ازدواج‌ از ابداعات‌ نیاکان‌ حیوانی‌ ما بوده‌ است‌. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ در بعضی‌ از پرندگان‌، حقیقتاً، هر پرنده‌ فقط‌ به‌ همسر خود اکتفا می‌کند. در گوریلها و اورانگوتانها رابطه‌ی‌ میان‌ نر و ماده‌ تا پایان‌ دوره‌ی‌ پرورش‌ نوزاد ادامه‌ دارد، و این‌ ارتباط‌ از بسیاری‌ نظرها شبیه‌ به‌ روابط‌ زن‌ و مرد است‌، و هرگاه‌ ماده‌ بخواهد با نر دیگری‌ نزدیکی‌ کند، به‌ سختی‌ مورد تنبیه‌ نر خود قرار می‌گیرد. دوکرسپینی‌ در خصوص‌ اورانگوتانهای‌ بورنئو می‌گوید که‌: «آنها در خانواده‌هایی‌ به‌ سر می‌برند که‌ از نر و ماده‌ و کودکانشان‌ تشکیل‌ می‌شود». و دکتر ساواژ در مورد گوریلها می‌نویسد که‌: «عادت‌ آنها چنین‌ است‌ که‌ پدر و مادر زیر درختی‌ می‌نشینند و به‌ خوردن‌ میوه‌ و پرچانگی‌ می‌پردازند، و کودکان‌ دور و بر پدر و مادر بر درختها جستن‌ می‌کنند». ازدواج‌ پیش‌ از ظهور انسان‌ آغاز کرده‌ است‌. اجتماعاتی‌ که‌ در آنها ازدواج‌ مرسوم‌ نباشد بسیار کم‌ است‌، ولی‌ کسی‌ که‌ در جستجو باشد می‌تواند تعدادی‌ از چنین‌ جامعه‌ها را پیدا کند و حلقه‌ی‌ اتصال‌ میان‌ بی‌نظمی‌ جنسی‌ در پستانداران‌ پست‌ و ازدواج‌ در مردم‌ اولیه‌ را بیابد. در فوتونا ، از جزایر هبریز جدید ، و در جزایر هاوایی‌ بیشتر مردم‌ اساساً ازدواج‌ نمی‌کنند؛ مردم‌ قبیله‌ی‌ لوبو، زن‌ و مرد، بدون‌ اینکه‌ کمترین‌ توجهی‌ به‌ ازدواج‌ داشته‌ باشند، با یکدیگر نزدیکی‌ می‌کنند و هیچ‌ قاعده‌ و قانونی‌ در کارشان‌ نیست‌؛ همین‌ طور برخی‌ از قبایل‌ بورنئو حیات‌ جنسی‌ خود را می‌گذرانند، بی‌آنکه‌ متوجه‌ رابطه‌ای‌ باشند که‌ دو همخوابه‌ را به‌ یکدیگر متصل‌ می‌سازد؛ به‌ همین‌ جهت‌ جدا شدن‌ دو همسر در نزد آنان‌ بسیار ساده‌تر از جدایی‌ یک‌ جفت‌ پرنده‌ است‌؛ نیز در میان‌ ملتهای‌ قدیم‌ روس‌ «مردان‌، بدون‌ تفاوت‌، با زنان‌ مختلف‌ هم‌خوابگی‌ می‌کردند، به‌ طوری‌ که‌ معلوم‌ نبود شوهر زن‌ کدام‌ مرد است‌». کسانی‌ که‌ راجع‌ به‌ کوتوله‌های‌ آفریقایی‌ (پیگمه‌ها) تحقیق‌ کرده‌اند می‌نویسند که‌ اینان‌ تابع‌ سازمان‌ همسری‌ نیستند و «بدون‌ هیچ‌ قاعده‌ای‌ به‌ فرونشاندن‌ غریزه‌ی‌ جنسی‌ خود می‌پردازند»، ولی‌ این‌ «ملی‌ بودن‌ زنان‌»، که‌ نظیر کمونیسم‌ اولیه‌، در مورد زمین‌ و خوراک‌، به‌ شمار می‌رود، خیلی‌ زود از میان‌ رفت‌، به‌ طوری‌ که‌ اثر آن‌ در زمان‌ حاضر بسیار به‌ دشواری‌ قابل‌ ملاحظه‌ است‌؛ با وجود این‌، یادگارهایی‌ از آن‌ در اذهان‌ به‌ صورتهای‌ مختلف‌ باقی‌ مانده‌ است‌: مثلاً بسیاری‌ از ملتهایی‌ که‌ به‌ حالت‌ طبیعی‌ به‌ سر می‌برند چنین‌ می‌پندارند که‌ تک‌شوهری‌ - که‌ به‌ عقیده‌ی‌ آنان‌ احتکار یک‌ مرد برای‌ یک‌ زن‌ است‌ - مخالفت‌ طبیعت‌ و اخلاق‌ است‌؛ مثال‌ دیگر، جشنهای‌ آزادی‌ جنسی‌ است‌ که‌ در مواقع‌ معین‌ بر پا می‌داریم‌ و به‌ صورت‌ موقتی‌ خود را از قیود جنسی‌ می‌رهانیم‌ (مانند کارناوالها)؛ مثال‌ دیگر این‌ است‌ که‌ از زن‌ می‌خواستند، قبل‌ از آنکه‌ شوهر کند، خود را به‌ اولین‌ مردی‌ که‌ او را می‌خواسته‌ تسلیم‌ کند؛ این‌ عمل‌ در معبد میلیتا در بابل‌ معمول‌ بوده‌ است‌؛ اثر دیگر عادتی‌ است‌ که‌ در ملتهای‌ اولیه‌ موجود بود، و زن‌ خود را به‌ عنوان‌ کرامت‌ و بزرگی‌ به‌ وام‌ می‌دادند؛ دیگر سنتی‌ است‌ که‌ در اوایل‌ دوره‌ی‌ ملوک‌الطوایفی‌ در اروپا وجود داشت‌، و شب‌ اول‌ زفاف‌، حق‌ بهره‌برداری‌ از زن‌ با ارباب‌ بود، و شاید ارباب‌ در این‌ مورد جانشین‌ حقوق‌ قدیمی‌ قبیله‌ بوده‌ و حق‌ داشته‌ است‌، پیش‌ از آنکه‌ به‌ داماد اجازه‌ داده‌ شود، بکارت‌ عروس‌ را بردارد. .......................................................................... بی‌نظمی‌ جنسی‌ کاهش‌ می‌یابد ...................................................................................................................................- پس‌ از دوره‌های‌ نخستین‌، به‌ تدریج‌ اشکال‌ مختلف‌ اتحاد میان‌ زن‌ و مرد، به‌ عنوان‌ آزمایش‌ و به‌ طور موقت‌، جای‌ روابط‌ بی‌بند و بار سابق‌ را گرفت‌. در قبیله‌ی‌ اورانگ‌ ساکای‌ در مالاکا، زن‌ با فرد قبیله‌ مدتی‌ به‌ سر می‌برد و چون‌ دوره‌ تمام‌ می‌شد این‌ کار را از سر می‌گرفت‌؛ در میان‌ افراد قبیله‌ی‌ یاکوت‌، در سیبریه‌، و قبیله‌ی‌ بوتوکودو، در آفریقای‌ جنوبی‌، و طبقات‌ پست‌ مردم‌ تبت‌ و بسیاری‌ از ملتهای‌ دیگر، ازدواج‌ آزمایشی‌ به‌ تمام‌ معنا بوده‌، و هر یک‌ از دو طرف‌، هر وقت‌ می‌خواست‌، می‌توانست‌ رابطه‌ را قطع‌ کند، بی‌آنکه‌ کسی‌ از او جویای‌ علت‌ شود؛ در میان‌ افراد قبیله‌ی‌ بوشمن‌ «کوچک‌ترین‌ اختلافی‌ کافی‌ است‌ که‌ رابطه‌ی‌ همسری‌ را از میان‌ بردارد، و زن‌ و مرد، پس‌ از آنکه‌ به‌ فکر جستن‌ همسر تازه‌ای‌ می‌افتد»؛ چنان‌ که‌ سرفرانسیس‌ گالتن‌ نقل‌ می‌کند، «در میان‌ قبیله‌ی‌ دامارا، تقریباً هر هفته‌ یک‌ بار زن‌ شوهر خود را عوض‌ می‌کند، و من‌ بسیار دشوار می‌توانستم‌ بفهمم‌ که‌ شوهر موقت‌ این‌ خانم‌ یا آن‌ خانم‌ در فلان‌ وقت‌ چه‌ کس‌ بوده‌ است‌». همین‌ طور در قبیله‌ی‌ بایلا «زنان‌ دست‌ به‌ دست‌ می‌گردند و با موافقت‌ مشترک‌ شویی‌ را ترک‌ گفته‌ نزد شوی‌ دیگر می‌رفتند. بسیاری‌ زنان‌ جوان‌ هستند که‌ هنوز از بیستمین‌ مرحله‌ی‌ زندگی‌ نگذشته‌ و تا آن‌ موقع‌ پنج‌ شوهر کرده‌اند که‌ همه‌ در قید حیات‌ هستند» کلمه‌ای‌ که‌ در هاوایی‌ معنی‌ ازدواج‌ می‌دهد در اصل‌ به‌ معنی‌ «آزمودن‌» است‌. در میان‌ مردم‌ تاهیتی‌، تا یک‌ صد سال‌ پیش‌، ازدواج‌ از هر قیدی‌ آزاد بود و تا هنگامی‌ که‌ اولادی‌ پیدا نمی‌شد زن‌ و مرد می‌توانستند، بدون‌ هیچ‌ سبب‌، از یکدیگر جدا شوند؛ اگر فرزندی‌ پیدا می‌شد، زن‌ و شوهر حق‌ داشتند آن‌ فرزند را بکشند، بی‌آنکه‌ کسی‌ به‌ آنان‌ زبان‌ ملامت‌ بگشاید و اگر زن‌ و مرد تصمیم‌ می‌گرفتند که‌ کودک‌ را بزرگ‌ کنند، ارتباط‌ میان‌ آن‌ دو صورت‌ دائمی‌ پیدا می‌کرد و مرد وعده‌ می‌داد که‌ در نگهداری‌ زن‌ از کودک‌ به‌ او کمک‌ کند. ................................................................................................................................. مارکوپولو در خصوص‌ قبیله‌ای‌ از آسیای‌ میانه‌ که‌ در قرن‌ سیزدهم‌ در ناحیه‌ی‌ پین‌ می‌زیستند (اکنون‌ کریا، در ترکسان‌ شرقی‌ چین‌) می‌نویسد که‌: «اگر مردی‌ بیش‌ از بیست‌ روز از خانه‌ی‌ خود دور شود، زن‌ او می‌تواند، در صورتی‌ که‌ بخواهد شوهر دیگر انتخاب‌ کند؛ بر مبنای‌ همین‌ اصل‌، مردان‌ هر جا می‌رسند زنی‌ اختیار می‌کنند». چنانچه‌ دیده‌ می‌شود. روشهای‌ تازه‌ای‌ که‌ ما اکنون‌ در ازدواج‌ و اخلاق‌ اختیار کرده‌ایم‌، همه‌ ریشه‌های‌ قدیمی‌ دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

 

لوتورنو می‌گوید که‌، درباره‌ی‌ ازدواج‌ تمام‌ آزمایشهای‌ مختلف‌ ممکن‌ در میان‌ قبایل‌ همجی‌ و وحشی‌ صورت‌ پذیرفته‌، و بسیاری‌ از آنها هنوز هم‌ در میان‌ بعضی‌ از مردم‌ جریان‌ دارد، بدون‌ آنکه‌ افکاری‌ که‌ در مردم‌ عصر جدید اروپا وجود دارد اصلاً به‌ خاطر آن‌ مردم‌ خطور کرده‌ باشد». در بعضی‌ از نقاط‌ ازدواج‌ به‌ طور گروهی‌ صورت‌ می‌پذیرفته‌، به‌ این‌ معنی‌ که‌ گروهی‌ از مردان‌ یک‌ طایفه‌ گروهی‌ از زنان‌ طایفه‌ی‌ دیگر را به‌ زنی‌ می‌گرفتند. در تبت‌، مثلاً عادت‌ بر آن‌ بود که‌ چند برادر چند خواهر را به‌ تعداد خود، به‌ همسری‌ اختیار می‌کردند، به‌ طوری‌ که‌ هیچ‌ معلوم‌ نبود کدام‌ خواهر زن‌ کدام‌ برادر است‌؛ یک‌ نوع‌ کمونیسم‌ در زناشویی‌ وجود داشت‌، و هر مرد با هر زنی‌ که‌ می‌خواست‌ همخوابه‌ می‌شد. سزار به‌ عادت‌ مشابهی‌ در میان‌ مردم‌ قدیم‌ بریتانیا اشاره‌ کرده‌ است‌. از بقایای‌ این‌ حوادث‌، عادت‌ همسری‌ با زن‌ برادر، پس‌ از مرگ‌ برادر را باید شمرد که‌ در میان‌ قوم‌ یهود و اقوام‌ دیگر شایع‌ بوده‌ و آن‌ همه‌ اسباب‌ زحمت‌ اونان‌ شده‌ است‌. (اونان‌ نام‌ پسر دوم‌ یهودا، که‌ پس‌ از مرگ‌ برادر خود، موسوم‌ به‌ غیره‌، حاضر نشد نسلی‌ برای‌ برادر خود درست‌ کند. «این‌ کار در نظر خداوند ناپسند آمد، پس‌ او را به‌ تیر بمیراند» «سفر پیدایش‌

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

 

ازدواج‌ در میان‌ ملل‌ اولیه‌، هر صورتی‌ که‌ داشته‌، تقریباً امری‌ اجباری‌ بوده‌ است‌؛ مرد بی‌زن‌ مقام‌ و منزلتی‌ در جامعه‌ نداشت‌ و ارزش‌ او برابر نصف‌ مرد بود. همچنین‌ مرد ناچار بود که‌ از غیر عشیره‌ی‌ خود زن‌ بگیرد (برونگانی‌)، و ما نمی‌دانیم‌ که‌ آیا علت‌ این‌ بوده‌ که‌ آن‌ مردم‌، با عقل‌ ساده‌ای‌ که‌ داشتند، این‌ مسئله‌ را درک‌ کرده‌ بودند که‌ ازدواج‌ با اقارب‌ نتایج‌ بد دارد یا آنکه‌ می‌خواستند، با وصلت‌ میان‌ جماعتهای‌ مختلف‌، اتحاد سیاسی‌ مفیدی‌ ایجاد کنند و اگر اتحادی‌ وجود داشته‌ آن‌ را قوی‌تر سازند و به‌ این‌ ترتیب‌، سازمان‌ اجتماعی‌ را تقویت‌ کنند و خطر جنگ‌ را تقلیل‌ دهند. نیز ممکن‌ است‌ که‌ ربودن‌ زن‌ از قبیله‌ی‌ دیگر، برای‌ همسری‌، در میان‌ مردم‌ علامت‌ کمال‌ مرد بوده‌ باشد، یا اینکه‌ مرد جوان‌ چون‌ نزدیکان‌ خود را همیشه‌ می‌دیده‌ از توجه‌ به‌ آنها روگردان‌ می‌شده‌ و چشم‌ به‌ دختران‌ همسایه‌ می‌دوخته‌ و رو به‌ قبیله‌ی‌ دیگر می‌آورده‌ است‌. به‌ هر صورت‌. علت‌ هر چه‌ باشد، وضع‌ ازدواجها در اجتماعات‌ اولیه‌ چنین‌ بود و اگر فراعنه‌ با بطالسه‌ و اینکاها این‌ رسم‌ را شکستند و در زمان‌ آنان‌ خواهر و برادر با یکدیگر درآمیختند، قواعد قدیم‌ در میان‌ رومیان‌ به‌ قوت‌ خود باقی‌ ماند - قانون‌ جدید نیز بر همین‌ اساس‌ است‌ و ما خود دانسته‌ یا ندانسته‌، تا امروز از این‌ عادت‌ قدیمی‌ تقلید می‌کنیم‌ و به‌ آن‌ مقید هستیم‌. آیین‌ جفت‌یابی‌ . آیا چگونه‌ یک‌ مرد زن‌ خود را از میان‌ افراد قبیله‌ی‌ دیگر به‌ چنگ‌ می‌آورد؟ در آن‌ هنگام‌ که‌ سازمان‌ مادرشاهی‌ روی‌ کار بود، مرد ناچار باید به‌ قبیله‌ی‌ زن‌ برود و در آنجا زندگی‌ کند. به‌ تدریج‌ که‌ نظام‌ پدرشاهی‌ قوت‌ می‌گرفت‌، داماد حق‌ آن‌ را پیدا می‌کرد که‌ زن‌ خود را بردارد و به‌ قبیله‌ی‌ خویش‌ ببرد، منتها به‌ این‌ شرط‌ که‌ مدتی‌ در خدمت‌ پدرزن‌ خود کار کند؛ چنین‌ بود که‌ یعقوب‌ پیغمبر، برای‌ آنکه‌ زنان‌ خود، لیئه‌ و راحیل‌ را به‌ چنگ‌ آرد، مدتی‌ برای‌ لابان‌ کار کرد. غالباً مرد سعی‌ می‌کرده‌ است‌ که‌ زن‌ خود را با اعمال‌ زور به‌ اختیار درآورد و از کار کردن‌ برای‌ پدرزن‌ فرار کند، این‌گونه‌ زن‌ گرفتن‌ (از طریق‌ ربودن‌ زن‌) امتیازی‌ برای‌ مرد به‌ شمار می‌رفت‌، چه‌ از یک‌ طرف‌ کنیزی‌ به‌ رایگان‌ تحصیل‌ می‌کرد و از طرف‌ دیگر غلام‌بچگانی‌ برای‌ او پیدا می‌شد، و هر چه‌ تعداد این‌ قبیل‌ فرزندان‌ فزونی‌ می‌یافت‌ فرمانبرداری‌ و پیوستگی‌ زن‌ نسبت‌ به‌ مرد شدیدتر می‌شد. چنین‌ ازدواجی‌ که‌ به‌ صورت‌ ربودن‌ صورت‌ می‌گرفت‌ عمومیت‌ نداشته‌، ولی‌ گاه‌ به‌ گاه‌ اتفاق‌ می‌افتاده‌ است‌ - در میان‌ هندی‌شمردگان‌ آمریکای‌ شمالی‌، زنان‌ در جزو غنایم‌ جنگی‌ به‌ شمار می‌رفتند. این‌ عمل‌ به‌ قدری‌ رواج‌ داشت‌ که‌ در بسیاری‌ قبایل‌ زن‌ و شوهر هر یک‌ به‌ لغتی‌ سخن‌ می‌گفتند که‌ دیگری‌ آن‌ را نمی‌فهمیده‌ است‌؛ در میان‌ اسلاوهای‌ روسیه‌ و صربستان‌، تا قرن‌ گذشته‌، ازدواج‌ با ربودن‌ زن‌ هنوز رواج‌ داشت‌ و از بازمانده‌ی‌ همین‌ عادت‌ است‌ که‌ هنوز در جشنهای‌ عروسی‌، داماد تشریفاتی‌ را انجام‌ می‌دهد که‌ به‌ ربودن‌ عروس‌ بسیار شباهت‌ دارد. به‌ هر صورت‌، این‌ عمل‌ یکی‌ از صورتهای‌ جنگ‌ پایان‌ناپذیر میان‌ قبایل‌ بود و غیرمعقول‌ به‌ شمار نمی‌رفت‌، و همین‌ عمل‌ سرچشمه‌ی‌ نزاعی‌ دائمی‌ است‌ که‌ میان‌ زن‌ و مرد وجود دارد و جز شبهای‌ معدود، و در مواقع‌ خوابهای‌ عمیق‌، فرو نمی‌نشیند. ..................................................................................................هنگامی‌ که‌ ثروت‌ زیاد شد، مردم‌ کم‌کم‌ دریافتند که‌ اگر به‌ پدر عروس‌ هدیه‌ یا مقداری‌ پول‌ از طرف‌ نامزد زناشویی‌ پرداخته‌ شود، بهتر از آن‌ است‌ که‌ به‌ خاطر به‌ دست‌ آوردن‌ زن‌ در نزد قبیله‌ی‌ دیگر به‌ بیگاری‌ روند، یا برای‌ ربودن‌ او خود را به‌ دردسر اندازند و جنگ‌ و خون‌ریزی‌ را سبب‌ شوند. از همین‌ جاست‌ که‌ خریدن‌ زن‌ از والدین‌ او قاعده‌ی‌ رایج‌ زناشویی‌ در میان‌ اجتماعات‌ اولیه‌ گردید. شکل‌ متوسطی‌ از زناشویی‌ در جزیره‌ی‌ ملانزی‌ دیده‌ می‌شود؛ و آن‌ این‌ است‌ که‌ پس‌ از ربودن‌ عروس‌، با پرداخت‌ مبلغی‌ مال‌ به‌ خانواده‌ی‌ او، زناشویی‌ را که‌ از راه‌ سرقت‌ انجام‌ شده‌ مشروع‌ و قانونی‌ می‌سازند؛ در گینه‌ی‌ جدید، مرد عروس‌ خود را می‌رباید و پنهان‌ می‌شود و در عین‌ حال‌، دوستان‌ خود را نزد خانواده‌ی‌ عروس‌ می‌فرستد تا قیمت‌ عروس‌ را با آنان‌ طی‌ کنند. تعجب‌ در این‌ است‌ که‌ چگونه‌ یک‌ عمل‌ خلاف‌ اخلاق‌ با پرداخت‌ مبلغی‌ مال‌ صورت‌ صحیح‌ پیدا می‌کند و از زشتی‌ می‌افتد! از یک‌ مادر قبیله‌ی‌ ماثوری‌ حکایت‌ می‌کند که‌ زارزار می‌گریسته‌ و به‌ مردی‌ که‌ دخترش‌ را ربوده‌ لعنت‌ می‌فرستاده‌ است‌، هنگامی‌ که‌ داماد نزد او می‌آید و یک‌ پتو به‌ عنوان‌ هدیه‌ به‌ وی‌ می‌دهد، می‌گوید: «این‌ چیزی‌ است‌ که‌ می‌خواستم‌، و برای‌ همین‌ بود که‌ می‌گریستم‌» ولی‌ معمولاً قیمت‌ عروس‌ بیش‌ از یک‌ پتو بوده‌ است‌: در میان‌ قبیله‌ی‌ هوتنتوت‌، یک‌ گاو نر یا ماده‌؛ در قبیله‌ی‌ کرو، سه‌ گاو و یک‌ گوسفند؛ در قبیله‌ی‌ کافرها، از شش‌ تا سی‌ گاو، بر حسب‌ مقام‌ خانواده‌ی‌ عروس‌؛ و در میان‌ توگوها، هدیه‌ای‌ نقدی‌ معادل‌ 16 دلار، و هدیه‌ای‌ به‌ ارزش‌ 6 دلار. خرید و فروش‌ ن هنوز خرید و فروش‌ زن‌ در تمام‌ آفریقا رایج‌ است‌، و در چین‌ و ژاپن‌ هنوز صورت‌ عادی‌ دارد؛ در هندوستان‌ قدیم‌، و در نزد یهودیان‌ قدیم‌، در آمریکای‌ مرکزی‌ پیش‌ از زمان‌ کریستوف‌ کلمب‌، و در پرو نیز شایع‌ بوده‌ و هم‌ امروز نمونه‌هایی‌ از آن‌ در اروپا دیده‌ می‌شود. این‌ نوع‌ ازدواج‌ در واقع‌ نتیجه‌ی‌ سازمان‌ پدرشاهی‌ خانواده‌ به‌ شمار می‌رود، چه‌ پدر مالک‌ دختر خود بود و حق‌ هر گونه‌ تصرف‌ را نسبت‌ به‌ آن‌ داشت‌ و غیر از قیود بسیار ناچیز، هیچ‌ مانعی‌ نمی‌توانسته‌ او را از کاری‌ که‌ می‌خواهد بکند بازدارد؛ هندی‌شمردگان‌ اوریتوکو می‌گویند که‌ نامزد بایستی‌ پولی‌ را که‌ پدر خرج‌ تربیت‌ دختر خود کرده‌ است‌ به‌ او بپردازد. در بعضی‌ از کشورها، دختر را در میدانهای‌ عمومی‌ نمایش‌ می‌دادند، تا مگر از میان‌ مردان‌ کسی‌ خواستار و خریدار او شود؛ مردم‌ سومالی‌ چنین‌ عادت‌ دارند که‌ دختر را بیارایند و او را، سواره‌ یا پیاده‌ در میان‌ بوهای‌ خوش‌ عطر و عود حرکت‌ دهند تا دامادهای‌ داوطلب‌ تحریک‌ شوند و بهای‌ بیشتری‌ بپردازند. از آماری‌ که‌ در دست‌ است‌ هیچ‌ برنمی‌آید که‌ زنی‌ از چنین‌ نوع‌ زناشویی‌ شکایت‌ داشته‌ باشد، بلکه‌ کاملاً قضیه‌ برعکس‌ است‌ و زنان‌ به‌ بهایی‌ که‌ در مقابل‌ خریداری‌ آنان‌ پرداخته‌ می‌شده‌ افتخار می‌کردند و زنی‌ را که‌ بدون‌ فروخته‌ شدن‌ تن‌ به‌ ازدواج‌ با مردی‌ می‌داد تحقیر می‌کردند، چه‌ در نظر آنان‌ ازدواجی‌ که‌ بر بنیان‌ عشق‌ و محبت‌ صورت‌ می‌گرفته‌ و مسئله‌ پرداخت‌ وجه‌ در کار نبوده‌، همچون‌ کسبی‌ نامشروع‌ بوده‌ که‌ بدون‌ پرداخت‌ چیزی‌ منافعی‌ عاید شوهر می‌گردیده‌ است‌. از طرف‌ دیگر، رسم‌ چنان‌ بود که‌ پدر عروس‌، در مقابل‌ هدیه‌ یا پولی‌ که‌ از داماد می‌گرفت‌، هدیه‌ای‌ نیز به‌ او می‌داد، که‌ رفته‌ رفته‌ مقدار آن‌ ترقی‌ کرده‌ و به‌ اندازه‌ی‌ هدیه‌ی‌ داماد رسیده‌ است‌. پس‌ پدران‌ ثروتمند از آن‌ پیش‌تر رفته‌، بر مبلغ‌ هدیه‌ افزودند تا دختران‌ خود را بهتر به‌ شوهر بفرستند؛ به‌ این‌ ترتیب‌ است‌ که‌ قضیه‌ی‌ همراه‌ کردن‌ جهیز با عروس‌ به‌ میان‌ آمد؛ در واقع‌ این‌ دفعه‌ پدر عروس‌ است‌ که‌ داماد را می‌خرد، یا لااقل‌ دو عمل‌ خرید پهلو به‌ پهلوی‌ یکدیگر سیر می‌کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

 

تقریباً در تمام‌ این‌ حالات‌ مختلف‌ ازدواج‌، بویی‌ از عشق‌ رمانتیک‌ استشمام‌ نمی‌شود؛ درست‌ است‌ که‌ از بعضی‌ حالات‌ بسیار نادر زناشویی‌ عاشقانه‌ در میان‌ قبایل‌ پاپوا ، در گینه‌ی‌ جدید، و سایر ملتهای‌ اولیه‌ نام‌ می‌برند، ولی‌ این‌ پیوندها را هرگز نمی‌توان‌ به‌ عنوان‌ ازدواج‌ متعارفی‌ تلقی‌ کرد. در آن‌ دورانهای‌ سادگی‌ اولیه‌، مردان‌ از آن‌ جهت‌ ازدواج‌ می‌کردند که‌ کارگر ارزانی‌ به‌ دست‌ آورده‌ باشند و به‌ شکل‌ سودآوری‌ پدر شوند و غذای‌ شبانه‌روزی‌ خود را تأمین‌ کنند؛ لاندر می‌گوید: «در قبیله‌ی‌ یاریبا امر زن‌ گرفتن‌ از طرف‌ بومیان‌ با بی‌علاقگی‌ تلقی‌ می‌شود، چنان‌ که‌ گویی‌ این‌ کار با چیدن‌ یک‌ خوشه‌ی‌ گندم‌ نزد آنان‌ برابر است‌، چه‌ عشق‌ و محبت‌ در میان‌ آنان‌ وجود خارجی‌ ندارد. چون‌ ارتباطات‌ جنسی‌ پیش‌ از ازدواج‌ ممنوع‌ نیست‌، به‌ این‌ جهت‌، مرد هرگز در مقابل‌ خود منعی‌ نمی‌بیند و عشقی‌ نمی‌تواند ایجاد و رفته‌ رفته‌ تقویت‌ شود و به‌ شکل‌ میل‌ شدید برای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ زن‌ معین‌ جلوه‌ کند. به‌ همین‌ دلیل‌، یعنی‌ به‌ علت‌ آنکه‌ جوان‌ هر وقت‌ بخواهد بلافاصله‌ می‌تواند دفع‌ شهوت‌ کند، دیگر علتی‌ نمی‌ماند که‌ جوان‌ بنشیند و در سر ضمیر خود، نسبت‌ به‌ احساسی‌ از وی‌ که‌ تحریک‌ شده‌ و نتوانسته‌ است‌ فروبنشاند، بیندیشد و محبوبه‌ی‌ طرف‌ میل‌ خود را بزرگ‌ و عالی‌ تصور کند، و از آن‌ میان‌ عشق‌ رمانتیک‌ پیدا شود. این‌ نوع‌ عشق‌ورزی‌ ثمره‌ی‌ مدنیت‌ پیشرفته‌ است‌، که‌ در آن‌ در مقابل‌ خشنود ساختن‌ شهوات‌ انسانی‌، به‌ وسیله‌ی‌ دستورات‌ اخلاقی‌، سدهایی‌ کشیده‌ شده‌، و از طرف‌ دیگر، در نتیجه‌ی‌ زیادی‌ ثروت‌، بعضی‌ از زنان‌ و مردان‌ به‌ تجملات‌ و نازک‌اندیشیهای‌ عشق‌ رمانتیک‌ می‌پردازند. ملتهای‌ اولیه‌ فقیرتر از آن‌ بوده‌اند که‌ عشق‌ را دریابند، و به‌ همین‌ جهت‌ در آوازهای‌ آنان‌ کمتر به‌ اشعار عاشقانه‌ برمی‌خوریم‌. هنگامی‌ که‌ مبلغان‌ دین‌ مسیح‌ کتاب‌ مقدس‌ را به‌ زبان‌ قبیله‌ی‌ آلگانکین‌ ترجمه‌ می‌کردند نتوانستند در آن‌ زبان‌ لغتی‌ پیدا کنند که‌ به‌ جای‌ کلمه‌ی‌ «عشق‌» بگذارند؛ کسانی‌ که‌ در مورد افراد قبیله‌ی‌ هوتنتوت‌ تحقیقات‌ کرده‌اند می‌نویسند که‌: «زن‌ و مرد در هنگام‌ ازدواج‌ نسبت‌ به‌ یکدیگر سرد هستند و توجهی‌ به‌ حال‌ یکدیگر ندارند»؛ همین‌ طور در ساحل‌ طلای‌ آفریقا «میان‌ زن‌ و شوهر هیچ‌گونه‌ آثار محبت‌ دیده‌ نمی‌شود»؛ در نزد بومیان‌ استرالیا نیز وضع‌ به‌ همین‌ قرار است‌. رنه‌ کایه‌، از بحث‌ با یک‌ زنگی‌ سنگالی‌ می‌گوید: «از او پرسیدم‌ چرا هرگز با زنان‌ خود شوخی‌ نمی‌کنی‌؟ وی‌ در جواب‌ گفت‌ که‌ اگر چنین‌ کنم‌ زمام‌ اختیارشان‌ از کفم‌ بیرون‌ خواهد رفت‌». وقتی‌ از یکی‌ از بومیان‌ استرالیا پرسیده‌ بودند که‌ برای‌ چه‌ ازدواج‌ می‌کنی‌، او صادقانه‌ جواب‌ داده‌ بود که‌ زن‌ می‌گیرم‌ تا برای‌ من‌ خوردنی‌ و آشامیدنی‌ و هیزم‌ تهیه‌ کند و هنگام‌ کوچ‌ کردن‌ بار بکشد. از بوسه‌ای‌ که‌ هیچ‌ فرد آمریکایی‌ خود را از آن‌ بی‌نیاز نمی‌داند، مردم‌ اولیه‌ هیچ‌ خبر ندارند، یا آن‌ را چیز قابل‌ تنفری‌ می‌دانند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

 

چه‌ چیز سبب‌ شده‌ است‌ که‌ مردم‌ تک‌همسری‌ (تکگانی‌) را بر آن‌ صورت‌ بی‌نظم‌ و سامان‌ زندگی‌ اولیه‌ ترجیح‌ داده‌ و برگزیده‌اند؟ چون‌ در میان‌ اقوامی‌ که‌ به‌ حال‌ فطری‌ و طبیعی‌ زندگی‌ می‌کنند هیچ‌ قید وبندی‌ برای‌ روابط‌ جنسی‌ وجود ندارد، یا لااقل‌ برای‌ مدت‌ پیش‌ از ازدواج‌ چنین‌ قیدهایی‌ موجود نیست‌. بنابراین‌، نمی‌توان‌ گفت‌ که‌ احتیاجات‌ جنسی‌ سبب‌ پیدایش‌ سازمان‌ ازدواج‌ شده‌ باشد، زیرا ازدواج‌، با محدودیتهایی‌ که‌ همراه‌ دارد و اشکالات‌ روانشناختی‌ که‌ با خود می‌آورد، هرگز با تسهیلاتی‌ که‌ کمونیسم‌ جنسی‌ از لحاظ‌ تسکین‌ اشتهای‌ جنسی‌ فراهم‌ می‌ساخته‌ قابل‌ مقایسه‌ نیست‌؛ نیز نمی‌توان‌ گفت‌ که‌، در آن‌ زمانهای‌ دور، ازدواج‌ از لحاظ‌ پرورش‌ فرزند مزایای‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ پرورش‌ فرزند به‌ وسیله‌ی‌ مادر و خویشاوندانش‌ همراه‌ داشته‌ است‌. بنابراین‌، ناچار علتهای‌ قوی‌تر اقتصادی‌ باید سبب‌ پیدایش‌ ازدواج‌ شده‌ باشد، و به‌ اقرب‌ احتمال‌ این‌ علتها با مقررات‌ مالکیت‌ رابطه‌ی‌ نزدیک‌ داشته‌ است‌. .................................................................................................................................................................- ازدواج‌ فردی‌ بی‌شک‌ از آنجا پیدا شد که‌ مرد میل‌ داشته‌ است‌ بندگان‌ بیشتری‌ به‌ بهای‌ ارزان‌ در اختیار داشته‌ باشد، و نمی‌خواست‌ که‌ دارایی‌ او، پس‌ از مرگش‌، به‌ فرزند دیگران‌ برسد. چندهمسری‌ (چندگانی‌) که‌ عبارت‌ از ازدواج‌ یک‌ فرد با چند فرد غیرهم‌جنس‌ خود بود، کم‌کم‌ به‌ صورت‌ چندشوهری‌ درآمد و یک‌ زن‌ چند شوهر می‌گرفته‌ است‌. این‌ کیفیت‌ در قبیله‌ی‌ تودا و بعضی‌ از قبایل‌ تبت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌؛ این‌ عادات‌ معمولاً در کشورهایی‌ پیدا می‌شود که‌ عدد مردان‌ بر عدد زنان‌ فزونی‌ قابل‌ ملاحظه‌ دارد. ولی‌ مردان‌ به‌ زودی‌ از این‌ عادتها تنها به‌ نفع‌ خود استفاده‌ کردند و صورت‌ دیگر آن‌ را متروک‌ ساختند؛ و اینک‌ چندگانی‌، تنها، به‌ صورت‌ تعدد زوجات‌ وجود دارد. علمای‌ دینی‌ در قرون‌ وسطی‌ چنین‌ تصور می‌کردند که‌ تعدد زوجات‌ از ابتکارات‌ پیغمبر اسلام‌ است‌؛ در صورتی‌ که‌ چنین‌ نیست‌ و چنان‌ که‌ دیدیم‌ در اجتماعات‌ اولیه‌ اصل‌ چند همسری‌ روشی‌ متداول‌ و رایج‌ بوده‌ است‌. عللی‌ که‌ سبب‌ پیدایش‌ عادت‌ تعدد زوجات‌ در اجتماعات‌ اولیه‌ گشته‌ فراوان‌ است‌: به‌ واسطه‌ی‌ اشتغال‌ مردان‌ به‌ جنگ‌ و شکار، زندگی‌ مرد بیشتر در معرض‌ خطر بود، به‌ همین‌ جهت‌ مردان‌ بیشتر از زنان‌ تلف‌ می‌شدند، و فزونی‌ عده‌ی‌ زنان‌ بر مردان‌ سبب‌ می‌شد که‌ یا تعدد زوجات‌ رواج‌ پیدا کند، یا عده‌ای‌ از زنان‌ به‌ حال‌ تجرد به‌ سر برند، ولی‌ برای‌ مللی‌ که‌ در میان‌ آنها مرگ‌ و میر فراوان‌ بود ضرورت‌ ایجاب‌ می‌کرد که‌ کثرت‌ زاد و ولد جبران‌ کثرت‌ مرگ‌ و میر را بکند؛ به‌ همین‌ مناسبت‌، نازادی‌ برای‌ زن‌ سرشکستگی‌ به‌ شمار می‌رفت‌. علت‌ دیگر آن‌ است‌ که‌ مرد تنوع‌ را دوست‌ دارد؛ چنان‌ که‌ سیاه‌ پوستان‌ آنگولا می‌گویند: «همیشه‌ نمی‌توان‌ در یک‌ ظرف‌ غذا خورد»؛ به‌ علاوه‌ مردان‌ دوست‌ دارند که‌ همسرانشان‌ جوان‌ باشند، در صورتی‌ که‌ در اجتماعات‌ اولیه‌ زنان‌ به‌ سرعت‌ پیر می‌شدند، و به‌ همین‌ جهت‌، خود غالباً مردان‌ را به‌ زناشویی‌ جدید تشویق‌ می‌کردند، تا بتوانند مدت‌ درازتری‌ غذای‌ کودکان‌ خود را تأمین‌ کنند و در عین‌ حال‌ فاصله‌ی‌ میان‌ دوره‌های‌ حمل‌ خود را طولانی‌تر سازند، بی‌آنکه‌ از میل‌ مردان‌ در تولید نسل‌ و دفع‌ شهوت‌ خود چیزی‌ بکاهند. غالباً دیده‌ شده‌ که‌ زن‌ اول‌ شوهر خود را ترغیب‌ می‌کرد تا زن‌ تازه‌ای‌ بگیرد که‌ کار سبک‌تر شود و زن‌ تازه‌ برای‌ خانواده‌ اطفال‌ دیگری‌ بیاورد و بهره‌برداری‌ و ثروت‌ زیادتر شود. در نزد آن‌ اجتماعات‌، طفل‌ ارزش‌ اقتصادی‌ داشت‌، و زنان‌ را به‌ عنوان‌ سرمایه‌ای‌ می‌خریدند که‌ سود آن‌، کودکان‌ نوزاد بوده‌ است‌. در سازمان‌ پدرشاهی‌، زن‌ و فرزند همچون‌ بندگان‌ مرد به‌ شمار می‌رفتند و هر چه‌ عدد آنها زیادتر بود نماینده‌ی‌ فزونی‌ ثروت‌ مرد محسوب‌ می‌شد. مرد فقیر با یک‌ زن‌ به‌ سر می‌برد، ولی‌ این‌ چون‌ ننگی‌ برای‌ وی‌ بود و انتظار روزی‌ را می‌کشید تا به‌ مقام‌ بلندی‌ که‌ مردان‌ چندزنه‌ در برابر دیگران‌ داشتند ارتقا پیدا کند. ............................................................................................................................................. بی‌شک‌، تعدد زوجات‌ در اجتماعات‌ اولیه‌ امر مناسبی‌ بوده‌، زیرا عدد زنان‌ و مردان‌ فزونی‌ داشته‌ است‌. از لحاظ‌ بهبود نسل‌ هم‌ باید گفت‌ که‌ چندگانی‌ بر تکگانی‌ فعلی‌ ترجیح‌ داشته‌ است‌. چه‌ همان‌ گونه‌ که‌ می‌دانیم‌، اکنون‌ وضع‌ به‌ صورتی‌ است‌ که‌ تواناترین‌ و محتاط‌ترین‌ مردان‌ عصر جدید غالباً دیر موفق‌ به‌ اختیار همسر می‌شوند و به‌ همین‌ جهت‌ کم‌ فرزند می‌آورند. در صورتی‌ که‌ در ایام‌ گذشته‌، تواناترین‌ مردان‌، ظاهراً، به‌ بهترین‌ زنان‌ دست‌ می‌یافتند و فرزندان‌ بیشتر تولید می‌کردند. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ تعدد زوجات‌ مدت‌ مدیدی‌ در میان‌ ملتهای‌ اولیه‌، بلکه‌ ملتهای‌ متمدن‌، توانسته‌ است‌ دوام‌ کند، و فقط‌ در همین‌ اواخر و در زمان‌ ماست‌ که‌ رفته‌ رفته‌ دارد از کشورهای‌ خاوری‌ رخت‌ برمی‌بندد. در زوال‌ این‌ عادت‌ عواملی‌ چند دخالت‌ کرده‌ است‌: زندگانی‌ کشاورزی‌، که‌ حالت‌ ثباتی‌ دارد، سختی‌ و ناراحتی‌ زندگی‌ مردان‌ را تقلیل‌ داد و مخاطرات‌ کمتر شد؛ به‌ همین‌ جهت‌ عده‌ی‌ مرد و زن‌ تقریباً مساوی‌ یکدیگر شد و در این‌ هنگام‌، چند زنی‌، حتی‌ در اجتماعات‌ اولیه‌، از امتیازات‌ اقلیت‌ ثروتمندی‌ گردید، و توده‌ی‌ مردم‌ به‌ همین‌ جهت‌ با یک‌ زن‌ به‌ سر می‌برند و عمل‌ زنا را چاشنی‌ آن‌ قرار می‌دهند. در صورتی‌ که‌ اقلیت‌ دیگری‌، خواه‌ ناخواه‌ به‌ عزوبت‌ تن‌ می‌دهند و با این‌ محرومیت‌ زمینه‌ را برای‌ ثروتمندانی‌ که‌ چند زن‌ می‌گیرند مهیا می‌سازند. هر چه‌ عدد مرد و زن‌ به‌ یکدیگر نزدیک‌تر می‌شد، حس‌ غیرت‌ مرد نسبت‌ به‌ زن‌ خود، و حرص‌ زن‌ برای‌ نگاهداری‌ شوهر، بیشتر می‌گردید، چه‌ از لحاظ‌ تساوی‌ عده‌، برای‌ اغنیا گرفتن‌ زنهای‌ متعدد به‌ آسانی‌ میسر نمی‌شد، مگر آنکه‌ زنان‌ یا نامزدهای‌ دیگران‌ را غصب‌ کنند. در بعضی‌ از مواقع‌ اتفاق‌ می‌افتاد که‌ شوهران‌ این‌ زنان‌ را از پا درمی‌آورند تا بر زنان‌ ایشان‌ دست‌ یابند؛ با چنین‌ اوضاع‌ و احوال‌، تعدد زوجات‌ فقط‌ برای‌ کسانی‌ میسر می‌شد که‌ زرنگ‌تر و چاره‌ سازتر بودند. به‌ تدریج‌ که‌ ثروت‌ در نزد یک‌ فرد به‌ مقدار زیاد جمع‌ می‌شد و از آن‌ نگرانی‌ پیدا می‌کرد که‌ چون‌ ثروتش‌ به‌ قسمتهای‌ زیاد منقسم‌ شود سهم‌ هر یک‌ از فرزندان‌ کم‌ خواهد شد، این‌ فرد به‌ فکر می‌افتاد که‌ میان‌ «زن‌ اصلی‌ و سوگلی‌» و «هم‌خوابه‌»های‌ خود فرق‌ بگذارد، تا میراث‌، تنها، نصیب‌ فرزندان‌ زن‌ اصلی‌ شود - ازدواج‌ تا نسل‌ معاصر در قاره‌ی‌ آسیا تقریباً بدین‌ ترتیب‌ بوده‌ است‌. کم‌کم‌ زن‌ اصلی‌ مقام‌ زن‌ منحصر به‌ فرد را پیدا کرد و زنان‌ دیگر، یا محبوبه‌های‌ سری‌ مرد شدند، یا اصلاً از میان‌ رفتند. هنگامی‌ که‌ دین‌ مسیح‌ ظهور کرد، چندگانی‌ از بین‌ رفت‌ و لااقل‌ در اروپا، زن‌ منحصر به‌ فرد صورت‌ اساسی‌ و رسمی‌ ازدواج‌ را تشکیل‌ داد؛ ولی‌ باید دانست‌ که‌ این‌ نوع‌ زناشویی‌ امری‌ مصنوعی‌ است‌ که‌ در دوره‌ی‌ تاریخ‌ مدون‌ ایجاد شده‌ و به‌ سازمان‌ طبیعی‌ ابتدای‌ پیدایش‌ تمدن‌ ارتباطی‌ ندارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

 

سراسر دنیا در ازدواج‌های خود آداب و رسوم بی‌شماری را رعایت می‌‌کنند که ریشه در نسل‌ها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی باارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها کاملا بی‌معنی بوده و جایی در فرهنگ امروز انسان‌ها ندارند. در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را که گاه باعث شگفتی دیگران می‌‌شود معرفی کنیم.


سیاه کردن عروس در اسکاتلند


در اسکاتلند یکی از رسم‌های قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است که باید عروس را سیاه کرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون این‌که خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیف‌کننده‌ای همچون آب کثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند. سپس عروس آینده که کاملا کثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده می‌‌شود و حتی او را به چند قهوه‌خانه و رستوران شلوغ هم می‌‌برند که همه او را ببینند.

یک رسم کهن در سوئد این است که عروس سکه‌هایی را در کفش خود حمل می‌‌کند. یک سکه نقره از طرف پدر عروس در کفش چپ او قرار می‌‌گیرد و یک سکه طلا از طرف مادرش در کفش راست عروس گذاشته می‌‌شود و او باید در تمام مدت مراسم این سکه‌ها را در جای خود نگه دارد. این کار نشانه احترام همیشگی عروس به پدر و مادرش و حمایت پدر و مادر از اوست.



ظروف شکسته، ربودن عروس و اره کردن درخت در آلمان

یکی از جالب‌ترین رسم‌های قدیمی آلمان این است که فامیل عروس و داماد قبل از مراسم، تعداد زیادی ظرف و ظروف را می‌‌شکنند و بعد عروس و داماد را مجبور می‌‌کنند تا آنها را جمع کنند. طبق سنن آلمانی وقتی عروس و داماد با کمک یکدیگر این ظرف‌های شکسته را که با تلاش بسیار اطرافیان پخش شده‌ جمع می‌‌کنند، در حقیقت خود را آماده می‌‌سازند که در کنار یکدیگر به جنگ مشکلات زندگی بروند و این کار برای عروس و داماد خوش‌یمن است.
در بسیاری از دهکده‌های آلمانی دوستان عروس یا داماد، عروس را می‌‌دزدند و در جایی پنهان می‌‌کنند. سپس داماد باید عروس خود را پیدا کند. البته این جستجو همیشه از یک قهوه‌خانه شروع می‌‌شود و داماد، حاضرین در قهوه‌خانه را دعوت می‌‌کند تا پس از نوشیدن یک نوشیدنی به خرج او، در پیدا کردن عروس، وی را یاری دهند.اره کردن کنده درخت هم یکی دیگر از رسوم آلمانی است که به نظر می‌‌رسد به منظور ارزیابی مهارت‌های جسمانی عروس و داماد طراحی شده است. پس از انجام مراسم عقد، عروس و داماد باید یک کنده بزرگ را دونفری اره کنند و البته باید این کار را تنها با دست راست‌شان انجام دهند. اگر آنها این کار را به خوبی و با همکاری یکدیگر انجام دهند، معلوم می‌‌شود که زندگی زناشویی خوبی خواهند داشت ولی اگر نتوانند از پس آن برآیند، حتما کارشان به مشکل برخورد خواهد کرد.



پرش عروس و داماد در بین سیاهپوستان

عروس و دامادهای سیاهپوست آمریکایی رسم جالبی برای خود دارند. منشا این رسم مشخص نیست ولی معنای جالبی دارد. پرش عروس و داماد پس از عقد انجام می‌‌گیرد و در آن عروس و داماد باید با یک پرش، زندگی تازه را آغاز کنند. این پرش بدان معناست که آنها تمام مشکلات و نگرانی‌های زندگی مجردی را رها می‌‌کنند و با یک جهش بلند پا به زندگی زناشویی و ماجراهای تازه آن می‌‌گذارند. این پرش باید جلوی چشم خانواده‌های عروس و داماد انجام گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۸

 

زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارشان هم بدرد نمی‌خورد.

زنها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

زنها مثل عینک دودی هستند با هر دو دنیا را تیره و تار می بینی.

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا .

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی کنند به بازار بروند.

زنها مثل توپ هستند تا لگدشان نزنی تکون نمی خورند.

زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بیفایده است.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۸

 


مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند: حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد

مردها مثل « کامپیوتر » هستند: کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

مردها مثل « سیمان » هستند: وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی

مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند: همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند

مردها مثل « جای پارک » هستند: خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم

مردها مثل « پاپ کورن » ( ذرت بو داده ) هستند: بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

مردها مثل « باران بهاری » هستند: . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود

مردها مثل « پیکان دست دوم » هستند: ارزان هستند و غیر قابل اطمینان

مردها مثل « موز » هستند :. هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند

مردها مثل « نوزاد » هستند: در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۸