کنند و گوش دل و جان به حرف ها و پیشنهادهای یکدیگر بدهند.
3ـ واژه ماه عسل دوره و مرحله ای از زندگی مشترک زوج ها محسوب می شود که:
الف ـ باعث می شود اطمینان پیدا کنیم که همسرمان کاملاً برازنده و مناسب حال ما است.
ب ـ فرصتی در اختیارمان قرار می دهد تا دریابیم که آینده زندگی مشترکمان به چه شکلی پیش خواهد رفت.
ج ـ تا حدی مسخره و بچه گانه است و نمی توانیم طی آن دوره زندگی طبیعی خودمان را ادامه دهیم.
د ـ اگر واقعاً همسرمان نیمه گمشده و برازنده ما باشد، این دوره می تواند تا ابد به همان شکل ادامه داشته باشد.
4ـ درزندگی مشترک زوجها، ممکن است تفاوت ها، اختلاف نظرها و مشکلاتی قد علم کنند. این ها:
الف ـ نمایانگر و علامتی دال بر این حقیقت هستند که لازم است تغییر و تحولاتی در همسرتان به وجود آورید.
ب ـ دلایل و عللی هستند که باعث می شوند گذشت و سازش خود را به یکدیگر نشان دهید و در جهت بهبود ارتباطتان بیشتر بکوشید.
ج ـ به منزله علایم هشدار دهنده ای هستند که ثابت می کنند همسرتان مناسب حال و برازنده شما نیست و به دردتان نمی خورد.
د ـ به منزله علایم و نشانه هایی هستند که به ما می گویند زمان آن فرا رسیده است که چیزهایی جدیدی یاد بگیریم و به مرحله رشد و شکوفایی دست پیدا کنیم.
5ـ زوجهایی که همیشه رضایت خاطر، خرسندی، خشنودی و شادمانی شان را با یکدیگر تقسیم می کنند با زوجهایی متفاوت هستند که دائماً ابراز نارضایتی و ناراحتی می کنند و دلشان با یکدیگر نیست. به نظر شما، تفاوت اصلی آنها در چیست؟
الف ـ زوجهای گروه اول، هرگز عصبانی نمی شوند، جروبحث به راه نمی اندازند و دعوا مرافعه نمی کنند و همواره خونسردی و آرامش خود را حفظ می کنند و خویشتن دار هستند.
ب ـ زوجهای گروه اول به خراب شدن اوضاع دامن نمی زنند و در واقع در زندگی شان، موش نمی دوانند.
ج ـ زوجهای گروه اول مسایل و مشکلات، تفاوت ها و اختلاف نظرهای کمتری دارند، در نتیجه بیشتر فرصت پیدا می کنند که به یکدیگر برسند و از زندگی شان لذت واقعی ببرند.
دـ زوج های گروه اول، برای حل و رفع مسایل و مشکلات موجود در زندگی مشترکشان، از ابزار، تجهیزات، شگردها، راهکارها و تدابیر زیرکانه تر و بهتری برخوردارند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

اگر در زندگی زناشویی این ۴۰ گزینه را انجام دهید مطمئن باشید که شما بهترین همسر دنیا خواهید بود.

● آشنایی با برخی مهارت های همسر داری
۱) شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.
۲) صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.
۳) منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی طرفانه قضاوت کنیم.
۴) کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.
۵) مثبت نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه های خوب زندگی را فراموش نکنیم.
۶) خوش بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می شود.
۷) یک دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می شود و یکدلی به وجود می آورد.
۸) شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می کند حتی الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف های او توجه داریم.
۹) مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.
۱۰) به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می برد ما هستیم.
۱۱) خوش قول باشیم؛ برای حرف ها و قول های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.
۱۲) به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.
۱۳) ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می باشد.
۱۴) با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می توانیم مالک قلب های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.
۱۵) محبت پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.
۱۶) راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه های زندگی را سست می کند.
۱۷) محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.
۱۸) به ارزش های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش ها از ارکان و ستون های اصلی خانواده محسوب می شوند و مقید بودن به ارزش ها موجب دوام و استحکام خانواده می شود و اصالت آن را حفظ می کند.
۱۹) به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می شود خواسته های خود را به راحتی بیان کند.
۲۰) بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می توانیم به هدف های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.
۲۱) با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می شود.
۲۲) قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت ها و همکاری هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه های خاصی نیازمند نیستیم!
۲۳) احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.
۲۴) برنامه ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می بخشد.
۲۵) الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.
۲۶) خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می کردم؟»
۲۷) به خواسته ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.
۲۸) میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده اند «خیرالامور اوسط ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می شویم.
۲۹) با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.
۳۰) روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می کند.
۳۱) به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی های زندگی مان را می پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می شود.
۳۲) همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی گذارد.
۳۳) با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته تر است.
۳۴) برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.
۳۵) سختی ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک تر می نماید.
۳۶) فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.
۳۷) تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.
۳۸) از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می شود.
۳۹) روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می شود. هرگز نباید از نقطه ضعف ها به عنوان اسلحه ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.
۴۰) مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

 

) افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می مانند.
۲) کسانی که می گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می نمایند.
۳) گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می گوییم و دیگران اشتباه می کنند.
۴) هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵) کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می برند در واقع لگد دیگران را به جان می خرند.
۶) آنچه که در ظاهر هر شخص می بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷) جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می توان از شر او جان سالم بدر برد.
۸) ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می توان پدر و مادر بود.
۹) کلماتی که بر زبان جاری می گردند، قدرت خود را از ما گرفته اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰) افراد خردمند در سکوت به سر می برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱) فرشته ها به زمین نمی آیند تا ببینند ما چه می کنیم بلکه می آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲) هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی خورد.
۱۳) در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴) هیچ کس نمی تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵) این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶) من هیچ چیز نمی دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷) پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می کنیم.
۱۸) آنچه در قلب خود می پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹) تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی آید.
۲۰) جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱) تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲) فرض کردن ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می گیرند.
۲۳) هیچ کس به طور کامل بی طرف نیست.
۲۴) خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می کند.
۲۵) شما همیشه راه درست را نمی پیمایید.
۲۶) فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
۲۷) توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
۲۸) اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می آیند.
۲۹) اگر می خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
۳۰) اگر می خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
۳۱) فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می شود.
۳۲) کسی که از همه بیشتر می داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می زند.
۳۳) هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
۳۴) هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
۳۵) شما تنها با ابزاری که دارید می توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
۳۶) اگر خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده ایم.
۳۷) این انسانها هستند که به زندگی معنا می دهند و نه اشیاء.
۳۸) همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
۳۹) در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
۴۰) اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
۴۱) وقتی صحبت می کنیم، صدای هیچ کس را نمی شنویم.
۴۲) والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
۴۳) اینکه پدران ما چه کاره بوده اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
۴۴) اگر فکر می کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
۴۵) هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
۴۶) کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
۴۷) اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
۴۸) اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
۴۹) هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
۵۰) بهترین هدیه ای که می توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
۵۱) زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می شود.
۵۲) هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می باشد، اما کمتر کسی می تواند آنرا پرورش دهد.
۵۳) تنها راه پایان دادن به مشاجره ها، پیدا کردن یک راه حل است.
۵۴) هر عملی که انجام می دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می گردد اما نه به گونه ای که انتظارش را داشتیم.
۵۵) اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
۵۶) هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
۵۷) هرکس بیش از آنچه خود را می شناسد است.
۵۸) از هر چه بترسیم اسیرش می شویم.
۵۹) نیازمندترین انسانها حریص ترین آنهاست.
۶۰) آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می میرید.
۶۱) بخندید همچنانکه نفس می کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می کنید.
۶۲) هیچ کس نمی تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
۶۳) مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
۶۴) زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
۶۵) برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
۶۶) زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
۶۷) از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
۶۸) از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
۶۹) به خاطر ترساندن موش خانه ات را آتش نزن.
۷۰) هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
۷۱) بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می گویند نمی توانیم.
۷۲) هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی دهم. من قدر معجزات را می دانم.
۷۳) آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می آید و سبزه ها رشد می کنند.
۷۴) اینکه چه می اندیشیم، چه می دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می کنیم.
۷۵) از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
۷۶) از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می کند.
۷۷) ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می دهد.
۷۸) هرگاه در زندگی خانه ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
۷۹) برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
۸۰) آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
۸۱) برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
۸۲) اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
۸۳) به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
۸۴) ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
۸۵) هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه ای خواهد ساخت.
۸۶) سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
۸۷) ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
۸۸) چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
۸۹) صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
۹۰) به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
۹۱) راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
۹۲) موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
۹۳) موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
۹۴) شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
۹۵) موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.
۹۶) موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می آوریم.
۹۷) موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
۹۸) من می دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می بینم.
۹۹) بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می شود. Vampire Drawings
۱۰۰) تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠