نتایج MRI از مغز عاشقان

 

شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم. شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI که از کارکرد مغز عکس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند، یا عکس آنها را نشانشان داد. کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی از مغز فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت‌است.
دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و زیکی هم آمدند همین آزمایش را روی کسانی پیاده کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛ همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است .عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است که غیرقابل اتکا هستند، عشق رمانتیک هم که گهگاه دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌ها می‌شود و چیز قشنگی هم هست، قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.
بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست
عشق رمانتیک نه تنها کوتاه‌مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم، می‌شناسند؟
دو پژوهشگر به نام‌های یانکویچ و فیشر، 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در 147 فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می‌کنند. یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم، در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. 19 قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.
در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»
90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

عشق نوعی بیماری است؟
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند. در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. یعنی انگار عشق یک حالتی شبیه به وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.

هوش عاطفی‌ات را بالا ببر
با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید و می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند. اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی‌افتد. آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند. پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ اما با هم نه: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین کند؟»
پژوهشهای زیادی نشان داده‌اند که «هوش عاطفی» یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم، بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم، آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا به زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر‌شود.

شما چقدر عاشقید؟
پرسشنامه‌ای که در دانشگاه نورث ایسترن بوستون تهیه شده، چندان به جزییات عشق‌کاری ندارد و به طور کلی، می‌خواهد ببیند اصلا شما عاشق هستید یا نه؛ و اگر عاشق هستید، چه‌قدر عاشقید؟ اگر برای خودتان هم دانستن جواب این سوال‌ها جالب است، دست به کار شوید و پرسشنامه را پر کنید.
طرز تکمیل پرسشنامه
عبارات زیر را بخوانید، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه‌ی «او» نام معشوقتان را بگذارید. حالا جلو هر عبارت، این‌طوری شماره بگذارید:
اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عدد 7
اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6
اگر کمی موافق بودید، عدد 5
اگر زیاد مطمئن نبودید، عدد 4
اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بودید، عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

حالا شروع کنید:
1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2. او را خیلی جذاب می‌دانم.
3. او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.
4. برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.
5. به نظر من او خیلی دلنشین است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7. وقتی کاری را با هم انجام می‌دهیم، آن کار برایم خیلی خوشایند می‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت می‌شوم.
10. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11. این برایم خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14. واقعا خیلی به او علاقه دارم.

تفسیر آزمون
حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید. شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است: بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌اید، در عشقتان هیچ شکی نمی‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله‌ی عشق برسید.
اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. کسانی هم که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد، چندان عاشق نیستند. کسانی که از 58 پایین‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! این گروه بهتر است پیشه‌ی دیگری برای خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق!

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٧

 

مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟



* اول از همه مردها به دنبال کسی هستند که تشنه عشق و محبت باشد.

شاید این حرف بسیاری از خانم ها را غافلگیر کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند و خودشان نیز کسی را دوست بدارند. مشکل اینجاست که خانم ها برخورد بی احساس و سردی با آنها دارند. پیدا کردن خانمی که قابل دوست داشتن باشد کمی مشکل است و مردها از اینکه بفهمند دختر رویاهایشان را پیدا کرده اند خوشحال می شوند.



* مردها دنبال خانمی می گردند که در نظرشان جذاب باشد.

خانم ها اغلب تصور میکنند که مردها خیلی سطحی نگر بوده و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد وضعیت ظاهری خانم می باشد. مردها لزوما به دنبال خانم های کمر باریک نمی گردند و اکثر آنها از خانم های چهل کیلویی خوششان نمی آید، بلکه آنها می خواهند کسی را داشته باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند (البته این کار را نباید بیش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدی که قیافه خوبی داشته باشد لذت می برند و من فکر نمی کنم که مردی چیزی جز این به شما بگوید.


* مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. شاید برایتان عجیب باشد اما برخی از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسیار بی وفا هستند. همین امر باعث می شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عید و یا عشق بازی ها اصلا به حساب نمی آیند و این جزئی از خصوصیات خانم هاست. آقایون به شدت از بی وفایی و بد قولی بیزار هستند و به دنبال کسی می گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند.


* مردها می خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. خانم هایی که در محیط های اجتماعی فعالیت می کنند برای مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقایون تصور می کنند خیلی بهتر می توانند با این گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پایدار تر خواهد بود.


* مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می گردند

زیرا چنین خصوصیاتی باعث می شود که یک زن بتواند مادر بهتری برای بچه هایش باشد. البته این امر بدان خاطر نیست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نیز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزی پرورش پیدا
کنند.
* مردها به دنبال خانم های خوش مشرب هستند.

بعضی از خانم ها خیلی سخت گیر بوده و برای جزئیات اهمیت بیش از اندازه ای قائل می شوند. آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟ مردها می خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال
فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.
* مردها به دنبال زن هایی هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند.

البته منظور ما آن دسته از خانم هایی نیست که دائما به دنبال مد می روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در می آورند. خانمی که بادگلو می زند و از خود گاز معده خارج می کند هیچ گاه برای یک مرد قابل قبول نخواهد بود. این روزها خانم ها ممکن است از مشروبات الکلی استفاده کنند که این کار نیز به نوبه خود باعث میشود که نظر جنس مخالف به آنها جلب نشود. بعضی از خانم ها هستند که در زمان عصبانیت هر چه که دلشان می خواهد بار طرف مقابل می کنند که این کار به هیچ وجه به مزاج آقایون سازگار نیست. مردها نمی خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بی شرمانه و توهین آمیز باشد.



* مردها کسی را می خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد.

خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. آقایون به ارتباط خود به عنوان یک سیستم محافظ نگاه می کنند زمانیکه خانم نتواند یک چنین حسی را در آنها به وجود آورد و از این گذشته تا آنجا که می تواند از آنها انتقاد هم بکند، چیزی نمی گذرد که آقا از او جدا می شود.



* مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می کنند خوششان نمی آید.
آنها خانم هایی را می پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد
بخشید.



* مردها از خانم هایی که آنها را به چالش وا می دارند خوششان می آید.

دوست میدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زمانی که احساس امنیت کنند اندکی در رابطه تنبل می شوند اما زمانیکه آنها را به چالش وا می دارید، حداقل کاری برای انجام دادن دارند. اگر می خواهید مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه
دارید باید او را همیشه به چالش وادار کنید.



* معمولا آقایون در مورد مسائل جنسی اندکی خود دار تر از خانم ها هستند. 

  مردها در جهان واقعی بسیار محافظه کار هستند. آنها با هر کسی می توانند اوج لذت و خوشی خود را تجربه کنند و نیازی به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسیاری از آزمایشاتی که انجام شده نتیجه بر این اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتی بخوابند و این خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار می دارند که از این نوع رابطه خسته می شوند.



* مردها به دنبال همسری می گردند که به آنها متعهد باشد.

هر چند پیدا کردن چنین شخصی مشکل است اما می توانید حداقل آرزوی داشتن یک چنین همسری را داشته باشید. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از
جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.



* مردها دوست ندارند که تنها زندگی کنند.
. حقیقت این است که مردهای امروزی به دنبال یک خانم مجرد قابل اطمینان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتی را با او آغاز کنند.
آنها می خواهند با او از زندگی خود لذت ببرند و دقایق خود را با او تقسیم کنند تا آرام و قرار بگیرند. افراد مجرد کمی وجود دارند که خواهان ارتباط بلند مدت هستند. مشکلی که مردها با آن مواجه هستند این است که دنیا به طور کلی عوض شده. زمانی که انتظار هیچ چیزی را ندارند به سرعت برایشان زن می گیرند و طوری که متوجه نشوند بچه دار می شوند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شریک زندگی خود هستند و بس.
در حالیکه خانم ها در نقشهای اجتماعی خود بسیار موفق هستند خوب است که هیچ گاه از یاد نبریم که جایگاه اصلی آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱

 

ازدواج مردی با خودش !!




لیو مرد 39 ساله چینی در اقدامی عجیب با خودش ازدواج کرد. در این مراسم سنتی که در حضور بیش از 100 مهمان برگزار شد لیو با عکسی که از خودش و در لباس زنانه گرفته شده بود ازدواج کرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱

 

آیا جزء آن دسته از خانم های سلطه گر و خودمختار هستید؟! آیا انتظار دارید همه چیز مطابق میل و سلیقه شخصیتان باشد؟! می خواهید همسرتان بی چون و چرا تحت فرمان و اختیار شما باشد؟! شاید متوجه نباشید اما با این طرز برخورد فقط همسرتان را می آزارید. این روزها خانم ها تصورات غلطی از رابطه زناشویی پیدا کرده اند و فکر می کنند هر چه می گویند همسرشان باید اطاعت کند و موظف است که مانند غول چراغ جادو کلیه ی آرزوهای قلبی آنها را برآورده سازد.

باید توجه داشت که وقتی مردها یک چنین رفتار ناخوشایندی را از سوی همسر خود مشاهده کنند، یک دیوار دفاعی در مقابل او می سازند تا در امان بمانند و حتی الامکان خود را از خانم دور نگه می دارند. همه شما با قانون طلایی: “با دیگران همانطور رفتار کن که انتظاری داری با خودت رفتار شود” آشنا هستید. آقایون هم از این امر مستثنی نیستند. اگر انتظار دارید که او مانند یک پرنسس با شما رفتار کند، شما هم باید مثل یک شاهزاده با او رفتار کنید. البته قرار نیست همه چیز به طور ۱۰۰% ایده آل و مطابق میل شما باشد، اما سعی کنید با همسر خود در نهایت احترام، ادب، عشق و سپاس برخورد کنید. در شرایط سخت با او همگام بوده، یار و یاورش باشید، و در دشواریها دلداری اش دهید.

موفقیت یک ارتباط به تلاش طرفین در لحظه لحظه ی زندگی بستگی دارد. این چنین نیست که فقط چند ماه اول زندگی برای بهبود روابط زحمت بکشید و سپس دست از تلاش برداشته همه چیز را به حال خود رها کنید و انتظار داشته باشید که زندگی مشترک مطبوعی پیش رویتان قرار بگیرد. روزها از پس هم می گذرند و زوجین با پستی و بلندی های بسیار زیادی مواجه می شوند و باید همگام با هم از آنها عبور کرده و به یکدیگر کمک کنند. باور کنید پاداشی که از این همیاری عایدتان می شود، ارزش تحمل مرارت ها را دارد. در این شرایط خانم ها به ویژه باید توجه داشته باشند که در برابر مشکلات واکنش خام و ساده لوحانه از خود نشان ندهند و خود را در شرایطی قرار ندهند که بعداً موجبات پشیمانیشان را فراهم آورد. اگر پا به پای شوهرتان قدم بردارید و در حل مشکلات همراهی اش کنید، و از خود لطف، مراعات، و دلسوزی نشان دهید، او از هر زمان دیگر شما را بیشتر دوست خواهد داشت.



آیا احساس می کنید که شوهرتان مطابق میل شما عمل نمی کند؟ چرا نگاهی به کارهای خودتان نمی اندازید! شاید برخورد درستی با او ندارید و نمی توانید احتیاجات و انتظاراتش را برآورده سازید.

آقایون پیش از هر چیز انتظار دارند همسرشان با آنها دوست باشد، و شرایط و موقعیتشان را به خوبی درک کند. اگر می خواهید در ارتباط خود موفق باشید و همسرتان را از خود راضی نگه دارید به نکات زیر توجه کرده و آنها را در زندگی خود به کار بندید، آنوقت متوجه تغییرات بزرگی خواهید شد.

تصمیمات او را جدی تلقی کنید

این مورد به عنوان یکی از بزرگترین مباحث مشکل آفرین در روابط محسوب می شود. خانم ها دوست دارند همه چیز مطابق میل خودشان باشد. ولی توجه داشته باشید که نمی بایست نسبت به خواست ها و نیازهای همسرتان بی توجهی نشان دهید. بهتر است با این حقیقت روبرو شوید: اگر احساس می کنید که با او همفکر نیستید، پس در وهله اول چرا پیشنهاد ازدواج او را قبول کردید؟ باید به همسر خود احترام بگذارید؛ اگر قرار باشد تمام مدت به او بی توجهی کنید، برای حرف هایش ارزش قائل نشوید، او را کوچک و خوار کنید و صرفاً در مورد تمام مسائل شکایت کنید، مطمئن باشید که زندگی شما دوام پیدا نخواهد کرد. باید به او اجازه دهید که مرد خانه باشد.

به خاطر دلخوری های فردی او را از ****** محروم نکنید

اگر از دست او ناراحت هستید، بهتر است مشکلات خود را با گفتگو حل و فصل نمایید. خودتان قضاوت کنید: در یک ماه گذشته چند مرتبه به دلایل واهی از قبیل اینکه خسته ام، سر درد دارم، و یا حوصله ندارم همسرتان را از خود رانده اید؟ مطمئناً تعداد دفعات آن زیاد است. خانم ها موظف هستند که بدون توجه به مسائل جانبی کلیه نیازهای همسرشان را برآورده سازند.

مشوق او باشید

خانم ها به راحتی این کار را در مورد دوست های دختر خود انجام می دهند. کاری می کنند که احساس خوبی در آنها ایجاد شده و اعتماد به نفسشان افزایش پیدا کند. از عباراتی نظیر: “تو فوق العاده شده ای، این رنگ خیلی بهت میاد، شوهرت باید افتخار کند که با دختری مثل تو رابطه برقرار کرده، و …” استفاده می کنند. اما کمتر اتفاق می افتد که در مورد همسر خود این کار را انجام دهند. شاید به آن دلیل باشد که تصور می کنند ضمیر آقایون غیر قابل نفوذ است. حقیقت اینجاست که آنها هم مثل دوست های دختر شما ضمیر حساس و شکننده ای دارند و گاهی به قوت قلب دادن های شما نیازمند می شوند. بنابراین اگر ترفیع رتبه گرفت و در شغلش به مقام بالاتری دست پیدا کرد، به افتخارش جشن بگیرید و به او یادآوری کنید که ارزش و لیاقتش را داشته است؛ به علاوه اگر تی شرت مورد علاقه اش را پوشیده بود به او بگویید: “خیلی خوش تیپ شده ای”.




به زیبایی خودتان اهمیت بدهید

بگذارید خیالتان را راحت کنیم؛ مردها به هیچ عنوان به دنبال خانم های مانکنی که تنها ۴۰ کیلو وزن دارند نیستند. آنها تمایل دارند همسری برای خود برگزینند که از نظر جسمانی قدرت داشته باشد و بتواند در آینده مادر مناسبی برای فرزندانشان باشد. با این وجود از شما انتظار دارند که به ظاهر خود اهمیت بدهید و به خودتان برسید. لباس های زیبا و تمیز بپوشید. موهایتان را مرتب کنید و در مجموع ظاهرتان را آراسته نگاه دارید.

قابل اعتماد و وفادار باشید

مردها به دنبال زن هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کرده و رویشان حساب باز کنند. حقیقت اینجاست که برخی از خام ها رازدار نیستند و کمتر اتفاق می افتد که همسرشان حرف های دل خود را نزد آنها بازگو کند. مردها زنی را می خواهند که قابل اعتماد باشد و تا آخر عمر خود به او وفادار باقی بماند و در شرایط سخت زندگی همراهی اش کند. آنها می خواهند همسرشان نسبت به آنها متعهد و مسئول باشد.

از سرزنش دست بردارید و به او احترام بگذارید

چه چیزی باعث می شود که برخی از خانم ها احترام مردی که با او ازدواج کرده اند را نگه ندارند؟ وقتی فرد به شخص مقابل احترام می گذارد گویی به خودش احترام گذاشته به ویژه زمانیکه طرف مقابل همسرش باشد. او را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنید و دائماً تصمیماتش را به باد انتقاد نگیرید. آقایون خانمی را می خواهند که منطقی باشد، در شرایط عصبانیت خود را کنترل کرده و با بحث منطقی به دعوا خاتمه دهد.


اجازه دهید از شما پشتیبانی و حمایت کند

خداوند مرد را حامی زن آفریده است. آقایون از انجام این کار لذت برده و احساس خوبی پیدا می کنند. برخی از خانم ها زیاد از حد مستقل هستند و تصور می کنند که اگر مردی بخواهد از آنها حمایت کند شخصیتشان زیر سوال می رود. آنها کلاس کاراته می روند و لباس های مردانه می پوشند، ولی با اینحال باز هم احساس ضعف می کنند. اگر به ازدواج و زندگی مشترک اعتقاد دارید، پس چرا نمی خواهید قدرت طبیعی یک مرد را قبول کنید؟

خوش اخلاق باشید

آقایون به دنبال همسری هستند که شخصیت زنانه اش شکل گرفته باشد، مهربان باشد، مرتباً داد نزند و از او ایراد نگیرد. اکثر مردها در زندگی خود به دنبال “آرامش” هستند، می خواهند اوقات خوشی را داشته باشند، و از زندگی لذت ببرند، بنابراین خوش مشرب باشید، به سرعت عصبانی نشوید، و داد و فریاد کردن را هم به کلی فراموش کنید.

بگذارید با خودش خلوت کند

آقایون نیاز دارند که مدتی را به دور از شما بگذرانند، پس فضای لازم را به آنها بدهید تا ذهن خود را متمرکز کرده و افکار خود را منسجم سازند. شاید بخواهند زمانی را با دوستان خود بگذرانند و سرگرمی های مورد علاقه شان را انجام دهند. این کار احساس خوبی در آنها ایجاد می کند و سبب می شود که بعداً سرحال تر و با نشاط تر شوند، و آیا این همان چیزی نیست که شما انتظار دارید؟ زمانیکه روز سختی را پشت سر می گذارند، مانند خانم ها تمایلی به صحبت کردن در مورد آن ندارند! اگر از شما درخواست کرد که او را راحت بگذارید، بهتر است که این کار را انجام دهید، اما قبل از بیرون آمدن از اتاق ابتدا او را در آغوش بگیرید نوازشش کنید و سپس او را تنها بگذارید.




اجازه دهید خودش باشد

برای برخی از خانم ها سخت است که شوهرشان را همانگونه که هست، بپذیرند و دوست بدارند. بیشتر خانم ها تمام مدت در تلاش هستند که مدل مو، طرز لباس پوشیدن، شغل و حتی دوستان شوهر خود را عوض کنند و آنها را مطابق با معیارهای فردی خود تعدیل نمایند. چرا به جای حرص خوردن آنها را همانگونه که هستند قبول نکرده و از زندگی لذت نبریم؟

غذای های مورد علاقه اش را درست کنید

ممکن است از مادر بزرگ های خود شنیده باشید که راه رسیدن به قلب مردها از شکمشان می گذرد! غذای مورد علاقه اش را درست کنید و یک میز شام رمانتیک برایش بچینید. روی میز شمع روشن کنید. زمانیکه او خسته از کار روزانه به خانه باز می گردد و با این صحنه مواجه می شود کاری جز در آغوش گرفتن و بوسیدن شما نخواهد کرد.

چیزی که نیاز دارد را برایش بخرید

خوب منظور ما این نیست که برایش یک بنز یا ویلا بخرید! یک هدیه کوچک و در عین حال کارامد کفایت می کند. به عنوان مثال اگر زمستان در راه است و لباس گرم ندارد، بافتن یک دستکش یا شالگردن کار خودش را می کند.




از او بخواهید که کمکتان کند

در روزها تعطیل که در خانه هستید و برنامه تفریحی ندارید از او بخواهید که در کارهایی که انجامش برایتان اندکی دشوار است به شما کمک کند. با این کار هم وقتتان پر می شود و هم احساس مردانگی بیشتری به او دست می هد. به عنوان مثال می توانید از او خواهش کنید که در گلکاری باغچه به شما کمک کند.

فعالیت های دو نفره انجام دهید

ببینید همسرتان به چه کارهایی علاقه دارد و بعد با هم برای انجام آنها برنامه ریزی کنید. اگر علاقمند به فعالیت های ورزشی است می توانید به کوهپیمایی بروید و اگر اهل موسیقی و هنر است می توانید به تماشای تئاتر و یا کنسرت بروید.

ببینید به چه چیزهای علاقه دارد و چه چیزهای را دوست ندارد

هر کس دوست دارد زندگی اش را آنطور که می خواهد اداره کند و خودش نقش اول زندگی اش را بازی کند. بنابراین مهم است بدانید که او به چه چیزهایی علاقه دارد و از چه چیزهایی دوری می کند. سعی کنید کارهایی که دوست ندارد را انجام دهید.

افکار و تمایلات خود را با او در میان بگذارید

نباید انتظار داشته باشید که او به صورت اتوماتیک همه افکار شما را حدس بزند. خیلی راحت هر چه را که در ذهن خود دارید با آنها در میان بگذارید. آنوقت دیگر غصه نمی خورید که چرا روز ولنتاین به رستوران مورد علاقه تان نرفتید، و یا اگر به من اهمیت می داد می آمد و کامپیوترم را درست می کرد. باور کنید که ناامیدی ها شما تنها با بازگو کردن افکارتان پایان می پذیرند، روز ولنتیان شما را به رستوران مورد علاقه تان می برد، و با یک آنتی ویروس کلیه مشکلات کامپیوتر شما را حل خواهد کرد.




به او عشق بورزید

شاید این مسئله بسیاری از خانم ها را متعجب کند، اما آقایون هم دوست دارند که عاشق شوند و در مقابل عشق دریافت کنند. خیلی از خانم ها تصور می کنند که اگر با همسر خود سرد و بی احساس برخورد کنند بهتر است. متاسفانه تفکر نادرستی است؛ تا جایی که می توانید خود را نسبت به او علاقمند نشان دهید چراکه آقایون به دنبال همسری هستند که به آنها علاقه داشته و مجذوبشان باشند.

به هر حال می توان گفت مردها به طور کلی به دنبال زنی هستند که بتوانند زندگی خود را با او قسمت کنند، لذت ببرند و در کنار هم به آرامش برسند. در جوامع کنونی نقش اجتماعی زنها در حال شکل گیری است و همه روزه از قدرت بیشتری برخوردار می شوند. با این وجود یادتان نرود که رقص تانگو نیاز به دو نفر دارد!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱

 

تبت تنها کشوریست که زنان چند شوهر کاملا قانونی دارند
تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی
Polyandry
می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند
دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود

دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید .
بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو میگویند

زن تبتی یکی از شوهران خود را برای کار در مزرعه راهی می کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱

 

آزمون زیر به شما کمک می کند که دریابید اعتقادات و باورهای بنیادی تان در رابطه با یک ارتباط عمیق و ریشه دار چیست؟

به هنگام پاسخ دادن به این سئوالات، اولین فکری را که به ذهنتان می رسد، در نظر بگیرید و براساس آن به سئوالات پاسخ دهید

 

پرسش های آزمون

 

۱ـ به نظر شما ، بهترین شیوه برای اینکه اطمینان یابید طرف مقابلتان کاملاً برازنده و مناسب حال شماست، چیست؟

 

الف) خواسته ها و سلایقتان در زندگی عیناً مثل هم باشد.

ب) در این ارتباط، همیشه شادو راضی باشید و هیچ اختلاف و مشکلی بینتان وجود نداشته باشد.

ج) به اتفاق هم با مشکلات مواجه شوید و مبارزه کنید و روزبه روز بیشتر به یکدیگر نزدیک شوید.

د) اینکه والدین و خانواده تان او را تایید کنند.

 

 

۲ـ به نظر شما، زوجها از چه طریق قادرند به بهترین نحو، مشکلات و مسائل مهم زندگی مشترکشان را حل و برطرف کنند؟

 

الف) ابتدا مشخص کنند که چه کسی در اشتباه است و حق با کدام است.

ب) حتی در صورت ناراحتی و نارضایتی شدید، باید مدام با یکدیگر صحبت و تبادل نظر کنند.

ج) مشکلات را به حال خود رها کنند و منتظر بمانند تا اوضاع خود به خود بهبود یابد.

د) تمام حواس خود را بر روی آن متمرکز کنند و با دل و جان به حرفها و پیشنهادهای یکدیگر گوش دهند.

 

۳ـ در زندگی مشترک زوجها، ممکن است تفاوتها، اختلاف نظرها و مشکلاتی قدعلم کنند، اینها:

 

الف) نمایانگر این حقیقت هستند که لازم است تغییر و تحولی در همسرتان به وجود آید.

ب) دلایلی هستند که باعث می شوند گذشت و سازش خود را به یکدیگر نشان دهید و در جهت بهبود ارتباطتان بیشتر بکوشید.

ج) به منزله و علایم هشداردهنده ای هستند که ثابت می کنند همسرتان مناسب حال و برازنده شما نیست و به دردتان نمی خورد.

د) به منزله و نشانه هایی هستند که به ما می گویند زمان آن فرا رسیده است که چیزهای جدیدی یاد بگیریم و به مرحله رشد و شکوفایی برسیم.

 

 

۴ـ زوجهایی که همیشه رضایت خاطر، خرسندی، خشنودی و شادمانی شان را با یکدیگر تقسیم می کنند با زوجهایی که مدام ابراز نارضایتی و ناراحتی می کنند، تفاوت دارند. به نظر شما تفاوت آنها در چیست؟

 

الف) زوجهای گروه اول هرگز عصبانی نمی شوند، جر وبحث به راه نمی اندازند و سعی می کنند همیشه آرامش و خونسردی خود را حفظ کنند.

ب) زوجهای گروه اول هیچ گاه وضع را از آنچه هست، بدتر نمی کنند.

ج) زوجهای گروه اول مسائل و مشکلات کمتری دارند، در نتیجه بیشتر از زندگی خود لذت می برند.

د) زوجهای گروه اول، برای حل مسائل و مشکلات موجود، از ابزارها و شگردها و راهکارهای مدبرانه تری استفاده می کنند.

 

امتیازات هر سوال بر اساس گزینه ها:

الف ب ج د

۱ ۳ ۲ ۴ ۱

۲ ۳ ۲ ۱ ۴

۳ ۲ ۳ ۱ ۴

۴ ۲ ۳ ۱ ۴

 

نتیجه آزمون خودشناسی مفهوم زندگی مشترک

 

بین ۱۳ تا ۱۶ امتیاز

شما از روحیه ای ایثارگرانه برخوردارید، ولی در عین حال مایلید همسرتان نیز به موقع شما را درک کند و از خودگذشتگی نشان دهد. ممکن است به هنگام رویارویی با مشکلات ابتدا خود را ببازید، اما خیلی زود به خود می آیید و اوضاع را به بهترین نحو سروسامان می دهید. متاسفانه به هنگام پذیرفتن اشتباهات، کمی سرسخت و لجوجانه عمل می کنید، اما با کمی تامل، راهکارهایی مناسب می یابید و می توانید برمشکلات پیروز شوید.

 

بین ۹ تا ۱۲ امتیاز

سرسخت و خودرأی هستید وبر اعتقادات و باورهای ریشه دار و عمیق خود بشدت اصرار می ورزید و مایلید همانها را در زندگی مشترکتان نیز اعمال کنید. این به شرطی خوب است که ابتدا بتوانید به تفاهمی با همسرتان در این زمینه دست یابید و پس از گذشت چندسال از زندگی مشترکتان و شناخت هرچه بیشتر یکدیگر، با همفکری با او آنها را به کار گیرید. متاسفانه به هنگام رویارویی با مشکلات، به سرعت دست و پایتان را گم می کنید و قادر نیستید بدون کمک فکری دیگران، مسائل را حل و فصل کنید. بهتر است کمی صبورانه تر با مسائل برخورد کنید

 

بین ۴ تا ۸ امتیاز

ابتدا به این سئوال پاسخ دهید، آیا معنا و مفهوم زندگی مشترک را به درستی درک کرده اید؟ چنانچه پاسختان به این سؤال منفی است (که حتماً با توجه به امتیازاتتان همین طور است) قبل از تصمیم گیری برای ازدواج، باید به زندگی مشترک آرام و پر از تفاهم زوجهای اطرافتان دقیق شوید و راهکارهای مدبرانه آنها را فراگیرید. متاسفانه از قدرت تصمیم گیری بالایی برخوردار نیستید و حرفهای دیگران به سرعت وسهولت رویتان اثر می گذارد، بدون اینکه پیرامون آنها بیندیشید. این را بدانید، زندگی مشترک همانند خیابان دوطرفه ای است که باید حق وحقوق طرفین در آن به طور یکسان و مساوی رعایت شود وگرنه مشکلات و موانعی بر سر راهتان قد علم می کند که حل و فصل آنها غیرممکن می شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

عشق از دیدگاه اریک فروم :

اریک فروم در کتاب انسان برای خویشتن تعریف بسیار جالبی ازعشق دارد.

او عشق را ترکیبی از چهار عنصر می داند:
۱- توجه
۲- مسئولیت
۳- احترام
۴- معرفت

او می گوید هر جوشش علاقه و کشش و محبتی به طرف مقابل به معنای عشق ورزیدن نیست. بلکه این احساسات بیشتر مواقع ناشی از تنهایی و کمبود برآورده شدن میل جنسی است که منجر به ایجاد چنین کششی خواهند شد..
اما عاشقی از نگاه فروم ابتدا به معنای توجه به فرد مقابل است. اینکه به او بیشتر از دیگرانی در کنار ما هستند توجه کنیم.
و البته در کنار آن،شامل احترام گذاشتن به فرد مورد توجه است. ریشه لاتین احترام از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این معناست که معشوق را همانطور که هست ببینیم و بپذیریم. خواسته های او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواه خود محدود و منزوی کنیم و ...
و اما مسئولیت به این معناست که در برابر او احساس مسئولیت کرده و کاری نکنیم که او او و آینده او را به خطر بیندازیم. همچنین در جهت مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل گیری بهترین آینده برای او شود.
و البته معرفت هم که به معنای کسب شناخت از او و خواسته ها و علائق واقعی او است.
البته این چهار عنصر کاملا لازم و ملزوم هم هستند و مثلا نمی توان در برابر فردی مسئولیت پذیر بود اما او را نشناخت یا به او احترام نگذاشت..
اگر این احساسات متعادل نشوند علاقه ما به معشوق برای او زندانی خواهد ساخت یا منجر به سلطه طلبی ما خواهد شد و یا اینکه او را هر روز و هر روز محدودتر می کنیم..
اما از همه مهمتر این است که فردی که می خواهد عاشق کسی باشد باید ابتدا عاشقانه خودش را دوست داشته باشد. به این معنا که آن چهار مورد را برای خودش به اجرا بگذارد. البته این موضوع با خودخواهی فرق دارد. خودخواهی به معنای آن است که به دنبال برآوردن خواسته های خود باشیم بدون اینکه آنها واقعا مفید و مناسب باشند یا منجر به محترم شدن ما شوند... و در واقع بدون توجه به در نظر گرفتن این چهار مشخصه به طور کامل و همه جانبه شوند..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٦

 

چرا بعضی از مردان به زنان چاق گرایش دارند؟

 
آمار نشان می دهد که مردانی که در سلامت روح و جسم به سر می برند غالبا به زنان لاغرتر و جوان تر گرایش دارند. با این وجود تحقیقات اخیر حاکی از آن است که مردان در شرایط سخت و زمانی که دچار استرس و نگرانی هستند، به زنان درشت هیکل تر تمایل پیدا می کنند.
استرس می تواند مردان را به “بازبینی اولویت هایشان” وادار کند. در واقع وقتی مردان ترسیده یا نگران باشند، به ویژگی های “خانگی تر” و آشناتر، مانند بدن بزرگ، که نشاندهنده دسترسی به نیازهای اولیه مانند غذا است، گرایش پیدا می کنند.
چاقی بدن همچنین به عواملی مانند پیری و جاافتادگی اشاره دارد، که از سازگاری بیشتر یک زن با سختی ها خبر می دهند.
قبلا تحقیقات نشان داده بود که گرسنگی موجب گرایش مردان به زنان چاق تر می شود.
در این تحقیق دو گروه از مردان انتخاب شده و از یکی از گروه ها خواسته شده بود کارهای پراسترس مانند مسائل پیچیده ریاضیات را انجام دهند. سپس چندین عکس به این مردان نشان داده شد و نهایتا مشخص شد که آنها زنان چاق تر را ترجیح می دهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٦

 

همه آنهایی که با هم ازدواج میکنند، دوست دارند زندگیشان دوام داشته باشد. دانش امروز نشان میدهد، احتمالا نوع عمل هورمونهای ما در داشتن یک زندگی سعادتمند دخیل است؛ هورمونهایی که احساس محبت و دیگر احساسات ارزشمند زندگی را به وجود میآورند.

سالهاست که علم در حال کاوش منشا عصبی- زیستی احساسات ماست. علم میخواهد کشف کند چرا ناگهان دو نفر آنقدر عاشق هم میشوند که حاضرند به خاطر هم، پا روی همه چیز بگذارند تا عشقشان را به هم ثابت کنند؟ چطور میشود که زوجی بعد از ازدواج هم تا سالها و گاهی در تمام عمر عاشق هم باقی میمانند؟ و سؤالاتی از این قبیل. علم، تمام این حالتها را به هورمونها نسبت میدهد و میگوید این هورمونها هستند که کنترل احساسات را بهدست دارند و گاهی باعث احساس نفرت میشوند و گاهی باعث احساس عشق. اما این موضع علم موردپسند خیلیها نیست و آنها میگویند این حرف کذب محض است، اما واقعا به جز خدا هیچکس حقیقت ماجرا را نمیداند.

هورمون عشق چه نقشی در زندگی زناشویی دارد؟

وقتی دو نفر به هم وابسته میشوند و اعتماد کامل بین آنها شکل میگیرد، ترشح هورمون عشق در بدن آغاز میشود و میتوان گفت این هورمون جزء معدود هورمونهایی است که ترشح آن نه تنها دلایل فیزیولوژیک، بلکه احساسی دارد. اکسی توسین باعث وابسته شدن و عشق دو فرد به هم میشود و افراد را به داشتن یک زندگی بادوام، داشتن فرزندان و... ترغیب میکند.

خلاقیت، عشق شما را جاودانه میکند


شاید این سؤال در ذهنتان بهوجود بیاید که با وجود ترشح هورمون اکسی توسین(عشق)، چطور گاهی همسران عشق را فراموش میکنند و جدا میشوند؟ باید گفت برای ترشح مداوم این هورمون لازم است که زوجین دینامیک و فعال باقی بمانند و سعی کنند از عشقشان مثل یک گل مراقبت کنند، چون به مرور زمان میزان دوپامین ترشحی بدن کاهش مییابد و از میزان اشتیاق کاسته میشود. برای افزایش آن لازم است زن و مرد خلاق باشند و مدام در مورد خاطرات یا آرزوهایشان صحبت کنند. هر جرقهای میتواند سبب ترشح اکسی توسین شود. اگر جرقهای نباشد، طبیعی است که به مرور آتش خاموش میشود. برای تداوم زندگی، ایجاد خلاقیت و تازگی لازم است در غیر این صورت عشق به راحتی از بین میرود و کاری از دست هورمونها برنمیآید.
تاثیرات هورمون عشق

محققان میگویند اکسی توسین روی پارهای از رفتارها تاثیر فراوان دارد:

رفتارهایی از قبیل اطمینان و فداکاری
بروز رفتارهای کاملا متضاد مانند حسادت و غرور
افزایش احساس همدردی و پیوند به ویژه بین والدین و فرزندان
بهبود و تقویت مهارتهای اجتماعی در افراد خجالتی و کمرو
افزایش میزان حس دلسوزی و همدلی انسانها نسبت به یکدیگر
بهبود حافظه و عملکرد مغز
وقتی رابطه فرد مثبت باشد←هورمون عشق، رفتارهای اجتماعی را تقویت میکند.
وقتی ارتباط منفی باشد←هورمون عشق، احساسات منفی را افزایش میدهد.
این هورمون تاثیر بسیار ناچیزی روی افرادی دارد که به طور طبیعی اعتمادبهنفس دارند.
واکنشهای متفاوت افراد در برابر ترس، به سطح گیرندههای اکسی توسین بستگی دارد. هرچه این گیرندهها فعالتر باشد، افراد شجاعتر میشوند.

 
  • اسپری عشق تولید شد


    شاید این خبر خیلی رمانتیک نباشد اما دانشمندان توانستهاند به وسیله دارویی، یکی از مهم​ترین حسهای انسانی را افزایش دهند. آنها ابتدا با مطالعه شیمی مغز انسان متوجه شدند که چرا احساسات پیچیده و خاص که باعث تمایل به جنس مخالف میشود در انسان به وجود میآید و بعد با آزمایشهایی که روی حیوانات انجام دادند درباره ترکیبات و هورمونهای متفاوت مغز و اثر آن روی احساسات نتایجی را بهدست آوردند.

    پروفسور لری یانگ از دانشگاه جورجیای کانادا در مقالهای در مجله علمی طبیعت نوشته است، اگر بتوان میزان هورمون اکسیتوسین را دستکاری کرد در واقع سیستم مغزی تحتتاثیر قرار میگیرد و درنهایت احساس عشق نسبت به فرد دیگر کم و زیاد میشود. دانشمندان موفق شدهاند یک اسپری بینی حاوی هورمون اکسیتوسین یا همان هورمون عشق تولید کنند که میتواند باعث شود افراد نسبت بههم اعتماد و عشق بیشتری احساس کنند.
     دارویی که احساسات را تشخیص میدهد

    اسپری بینی عشق میتواند توانایی اشخاص را در تفسیر عواطف اطرافیان ارتقا دهد. این موفقیت میتواند به ارائه راهبردهای جدید برای درمان تعدادی از اختلالات روانی منجر شود. در مطالعهای که توسط محققان نروژی صورت گرفت به 40 دانشجو اسپریهای بینی حاوی دوز کنترل آب شور یا دوز اکسی توسین داده شد. در ادامه به این دانشجویان تصاویر چهرههای عصبانی، خوشحال یا خنثی نشان داده شد. تعدادی از این چهرهها دارای حالات عاطفی ظریفی بودند که رمزگشایی آنها بسیار مشکل بود. سیری لکنس، یکی از محققان این تحقیق و عصبشناس شناختی در دانشگاه اسلو درباره نتیجه آزمایش میگوید: «دوز اکسی توسین میزان آگاهی از عواطف بیان شده در تصاویر را افزایش داد به خصوص کسانی که قبل از استشمام این ماده دارای کمترین توانایی برای قضاوت درست عواطف بودند. در واقع این هورمون افراد را مجهز به تعبیر سیگنالهای اطرافیان میکند.»

    هورمون عشق و تاثیر آن بر مادر و نوزاد


    هورمون عشق در محبت مادری نیز تاثیر زیادی دارد. اینکه میگویند اگر مادر یکبار کودکش را ببیند دیگر نمیتواند از او دل بکند به همین دلیل است و معمولا توصیه میشود بلافاصله مادر کودک را شیر دهد تا ترشح هورمون عشق در مادر به بیشترین مقدار خود برسد و در نتیجه منقبض شدن رحم، سریعتر خارج شدن جفت و نیز کاهش میزان خونریزی پس از زایمان مادر را موجب میشود. زمانی که ترشح این هورمون افزایش مییابد به پیوستگی و همبستگی مادر و نوزاد کمک میکند.


    این اسپری مردان را با احساس میکند

    محققان دانشگاه بن و موسسه بابراهام در کمبریج با استفاده از یک اسپری ساده هورمونی اکسی​توسین موفق شدند مردان را با احساس کنند.در این تحقیقات 48 مرد مورد آزمایش قرار گرفتند. برای نیمی از آنها یک اسپری بینی اکسی توسین و برای نیمی دیگر داروی بیاثر تجویز شد.

    سپس برای ارزیابی میزان احساسات آنها به این داوطلبان تصاویری از موقعیتهای احساسی مثل کودکی که گریه میکند، یک مرد غمگین و... نشان داده شد و از آنها خواسته شد که احساسات خود را از اعماق وجود بیان کنند. به این ترتیب مشاهده شد سطح احساسات همنوع دوستی مردانی که از اسپری اکسیتوسین استفاده کرده بودند تا حد چشمگیری افزایش یافت.

    براساس گزارش تایم، این محققان در این خصوص توضیح دادند: «این هورمون توانایی حس کردن تجربیات دیگران را افزایش میدهد. سطح احساسی مردانی که در این آزمایش شرکت کردند به سطح احساسی رسید که به طور طبیعی ما از زنان انتظار داریم. این هورمون حتی میتواند برای بیماریهایی مثل اسکیزوفرنی و اوتیسم مفید باشد چون میتواند سطح اجتماع ستیزی و اجتماع گریزی را به ترتیب در افراد مبتلا به اکسیزوفرنی و اتویسم کاهش دهد.»
     
  • 3 مرحلهای که همسران عاشق طی میکنند

    اکسی توسین هورمونی پپتیدی است که از هیپوتالاموس ترشح میشود و عملکردهای مختلفی دارد. مهمترین عملکرد این هورمون القای دردهای زایمان و تقویت رابطه احساسی میان مادر و نوزاد است. از دیگر عملکردهای این هورمون، توسعه احساسات، عشق و ایمان است و به طور کلی در رشد رفتارهای اجتماعی، واکنشهای بین فردی و کنترل اضطراب نقش کلیدی ایفا میکند.

    مرحله اول: احساس تمایل

    این احساس کشش توسط هورمونهای زنانه و مردانه یعنی استروژن و تستسترون بهوجود میآید، تستسترون فقط در مردها نیست که نقشی مهم بازی میکند بلکه در جذب خانمها به سمت جنس مخالف نیز نقشی اساسی دارد.

    فورمونها -مواد شیمیایی هستند که پیام را از طریق بوی بدن منتقل میکنند. این مواد در جلب نظر جنس مخالف در انسانها نقش دارند، همین فورمونها هستند که در دیدار اول از کسی خوشمان میآید یا به دلمان می​نشیند.



    مرحله دوم: احساس کشش


    مهمترین مرحله در عاشق شدن در اینجا اتفاق میافتد، وقتی افراد عاشق میشوند دیگر نمیتوانند به هیچ چیز دیگری فکر کنند، آنها حتی ممکن است اشتهای خود را از دست بدهند، دچار کمخوابی شوند و بیشتر ساعات روزشان را به رؤیاپردازی درباره معشوقشان طی کنند. در این مرحله یک گروه از انتقالدهندههای عصبی به نام مونوآمین نقش مهمی بازی میکنند.

    با افزایش آدرنالین فعالیت مغزی افزایش مییابد، احساس محبت به وجود میآید اتیل آمین یا نوعی آمفتامین مغزی طبیعی افزایش مییابد فرد احساس خوبی پیدا میکند، فنیل اتیل آمین در شکلات هم وجود دارد و انرژی و اشتیاق فرد را افزایش میدهد. البته اثر فنیل اتیل آمین دوام چندانی ندارد.

    مرحله سوم: وابستگی


    این مرحله بعد از مرحله کشش است و اگر رابطه به سرانجام برسد پیش میآید. هیچکس نمیتواند برای تمام عمر در مرحله کشش باقی بماند چون در این صورت در تمام طول زندگی نمیتواند هیچ کار مثبتی انجام دهد. همین مرحله وابستگی است که از زن و مرد یک زوج خوشبخت میسازد و آنها را به داشتن فرزند تشویق میکند.

    برای پایدار ماندن احساس عشق دوپامین؛ حامل عصبی، مسبب حس خوشبختی و آرامش است. اکسی توسین (هورمون عشق) صدای فرد مورد علاقه، خاطرات شیرین، حتی یک نگاه مهربان باعث ترشح این هورمون در بدن میشود.
    واسوپرسین این ماده شیمیایی هم در کارکرد کلیه ها نقشی مهم دارد و هم میتواند در یک رابطه طولانیمدت نقشی مهم ایفا کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٦

 

تصور من از شکل خودم غلط است


 


«من خیلی چاقم» این جمله‌ای است که هر روز خانم‌ها از دوست و آشنا می‌شنوند و هرازچندگاهی خودشان جلوی آینه به خودشان می‌گویند.
نتایج تحقیقی که در فصلنامه روان‌شناسی زنان به چاپ رسیده، نشان می‌دهد که حدودا 93درصد از زنان در معرض فت تاک (حرف‌های منفی زدن در مورد چاقی خود) قرار دارند و یک سوم آنها هم این کار را به طور روزانه انجام می‌دهند (یعنی به طور دوره‌ای و با شدت کم یا زیاد این کار را انجام می‌دهند)


اما چرا تعدادی از ما و به‌خصوص خانم‌ها از بدن‌مان بیزاریم؟ دکتر مارگو ماین، متخصص روان‌شناسی و متخصص شناسایی شکل بدن عقیده دارد که زنان معمولا دوست دارند از بدن‌شان بد بگویند تا یک حفاظ عاطفی برای خودشان ایجاد کنند.

به عبارتی با حرف زدن در مورد بدشکلی بدن‌شان دست پیش می‌گیرند تا دیگران آنها را مسخره نکنند. از طرفی توجه نشان دادن به شکل بدن و مشکلات آن و انتقاد از آن حواس ما را پرت می‌کند تا کمتر به مشکلات بزرگ‌تر زندگی مثل مشکلات مالی، اقتصادی و مشکلات ازدواج یا تعادل برقرار کردن بین کار و خانواده یا جا افتادن در شغل جدید فکر کنیم.

اکثر انسان‌ها حداقل یک یا چند بدشکلی یا شکل نامناسب در بدن‌شان دارند یا ضایعاتی در صورت‌شان دارند و آنقدر خودشان را درگیر این قضایا می‌کنند که فراموش می‌کنند چیزهای زیادی جز ظاهر هستند که اهمیت دارند. اما متخصصان روان‌شناسی می‌گویند که این رفتار درست نیست پس به جای اینکه به این فکر کنید که در لباس میهمانی چطور خواهید بود یا کجای بدن‌تان را باید لاغر کنید یا چه موادی به صورت‌تان بزنید، این کارهای کوچک را انجام دهید تا با این حس مقابله کنید:
از بدن‌تان تشکر کنید. بدن‌تان برای شما کلی کار می‌کند. قلب‌تان منظم می‌زند، به راحتی و بدون اینکه بدانید مرتب نفس می‌کشید، مزه غذا را با زبان خود می‌چشید و از آن لذت می‌برید و پاها و مغزتان با کمک هم شما را از جایی به جای دیگر می‌برند و... . پس هر شب قبل از اینکه بخوابید به این فکر کنید که چه بدن فوق‌العاده‌ای دارید نه اینکه به این فکر کنید که واقعا چطور به نظر می‌رسد رژیم غذایی بگیرید. دکتر رزی مالیناری استاد دانشگاه کارولینای شمالی پیشنهاد می‌کند که برای رهایی از این حالت، یک روزه سه روزه بگیرید و در این سه روز از تلویزیون، اینترنت و مجله خواندن و به‌خصوص موج تبلیغات در مورد لاغری‌ها پرهیز کنید. بعد به اطلاعاتی که هر روز به شما می‌رسد فکر کنید و آنها را آنالیز کنید. بعد تصمیم بگیرید که از این به بعد تا جایی که می‌توانید از اطلاعاتی که شما را ناراحت و نگران می‌کنند دوری کنید و به جای آن اطلاعات خوب و مفید و خوشحال‌کننده به خورد مغزتان بدهید. یعنی سعی کنید تصویرهای منفی از خودتان را که بخش زیادی از آن ناشی از تبلیغات است، فراموش کنید.


فهرست موفقیت درست کنید. روی یک کاغذ هدف‌هایی را که تا الان در زندگی‌تان توانسته‌اید به آنها برسید، فهرست کنید. مثلا رفتن به دانشگاه یا پیدا کردن کار. بعد ببینید که برای رسیدن به کدام‌یک از این هدف‌ها به خودتان افتخار می‌کنید؟ حقیقت این است که گاهی ممکن است فکر کنید که ارزش ما در جامعه ممکن است بیشتر با ظاهر ما سنجیده شود تا با هدف‌هایمان. اما حقیقت این است که ارزش واقعی ما به هدف‌هایی است که با سرسختی و صبر به آنها رسیده‌ایم و درس‌هایی است که از آنها گرفته‌ایم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

ویژگی‌های یک مرد خوب


نشانه اول؛ احترام



احترام موضوعی است که در صدر جدول خوشبختی قرار دارد و خودش را به هزار و یک جلوه نشان می‌دهد و البته احترام یک موضوع 2جانبه است؛ موضوعی که هم شما باید برای رعایت‌کردنش تلاش کنید و هم همسرتان باید در رفتارهایش آن ‌را نشان دهد. اگر می‌خواهید بدانید احترام در رابطه میان شما و نامزد‌تان جایی دارد، می‌توانید از نشانه‌های زیر کمک بگیرید.



1.اهل سازش است و به خاطر منافع مشترک‌تان کوتاه می‌آید.

او گذشت‌های شما را می‌بیند و برای کم کردن فشار روی شما و ارتباط‌تان، گاهی از خواسته‌هایش می‌گذرد. به احساسات و نگرانی‌های شما گوش می‌کند و بدون نصیحت کردن یا رنجیدن، برای درک کردن‌شان تلاش می‌کند.


2.می‌داند که یک آدم بی‌عیب و نقص نیستید اما شما را همان‌طور که هستید دوست دارد و با دیگران مقایسه‌تان نمی‌کند. برای نظر‌های شما ارزش قائل است؛ قبل از هر تصمیم اساسی‌ای، نظر شما را می‌پرسد و با تک‌روی سعی نمی‌کند حرف خودش را به کرسی بنشاند.


3.وقتی موفقیتی به دست می‌آورید با تمام وجود برای‌تان خوشحال می‌شود و سعی می‌کند زمینه را برای موفقیت‌های آینده‌تان فراهم کند.


4.احترام فقط در لحن خوب و رفتار پرمحبت خودش را نشان نمی‌دهد. پس اول ببینید که نامزد‌تان نشانه‌های بالا را در رفتارهایش نشان می‌دهد یا خیر و بعد وجود آن‌ها را در رفتارهای خودتان بررسی کنید.


مهم نیست که از نظر بقیه فردی که انتخاب کرده‌اید چقدر شگفت‌انگیز یا ایده‌آل است، مهم این است که این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیک باشد و البته اینکه از مرزبندی‌ها و خط قرمز‌های‌تان هم عبور نکند




نشانه دوم: اولویت‌های مشترک



همه ما ایده‌آل‌هایی در ذهن‌مان داریم که از بچگی، ‌وقتی صحبت ازدواج در آینده می‌آید، در ذهن‌مان چرخ می‌زنند. از ویژگی‌های ظاهری‌ای مثل قد و وزن گرفته تا شرایط مالی، تحصیلات و خصلت‌های رفتاری. اولویت‌گذاری آدم‌ها برای این ویژگی‌ها یکسان نیست. یکی به شأن اجتماعی اهمیت بیشتری می‌دهد و یکی به خلق‌وخو؛ یکی خانواده برایش مهم است و یکی هم پول.


1.برای انتخاب همسر، به الگوهای دیگران نگاه نکنید و سعی کنید که این موضوعات مهم را از نظر خودتان دسته‌بندی کنید.


2.مهم نیست که از نظر بقیه فردی که انتخاب کرده‌اید چقدر شگفت‌انگیز یا ایده‌آل است، مهم این است که این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیک باشد و البته اینکه از مرزبندی‌ها و خط قرمز‌های‌تان هم عبور نکند.


3.اگر به یک مورد خاص فکر می‌کنید و برای ازدواج فردی را بررسی می‌کنید، اول 10 ویژگی مهمی که برای‌تان در اولویت قرار دارند را روی کاغذ بیاورید و بعد در مورد ایده‌آل بودن یا نبودن این فرد تصمیم بگیرید. حتی اگر او 7 ویژگی از این 10 تا را داشته باشد، می‌تواند یک همسر مناسب برای شما باشد. تا اینجای کار 50 درصد مشکل حل شده. حالا وقت آن است که از این همسر آینده هم بخواهیم اولویت‌هایش را روی کاغذ بنویسد و ببیند که آیا شما هم می‌توانید همسر اید‌آلی برایش باشید یا نه!



نشانه سوم: از خط قرمز‌ها نمی‌گذرد


در هر ارتباطی خط قرمز‌هایی هست که شکسته شدن‌شان همه چیز را به هم می‌ریزد و البته محدودیت‌های همه ارتباط‌ها مثل هم نیستند. وقتی هم که پای زندگی مشترک به میان بیاید، خط قرمز‌ها پیچیده‌تر و گاهی هم غیرقابل عبورتر می‌شوند و به همین دلیل یکی از اصلی‌ترین نشانه‌هایی که به شما می‌گوید یک مرد، همسر ایده‌آل شماست، احترام به همین خط قرمز‌هاست. این خطوط قرمز ممکن است حریم روابط کلامی و فیزیکی، صداقت، حریم خانواده، رازداری و... باشد.


1.بعضی از خط قرمز‌ها در همه ارتباط‌ها مثل هم هستند و بعضی‌های دیگر هم تنها در مورد زندگی مشترک شما صادق هستند. پس اگر او می‌خواهد برای‌تان بهترین همسر دنیا باشد، باید هر دوی این مسیرهای ممنوعه را بشناسد و به آنها احترام بگذارد.


2.یک همسر ایده‌آل نباید تنها و تنها از مسیرهایی که خودش درست می‌داند عبور کند بلکه باید نگاهی به مفهوم درست در ذهن شما بیندازد و در صورتی که می‌بیند انجام یک کار به تصور ذهنی شما در موردش آسیب می‌زند، از انجام دادنش دست بردارد.


3.شما هم در این مورد یک وظیفه دارید. درست است که بسیاری از این مرزبندی‌ها جزو کلیشه‌هایی هستند که همه مردها از آن باخبرند اما اگر مورد دیگری در ذهن‌تان وجود دارد، انتظار نداشته باشید که مرد‌تان آن را حدس بزند بلکه با توضیح آن موضوع و بیان دلایل‌تان، اهمیت این خط قرمز را بازگو کنید و از او بخواهید که به این محدودیت احترام بگذارد.



همه ما دوست داریم بهترین باشیم و اگر مقابل فردی بنشینیم که دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست داریم خودمان را به‌مراتب بهتر از خود واقعی‌مان جلوه دهیم و ضعف‌ها و شکست‌های‌مان را در مقابلش پنهان کنیم. اما در یک رابطه ایده‌آل شما هیچ نیازی به پنهان کردن خود واقعی‌تان نخواهید داشت




نشانه چهارم: اجازه می‌دهد خودتان باشید



همه ما دوست داریم بهترین باشیم. بهتر از چیزی که هستیم و حتی بهتر از چیزی که در توان‌مان هست. به خصوص اگر مقابل فردی بنشینیم که دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست داریم خودمان را به‌مراتب بهتر از خود واقعی‌مان جلوه دهیم و ضعف‌ها و شکست‌های‌مان را در مقابلش پنهان کنیم. اما در یک رابطه ایده‌آل شما هیچ نیازی به پنهان کردن خود واقعی‌تان نخواهید داشت.



1.می‌دانید او شما را همان‌طور که هستید دوست دارد و حتی اگر هزار زن قدرتمند‌تر و داناتر از شما مقابلش ظاهر شوند، ‌باز هم شما را انتخاب می‌کند.


2.این حس به شما اعتماد به نفس می‌دهد و نمی‌گذارد که با حسادت، ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های بی‌مورد یا احساس ناامنی، زندگی مشترک‌تان را خراب کنید.


ویژگی‌های یک مرد خوب



نشانه پنجم: از شما دفاع می‌کند




گرچه بهترین حالت ممکن این است که ازدواج شما همه را خوشحال کند و کوچک‌ترین سردی و مشکلی در این مسیر پیش نیاید اما نباید فراموش کنید که این حالت رویایی همیشه هم اتفاق نمی‌افتد. تفاوت‌های خانوادگی، تفاوت در انتظارها و سبک زندگی و بسیاری عوامل دیگر می‌تواند انتقاد دیگران را متوجه شما و تصمیم مشترک‌تان کند.


1.اگر او همسر ایده‌آل شما باشد، با شنیدن این داوری‌ها و گوشه کنایه‌ها از تصمیمش دلسرد نمی‌شود و برای راضی کردن دیگران، به فکر تغییر برنامه‌هایش نمی‌افتد.


2.شاید شما 2 نفر با گرفتن یک تصمیم مشترک بتوانید راه را برای این ازدواج هموارتر کنید اما یک مرد ایده‌آل هرگز بار این تغییرات را به دوش شما نمی‌اندازد و با قرار دادن‌تان در برابر دیگران، به‌دنبال حاشیه امنی برای خودش نمی‌گردد.




نشانه ششم: حس‌تان به شما می‌گوید...



حتی اگر او تمام نشانه‌هایی که یک همسر ایده‌آل باید داشته باشد را دارد، باز هم به معنای این نیست که او مردی است که برای آرامش شما آفریده شده است. با وجود بررسی تمام این موضوعات، دست آخر باید به این فکر کنید که چه حسی درباره این مرد دارید.


آیا هر زمان که او را می‌بینید احساس شوق و هیجان سراغ‌تان می‌آید؟ آیا بعد از هر دیدار، با اشتیاق منتظر گذاشتن قرار بعدی می‌مانید؟ آیا وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، دل‌تان می‌خواهد که زود همه‌چیز جفت‌وجور شود و برای همیشه در کنار او باشید؟



اگر پاسخ شما به این سوال‌ها منفی است اما وقتی دو‌دو‌تا چهارتا می‌کنید، می‌بینید که او ایرادی ندارد که بخواهید به خاطرش از ازدواج صرف‌نظر کنید، ‌دست نگه‌دارید!


حسی که شما باید به همسر آینده‌تان داشته باشید، بسیار مهم است ، حسی که اگر نباشد، ‌با وجود تمام ویژگی‌های مثبت هم نمی‌تواند شما را به ماندن در یک زندگی دلگرم کند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

شناخت ویژگیهای روحی و روانی زنان و مردان ، و تنظیم روابط زندگی بر مبنای این شناخت می تواند نشاط و شادابی بیشتر خانواده منجر شود.
یکی از بهترین کارهایی که یک مرد می تواند برای سلامتی اش انجام دهد، ازدواج کردن با یک زن است! در حالی که یکی از بهترین کارهایی که یک زن می تواند در این راه انجام دهد، تقویت روابطش با دوستان هم جنس اش است.

زنان به طرز متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و یک سیستم حمایتی فراهم می آورند که استرس و دشواری های زندگی را با یکدیگر تقسیم کرده و از شدت آن می کاهند. به لحاظ روانشناختی، این کیفیت که به «وقت گذرانی با دوستان مؤنث» تعبیر می شود، به تولید سروتونین بیشتری در بدن کمک می کند؛ نوعی انتقال دهنده عصبی که با افسردگی مقابله می کند و در بدن احساس سرزندگی و نشاط به وجود می آورد.

زنان احساسات شان را با یکدیگر در میان می گذارند، در حالی که مردان اغلب، روابطشان را بر مبنای کار و فعالیتشان شکل می دهند. آنها به ندرت با رفقایشان در مورد اینکه راجع به مسایل جدی و روزمره چه احساسی دارند و یا زندگی خصوصی شان چطور پیش می رود، حرف می زنند.

بله، آنها در مورد کار، ماشین، ماهیگیری، شکار، گلف (و فوتبال!) حرف می زنند، ولی در مورد احساساتشان؟ بعید است!

با زنان اما اغلب چنین کاری میسر است. ما از اعماق روحمان با خواهرانمان و مادرانمان، سهیم می شویم و بدیهی است که این برای سلامتی ما مفید است. وقت گذراندن با دوستان به اندازه ورزش، پیاده روی و بدنسازی برای سلامت عمومی بدن اهمیت دارد.

تصور می کنیم زمانی را که برای ورزش کردن صرف می کنیم، فعالیت مفیدی برای سلامتی جسممان انجام می دهیم، اما زمانی را که با دوستانمان صرف می کنیم، وقت تلف کردن به حساب می آوریم که می توانستیم آن را به کار مفیدتری اختصاص دهیم؛ مسلما اینطور نیست. در واقع، نداشتن یا از دست دادن روابط صمیمانه با انسان های دیگر، به اندازه سیگارکشیدن و دخانیات، برای سلامتی جسمی شما خطرناک است!

بنابراین شما به عنوان یک زن ،هر زمان با یک دوست مؤنث، در مورد چیزهای بی اهمیت و روزمره زندگی حرف می زنید، در واقع بر سر خود، دست نوازش می کشید! و باید به خودتان تبریک بگویید که کار مفیدی در راستای سلامت جسم و روحتان انجام می دهید! ما به راستی بسیار بسیار خوشبختیم!

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

مردان و زنان چند تفاوت اساسی با هم دارند.اول اینکه قسمت نیمکره راست مغز مردان که اعمالی نظیر کسب مهارت های فیزیکی و تطابق های چشمی و ماهیچه ای را انجام می دهد از نیم کره چپ آنها بزرگتر است.اما در زنان نیمکره چپ مغز که مهارتهایی چون بیان احساسات ومهارتهای گفتاری را به عهده دارد به اندازه نیمکره راست آنها می باشد.بنا براین طبیعی است که مردان از نظر احساسات و عواطف عملکردی پایین تر از زنان داشته باشند. تا جایی که،مردان اگر سخنوران ماهر، و در رشته فلسفه و روانشناسی هم متبحر باشند، در بیان احساسات خود بسیار ضعیف تر از زنان می باشند.

تفاوت بعدی وظایفی است که از ابتدا به دوش مردان افکنده شده است.مردان از دوره غار نشینی تا کنون آموخته اند که باید برای بدست آوردن امکانات معیشتی در تلاش و تکاپو و در جنگ و گریز باشند آنان وظیفه دارند، که در برابر خطرات، از خانواده خود حمایت کنند. ودر این بین برای قوی نشان دادن خود یاد گرفته اند، احساسات خود را مخفی نگه دارند.آنان از رقابت و انتقاد هم بیزارند.این خلق و خو در دراز مدت باعث شده از مردان رفتاری مانند حمایتگر بودن، ضعیف نشان دادن ، تهاجمی بودن، رقابت طلبی و...بروز کند.

مردان چون از قدیم، کار و مسئولیتی بر عهده داشته اند اکنون هم اگر وظیفه و مسئولیت را از آنان بگیرید از مرد بودن خود منزجر می شوند.مردانی که موقعیت شغلی و مسئولیت خانوادگی و اجتماعی خاصی، بر عهده ندارند در خود احساس کمبود و حقارت می کنند.این گونه مردان به حمایت بیشتری نیاز دارند تا خلاء بیشتری را در زندگی خود احساس نکنند.

تفاوت دیگر، مربوط به نوع تربیت مردان است.در ابتدا به همه مردان آموخته اند که آنان موجود برتر از زن هستند. مردان باید احساسات خود را کنترل کنند و اگر زنان را دوست دارند تنها به دید رحم و شفقت و وسیله در آنها بنگرند.حتی زمانی که پسر بچه ها خواسته اند رفتار احساسی و توأم با عاطفه به خود بگیرند، یا در مورد موضوعی گریه کنند، اطرافیان، آنان را از این کار نهی کرده و گفته اند این کار، کار دختران است.به این خاطر یک مرد به مرور یاد گرفته که باید احساسات خود را مخفی کند.

در عصری که ما در آن زندگی می کنیم، زنان می خواهند پا به پای مردان از زندگی لذت ببرند. و مردان احساسات آنها را درک کنند. و روحیاتشان را با عواطف زنانه تطبیق دهند.آنان برای دست یافتن به این مقصود، ضمن اینکه نباید سعی کنند بر مرد محبوب خود استیلا یابند و او را در بند خود در آورند.اما از جانب دیگر هم نباید رفتار مادر گونه به خود بگیرند وتنها در جهت ارضای خواسته های مرد خود گام بردارند چرا که ناچار می شوند محبت را از او گدایی کنند.

مرد برای آنکه بتواند مدت زیادی در کنار یک زن بماند و او را خرسند کند، نیاز به کسب یک سری از مهارتها دارد. و این هنر زنان موفق است که بتوانند هم مردان را بهتر بشناسند وهم مهار ت هایی چون قابلیت و توانایی بیان احساسات ، صمیمیت، حمایتگر بودن و عشق ورزیدن را به مرد مورد علاقه خود آموزش دهند.

مردان چند صفت متمایز دارند. مردان به خاطر ساختار مغزی خود نمی توانند به خوبی زنان روی چند مسئله همزمان متمرکز شوند.بنابراین در مواقعی که دوست دارید از او بهره وری احساسی کنید .ذهن او را پرت نکنید. تصور نکنید او هم مانند شما می تواند همزمان هم به حرف های شما گوش دهد و هم مشغول کاری دیگر مثل مطالعه یا تماشای تلوزیون بنشیند.پس در زمانی با او وارد صحبت و ابراز احساسات شوید که، از کارهای جانبی خود فراغت یافته و همه حواسش به شما متمرکز باشد.

زنان احساس خود را فریاد می زنند. ومردان در سکوت عشق می ورزند. بنا براین سکوت مردان را حمل به بی محلی آنها ندانید و سعی کنید به او بفهمانید که باید دوست داشتن را همیشه بر زبان آورد.از طرف دیگر سعی نکنید همه افکار خود را بر زبان جاری کنید چرا که حرف های بی مورد و صحبت کردن پیرامون افکار درونی مردان را خسته می کند.پس سعی کنید برای ابراز احساسات او را به حرف آورید اما خود تان به اندازه نیاز صحبت کنید.

مردان همین که در دل، به زن مورد علاقه خود مهر می ورزند تصور می کنند،این مقدار عشق و محبت درونی برای یک زن کافی است.در حال که زنان دوست دارند، مردان، عشق و محبت را پیوسته بر زبان جاری کنند.

مردان دوست دارند زنان هنگام صحبت سراغ اصل مطلب بروند و صحبتهای بیهوده نکنند. اما زنان دوست دارد برای تعریف کردن هر موضوعی به جزئیات بپردازند.هرگاه برای مرد مورد علاقه خود موضوعی را بیان می کنید،تصور نکنید با یک زن روبرو هستید که از شنیدن جزئیات موضوع لذت می برد،بلکه مرد دوست دارد هر چه زوتر از صحبت شما نتیجه گیری کند.پس سعی نکنید مسائل جزئی و پیش پا افتاده را بی جهت برای او کش دار کنید زیرا نتیجه عکس برای شما دارد و خیلی زود خسته و مکدر می شود.

هیچگاه مردان نمی توانند مانند زنان به جزئیات امور،آگاهی یابند. بنابراین به هنگام تغییراتی مانند آرایش و غیره بی توجهی مرد را دلیل بی محبتی او ندانید.از سویی برای زنان خیلی مهم است که بدانند مرد مورد علاقشان آنقدر به وجود او بها می دهد که به کمترین تغییرات هم توجه نشان می دهد.مردان باید برای خرسند نمودن زنان، تا حدی بتوانید تغییراتی را که زنان برای جلب توجه مردان اعمال می کنند دریابند و مقداری در مورد آن تحسین و تمجید نمایند.

زنان برای تحریک احساسات مرد از روش های مختلفی استفاده می کنند،گاهی از راه گله و شکایت،گاهی با قهر و دعوی ،یا از راه سکوت، اما مردان با هیچ یک از این راهها آشنا نیستند و این رفتار شما را به گونه ای دیگر تعبیر می کنند که بیشتر خلاف منظور شما است. مثلاً به جای آنکه شما را کانون احساس ومحبت بدانند شما را نق نقو و پر توقع فرض می کنند.پس بهتر است همیشه به جای استفاده ابزاری از لغات و حرکات خود، مستقیماً، برای او تشریح کنید که مدتی است شما را فراموش کرده و اکنون به محبت و توجه او نیاز دارید.

مردان چون به راحتی زنان نمی توانند احساسات خود را بروز دهند خیلی موارد رفتار درونی خود را با عصبانیت نشان می دهند. خیلی مواقع خودشان هم دلیل رفتارشان را نمی دانند.گاهی تصور می کنید عصبانیت مرد نشان دهنده ناراحتی او از شما یا نشانه دلزدگی اوست،اما ساختار تکاملی مردان به گونه ای است که،هنگامی که ترسیده اند یا نگران هستند یا احساس گناه می کنند عصبانی به نظر می رسند.به این خاطر وقتی شما برای جلب توجه او گله و گله گذاری را آغاز می کنید،او خود را مقصر فلمداد می کند ووقتی خود را گناهکار دید عصبانی می شود.

مردان چون همیشه به راه حل فکر می کنند همین که ناآرامی زن را مشاهده کردند،به فکر راه حل می افتند.در حالی که همه این در هم ریختگی های زن، ریشه در دریافت نکردن احساس و توجه مرد دارد،و مردان چون به این مطلب واقف نیستند راه حل ارائه می دهند و زنان چون نمی دانند مردان به اصل موضوع پی نبرده اند، عصبانی می شوند.نگرانی و ترس مرد رگ عصبانیت او را به جوش می آورد و از اینجا بگو مگو ها و جر و بحث ها آغاز می شود درحالی که مرد می توانست با بوسیدن و در آغوش کشیدن زن، کانون احساس او را سیراب کند.

زنان به راحتی قادرند احساسات و عواطف خود را تغییر دهند.مثلا پس از آنکه عصبانی شدند همه چیز را فراموش کنند و به ابراز احساسات مشغول شوند اما مردان چون این توانایی را ندارند،واکنش های منفی مانند عصبانیت قهر کردن و...شما را ابدی تصور می کنند به این لحاظ به راحتی شما نمی توانند به محیط تبادل احساسات باز گردند.

هرگز از مردی به طور مستقیم و به شکلی که بخواهید توانایی های او را زیر سوال ببرید،از او انتقاد نکنید این نوع انتقاد مانند آن است که بخواهید نسبت به زیبایی یک زن انتقاد کنید.آنان حتی نصیحت و توصیه های شما را به عنوان نشانه ای بر بی اعتمادی شما نسبت به خودشان تعبیر می کنند.مردان به همان اندازه نسبت به توانایی ها مردانه و استعداد خود وابسته اند که شما نسبت به دلبری و توانایی های زنانه خود تکیه دارید. migna.ir میزان وابستگی مردان به توانایی هایشان تا حدی است که حتی مواقعی هم که اشتباه می کنند نمی خواهند عذر خواهی کنند وبیشتر سعی دارند موضوع را با وسیله ای توجیه کنند. در مواقع مشاهده ناتوانی و اشتباه در مردان بهتر است،موضوع را به شکلی بیان کنید که بخواهید او را کم تقصیر جلوه دهید و گناه کار را بر گردن عوامل دیگر بیندازید تا او خودش ناچار شود اعتراف کند که مشکل کار در چه بوده است.

هرگز نخواهید از راه موفقیتهای مالی و اجتماعی، به مرد مورد علاقه خود شخصیت بدهید،بدون آنکه نشان دهید او را به خاطر خودش دوست دارید.یا عاشق توانایی های مردی شوید، بدون آنکه خودش را دوست داشته باشید.موفقیت ها و توانایی های یک مرد ابزار پیشرفت اجتماعی او به حساب می آیند که لزوماً این ابزار در زندگی شخصی و در راه ارتباط با زنان، وسیله های مناسبی به حساب نمی آیند.

گاهی مردان در حرف زدن،شعر خواندن و رفتاری که مربوط به احساسات است،ماهر می باشند اما همین مردان هم، توانایی بیان احساسات خود را ندارند.اینگونه افراد،با زبان سر آگاه هستند اما با زبان دل بیگانه اند.

اگر نخستین بار است با مردی رابطه برقرار می کنید، به او اجازه دهید تا بتواند با احساسات خود رابطه برقرار کند.از او توقع نداشته باشید که مانند شما احساساتش در دسترس باشد.به او فرصت دهید تا وارد خلوت خود شود.دائم با حرف زدن افکار او را مشغول نکنید تا او فرصت پیدا کند در سکوت،سخنان احساسی خود را جمع آوری نماید.با تصور اینکه مردان بی احساس هستند خود را مشوش نکنید.مردان هم دارای احساس مشابه با شما هستند.تنها قدرت بیان آن را ندارند و این وظیفه شما است که هنر ابراز احساسات و محبت را به مردان بیاموزند.

برخلاف زنان مردان دوست ندارند به اشتباهات خود اعتراف کنند وپیشنهاد و نصیحت زنانه را حمله انتقادی تلقی می نمایند.همچنین آنان از احساسی برخورد کردن زنان در برابر مشکلات ناراحت شده ، دوست دارند مشکلات از راه اصولی حل شود.بنا بر این به هنگام بروز مشکلات، طبیعی است که، مردان در فکر فرو میروند و زنان رفتار احساسی از خود بروز می دهند.

مهمترین اصل در مردان این است که، مردها کمتر از زنان به عشق و روابط عشقی اهمیت می دهند.دلیل آن هم این است که مردان هویت خود را از ناحیه شغل و موفقیتهای اجتماعی تعریف می کنند و زنان بر اساس روابط عشقی خویش. که این مسئله تا حدودی باز می گردد به ساختار مغزی مرد و نوع تربیت او، بنابراین به مردان اجازه دهید، تا موقعیتهایی همچون کار و فعالیتهای مختلف را در اولویت برنامه های خود قرار دهند تا بتوانند با حل آنها، تفکر خود را به سمت احساسات و عواطف سوق دهند.اما هر گز به آنها اجازه ندهید تا روابط عاطفی شما را هم فدای کار و فعالیت خود کنند.

 

لذا توصیه میکنیم :

به مردان قدرت دهید تا صمیمیت شان فوران کند.

مرد را حلال مشکلات بدانید.

مرد را تأیید کنید. به او اعتماد کنید.

مرد عاشق تشویق است.

مرد دوست دارد که از او قدردانی شود.

مرد باید ستایش شود.

مرد را مطلقاً سرکوفت نزنید.

مرد را با اندرز دادن و نصیحت کردن از خود نرانید.

با مردها خیلی صحبت نکنید. اگر ساکت است به سکوت نیاز دارد.

اگر جایی قدرت مردی را نادیده بگیرید تا آن را مورد انتقاد قرار دهید مرد کلافه می شود و از شما متنفر می گردد و رشته های صمیمیت از هم گسسته می شود شما می پندارید واقعیت را می گوئید! این درست، ولی هزاران مشکل می آفرینید.

سوال کردن از مرد خشمگین، بر شدت خشم او می افزاید.

راه محبت به مرد قدردانی و تشکر از او و راه دیگر نادیده گرفتن اشتباهاتش است.

تشکر و قدردانی از تصمیمات و اقدامات مرد و نادیده انگاشتن اشتباهات او، راه مستقیم نفوذ به قلب مرد است.

مردها نیاز دارند از کارشان تشکر شود این مهر و حمایتی است که مرد از زن انتظار دارد.

مردها در سکوت به هدف های خود می رسند و احساس امنیت خاطر بیشتری می کنند. با شستن اتومبیل و یا ورزش کردن می توانند در سکوت، افکار خود را منظم کنند.

وقتی مرد همسرش را درک می کند با او وقت بیشتری را می گذراند.

زمانی که مردی احساس می کند که نمی تواند خودی نشان بدهد و موفقیت داشته باشد به خود خواهی های گذشته اش بر می گردد.

باید به مردها بفهمانیم که مورد قبول هستند، آن موقع انتقاد یا پیشنهاد را می پذیرند.

مردها با خونسردی و کوچک جلوه دادن مشکل، با یکدیگر همدردی می کنند.

این حالت مختص مردان است: مردان ممکن است از هر نوع مساله ای که باعث بحث و دعوا شود دوری می کنند.

رمز به کمال رساندن مرد این است که یاد بگیریم چگونه محبت مان را از طریق احساساتمان بیان نماییم نه از طریق رفتارمان.

فراموش نکنید: مردان، وقت شناسی- رفتار غیرآمرانه- خلاصه گویی- به صراحت سخن گفتن- استفاده از کلمات صحیح را بهتر می پذیرند.

 

مردها را بهتر بشناسید

قدیمی ها ضرب المثلی دارند که می گوید : «پنج انگشت دست یکجور نیستند.» این جمله بسیار تامل برانگیز است. وقتی پنج انگشتی که دارای یک شکل و یک جنس هستند با هم فرق می کنند چگونه می توان توقع داشت که دو چیز با ظاهر و جنسی کاملاً متفاوت، یکی باشند و با هم مو نزنند.

 

یکی از مصادیق این مسئله ارتباط زن و شوهر با یکدیگر است. در واقع چون دختر و پسر هر یک در وادی متفاوتی از هم بزرگ شده و تربیت یافته اند، وقتی با هم ازدواج می کنند و یکی می شوند به دلیل تفاوت هایشان دچار مشکلات عدیده ای شده و گاه به همین دلیل شیرینی زندگی مشترکشان رو به تلخی و جدایی میگراید.

مهمترین راه مقابله با این مشکل و رفع آن از دید بسیاری از متخصصین امر خانواده شناخت جنس مخالف است. به همین دلیل بر آن شدیم تا در این مقاله اخلاق و روحیات مردان را بیشتر ارزیابی و شناسایی نماییم تا با بدین وسیله بسیاری از افراد قبل از ورود به زندگی مشترک، ‌بسیاری از نقاط ضعفشان را حل نمایند.


1.تشکر و قدردانی: یکی از اخلاقیات مرسوم میان انسان ها این است که اگر فردی برای دیگری کاری هر چند کوچک انجام دهد فرد مقابل قطع و یقین از وی تشکر و سپاسگذاری می نماید. اما متاسفانه این مسئله مهم گاه در زندگی زناشویی فراموش می شود و زن و مرد مدتی پس از عقد که دیگر خودمانی می‌شوند از یاد می برند که از یکدیگر تشکر کنند.یادمان باشد وقتی از مردها به خاطر کارهای کوچک و بزرگشان تشکر می کنیم، هم مُهر تأییدی بر مردانگی شان زده ایم و هم به آنها نشان داده ایم که همچنان زحمات و موهبتهایش را می بینیم و ارج می نهیم.قدردانی از مردها به آنها شوق و نیرویی جدید برای کار کردن می دهد.

2.اجتناب از مقایسه: مقایسه کردن مردها با دیگران وحشتناک ترین کاری است که خانم ها می توانند انجام دهند. زیرا مردها معتقدند که همه تلاششان را برای بهبود زندگی شان انجام می دهند اما وقتی همسرشان آنها را با دیگری مقایسه می کند، احساس می کنند موجودیت فعالیت ها و فداکاری هایشان زیر سوال رفته است. به همین دلیل گاه عکس العمل های بدی چون زیر سوال بردن همسرشان را در پی می گیرند. یادمان باشد همیشه و از همان ابتدا (دوران عقد) سعی کنیم حس مقبولیت همسرمان را بر انگیزیم.

3.تعریف و تمجید کردن: به جای مقایسه نامزدتان (مرد) با دیگران و به رخ کشیدن اشتباهاتش، ‌سعی کنید مدام از خوبی های وی و کارهای درستش (هرچند اگر کم هستند) تعریف و تمجید کنید. تعریف از خوبی های مردان یعنی پررنگ کردن آن خوبی برای مرد و تکرار مداوم آن و حتی ترغیب وی به انجام کارهای خوب و درست بیشتر.

نیاز هر مرد به تشویق های همسرش

نیاز مرد است که احساس کند قوی و قدرتمند است. او می خواهد حامی زنش باشد. مرد می خواهد که دد و دیو را بکشد و زن را نجات بدهد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد. مردها از زنانشان می خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند. مردها می خواهند رئیس خانواده باشند. منظورم آن نوع ریاست مردان در دوران غارنشینی نیست که موی زنان را می گرفتند و آنان را با خود روی زمین می کشیدند، اما مرد احتیاج دارد که رهبر خانواده باشد.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد می خواهد در نظر زنش مهمترین شخص مورد علاقه او باشد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد. مرد باید نان آور اصلی خانواده باشد. هر مرد باید در نبرد و جبهه ای پیروز شود تا به این باور برسد که می تواند اژدها را بکشد. مراقبت از خانواده و تأمین افراد خانواده اش در حکم جبهه های نبرد مرد هستند.
مرد به این احتیاج دارد که تأیید شود، مورد قدردانی واقع شود، زنش به او احترام بگذارد، آن هم به این دلیل که او مردی واجد شرایط است.
مرد به این احتیاج دارد که زن به علایق او علاقه نشان بدهد.
مرد به این احتیاج دارد که وقتی از سر کار به خانه می آید، زنش با روی خوش از او استقبال کند.
مرد به این احتیاج دارد که زنش به روزی که او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.
مرد به تشویق های زنش احتیاج دارد تا یک مرد باشد.

4.اطمینان: اطمینان و اعتماد داشتن یکی از مهمترین خواسته های مردان از همسرشان است. مردها دوست دارند از همان ابتدای دوران آشنایی و عقد همسرشان به آنها تکیه کنند و حل مشکلات را به آنها بسپارند.

5.غار تنهایی: برخی از اوقات که مشکلات زندگی خیلی به مردها فشار می آورد آنها برای مقابله با این مشکلات به غار تنهایی ‌شان پناه می برند. در این مواقع آنها انتظار دارند همسرشان بیشتر از گذشته مراقب رفتارهای خود باشد و سعی نکند با برخی رفتارها و کارها مزاحم تنهایی وی شود. خانم ها باید بدانند که این حالت مردها خیلی دوام ندارد و پس از مدتی از بین رفته و مرد آرام آرام به حالت طبیعی خود باز می گردد.

 

 

 

شناخت مردان در زندگی مشترک

شوهرتان دوستتان دارد
بعضی از آقایان شجاع و باهوش سکوت مردانه را می‌شکنند. اگر همسرتان کارهای زیر را انجام می‌دهد، بدانید که دوستتان دارد.

1. وقتی به چشمانتان خیره شده مچ او را می‌گیرید
چشمهای مردان پنجره ای باز به روح و روان آنها است. شما از چشم‌های آنها می‌توانید بفهمید در قلبشان چه می‌گذرد. مردها همیشه به وسایل و لوازم و اشخاصی که دوستشان دارند خیره می‌شوند. اگر به شما خیره شدند بدانید که محبتشان سرشار است و علاقه شان عمیق. نگاه کردنی که دوست داشتن را نشان می‌دهد دو نوع است: یک نوع آن نگاه مخفیانه است(یعنی شما در انجام کاری در حال نگاه کردن مچشان را می‌گیرید). نوع دوم نگاه مداوم است. مردها برای ابزار احاساتشان ملاحظه کار هستند. اگر آنها چشمانشان را به سرعت بستند، درحقیقت سپرشان را در برابر شما پایین آورده اند.

2. آشپزخانه را با وسایل و خوراکی‌هایی که دوست دارید پر می‌کند

اگر دیدید آشپزخانه تان پر از بیسکویت، پفک، و آنچه که دوست دارید است، کار شوهرتان است.

3. اگر شوهرتان درمود جایی که می‌خواهید در 3 سال آینده زندگی کنید صحبت کرد
به شما می‌گوید که قصد دارد منزلتان را عوض کند. با گفتن این حرف به شما مشخص است که آینده اش را با شما می‌بیند


4. اگر شوهرتان همیشه لباسی که شما برایش انتخاب کردید را پوشید
اعتماد کردن به زنان در غالب لباس پوشیدن موردی است که تقریبا هیچ مردی به آسانی آن را انجام نمی دهد. نه اینکه بخواهند با این کارشان به شخصیت خودشان ضربه وارد کنند بلکه با این کار به ما احساس غرور و برتری می‌دهند. البته این یکی از نشانه‌های ضعف شخصیتی است. migna.ir پس هر موقع که لباسی را پوشید که کاملا مشخص است خودش آن را انتخاب نکرده نشان می‌دهد که به شما اجازه داده تا شما او را تحت کنترل خودتان درآورید و لباس پوشیدنش را مطابق با میل شما تنظیم کند. درواقع او با این کار ممکن است خنده و تمسخر دیگران را تحمل می‌کند تا شما را خوشحال کند.

5. در مکان‌های عمومی همسرتان کنار شما می‌ایستد

وقتی که بیرون از خانه هستید اگر همسرتان کنارتان ایستاد نشان می‌دهد که در زندگی تان هم همیشه در کنارتان است.


6. همیشه جواب دادن تلفن را به شما واگذار می‌کند.
اگر شوهرتان نمی دانست پشت خط چه کسی است و شما را در جواب دادن تلفن راحت گذاشت به این معنی است که موردی برای پنهان کردن شما ندارد. زیرا ممکن است پشت خط مادر کنجکاوش یا حتی نامزد قبلی اش باشد و شما بتوانید از آنها اطلاعات زیادی کسب کنید. پس زمانی که همسرتان شما را در جواب دادن به تلفن راحت گذاشت، نشان می‌دهد که شما را در اطلاعات شخصی اش خودمانی و صمیمی محسوب کرده است. و این به معنی این است که برای زندگی با شما به مدت طولانی برنامه ریزی کرده است.

علاوه بر سهیم دانستن طرف مقابل در اسرار خود، اگر مردی به شما اجازه اختیار تماسهای تلفنی اش و درکل تلفنش را داد مانند این است که به شما کلید قلمرو اقتدار و استقلالش را داده. در اختیار گذاشتن اطلاعات شخصی چیزی است که تنها کسانی انجام می‌دهند که عاشق طرف مقابلشان باشند.


از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است:
• نامزدتان قبل از رسیدن شما، به رستوران می‌رسد.
• اسامی دوستان شما را به خاطر دارد.
• در ایام تعطیل سعی می‌کند به بهترین نحو وقت را با شما سپری کند.
• درمورد خانواده شما سوال می‌کند.
• اسراری که بهترین دوستش به او گفته را با شما درمیان می‌گذارد.

 


اما توصیه هایی برای مردان عزیز:


یک مرد واقعی محکم و قوی است


یک مرد واقعی گریه نمی کند، زاری نمی کند، شکایت از چیزی نمی کند، بیمار نمیشود، و لازم نیست هر بار که عطسه کرد به پزشک مراجعه کند. یک مرد واقعی تصمیم می گیرد و با عواقب و نتایج این تصمیمات روزگار می گذراند. یک مرد واقعی مسئولیت اعمال و حرف های خود را بر عهده می گیرد. یک مرد واقعی، محکم و استوار است. و با سختی های زندگی مقابله می کند. یک مرد واقعی خشن و سرسخت است و از خود احساسات نشان نمی دهد. یک مرد واقعی ستون فقرات خانواده است و نمی تواند از خود ضعف نشان دهد. اگر از عنکبوت می ترسید، مسلماً یک مرد واقعی نیستید.


یک مرد واقعی متمرکز است

یک مرد واقعی تفاوت بین مهم بودن چیزی و مهم نبودن آن را می فهمد. یک مرد واقعی وقت خود را صرف کارهای بیهوده ای که هیچ عایدی برای او ندارند، نمی کند. مطمئناً کارهای زیادی برای تفریح و سرگرمی وجود دارد، اما او باید برای انجام این کارها هم دلیل داشته باشد. یک مرد واقعی خود را روی قدرت، پول و خانواده اش متمرکز میکند. هیچگاه خود را روی سکس متمرکز نمی کند. سکس در نتیجه ی داشتن قدرت، پول و خانواده، خود به خود به سراغش می آید.


یک مرد واقعی، اهمیت خانواده را درک می کند

یک مرد واقعی خانواده اش را قدرتمند نگاه می دارد و به تاریخچه ی خانوادگی خود اهمیت زیادی می دهد. یک مرد واقعی می داند که فرزندانش هدیه ای از جانب خداوند هستند و باید با آنها به خوبی رفتار کند، هرچند هر از گاهی باید برای آنها قوانین و مقرراتی تعیین کند.


یک مرد واقعی غیبت نمی کند

یک مرد واقعی دهانش را می بندد و اطلاعاتش را درمورد دیگران پیش خود نگاه میدارد. یک مرد واقعی در بحث های هیچ و پوچ شرکت نمی کند و درمورد چیزهایی که از آن اطلاع ندارد و مطمئن نیست حرف نمی زند.


یک مرد واقعی همیشه سر حرفش هست

هر وقت قولی بدهد، آن را عمل می کند. و اگر بداند که از عهده ی انجام قولی بر نمی آید، هیچوقت حرفش را نمی زند. یک مرد واقعی مردن را به شکستن عهدش ترجیح می دهد. او می داند که حرفش نیز باید به قدرت عملش باشد.


یک مرد واقعی تلاش می کند تا الگو باشد

یک مرد واقعی همیشه به خود و دیگران احترام می گذارد، مگر اینکه مورد بی احترامی قرار گیرد. او الگو و نمونه ای برای پیروان خود و به خصوص فرزندانش است. من هیچوقت کارهایم را به خانه نمی آورم، به همین دلیل فرزندانم من را فقط به عنوان یک پدر میشناسند. شما نیز باید همین کار را بکنید. یک مرد واقعی هیچگاه اجازه نمی دهد که فرزندانش پی به ضعف های او ببرند.


یک مرد واقعی پول مورد نیازش را خود به دست می آورد

یک مرد واقعی در انتظار صدقات و نیکوکاری های دیگران نمی نشیند. و پول پدرش نیز برای او کفایت نمی کند. او خود در جستجوی روزی خود بر می آید و اگر از پدرانش به او ارثیه ای برسد، به جای هدر دادن آن، ده برابرش می کند.


یک مرد واقعی زن نما نیست

یک مرد واقعی در گوشهایش گوشواره نمی اندازد و موهایش را بلند نمی کند. روی سینه و شکمش را نمی تراشد. او می داند که به استثنای آرایشگرش، سایر ملزومات و نیازهای بهداشتی او باید توسط یک زن انجام گیرد. یک مرد واقعی باید حداقل سه دست کت و شلوار در کمد داشته باشد و حداقل سه بار در هفته باید کت و شلوار بپوشد. یک مرد واقعی می داند که چطور باید شیک باشد.


نکته ی دیگری که باید به خصوصیات یک مرد واقعی اضافه کنم این است که: یک مرد واقعی همه چیز را ساده می گیرد. اگر لغات و اصطلاحات قلمبه سلمبه بلد باشد، به ندرت از آنها استفاده می کند و سعی می کند درمقابل افرادی فقط از آنها استفاده کند که تصور می کنند از او بالاتر و برتر هستند.کتاب راز های موفقیت در زندگی- منصوره صفایی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

«او نمی‌گوید دوستت دارم! اصلا شاید دوستم ندارد. شاید تنها به زندگی با من عادت کرده و اگر هر زن دیگری هم جای من بود، با او همین رفتار را می‌داشت. شاید در جوانی‌اش یک شکست عشقی عمیق خورده و دیگر نمی‌تواند مرا دوست داشته باشد. شاید به اصرار خانواده‌اش به این ازدواج تن داده و دلش می‌خواهد دوباره به روزهای مجردی‌اش برگردد. شاید...»





اینها حرف‌هایی است که بسیاری از زن‌های ایرانی در دل دارند. زن‌هایی که همسران‌شان میان سنت و مدرنیته گیر افتاده‌اند و با وجود تمام عشق و احترامی که برای آنها قائل هستند، از عهده گفتن یک جمله ساده برنمی‌آیند: «دوستت دارم!» این مردها میانه‌ای با گل و هدیه ندارند، جمله عاشقانه بلد نیستند و بعد از بحث به‌جای عذرخواهی می‌خواهند با عادی رفتار کردن، موضوع را به فراموشی بسپارند. اگر شما هم یکی از زن‌هایی هستید که زیر یک سقف با چنین مردی زندگی می‌کند،‌ بهتر است قبل از قضاوت کردن با این 10 نشانه‌مردانه ابراز عشق آشنا شوید.

 

 

 

مرد عمل است


همسر شما یک مرد سنتی است که فکر می‌کند ابراز احساسات یک کار زنانه است؟ اگر این‌طور است شما حداقل تا‌مدتی باید به دنبال نشانه دیگری بگردید و عشقش را از روی آن حدس بزنید. چنین مردهایی دوست دارند به زبان بی‌زبانی حرف بزنند و شما می‌توانید از هزار و یک موقعیت این زبان را رمزگشایی کنید. همسر شما ممکن است «دوستت دارم » را با درست کردن وسایل خانه و کارهای تعمیراتی نشان دهد یا اینکه به‌جایش حمام را بشوید یا آشغال‌ها را بیرون ببرد. این دسته از مرد‌ها دوست ندارند برای ابراز عشقشان کار هیجان انگیز و بزرگی انجام دهند. آنها بیشتر از آنکه بخواهند شما را متوجه حس خودشان کنند،‌دوست دارند برایتان یک زندگی آرام بسازند. در اوج ترافیک دنبال‌تان بیایند تا راحت به خانه برگردید، بیشتر کار کنند تا در رفاه باشید یا وقتی یک فرد فضول فتنه‌ای علیه شما به‌پا می‌کند، بی‌تفاوت از کنارش بگذرد و نشان دهد به شما اطمینان دارد. این دسته از مرد‌ها تمام تلاششان را می‌کنند تا دنیا جای بهتری برای شما باشد و البته تمام تلاششان را هم می‌کنند که شما از این موضوع بویی نبرید.




شما را اول صف می‌گذارد



یک مرد سنتی، اگر عاشق همسرش باشد، بیشتر از آنچه فکرش را کنید، برای زندگی‌اش وقت و انرژی می‌گذارد. تقویم او از روی برنامه‌های همسرش ورق می‌خورد و تمام تلاشش را می‌کند که کوچک‌ترین زمان خالی‌اش را، برای زندگی مشترکش صرف کند. او با یک دسته‌گل به خانه نمی‌آید اما تمام سعی‌اش را می‌کند که در سریع‌ترین زمان ممکن به خانه برگردد. وقتی که از محل کارش برمی‌گردد نمی‌گوید:«دلم برایت خیلی تنگ شده بود» اما با روی باز به‌خانه می‌آید و اگر شما تمام روز را تنها در خانه گذرانده باشید،‌ با تمام خستگی‌اش سعی می‌کند برنامه‌ای برای بعدازظهر شما بریزد. او دوست دارد یک‌تنه تنهایی شما را پر کند و اگر هم به خاطر مشغله‌هایش از پس این‌کار برنیاید، با استقبال از برنامه‌های دیگری که در سر‌دارید، شما را در رسیدن به آرامش بیشتر همراهی می‌کند. او را بشناسید!





از شما کمک می‌گیرد


مهم نیست شما مهارت و توانایی انجام آن کار را دارید و مهم هم نیست که او به تنهایی از پس آن کار برمی‌آید یا نه؛ اگر همسرتان از شما برای انجام کاری کمک می‌خواهد، با دل و جان همراهی‌اش کنید. برای مردهایی که اهل گفتن دوستت دارم نیستند، چنین مشارکت‌هایی نماد دوست داشتن هستند. آنها می‌خواهند ساده‌ترین کارها را هم با کمک شما انجام دهند و به شما نشان دهند که در تمام ابعاد این زندگی، نقش موثری دارید. برای مرد‌هایی که اهل ابراز علاقه به شیوه مدرن نیستند، کمک خواستن یعنی نشان دادن تمامی احساس. آنها با این خواسته می‌گویند:

« دوست دارم حتی در ساده‌ترین بخش‌های این زندگی هم همراهم باشی»، پس این همراهی را از او نگیرید و ساده از کنارش نگذرید.





باورهایش را بازنگری می‌کند


مردهای ایرانی، با یکسری اصول به‌دنیا می‌آیند و رشد می‌کنند اما اگر همسرتان واقعا عاشق‌تان باشد، به خاطر شما از اصول قدیمی‌اش دست برمی‌دارد. برای هر فردی قضاوت دیگران و اصولی که با آنها بزرگ شده اهمیت دارد، اما یک مرد عاشق،‌ کمی انعطاف‌پذیرتر است و می‌تواند خط و مرزهایش را برای شما جا‌به‌جا کند. او شما را همین‌طور که هستید می‌پذیرد و به خاطر راضی نگه‌داشتن دیگران، برای شما شرط تغییر کردن را تعیین نمی‌کند. اولویت او نظر و خواسته شماست و به همین دلیل، سعی می‌کند دیگران را مجاب به تغییر و پذیرفتن شما کند.




خودش را تغییر می‌دهد



برای همه ما تغییر کردن کار ساده‌ای نیست؛ حتی اگر همسرتان عاشق‌ترین همسر روی زمین باشد، نباید انتظار داشته باشید سریع و آسان ویژگی‌هایی که دوست ندارید را کنار بگذارد. اما اگر دوست‌تان داشته باشد، تمام تلاشش را برای تغییر می‌کند. به‌خاطر شما صبورتر می‌شود و روی موضوعاتی که هیچ وقت برایش اهمیتی نداشته تمرکز می‌کند. اگر از ظاهرش انتقاد کرده‌اید، سعی می‌کند به دلخواه شما لباس بپوشد. اگر برخی حرف‌ها یا برخورد‌هایش را دوست ندارید، آنها را به خاطر شما تغییر می‌دهد. اما گمان نکنید این تغییرات یک‌‌شبه اتفاق می‌افتد. شاید او هیچ وقت موفق به تغییر‌دادن خودش نشود اما همین که برای تغییر کردن تلاش می‌کند، معنای جمله « دوستت دارم» را می‌دهد.





رؤیاهایش را بدون شما نمی‌سازد



یک همسر عاشق، گوشه گوشه زندگی‌اش را در کنار شما می‌بیند. برای او هیچ رؤیایی بدون شما امکان‌پذیر نیست. اگر نامزد‌تان باشد، تمام تلاشش را می‌کند که هرچه زودتر با هم ازدواج کنید و اگر همسرتان باشد، برای رسیدن به یک ثبات مالی بیشتر از همیشه قدم برمی‌دارد. او دوست دارد در کنار شما یک خانواده کامل داشته باشد. از شنیدن خبر حضور یک بچه در زندگی‌تان، هیجان‌زده می‌شود. او هر بعد این زندگی که حضور شما در آن باشد را عاشقانه دوست دارد و از هر اتفاق تازه‌ای در زندگی‌تان را استقبال می‌کند. برای او حضور شما در زندگی کافی است و دیگران تنها زمانی اهمیت دارند که بتوانند به بهتر شدن احساس و زندگی شما کمک کنند.





راز‌هایش را برای شما فاش می‌کند


بعضی مردها دوست دارند دنیایشان را در بسته برای خودشان نگه دارند. برای یک مرد، گفتن رازهایی که سال‌هاست از همه پنهان‌شان کرده آسان نیست. در دنیای آنها این اتفاق تنها بعد از یک عشق و اعتماد جدی می‌افتد و اگر این اعتماد ذره‌ای خدشه‌دار شود، بازهم در دنیای راز‌هایشان بسته می‌شود و تا ابد پنهان می‌ماند. پس گمان نکنید حرف‌هایی که گفتن آنها برای شما آسان است برای همسرتان هم به راحتی قابل بیان است. وقتی زبان باز می‌کند برایش شنونده خوبی باشید و به او اطمینان دهید هرگز شخص دیگری از حرف‌هایی که میان شما رد و بدل شده، باخبر نمی‌شود. برای یک مرد، گفتن حرف‌های نگفته، نیازمند رسیدن به یک عشق بی‌اندازه است و اگر همسرتان شما را برای درد دل‌هایش انتخاب کرده‌است، بدانید که بیش از هر کسی عاشق شماست. در این مواقع نه راهکاری به او ارائه دهید و نه با بی‌توجهی‌تان دلسردش کنید. تنها گوش کنید و نشان دهید با تمام وجود حرف‌هایش را می‌فهمید.





پابه‌پای‌تان پیش می‌رود


اگر شما را دوست داشته باشد، با تمام وجود دلش می‌خواهد راضی و خوشحال نگه‌تان دارد. شاید او برای یک آخر هفته رمانتیک و پر از گل و هدیه برنامه ریزی نکند، اما با دل و جان حرف‌های شما را می‌شنود و تا حل شدن نگرانی‌هایتان، شما را همراهی می‌کند. برای او فرقی نمی‌کند که شما به خاطر یک مسئله کاری، خانوادگی یا شخصی نگران هستید. او فقط شادی شما را می‌خواهد و همیشه به دنبال راه‌حلی برای از میان‌بردن دغدغه‌هایتان است. او با هموار کردن راه شما در رسیدن به آروزهایتان عشقش را نشان می‌دهد. اگر قصد ادامه تحصیل دارید، migna.ir اگر به دنبال هنر هستید و اگر دوست دارید برای بزرگ‌کردن بچه‌ها وقت بگذارید، همسر عاشق‌تان شما را همراهی می‌کند تا با سختی کمتری از این مسیرها بگذرید.





شما را همانطور که هستید، می‌پذیرد



نمی‌توانید بگویید هیچ ایرادی ندارید. از ظاهر‌تان گرفته تا سبک لباس پوشیدن، حرف‌زدن، وضعیت خانوادگی یا حتی خصوصیت‌های اخلاقی، قطعا مواردی وجود دارد که همسرتان در دلش با آنها میانه‌ای نداشته باشد. پس گمان نکنید که «دوستت دارم» نگفتن او، غیرقابل بخشش است. زیرا او با گذشتن از ایراد‌های شما یا بخشیدن اشتباهات‌تان به شما عشقش را ابراز می‌کند. برای او شما همین‌طور که هستید قابل ستایشید و نمی‌گذارد که به خاطر ایرادهای احتمالی، دیگران به شما خرده‌ای بگیرند. یک همسر عاشق، همیشه پشتیبان شما می‌ماند و در شادی و غم، بیماری و سلامت و ... برخوردی یکسان با شما دارد.




شما را سیبل نمی‌کند



از همان روز خواستگاری تا زمانی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند و سر زندگی‌شان می‌روند، زندگی مشترک شما با مشکلات ریز و درشتی روبه‌رو خواهد بود. اما همسری که عاشقانه شما را دوست دارد، هرگز از شما به‌عنوان حلال مشکلات استفاده نمی‌کند. اگر سوءتفاهم یا تفاوت عقیده‌ای میان اطرافیانش و شما فاصله انداخته باشد، شما را به میانه بحران هل نمی‌دهد و با درایت خودش مشکلات را حل می‌کند. اگر دوست‌تان داشته باشد،‌ تلاش می‌کند رابطه گرم و مثبتی میان شما و اطرافیانش حاکم باشد و البته مسئولیت ساختن چنین ارتباطی را تنها به دوش شما نمی‌اندازد.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

زنان از هفت مرد نفرت دارند:



مردان بچه صفت

این قبیل مردان، نه آینده نگر ند و نه مسئولیت پذیر، به صورت روزمره گذران عمر می کنند و خلاقیت و ابتکاری ندارند و نسبت به خانواده بی خیال و بی توجهند.

این مردان حاضر نیستند ضعف های خود را بپذیرند و وقتی به آنها اعتراض می شود یا از آنها خواسته می شود که خود را تغییر دهند، مثل بچه ها با عصبانیت می گویند: « همینه که هست».



مردانی که بیش از حد در کار خود غرقند


بله زنان عاشق مردان آینده نگر، مسئولیت پذیر و خلاقند، اما نمی خواهند شریک زندگی آنها 24 در کار خارج از خانه خود غرق و نسبت به همسرش بی تفاوت باشد یا او را فراموش کند.

زنان دلگیر می شوند از این که شوهرشان به دغدغه های و سلامت روح و روان آنها بی توجه باشد؛ یعنی از مردانی که تمام فکر و ذکرشان معطوف به کارشان است.



مردان زخمی

اگر تازه در عشقی شکست خورده اید یا از دادگاه طلاق برگشته اید در پی جلب هیچ زنی نباشید. بگذارید زخم هاتان التیام پیدا کند، آنگاه در پی این کار بروید؛ یعنی وقتی که همه چیز را فراموش کردید و خود را بازیافتید.



مرد بی سابقه!

مردی که برای بار اول با دختری آشنا می شود و به او ابراز تمایل می کند، از نظر زن، ممکن است فقط از سر هوس در پی ارتباط با او باشد. زنان چنین تقاضایی را پس می زنند و ممکن است نسبت به آن واکنش تند نشان دهند.



مردانی که تعادل روانی ندارند

این مردان، گاهی زن خود را به عرش می برند و او را بی همتا می خوانند و گاهی به او اتهاماتی وارد می کنند که او را به فرش می آورد. و نیز گاهی از او دوری می جوید؛ نه غم های خود را با او در میان می گذارد و نه کمک می کند طرف مقابل عیب های خود را بر طرف نماید.

زنان ممکن است برای مدتی این وضعیت را تحمل کنند؛ اما اگر از اصلاح شوهر خود نا امید شوند، خود را از این وضعیت خلاص خواهند کرد. بویژه اگر احساس کنند که صبوریشان نادیده گرفته می شود و از آن قدردانی نمی شود.



مردان همیشه در سفر

زنان از این که گاهی شوهرشان گاهی به سفر می روند چندان ناراضی نیستند؛ چون این امر باعث می شود بیشتر قدر یکدیگر را بدانند و به این طریق، علاقه بین آنها را بیشتر می شود.



مردان تعهد ناپذیر

مردان همه چیز کاملی وجود دارد که فقط یک نقص دارند؛ نمی خواهند برای یک زندگی پایدار تعهد بدهند. زنان از این قبیل مردان به شدت نفرت دارند؛ زیرا زنان، حتی اگر اعتراف نکنند، بجز تشکیل خانواده با مردی که دوستش دارند به چیز دیگری اهمیت نمی دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

مردان خیانتکار را شناسایی کنید

امروزه یکی از بزرگترین دغدغه‌های فکری بشر در تمامی جوامع بی‌وفایی در ارتباطات زناشویی است. مسئله‌ای که بازهم باوجود پنهان‌گری هریک از زوج‌ها مثل سوهانی روح آنها را می‌خراشد و گاهی حتی پس از سال‌ها زندگی مشترک و مونس یکدیگر بودن به نابودی آن زندگی منجر می‌‌‌شود.

بی‌وفایی در رابطه زناشویی ابعاد و بحث‌های مختلفی را شامل می‌شود که برای آگاهی از آنها پای صحبت‌های «سارا منصفی»، روانشناس، نشستیم.

در این مطلب قصد داریم ویژگی‌های شخصیتی و اجتماعی را معرفی کنیم و اگر قصد آشنایی و شناخت مردی را برای ازدواج دارید، باتوجه به آنها می‌توانید تصمیم بهتر و صحیح‌تری را بگیرید. هرچند امروزه مشکل وفادار نبودن همسر هم از سوی زنان و هم از سوی مردان دیده می‌شود. همچنین یک‌سری از این ویژگی‌های شخصیتی کلی است و به‌‌طور متقابل وجود آنها در زنان نیز، آنان را مستعد خیانت نسبت به طرف مقابل می‌کند.


عوامل زمینه‌ساز بی‌وفایی


به‌طور کلی برای بی‌وفایی در زندگی مشترک نمی‌توان یک عامل را برشمرد، بلکه فردی که نسبت به زندگی مشترک خود وفادار نیست و به عبارتی خیانت می‌کند، ترکیبی از ویژگی‌های فردی و اجتماعی را داراست. هرچند گاهی تنها یک اتفاق باعث این موضوع می‌شود و فرد را در شرایطی قرار می‌دهد که ناگزیر دست به خیانت بزند، اما اگر ریشه‌یابی‌های لازم در این زمینه صورت بگیرد به مجموعه‌ای از عوامل چون کمبودهای شخصیتی، محیط خانواده، جامعه و آموزش‌هایی که فرد از جامعه دریافت کرده، تجربه‌های فردی و ویژگی‌های شخصیتی می‌رسیم. همچنین نباید فراموش کرد که همیشه چند عامل فرد را مستعد خیانت کردن می‌کند و نمی‌توان تنها به یک عامل یا ویژگی استناد کرد؛ بنابراین اگر فردی که قصد ازدواج با او را دارید، یکی از این ویژگی‌‌ها را دارا بود، نمی‌توانید به‌راحتی این احتمال را بدهید که او حتما به شما خیانت خواهد کرد.

1. مردان بی‌صبر

این مسئله که آیا ویژگی صبوری و خویشتن‌داری در فردی شکل گرفته است یا نه، از دیگر نکته‌های مهم در مسئله سنجش احتمال بی‌وفا بودن یک فرد است. البته در این مسئله تاحدودی عوامل تربیتی و جامعه نیز تاثیرگذار هستند. برای مثال باید دید آیا فرد تحمل شرایط نامطلوبش را دارد و اگر در جمعی خیلی به او خوش نمی‌گذرد، بازهم حاضر است آن جمع را تحمل کند یا نه.

2. مردان آزادی‌طلب

به‌طور کلی هر فردی یک‌سری نیازهای طبیعی مانند نیاز به تفریح، آزادی و رعایت حریم شخصی‌اش از سوی دیگران را دارد، اما اگر لذت‌جویی و آزادی‌ فردی بیش از اندازه بالا باشد و نخواهد هیچ‌ چیز او را محدود کند و حتی به همسرش هم نسبت به مسائلی مانند اینکه کجا می‌رود، چه می‌‌کند یا چرا کاری را انجام می‌دهد، توضیحی ارائه کند، بازهم چنین افرادی مستعد خیانت کردن هستند.

3. مردان غیرمطمئن

شک داشتن به رابطه از همان ابتدا، مطمئن نبودن فرد نسبت به انتخاب همسر یا اصولی که برای ازدواج در نظر گرفته هم می‌تواند نشان‌دهنده آن باشد که فردی مستعد خیانت کردن به همسر خود است.

4. مردان ریسک‌پذیر

این مسئله که فرد در زندگی ریسک‌پذیر باشد یا نه، او را مستعد خیانت و بی‌وفایی می‌کند. در حقیقت افرادی هستند که ریسک‌پذیرترند و حتی به این موضوع هم می‌اندیشند که اگر قضیه بی‌وفایی آنها برای همسرشان فاش شود، چه چیزهایی را از دست می‌دهند.

به بیان دیگر این زندگی تا چه اندازه برایم ارزشمند است و با بی‌وفایی نسبت به همسرم چه چیزهایی را از دست می‌دهم یا اصلا نسبت به زندگی‌ام بی‌تفاوت هستم. به‌طور کلی می‌توان گفت وابستگی زوج‌ها نسبت به یکدیگر، رابطه آنها را حفظ می‌کند و منظور از این وابستگی‌ها، وابستگی‌های مثبت است. گاهی هم افراد خیانت می‌کنند، چراکه فکر می‌کنند، چیزی را در این زندگی از دست نمی‌دهند یا اصلا چیزی ندارند که بخواهند آن‌ را از دست بدهند.



نیازهای بنیادی

در زندگی زناشویی بسیاری از مشکلات بر سر نیازهای اصلی انسان است. نیازهایی که اگر با ازدواج و در زندگی زناشویی ارضاء نشوند و انسان برای آنها پاسخی دریافت نکند، می‌توانند احتمال خیانت کردن به همسر را افزایش دهند. یکی از این نیازها، نیاز جنسی است، اما نباید دیگر نیازهای بنیادی افراد را نادیده گرفت. اگر نیاز فرد برطرف نشود، شاید یک سال با فکر و منطق و یک سال با اصول اخلاقی بتوان مقابل آن مقاومت کرد، اما به هر روی نیازهایش او را از پای درمی‌آورد و به سوی بی‌وفایی سوق می‌دهد.


5. مردان بی‌تربیت!


جامعه‌ای که فرد در آن پرورش پیدا می‌کند، ارزش‌های جامعه، جایگاه فرد در خانواده، نوع تربیت خانوادگی، نوع تعامل‌های اجتماعی و ارتباطات فرد از عواملی هستند که در این حوزه مطرح می‌شوند. مردانی که در تربیت خانوادگی آنها کم گذاشته شده، مستعد خیانت هستند.

مردان جست‌وجوگر

مهمترین مسئله‌ای که باید بررسی شود این است که طرف مقابل تا چه اندازه دارای حس جست‌وجوگری است، چراکه گاهی افراد به‌دلیل کنجکاوی و تازه‌جویی دست به خیانت می‌زنند. چنین افرادی مدام در حال جست‌وجو کردن و جذب چیزهای نو و جدید شدن هستند و مسائل تکراری یا قدیمی به سرعت جذابیت خودش را در برابر آنها از دست می‌دهد. این موضوع در زبان عامیانه به همان تنوع‌طلبی معروف است و سبب می‌شود فردی با روحیه‌ای هیجان‌خواه، جست‌وجوگر و تنوع‌طلبش نسبت به موضوع بی‌وفایی به همسرش آسیب‌پذیرتر باشد. این افراد ثبات ندارند و دائما با تغییر روبه‌رو هستند. برای مثال تغییر گوشی تلفن‌همراه یا تغییر شغل و اتومبیل از سوی این افراد بیشتر است. نکته دیگری که باید بررسی کرد، عمر رابطه‌های قبلی طرف مقابل است. آیا این رابطه‌ها عمیق بوده و تنها تجربه رابطه دوستی با چند نفر و هریک برای مدت طولانی را داشته یا پس از یک یا دو هفته رابطه‌های او به پایان رسیده و دوستان متعدد بسیاری داشته است. به‌عبارت دیگر ثبات و پایداری شخصیتی فرد و اینکه تا چه حد روی رابطه‌اش باقی می‌ماند، بسیار مهم است.

7. مردان در کانون توجه

اینکه فردی در جامعه همیشه کانون توجه باشد و همه را جذب خودش کند، می‌تواند بر شخصیت و رفتار او تاثیر منفی بگذارد. هرچند گاهی نوع تربیت، فرد را به سمتی سوق می‌دهد که عزت‌نفس پیدا کند و هرگز به فکر خیانت به همسر خود نیفتد.

8. مردانی با سبک زندگی غیرثابت

یکی از فاکتورهای موثر در بحث خیانت سبک زندگی افراد است، البته باید توجه داشت که این مسئله در بستر زمان بررسی شود. به عبارت دیگر گاهی افراد در زندگی تغییر می‌کنند و سبک زندگی خود را تغییر می‌دهند. اما به‌طور کلی باید ببینید خواستگار شما چه شیوه‌ای از زیستن را در پیش گرفته است. چگونه زندگی کردن یا چه نوع زندگی را دوست داشتن، همگی از بحث‌هایی است که در سبک زندگی افراد مطرح می‌شود یا مسائل دیگری مانند اینکه فرد تا چه اندازه‌ای به تفریح اهمیت می‌دهد، اهل کار است، خانواده برای او چه جایگاهی دارد و آیا‌ از رفتن به مسافرت استقبال می‌کند، همگی از فاکتورهای مهم سبک زندگی افراد هستند. گاهی یک‌سری از ویژگی‌های شخصیتی به سبک زندگی فرد تبدیل می‌شوند، مانند اینکه فرد تا چه اندازه به دنبال تلفن‌همراه جدید، ماشین، تکنولوژی یا شغل جدید است یا اهل دوستی‌های متعدد و مهمانی‌های شبانه پیاپی است.

9. مردان محو بقیه

در مواقعی که با مرد موردنظر خود به یک رستوران یا کافی‌شاپ می‌روید بهتر است به این نکته هم توجه داشته باشید که آن مرد تا چه اندازه محو شماست و با شما ارتباط چشمی دارد. آیا مستقیم به چشمان شما نگاه می‌کند یا بالای سر و شانه‌هایتان را، یا مدام می‌چرخد و به پشت سرش نگاه می‌کند. در هر جمعی تمامی حواس او متوجه شماست یا حضور شما برای او فرقی ندارد.

10. مردانی با پدر خیانتکار

عوامل ژنتیکی نیز در بحث خیانت موثرند، چراکه بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی که برشمردیم همگی ژنتیکی هستند، اما احتمال دارد فاکتور ژنتیک تحت‌تاثیر محیط زندگی فرد تعدیل شود. برای مثال اگر در خانواده‌ای تربیت صحیح و اصول اخلاقی حرف نخست را بزند، به‌طور حتم فرد راه دیگری را برای زندگی مشترک خود در پیش خواهد گرفت و در مقابل اگر از کودکی شاهد خیانت‌های پدر به مادر باشد، این احتمال وجود دارد که راه پدر را ادامه دهد.

11. مردان «نه» نگو!

افرادی که عزت‌نفس ندارند، محکم نیستند، نمی‌توانند نه بگویند و برای شخصیت خود احترامی قائل نیستند به همین نسبت مستعد خیانت کردن به همسر خود هستند. گاهی فرد حتی اگر در شرایط ویژه‌ای قرار بگیرد که امکان خیانت کردن به همسرش برای او فراهم باشد، بازهم هرگز خیانت نمی‌کند، چراکه شخصیتش به او چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد یا به بیان دیگر ارزش‌های انسانی و چارچوب و اصولی که برای خود تعریف کرده، هرگز به او اجازه نمی‌دهد که دست از پا خطا کند.


12. مردان خوش‌تیپ و برنزه!

این‌ موضوع که یک آقا تا چه اندازه دنبال جلب توجه دیگران است، یک زنگ خطر به‌حساب می‌آید. البته این ویژگی شخصیتی در زنان هم دیده می‌شود و چنین افرادی مدام به‌دنبال باشگاه‌های بدنسازی و پرورش اندام، برنزه کردن و نوع لباس و پوشش خود هستند. به بیان دیگر افرادی که بیش از حد معمول مطابق مد روز ظاهر می‌شوند و توجه دیگران برای آنها مهم است یا حتی اگر خودش هم به نظر دیگران اهمیت ندهد بازهم دیگران به سرعت جذب او می‌شوند و همیشه به وی توجه نشان می‌دهند، مستعد خیانت کردن به همسر خود هستند.

13. مردان کمتر از همسر

گاهی یک زن نسبت به مرد از نظر موقعیت‌های اجتماعی و مالی برتری‌هایی دارد، این مسئله ممکن است در مرد احساس کمبودهایی را ایجاد و او را مستعد خیانت به همسر کند، چراکه در پی ثابت کردن خود و توانایی‌هایش هم به خود و هم به همسرش است.

14. مردان بی‌اعتقاد

آیا خواستگار شما به حرف‌هایی که می‌زند اعتقاد دارد یا اگر پای منافعش در میان باشد، آنها را فراموش می‌کند؟

اگر فرد در جامعه برای خود یک‌سری اصول اخلاقی، باورها، ارزش‌ها و ضدارزش‌ها را تعریف کند، به آنچه او را شکل داده‌اند اهمیت دهد، خط‌قرمزها را بشناسد و برای خودش خط‌قرمزهایی را تعریف و حریم‌هایی را که نباید هرگز وارد آنها شود مشخص کند، پس از ازدواج نیز به خوبی می‌داند مسئولیت هرکاری که انجام دهد با خودش است و این ارزش‌های اخلاقی به‌عنوان یک عامل بازدارنده در مقابل بحث خیانت در این فرد عمل می‌کنند. گاهی افراد حریم‌های زندگی را برای خودشان هم تعریف و تعیین نکرده‌اند و این قضیه آنها را آسیب‌پذیر می‌کند. این در حالی است که افراد در حرف همیشه از اعتقادات خود سخن می‌گویند، اما دخترخانم‌ها باید ببینند خواستگار آنها در عمل تا چه اندازه به اعتقاداتش عمل می‌کند.

15. مردهای شوخ و شنگ


برخی از مردها در قالب شوخی و با حرف‌های طنزآمیز از خیانت و بی‌وفایی سخن می‌گویند و به‌نوعی این کار را عادی جلوه می‌دهند. اغلب چنین مردانی با این کار دو هدف را دنبال می‌کنند، یکی آنکه حساسیت‌زدایی کرده باشند و به طرف مقابل خود بگویند خیلی مسئله مهمی نیست و اگر من چنین کاری انجام دادم تو هم به روی خودت نیاور، یا اینکه می‌خواهند حرف جدی خود را در قالب شوخی و طنز بیان کرده باشند.

16. مردان آسیب‌پذیر

ویژگی شخصیتی اجتناب از آسیب که البته یک ویژگی ژنتیکی هم به‌حساب می‌آید، در برخی از افراد بالا و در برخی دیگر پایین است. افرادی که اجتناب از آسیب آنها پایین است، رفتارهای پرخطر بیشتری را تجربه می‌کنند و یکی از این رفتارها می‌تواند بی‌وفایی نسبت به همسر و زندگی مشترک باشد. از سوی دیگر اگر این اجتناب از آسیب پایین در فردی با حس تازه‌جویی بالای او همراه ‌شود، احتمال اینکه چنین فردی نسبت به همسر خود بی‌وفا باشد، بیشتر است.

17. مردان با بینی عمل کرده

مردهایی که یک دفعه رمانتیک می‌شوند یا نسبت به ظاهر خود حساسیت‌هایی را نشان می‌دهند، برای مثال ناگهان تصمیم می‌گیرند عمل زیبایی بینی انجام دهند، به تعهدات خود در دروه نامزدی عمل نمی‌کنند، حرف و حدیث مردم برایشان مهم نیست و در حقیقت به بازخوردهایی که از اجتماع دریافت می‌کنند اهمیتی نمی‌دهند، در ارتباط با مسئله خیانت آسیب‌پذیرتر هستند، چراکه اگر جامعه و بازخوردی که از آن دریافت می‌کردند برایشان مهم بود، هرگز به همسر خود خیانت نمی‌کردند.

18. مردان بی‌حرمت

برخی از آقایان هم حتی در سخن گفتن خود حرمت‌ها را می‌شکنند و تمامی اصول اخلاقی و مذهبی را زیرپا می‌گذارند. بالاخره باید انسان به چیزی اعتقاد داشته باشد و به آن منبع متصل باشد، حال این منبع می‌تواند اخلاق باشد یا مذهب یا هر دو. برای مثال گاهی غریزه انسان را به سوی خیانت سوق می‌دهد، اما پایبندی به اصول اخلاقی یا مذهبی می‌تواند یک عامل بازدارنده باشد که خطا نکند یا به گناه آلوده نشود.

19. مردانی با گوشی رمزدار

اگر مردی همیشه برای صفحه کلید گوشی‌اش رمزی درنظر بگیرد، یا آن ‌را از خودش حتی برای یک لحظه هم جدا نکند، اغلب اوقات در دسترس نیست و گوشی‌اش خاموش است، یا مردهایی که همیشه در سفرهای کاری هستند، تمامی این علائم را باید به‌عنوان یک هشدار در نظر داشت. البته اغلب چنین افرادی با بهانه‌های مختلف این کارهای خود را توجیه می‌کنند، اما همگی این موارد یک زنگ خطر هستند.



آیا بی‌وفایی قابل پیشگیری است؟

آموزش مهارت‌های زندگی مشترک به زوج‌ها پیش از ازدواج یکی از نکته‌های کلیدی در این زمینه است. البته هر فردی پیش از هر چیز باید خود و نیازهایش را بشناسد.

این‌ موضوع که از زندگی چه می‌خواهد و مطابق اصول دیگران ازدواج نکند، اهمیت بسزایی دارد. پس از آنکه خود را شناخت در صورت بروز هر مشکلی، می‌تواند با طرف مقابلش صحبت کند تا به یکدیگر در حل آن مسئله کمک کنند و اگر مشکل قابل حل شدن نبود پیش از آنکه کار به خیانت بکشد از یکدیگر جدا شوند. به‌عبارت دیگر بی‌وفایی زوج‌ها نسبت به یکدیگر هم مسئله‌ای قابل پیشگیری است، بنابراین مشاوره و آموزش مهارت‌های زندگی مانند مهارت ابراز علاقه کردن و شناخت ویژگی‌های جنس مخالف امری ضروری است. گاهی حتی با آموزش مهارت‌ها دو نفر حتی باوجود تفاوت‌های زیاد می‌توانند برای همیشه در کنار هم باشند و به خوبی زندگی کنند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

 اعتماد به نفس پایین
زن هایی که اعتماد به نفس پایین دارند مرد ها را فراری می دهند. مرد ها جذب زنهایی که مشکلات زیادی دارند نمی شوند. مرد ها علاقه دارند در اطراف زنهایی باشند که کمترین دردسر را درست می کنند. مردها دوست ندارند در کنار کسی باشند که مدام در حال گریه کردن است. همچنین متنفرند در کنار زنانی باشند که مدام دیگران را برای اشتباهات سرزنش می کنند به جای آنکه در صدد رفع آن مشکل بر می آیند.

● کنترل کردن
مردها زنهایی را که می خواهند مرد را کنترل کنند دوست ندارند. زنهایی که آنها را یاد غر غر کردن های مادرشان می اندازد. زنهای کنترل کننده تاثیری بر روی مردان ندارند. مردهایی که کنترل می شوند پشت سر زنانشان دروغ می گویند و دزدکی همه کاری انجام می دهند. این امکان را به او می دهید تا زمان کمتری را با شما بگذراند. زن های کنترل کننده مسئله عدم امنیت و اخبار های نا درستی را برای مردان ایجاد می کنند. مرد ها هرگز با زنانی که آنها را کنترل می کنند نمی مانند اهمیتی ندارد که شما چقدر خوب و خوشگل هستید. زنها نباید مرد ها را به مانند بچه ها بزرگ کنند.

● آویزان بودن
هیچکس دوست ندارد در اطراف زنی باشد که مثل چسب به او چسبیده است، هیچکس دوست ندارد با کسی قرار بگذارد که او را یاد بچه ها می اندازد. مردها دوست ندارند اطراف زنی باشند که نیاز به توجه دارد. چسبیدن به مردها کاملا آنها را دفع می کند. مردها دوست دارند که هر چند گاهی با دوستانشان بیرون بروند بدون اینکه زنی مزاحم آنها باشد.

● بیکار
مرد ها دوست ندارند اطراف زنان بیکار بچرخند. مردها زنانی که پولشان را به باد می دهند دوست ندارند. مردها زنانی را می خواهند که بتوانند از پس خودشان بر بیایند. که پیشینه شغلی خوبی داشته باشند. زنی که از این شغل به آن شغل می پرد جذابیتی برای هیچ مردی ندارد. زنی که نمی تواند شغل خود را نگه دارد چگونه می تواند مرد خود را نگه دارد. از مرد ها هیچ وقت پول نخواهید و راجع به مشکلات مالیتان با انها صحبت نکنید چون این مسئله او نیست پس به آن اهمیتی نمی دهد.

● فرار کردن به خانه مادرتان
مردها از زنهایی که در شرایط سخت به مادرشان رجوع می کنند تا مشکلشان را برایشان حل کند، فرار می کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

گفتنی است مردها به آن اندازه که به نظر می آید، قوی نیستند. مردها هم مثل زنان، خیلی از نگرانی ها را تجربه می کنند، ولی نشان نمی دهند و درباره آن حرف نمی زنند. شاید این رفتار نوعی ملاحظه ی پنهانی باشد. زیرا در صورت ابراز، موجب نگرانی های شدید زنان می شوند.

وقتی زنان مشکلاتشان را با همسرانشان در میان می گذارند و نگرانیها را گزارش می کنند، در واقع این پیام را منتقل می کنند، که تو تکیه گاه زندگی و رافع مشکلات هستی. بدیهی است که چنین کسی درک خواهد کرد که نباید نگرانیهایش را بروز دهد.



مردها برای وفاداری به خانواده هزینه می کنند

شاید مهمترین دلیلی که باعث شده فکر کنیم مردها نسبت به حفظ خانواده خود کم همت تر از زنان اند، مسئله بی وفایی برخی از مردان خانواده دار است. اما لازم به ذکر است که اگر چه مردان، بیش از زنان، به همسرانشان خیانت می کنند، باز هم از این حرف پایداری زنان و سستی مردان نتیجه نمی شود. زیرا وضعیت زنان و مردان در جامعه با هم یکسان نیست تا بتوان عکس العملشان را با هم مقایسه کرد. باید دید آیا همان اندازه که مردان متاهل در معرض تحریک و وسوسه قرار می گیرند، زنان متاهل هم در معرض تحریک و وسوسه قرار دارند؟



کم نیستند زنانی که ابایی ندارند با یک مرد متاهل ازدواج کنند و چه بسا او را مجبور به ترک خانواده اش نمایند. اما مردها به زنان متاهل علاقه ای نشان نمی دهند و به اصطلاح به چنین شکاری نمی روند. البته لازم به تذکر است که این توجیه و توضیح، از جرم مردان ستمکاری که خانواده خود را تباه کرده اند تا به عشقی کذایی برسند، نمی کاهد. اما مردان وفادار و خانواده دوستی که به خاطر حفظ خانواده خود، در مقابل وسوسه ها ایستاده اند، را می ستاید.


مردها کمتر از زنان تقاضای طلاق می دهند


مردها کمتر از زنها تحت تاثیر هیجانات عاطفی تصمیم می گیرند. بنابراین کمتر به طلاق روی می آورند و مشکلات، را کوچکتر از آن چیزی که زنان در نظر می گیرند، ارزیابی می کنند.

در کشور ما بیشترین متقاضیان طلاق ( ۸۲ درصد )، زنان هستند. البته این آمار بی مشکل نیست. زیرا در کشور ما تقاضای طلاق از طرف مردها به لحاظ اقتصادی موجب ضرر ایشان است. به همین علت بعید نیست بگوییم مردها خیلی زیرکانه باعث تقاضای طلاق از طرف زنها می شوند تا از زیر بار مهریه و ... فرار کنند. اما این مطلب توجیه کننده آمار ۸۲ درصدی ( تقاضای طلاق از طرف زنان ) نیست.


البته آستانه تحمل مردان با هم یکسان نیست. بعضی از مردها که ضعیف تر هستند ممکن است خیلی زود به این نتیجه برسند که دیگر هیچ کاری از دستشان برنمی آید. اما باز هم تسلیم شدنشان به معنای مایل بودن به طلاق نیست. بلکه فقط تسلیم شده اند. به همین جهت هم در شرع مقدس ما حق طلاق به مرد داده شده است تا این اتفاق بد کمتر رخ دهد. اما همانطور که می بینیم متاسفانه امروزه اصرار زیاد زنان بر طلاق کار خودش را کرده است.

البته قصدمان از این گفته ها این نیست که زنان و مردان را با هم مقایسه کنیم تا طرف یکی را بگیریم یا دیگری را محکوم کنیم بلکه می خواهیم به بسیاری از بانوانی که نگران رفتارهای شریک زندگی خود هستند، بگوییم مردها را بهتر بشناسید و به آنها اطمینان بیشتری داشته باشید. معتقدیم اگر این باور جای خودش را در بین زنان باز کند، موجب آرامش، اعتماد و تفاهم بیشتری خواهد بود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

گفتنی است مردها به آن اندازه که به نظر می آید، قوی نیستند. مردها هم مثل زنان، خیلی از نگرانی ها را تجربه می کنند، ولی نشان نمی دهند و درباره آن حرف نمی زنند. شاید این رفتار نوعی ملاحظه ی پنهانی باشد. زیرا در صورت ابراز، موجب نگرانی های شدید زنان می شوند.

وقتی زنان مشکلاتشان را با همسرانشان در میان می گذارند و نگرانیها را گزارش می کنند، در واقع این پیام را منتقل می کنند، که تو تکیه گاه زندگی و رافع مشکلات هستی. بدیهی است که چنین کسی درک خواهد کرد که نباید نگرانیهایش را بروز دهد.



مردها برای وفاداری به خانواده هزینه می کنند

شاید مهمترین دلیلی که باعث شده فکر کنیم مردها نسبت به حفظ خانواده خود کم همت تر از زنان اند، مسئله بی وفایی برخی از مردان خانواده دار است. اما لازم به ذکر است که اگر چه مردان، بیش از زنان، به همسرانشان خیانت می کنند، باز هم از این حرف پایداری زنان و سستی مردان نتیجه نمی شود. زیرا وضعیت زنان و مردان در جامعه با هم یکسان نیست تا بتوان عکس العملشان را با هم مقایسه کرد. باید دید آیا همان اندازه که مردان متاهل در معرض تحریک و وسوسه قرار می گیرند، زنان متاهل هم در معرض تحریک و وسوسه قرار دارند؟



کم نیستند زنانی که ابایی ندارند با یک مرد متاهل ازدواج کنند و چه بسا او را مجبور به ترک خانواده اش نمایند. اما مردها به زنان متاهل علاقه ای نشان نمی دهند و به اصطلاح به چنین شکاری نمی روند. البته لازم به تذکر است که این توجیه و توضیح، از جرم مردان ستمکاری که خانواده خود را تباه کرده اند تا به عشقی کذایی برسند، نمی کاهد. اما مردان وفادار و خانواده دوستی که به خاطر حفظ خانواده خود، در مقابل وسوسه ها ایستاده اند، را می ستاید.


مردها کمتر از زنان تقاضای طلاق می دهند


مردها کمتر از زنها تحت تاثیر هیجانات عاطفی تصمیم می گیرند. بنابراین کمتر به طلاق روی می آورند و مشکلات، را کوچکتر از آن چیزی که زنان در نظر می گیرند، ارزیابی می کنند.

در کشور ما بیشترین متقاضیان طلاق ( ۸۲ درصد )، زنان هستند. البته این آمار بی مشکل نیست. زیرا در کشور ما تقاضای طلاق از طرف مردها به لحاظ اقتصادی موجب ضرر ایشان است. به همین علت بعید نیست بگوییم مردها خیلی زیرکانه باعث تقاضای طلاق از طرف زنها می شوند تا از زیر بار مهریه و ... فرار کنند. اما این مطلب توجیه کننده آمار ۸۲ درصدی ( تقاضای طلاق از طرف زنان ) نیست.


البته آستانه تحمل مردان با هم یکسان نیست. بعضی از مردها که ضعیف تر هستند ممکن است خیلی زود به این نتیجه برسند که دیگر هیچ کاری از دستشان برنمی آید. اما باز هم تسلیم شدنشان به معنای مایل بودن به طلاق نیست. بلکه فقط تسلیم شده اند. به همین جهت هم در شرع مقدس ما حق طلاق به مرد داده شده است تا این اتفاق بد کمتر رخ دهد. اما همانطور که می بینیم متاسفانه امروزه اصرار زیاد زنان بر طلاق کار خودش را کرده است.

البته قصدمان از این گفته ها این نیست که زنان و مردان را با هم مقایسه کنیم تا طرف یکی را بگیریم یا دیگری را محکوم کنیم بلکه می خواهیم به بسیاری از بانوانی که نگران رفتارهای شریک زندگی خود هستند، بگوییم مردها را بهتر بشناسید و به آنها اطمینان بیشتری داشته باشید. معتقدیم اگر این باور جای خودش را در بین زنان باز کند، موجب آرامش، اعتماد و تفاهم بیشتری خواهد بود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

تصور 1: افراد خیانت می کنند چون از محیط خانه راضی نیستند

این امر معمولا در مورد خانم ها صادق است. یعنی خانم هایی که مدت طولانی از ازدواجشان می گذرد، اگر از ازدواج خود راضی نباشند ممکن است به خیانت روی آورند. اما در مورد آقایان این قضیه لزوما درست نیست. یعنی بسیاری از آقایان با اینکه همسر خود را دوست دارند و از زندگی مشترک خود راضی هستند بدشان نمی آید که از بعضی فرصت ها استفاده کنند. در تحقیقی که در این زمینه انجام شد، 56 درصد از مردان خیانتکار اعتراف کردند که ازدواج خوبی داشته و از زندگی مشترکشان راضی هستند .



تصور 2: مردان بسیار بیشتر از زنان به همسرشان خیانت می کنند

شاید در گذشته اکثر خیانت ها را مردان مرتکب می شدند ولی امروز نوعی تعادل بین دو جنس در حال شکل گیری است. چرا؟ چون خانم ها هم درست به همان دلیلی که مردان خیانت می کنند، به خیانت رو می آورند: هیجان. البته دلایل دیگری نیز برای خیانت خانم ها وجود دارد: ممکن است از زندگی مشترک خود ناراضی باشند و آن توجه و علاقه ای را که می خواهند از شوهر خود دریافت نکنند. شاید هم بخواهند به نوعی خود را اثبات کنند و عزت نفس از دست رفته خود را دوباره به دست آورند.

البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که خانم ها هنوز نسبت خیانت محتاط ترند و بیشتر از آقایان دچار احساس گناه و عذاب وجدان می شوند.



تصور 3: مسائل جنسی تنها انگیزه برای خیانت است


مسلما در بعضی موارد مسائل جنسی دلیل و انگیزه خیانت است، ولی این امر همیشه صادق نیست. مثلا ممکن است افراد به این دلیل خیانت کنند که می خواهند چیزی را که در زندگی مشترک به دست نیاورده اند به دست آورند. البته تعریف این کمبود آسان نیست و در اکثر موارد فرد خیانتکار خود از این نیاز بی خبر است. همچنین بعضی افراد خیانت می کنند تا آنچه را در کودکی یا جوانی از دست داده اند دوباره به دست آورند. بعضی افراد هم به همسر "ایده آل" خود خیانت می کنند چون از ایده آل بودن خسته شده اند. به هر حال مسائل جنسی تنها دلیل خیانت نیست.



تصور 4: مردی که به همسرش خیانت می کند او را دوست ندارد

شاید در وهله اول چنین فکری به ذهن یک خانم برسد ولی این قضیه همیشه صادق نیست. در واقع بعضی افراد به راحتی عشق را از مسائل جنسی جدا می کنند، یعنی داشتن یک رابطه جنسی بر علاقه ای که به همسرشان دارند تاثیری نمی گذارد. خیانت یک مرد لزوما به معنای بی علاقگی به همسرش نیست، ولی مسلما به معنای بی احترامی به او هست. فرد خیانتکار برای تعهدی که نسبت به همسر خود پذیرفته و پیوندی که با او بسته است احترام قائل نیست.



تصور 5: می توان احتمال خیانت را به صفر رساند

شما می توانید احتمال خیانت را در رابطه تان کم کنید ولی هرگز نمی توانید آن را به صفر برسانید. بهترین راه چیست؟ اینکه انتخاب درستی داشته باشید. اگر فرد مناسب را انتخاب کنیم، دیگر لازم نخواهد بود همواره برای راضی نگه داشتن او تلاش کنیم و اضطراب خیانت او ما را آزار نخواهد داد. عواملی مانند اخلاقیات، سیستم ارزشی و سوابق خانوادگی تاثیر بسیار مهمی بر پایبندی فرد به روابط زناشویی او دارد.



تصور 6: اگر او سابقه خیانت دارد به شما نیز خیانت خواهد کرد

این تصور تقریبا همیشه درست است. اگر او قبلا به کسی خیانت کرده و هرگز در مورد رفتارش احساس تاسف و پشیمانی نداشته است، به احتمال قوی با شما نیز همین رفتار را خواهد داشت.



تصور 7: همیشه باید به خیانت اعتراف کرد


اگر همسر شما کاملا به شما مشکوک شده یا خیانت شما به او اثبات شده است، بهتر است زبان به اعتراف بگشایید. اگر خودتان دهان باز کنید و اعتراف کنید، احتمال اینکه او شما را ببخشد بیشتر خواهد بود. اما اگر احتمال اینکه او به خیانت شما پی ببرد کم است، بهتر است سکوت کنید چون پی بردن به خیانت شما اعتماد او را برای مدت ها یا حتی همیشه از بین خواهد برد .
بعضی ها اعتراف می کنند تا وجدان خود را راحت کنند. درست است که اعتراف به ما کمک می کند تا از احساس گناه رهایی پیدا کنیم، ولی دانستن این اتفاق درد و رنج زیادی را به طرف مقابل وارد خواهد کرد. پس بهتر است سکوت کنیم و عواقب اشتباه خود را به تنهایی تحمل کنیم.



تصور 8: خیانتی که فاش نشود اهمیتی ندارد

اگر کسی پی به خیانت ما نبرد، و همه چیز با خوبی و خوشی تمام شود، دیگر خیانت اهمیتی نخواهد داشت؟ پاسخ این سوال کاملا به شخصیت شما بستگی دارد. اگر واقعا احساس می کنید که کار اشتباهی انجام نداده اید، شاید پاسخ این سوال مثبت باشد. این نظریه تنها یک اشکال دارد: تعداد افرادی که واقعا معتقدند خیانت کردن اشکالی ندارد بسیار کم است. اکثر کسانی که خیانت می کنند می دانند که کارشان درست نیست. وقتی خیانت می کنیم، طرف مقابل به نظر ساده، خوش باور، آسیب پذیر و حتی بدبخت می آید. یک رابطه خوب بر اساس احترام دوطرفه استوار است، نه احساس ترحم.

تصور9: فکر کردن راجع به شخصی غیر از همسر به معنای آمادگی برای خیانت است

بسیاری از روانشناسان می گویند خیانت در ذهن انسان شروع می شود. وقتی به کسی فکر می کنیم، او را ایده آل فرض می کنیم و ممکن است کم کم خواهان ارتباط با او در دنیای واقعی شویم. اگرچه ممکن است آنچه در دنیای واقعی با آن روبرو می شویم، با آنچه که در رویاهایمان داشته ایم متفاوت باشد.



تصور10: خیانت می تواند رابطه را "حفظ کند"


این جمله بهانه ای است که بسیاری از افراد خیانتکار خیانت خود را با آن توجیه می کنند. اما خیانت در واقع به معنای شکستن یک پیمان، دروغ و سواستفاده از اعتماد دیگران است. حتی کسانی که بعد از یک خیانت همچنان ارتباط خود را حفظ می کنند، تا مدت ها و حتی تا همیشه دچار احساس خلا، ناراحتی، غم و احساس گناه هستند.

با توجه به نکات بالا، می توان گفت بررسی دلایل خیانت طرف مقابل و کنار هم چیدن آنها می تواند به ما کمک کند تا ببینیم از آنچه قبلا داشته ایم چه چیز باقی مانده است. افراد خیانت می کنند تا خود را از نو بسازند، یا کسی باشند که دوست دارند باشند. همسر شما کسی است که مدت ها با شما زندگی کرده و شما را به همان صورتی می بیند که در اوایل آشنایی بوده اید، نه کسی که الان هستید. شاید افراد خیانت می کنند تا از نو شروع کنند؛ ولی به چه قیمتی؟ این سوالی است که همه همسران باید از خود بپرسند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

دردسرهای مدیریت فرزندان بعد از جدایی والدین

طلاق علاوه بر این که فشار روانی زیادی را بر زوج ها وارد می کند برای کودکان نیز استرس زا، غم انگیز و گیج کننده است. کودکان در هر سنی که باشند به هنگام جدایی والدین از یکدیگر نمی توانند عصبانیت و خشم خود را از آن چه روی داده است، مخفی کنند. در این میان همسران هم که قصد جدایی دارند باید علاوه بر این که با مشکلات روحی و روانی ناشی از این اتفاق دست و پنجه نرم کنند، به بچه ها نیز کمک کنند تا بتوانند این شرایط را بهتر درک و سپری کنند.

 

 

تلاش برای ایجاد ثبات در محیط منزل، توجه به نیازهای کودک و برخورد صحیح با واکنش های وی جزو اولین گام هاست.با این حال طلاق والدین آن چنان اتفاق بزرگی است که قطعا زندگی کودک را تحت تاثیر قرار می دهد و او تحت هر شرایطی با تجربه تلخی در زندگی اش روبه رو می شود.آن چه پذیرش این واقعیت تلخ را برای کودک آسان تر می کند، مدیریت صحیح رویدادها از سوی والدین است. اگر چه طلاق آخرین مرحله از به بن بست رسیدن زندگی مشترک است و به عبارتی آخرین راه حل محسوب می شود، اما باز هم تعدادی از خانواده ها با آن درگیرند؛ بنابراین در این مطلب تلاش کرده ایم که به والدین برای مدیریت مشترک بچه ها پس از طلاق پیشنهادهایی ارائه دهیم.

نکته این جاست که ویژگی خانواده ها، چگونگی طلاق، روحیات کودکان و هزاران موضوع دیگر، یک مورد طلاق را از هزاران مورد طلاق دیگر متفاوت می کند. بنابراین به توضیح کلیاتی در این باره می پردازیم.توجه به ملاحظات جنسی و سنی کودکان به هنگام طلاق اهمیت بسیاری دارد و والدین به هنگام طلاق باید وضعیت خود و کودک را روشن کنند.

بسیاری از زوج ها به هنگام طلاق فقط به فکر گرفتن حق حضانت فرزند خود هستند و به زندگی پس از طلاق و کیفیت آن که یک بچه بدون پدر یا مادر چگونه آن را طی خواهد کرد، کمتر می اندیشند. دکتر علیرضا شریفی یزدی جامعه شناس خانواده با بیان این مطلب به خراسان می گوید: تجربه نشان داده است والدی که فرآیند طلاق را پشت سر می گذارد معمولا دچار بحران، مشکلات روحی، روانی و خلاء عاطفی می شود و در چنین شرایطی نمی تواند به خوبی نقش پدرانه یا مادرانه خود را ایفا کند.

به همین دلیل است که کمک گرفتن از مشاور در چنین شرایطی به نفع والدین و بچه هاست.از طرفی با کمال تاسف تجربه نشان می دهد که در بیشتر موارد بچه ها وجه المنازعه اختلافات والدین می شوند یا به عنوان ابزاری برای جلوگیری از طلاق مورد استفاده قرار می گیرند و یا کینه و دشمنی و ناراحتی دوطرف از یکدیگر به شکل اغراق شده ای به کودک منتقل می شود. در چنین شرایطی والد سعی می کند عاطفه کودک را یک جا داشته باشد و تنفر و کینه به طرف مقابل را در دل کودک جا بیندازد. گاهی هم از کودک به عنوان اهرم فشار بر طرف مقابل استفاده می شود تا طرف مقابل به طلاق راضی شود.بسیاری از والدین نمی دانند که چگونگی کنار آمدن با طلاق بر زندگی کودک تاثیر می گذارد.

به عبارت دیگر اگر والدین به خوبی بتوانند موقعیت و شرایط کودک را درک کنند و با تفکر و گام های حساب شده، شرایط جدید را برای وی تبیین کنند، کودک آسیب بسیار کمتری خواهد دید. کودک در بسیاری از موارد از واکنش والدین نسبت به طلاق ضربه می خورد تا خود طلاق.عضو پژوهشگاه تعلیم و تربیت با اشاره به این که پذیرش اختلافات و محبت پدر و مادری ۲موضوع جداگانه است، تصریح می کند: زوج آگاه هرگز اختلافات خود را برای کودک به منبع نفرت از پدر و مادر تبدیل نمی کنند و اجازه می دهند کودک همچنان پدری یا مادری را که از او دور شده است دوست داشته باشد. همچنین برای ایجاد هر تغییری در زندگی کودک باید فاصله زمانی مناسبی را از وقوع طلاق تعیین کرد تا کمترین تاثیر را روی زندگی کودک بگذارد.همچنین بهتر است کسانی که کودک را دوست دارند و کودک از لحاظ عاطفی به آن ها وابسته است، در کنار کودک باشند. اگر وی با پدر است مادربزرگ یا عمه در کنار وی باشند و اگر با مادر است، پدربزرگ و دایی حضور داشته باشند.


چه بگوییم، چه نگوییم
والدین به هنگام سخن گفتن از طلاق بهتر است با آمادگی هرچه بیشتر با بچه ها در این مورد روبه رو شوند. اولین نکته ای که باید در گفت وگو با کودک در نظر گرفت، گفتن حقیقت است. کودک باید بداند والدین چرا از هم جدا می شوند اما لازم نیست، توضیح مفصل و پیچیده ای بشنود. ساده و صریح بگویید: «ما دیگر نمی توانیم با هم زندگی کنیم چون حرف همدیگر را نمی فهمیم.» به آن ها بفهمانید با این که از همسرتان جدا شده اید، کودک را دوست دارید. migna.ir تغییرات به وجود آمده در زندگی کودک را برایش تشریح کنید و بگویید که دوست دارید این تغییرات تا جایی که ممکن است مطابق میل او باشد.نکته این جاست که در عین صداقت، نباید انتقادگر باشید و از همسرتان انتقاد بی جا کنید. سعی کنید با وجود اختلافات جدی با همسر سابق، یک دیدگاه درباره طلاق را به کودک عرضه کنید. قبل از ایجاد هر تغییری در محل سکونت کودک آن را به اطلاع وی برسانید تا استرس کمتری داشته باشد.اجازه دهید پدر یا مادرش را با وجودی که با او زندگی نمی کند، دوست داشته باشد. کمبود این خلاء در زندگی اش به خودی خود تاثیرگذار است بنابراین مانع بروز احساسات وی نشوید.


ابراز احساس در کودک
کنار آمدن با احساسات کودک پس از طلاق امر بسیار خطیری است. کودک نیاز دارد بدون شنیدن سرزنش، ترس، سوءتفاهم و احساسات متناقض خود را به زبان آورد.در این موارد والدین بهتر است به جای تلاش برای تغییر احساسات در کودک، او را بپذیرند و به احساسات او هر چند تلخ و ناگوار گوش کنند. بهتر است از کودک بخواهیم احساسش را نسبت به پدر یا مادرش بگوید و به او کمک کنیم تا کلمه مورد نظرش را برای توصیف وی پیدا کند.

گاهی کودک دامنه لغت بالایی ندارد و نمی تواند آن چه را که می خواهد، بگوید. ممکن است در وهله اول نتوان برای رفع اندوه، افسردگی و دلتنگی کودک کاری کرد اما بیان این احساسات و برون ریزی آن ها به حفظ سلامت روان کودک کمک شایانی می کند.گاهی کودک تصور می کند که او علت طلاق والدین است. این طرز تفکر باعث القای احساس گناه شدیدی به کودک می شود و او اعتماد به نفس، خانواده و علاقه به والدین را یک جا از دست می دهد.

بنابراین او را مطمئن کنید که نقشی در جدایی از همسرتان نداشته است و صبوری به خرج دهید. ممکن است یک روز خیالش از این بابت راحت باشد و روز بعد دوباره نگرانی ها به سراغش بیاید. بنابراین به او کمک کنید تا خاطرجمع شود که او باعث جدایی شما نبوده است.همچنین مدیریت مشترک را که بهترین شیوه برای سرپرستی کودک است در پیش بگیرید. migna.ir کودک حق دارد پس از طلاق پدر یا مادرش را ببیند و رابطه اش با پدر و مادر نباید مخدوش و پرحادثه باشد.

 



بچه ها چه می گویند
اگر نیازهای کودک را از زبان خودش بشنوید می توانید در برآورده کردن آن دقت بیشتری به خرج دهید. * من به پدر و مادر به هر دوی آن ها، همزمان نیاز دارم. لطفا برایم نامه بنویسید، تلفن بزنید. اگر این کارها را نکنید، احساس می کنم دیگر برای شما اهمیتی ندارم. * لطفا دست از دعوا کردن بردارید. درباره مسائلی که مربوط به من می شود، با هم توافق کنید وقتی به خاطر من بحث و جدل می کنید احساس گناه می کنم. * من شما را دوست دارم. اجازه بدهید با هردوی شما رابطه داشته باشم اگر احساس حسادت یا ناراحتی نسبت به هم دارید، به من منتقل نکنید زیرا من شما را به یک اندازه دوست دارم. * لطفا خودتان با هم ارتباط داشته باشید و من را واسطه پیغام رسانی به هم نکنید. * درباره همدیگر به من بد نگویید. وقتی از هم بدگویی می کنید انگار به من می گویید من هم باید چنین کاری بکنم.

توجه بیش از حد به کودکان طلاق، آسیب زاست
بی توجهی یا توجه بیش از حد به کودکی که والدینش از هم جدا شده اند به یک اندازه آسیب زاست. دکتر علیرضا شریفی یزدی جامعه شناس خانواده با بیان این مطلب به خراسان می گوید: گاهی خانواده ها واقعه تلخ طلاق را به صورت افراطی درباره کودک جبران می کنند و با توجه نشان دادن بیش از حد، فراهم آوردن امکانات، برآوردن خواسته ها و نیازهای به جا یا بی جای کودک می خواهند واقعه طلاق را به نوعی برای او جبران کنند. در صورتی که باید کودک را با شرایط و وضعیت واقعی، دلتنگی، افسردگی و ناراحتی ناشی از آن همراهی کرد نه این که توجه او را معطوف به چیز دیگری کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

زوج‌ها به 10 دلیل دروغ می‌گویند


عدم شناخت مناسب همسر: این مورد به آشنایی دوران قبل از ازدواج بازمی‌گردد. زمانی که شما همسر آینده‌تان را در موقعیت و شرایط مختلف نسنجیده‌اید، در واقع از واکنش و عکس‌العمل‌های وی با خبر نیستید و بعد از ازدواج گاه به دروغگویی متوسل می‌شوید.

اعتماد به نفس پایین:
زمانی که زن یا مردی دچار خودکم‌بینی هستند در واقع آنچه را که نیستند و می‌خواهند باشند را با توسل به دروغ انجام می‌دهند.

رضایت نداشتن از خود: زن یا شوهری که از وضعیت و شرایط خود در زندگی مشترکش راضی نیست برای آنکه همسرش را نرنجاند از ابزار دروغ استفاده می‌کند.

فرار از سرزنش:
کسانی که از مورد سرزنش قرار گرفتن بدشان می‌آید و نمی‌خواهند در این شرایط قرار بگیرند گاه متوسل به دروغ می‌شوند.

عدم مسئولیت‌پذیری و قبول اشتباه‌های خود: برای برخی از زوج‌ها جمله «اشتباه از من بود» بسیار سنگین است و برای آنکه در این وضعیت قرار نگیرند و این عبارت را به کار نبرند، دروغ می‌گویند.

آموزش اشتباه از دوران کودکی:
هنگامی که زن و شوهری در خانواده‌ای که والدین‌شان متوسل به دروغ می‌شوند، رشد کنند ناخودآگاه به سمت و سوی دروغگویی پیش می‌روند. این افراد این عبارت «دروغ گفتم تا از درگیری و دعوا جلوگیری کنم» را بارها از والدین‌شان شنیده‌اند و حالا آن را در زندگی خود تکرار می‌کنند.

رسیدن به اهداف: برخی از زوج‌ها برای آنکه به آنچه می‌خواهند ولی رفتارشان مخالف میل همسرشان جلوه نکند، دروغ می‌گویند.

عادت: متاسفانه دروغ گفتن در مورد بسیاری بیش از آنکه ناشی از قصد و نیتی باشد، ناشی از عادت است.

ترس:
برخی افراد به دلیل ترس از تنهایی، ترس از طرد شدن، ترس از آینده و اینکه دوست‌داشتنی و خواستنی باشند متوسل به دروغ می‌شوند.

خجالت کشیدن:
زمانی که زن و شوهر از موقعیتی که در آن قرار دارند، شرمنده و ناراحت باشند از دروغ برای پوشش ضعف‌های خود استفاده می‌کنند.





دروغ‌های عادتی را کنار بگذاریم


دروغ‌هایی که در میان زوج‌ها دیده می‌شود بیش از آنکه تعمدی و از روی نیت و قصد باشد از روی عادت است، مانند اینکه شوهر صدای زنگ تلفن همراهش را نمی‌شنود و وقتی همسرش از او می‌پرسد چرا جواب ندادی، پاسخ می‌دهد تلفن را در اتومبیلم جا گذاشته بودم و... در واقع ما از زمان کودکی که از زبان استفاده می‌کنیم برای رسیدن به خواسته‌هایمان متوسل به دروغ‌هایی از روی عادت می‌شویم. از آنجا که این نوع دروغ​ها در روابط زناشویی باعث عدم اطمینان همسران به یکدیگر می شود، برای ترک این عادت ناپسند ابتدا باید فهرستی از دروغ‌های عادتی که به افراد گوناگون گفته می‌شود تهیه شده و نسبت به دروغ‌ها شناخت پیدا کرد و مراحل زیر را گام به گام رعایت کنید:

1- تغییر طرز فکر: در این مرحله شما باید درصدد تغییر خود باشید و با این دلیل که با گفتن دروغ‌های عادتی، باعث شک و بدگمانی همسرم نسبت به خود می‌شوم این بینش را عوض کنید.

2- مسئولیت‌پذیری و روبه‌رویی با حقیقت: در این قدم فرد باید روی اعتمادبه‌نفس خود کار کند و به جای رفتن زیر نقاب دروغ با حقیقت مواجه شود.

3- حل مسئله به جای فرار از آن.

4- مبارزه و مقابله با ترس‌های فردی.




آقایان بیشتر دروغ می‌گویند


برای پاسخ به این سؤال که در زندگی زناشویی مردان بیشتر دروغ می‌گویند یا زنان باید گفت، دروغ گفتن به تیپ شخصیتی، اعتمادبه‌نفس، تربیت خانوادگی و محیطی که افراد در آن رشد کرده‌اند، بیشتربستگی دارد تا به جنسیت. اما احتمال آنکه آقایان در معرض خطر دروغ گفتن قرار بگیرند به دلایلی چون مورد سرزنش و قضاوت قرار نگرفتن، کنترل روی محیط، خشم و عصبانیت و نگرانی از بر ملا شدن مشکلات جنسی بیشتر از زنان است.


دروغ مصلحتی؛ نه



گفتن دروغ مصلحتی در واقع یک نوع بازی است که به جای آنکه مسئله و مشکل حل شود، صورت مسئله پاک می‌شود و سبب می‌شود دروغ گفتن ادامه پیدا کند. برخی از زوج‌ها بر این باورند که با گفتن دروغ مصلحتی از دعوا و تنش جلوگیری می‌کنند اما باید بدانند گفتن حقیقت ممکن است باعث جنجال موقتی شود ولی در نهایت مشکل حل می‌شود. دروغ مصلحتی تنها فرار از واقعیت است که زوج‌ها با عباراتی مانند «حوصله بحث کردن نداشتم»، «می‌ترسیدم دعوا شود»، « اگر راستش را می‌گفتم، ناراحت می‌شد» و... خودشان را مجاب می‌کنند که کار صحیحی انجام داده‌اند.میگنا دات آی آر.رابطه زناشویی سالم، رابطه‌ای است که شما آزادانه و بدون ترس (تحقیر شدن،‌ طرد شدن، مورد قضاوت منفی قرار گرفتن، مسخره شدن) حرف‌هایتان را به شریک زندگی‌تان بزنید.


در مورد گذشته‌ام دروغ بگویم؟



با ازدواج، پرونده گذشته هر فردی باید در ذهنش بسته شود. پیش از ازدواج و در مرحله آشنایی هر زمانی که همسر آینده‌تان از گذشته شما سؤالی کرد باید به وی حقیقیت را بگویید، زیرا نگفتن حقیقت و متوسل شدن به دروغ باعث اضطراب شما می‌شود و این ترس از دروغ گفتن و بر ملا شدن واقعیت همیشه و در همه جا پس از زندگی مشترک همراهتان است و شما را در موقعیت اضطراب قرار می‌دهد، اما نباید فراموش کنید نحوه دادن اطلاعات به شریک زندگی‌تان بسیار مهم است.



برای آنکه در زندگی صادق باشید


زمانی که بخواهید دروغ گفتن را از زندگی خود حذف کنید باید ابتدا در خودتان تغییر به وجود آورید و برای تغییر باید موارد زیر را به خاطر بسپارید:

بالا بردن سطح آگاهی: باید به این شناخت برسید که در چه موقعیت‌ها و به چه تیپ شخصیت هایی دروغ می‌گویید.

باور به آگاهی: با شناخت نسبت به اطلاعات بالا این مسئله را متوجه می‌شوید که درصد خطر دروغ گفتن به همسرتان چه آسیب‌های جدی‌ای را به زندگی زناشویی می‌زند.

خواستن: اینکه واقعا بخواهید تغییر کنید، این خواستن مستلزم داشتن هدف است و چه هدفی بهتر از داشتن یک رابطه زناشویی سالم و استوار.

تمرین، تمرین، تمرین و...: این واقعیت را بپذیرید که شما سال‌های طولانی به این عادت زشت خود گرفتارید و برای این تغییر تفکر احتیاج به رفتار درمانی دارید و این مسئله نیازمند تمرین رفتار جایگزین است.



فعلا از من نپرس

بعد از شناخت یکدیگر و داشتن یک رابطه دوستانه برحسب اطمینان، امنیت، احترام، گذشت و بخشش بین زن و شوهر، هر زمان که موضوعی پیش آید که در آن شرایط قادر به گفتن حقیقت نیستید، وقتی با پرسش همسرتان روبه‌رو می‌شوید، بهترین پاسخ آن است که بگویید «فعلا از من نپرس، هر وقت شرایط و موقعیت فراهم شود حقیقیت را می‌گویم.» این عبارت یک کد ارتباطی است که باید پسر و دختر در دوران آشنایی و مراحل پیش از ازدواج آن را قبول داشته باشند و مورد توافق هر دو طرف باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

این ترس واقعی است
نکند دوباره به جایی برسم که نتوانم زندگی را ادامه دهم؟ این سؤال خیلی سؤال ترسناکی است و البته سؤالی است که هر طلاق گرفته‌ای از خودش می‌پرسد و اگر جواب قاطع و مطمئنی برای سؤالش نداشته باشد، این ابهام باعث به وجود آمدن ترسی بزرگ می‌شود که از دور هم قابل مشاهده است. به این ترتیب این مسئله هرگز نمی‌تواند ظاهری باشد و حتماً طلاق‌گرفته‌‌هایی که به ازدواج مجدد فکر می‌کنند دچار این ترس می‌شوند. این ترس به چند دلیل در بین خانم‌ها در حال افزایش است؛ مثل ترس از طلاق که همیشه بین خانم‌ها بیشتر بوده. دلیلش هم واضح است. در جامعه‌ی ما یک خانم همیشه مجبور بوده است به خاطر جدایی‌اش توضیح بیشتری بدهد. بیشتر مورد پرس‌وجو و تفتیش قرار می‌گیرد. حالا بعد از طلاق که تحمل تبعاتش کار سختی است، وقتی کار به ازدواج مجدد می‌رسد باز این خانم‌ها هستند که مجبورند در آستانه‌ی ازدواج دوم توضیحات بیشتری در مورد زندگی ناموفق گذشته‌شان بدهند. البته این ترس به‌وفور در میان آقایان طلاق گرفته هم دیده می‌شود. اما فراوانی آن در بین خانم‌ها زیادتر است و می‌شود پیش‌بینی کرد ترس خانم‌ها روز به روز هم بیشتر می‌شود.


حالا دیگر دچار وسواس شده‌ای

تا وقتی آدم‌ها خودشان را خوب نشناسند و ندانند زندگی گذشته‌شان چرا به جدایی رسید، حق دارند بترسند. اما شناخت به‌راحتی و سرعت باعث می‌شود آدم‌ها طرف مقابل‌شان را صحیح‌تر انتخاب کنند و خودشان هم در زندگی شیوه‌ی سالمی برای ادامه‌ی این ارتباط انتخاب کنند. اما اگر بعد از این‌که زن یا مرد طلاق‌گرفته‌ فهمید چه اشتباهاتی داشته است و متوجه شد طرف مقابلش چه چیزهایی نداشته که زندگی‌شان به اینجا رسیده است دیگر نباید از ازدواج مجدد ترسی در دلش باشد. از اینجا به بعد اگر ترسی وجود داشت دیگر اسمش ترس نیست، وسواس است. خیلی از آدم‌ها در این شرایط دچار وسواس می‌شوند.میگنا دات آی آر.کسانی که از ترس تکرار تجربه‌ی قبلی به دام کمال‌گرایی می‌افتند و اصلاً یادشان می‌رود خودشان هم انسان هستند و البته انسان‌های کاملی نیستند، به‌شدت سعی می‌کنند از اشتباه دوری کنند. البته دوری از اشتباه و آگاهی نسبت به انتخاب‌های اساسی خیلی مهم است. اما نه به این شکل که رنگ‌وبوی وسواس‌گونه به خودش بگیرد. وسواسی که اثراتش در طلاق‌گرفته‌‌ها بیشتر از ترس به چشم می‌خورد.


روزشمار نداشته باشید

زمان مورد نیاز یک فرد برای آماده شدن و شروع یک زندگی دیگر هم از مسائلی است که سبب می‌شود شدت خطرپذیری و در نهایت ترس از ازدواج مجدد کاهش پیدا کند. البته در نظر گرفتن یک زمان استاندارد و توصیه‌ی آن به همه‌ی طلاق‌گرفته‌‌ها برای ازدواج دوم کار اشتباهی است. نمی‌‌توان گفت یک سال بعد از جدایی یا پنج سال بعد از آن باید به فکر ازدواج مجدد افتاد. به نظر من هر آدمی در این مرحله با روش خودش با این بحران کنار می‌آید. هر کسی خودش بهتر می‌فهمد آیا از نظر روحی برای شروع یک زندگی آماده است یا نه. ممکن است کسی شش ماه بعد از جدایی بتواند زندگی دیگری را شروع کند، همچنین امکان دارد کسی تا سه سال بعد هم این آمادگی را نداشته باشد. بنابراین در نظر گرفتن یک استاندارد زمانی برای همه‌ی آدم‌ها بسیار اشتباه است. اما این واقعیت وجود دارد که خیلی زود یا خیلی دیر اقدام کردن برای زندگی دوم کار اشتباهی است. خیلی زود تصمیم گرفتن برای ازدواج مجدد می‌تواند تصمیم فرد را تحت تأثیر زندگی سابقش قرار دهد و خیلی دیر تصمیم گرفتن هم نشانه‌ی وسواس است. بنابراین باید زمان معقولی با توجه به شرایط و روحیه‌ی فرد مورد نظر انتخاب شود و بعد از آن مرحله، تصمیم‌گیری برای انتخاب آدم مناسب شروع می‌شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

دلیل اصلی و عمده اختلافات و جروبحث های زناشویی را باید در اختلافات فرهنگی دانست و اینکه تعریف ارزش ها از دید هر کدام از زن و شوهرها متفاوت است. بسیار زیاد شاهد هستیم که سردرگمی بین سنت و مدرنیته، محل اختلاف در زندگی زناشویی است.


یکی دیگر از علل مشاجره و دعوا بین همسران، تلاش برای تغییر دادن رفتارهای یکدیگر است، وقتی یکی از همسران درصدد تغییر رفتار شریک زندگی اش برمی آید، ناخودآگاه باعث می شود که شریکش از خود مقاومت نشان دهد که این مقاومت و سپر دفاعی در دست گرفتن باعث جرو بحث در زندگی می شود. از دیگر عواملی که می توان به آن اشاره کرد، نداشتن مهارت های ارتباطی و حل مسئله در زن و شوهر است. با دانستن مهارت های زندگی، همسران می توانند یکدیگر را به راحتی درک کنند.

اگر شما هم جزء آن گروه از زوجین می باشید که عدم مهارت را علت و ریشه اصلی مشکلاتتان می دانید، بهتر است ادامه این یادداشت را از نظر بگذارنید. ما به شما پیشنهاد می کنیم بعد از این که در بحث و دعوایی ناخواسته با همسر خود قرار گرفتید، توصیه‌های ارائه شده در این مقاله را به کار بگیرید تا بتوانید سریع‌تر آشتی کرده و آرامش را دوباره به روابط‌تان بازگردانید.

رفتار غیرعادی و عجیب: این قضیه که شما بپذیرید، بحث و دعوا نیز بخشی از روابط شما با همسرتان را تشکیل می‌دهد، بسیار مهم است، اما دانستن راهی برای آشتی کردن شاید از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.همه ما در زمان و مکان‌های مختلف ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهیم، اما وقتی به نظر می رسد، بحث و دعوا جز اینکه باعث انزجار و لطمه دیدن احساس شده و به رابطه سالم صدمه وارد می‌کند، فایده دیگری ندارد باید آن را متوقف کنیم.

اولین گام به سوی این هدف، این است که بفهمید واقعاً سر چه چیزی در حال بحث کردن با یکدیگر هستید و دیدگاه متضادتان را تعادل ببخشید، بعد از آن شما می‌توانید تکنیک‌های زیر را به کار ببندید؛میگنا دات آی آر. اجرای بعضی از این تکنیک‌ها را باید خود به تنهایی بر عهده بگیرید و در بعضی دیگر، همکاری همسرتان نیز ضروری به نظر می‌رسد.

خودآگاه باشید:
خودآگاهی و مسئولیت‌پذیری، اولین گام برای اجتناب از تضادها است، تقریباً غیرممکن است که شما بتوانید همسرتان را بدون تغییر رفتار خود تغییر دهید‌، اما اگر رفتار خودتان را تغییر دهید، در اکثر اوقات واکنش رفتاری او نیز متفاوت خواهد بود.

وانمود کنید که بهترین هستید: اگر بی جهت لجبازی نکرده و کج خلق نباشید، به همسرتان حس خوبی را منتقل می‌کنید و او در بی‌نظیر بودن شما شکی نخواهد کرد.

وجدان خود را در نظر بگیرید:
در حال جر و بحث هستید، چون شما حاضر نیستید عذرخواهی کنید؛ مصالحه کنید یا ببخشایید، مطمئن شوید که به دعوا فقط برای این که غرور خود را نشکنید، ادامه نمی‌دهید.


در مورد اینکه آیا شما تحت تأثیر عوامل دیگری قرار گرفته‌اید یا خیر؟ فکر کنید، نیروی عوامل و شرایط خارجی به هیچ وجه تخمین زدنی نیست، آیا شما خسته‌اید؟ در مورد چیزی نگرانید؟ یا از موضوعی ناراحت هستید؟

همسر شما نمی‌تواند به شما القاء کند که چه احساسی داشته باشید. احساسات شما تحت نظارت و کنترل خود شما است؛ اگر عصبانی هستید بگویید “من عصبانی‌ام به این علت که …”‌‌ نه این که فقط بگویید “تو مرا عصبانی کردی “

بچگی نکنید:
آیا شما تمایل دارید، مثل یک بچه، بد عنق، بهانه‌گیر و لجباز باشید؟ یا مانند یک والد انتقادگر دائماً منت بگذارید، انتقاد کرده و یا سرزنش کنید؟ یک فرد بزرگسال، آرام است، روی مسائل تمرکز می‌کند، گوش می‌دهد و مذاکره می‌کند.

احساسات خود را کنترل کنید:
همسر شما نمی‌تواند به شما القاء کند که چه احساسی داشته باشید. احساسات شما تحت نظارت و کنترل خود شما است؛ اگر عصبانی هستید بگویید “من عصبانی‌ام به این علت که …”‌ نه این که فقط بگویید “تو مرا عصبانی کردی “.



بهبودسازی روابط:


داشتن ارتباطات مناسب برای برقراری آرامشی دوباره، بسیار حیاتی و مهم است، اغلب دعواهایی که مرتب تکرار می‌شوند، فقط به این دلیل است که یکی از همسران یا هر دوی آنها، احساس می‌کنند طرف مقابل حرف هایش را نمی‌شنود و یا به آن اعتنا نمی‌کند، تکنیک‌های زیر ضمن اینکه، شانس مورد توجه قرار گرفتن شما را توسط همسرتان، افزایش می‌دهند، به شما نیز کمک می‌کنند به همسرتان نشان دهید؛ به او توجه دارید و به حرف‌هایش اهمیت می‌دهید.

گوش کنید:
این مهمترین بخش برای داشتن ارتباطی خوب و مناسب است، به حرف‌های همسر خود بدون حدس و گمان و قضاوت، گوش دهید.

کنکاش کنید: سۆالاتی بپرسید برای این که مطمئن شوید، منظور حرف‌های همسر خود را به درستی فهمیده‌اید.

توضیح دهید: این نوع دیگری از کنکاش است، برای اینکه در جهت درک دیدگاهتان، به همسر خود اطلاعات بیشتری بدهید، آماده باشید، توقع نداشته باشید که او ذهن شما را بخواند.


تأکید کنید:
خود را به جای همسرتان قرار دهید؛ حدس بزنید که او چه احساسی دارد و بگذارید او بفهمد که شما به او توجه دارید، مثلاً بگویید «می دانم که الان چقدر ناراحت هستی؟»

به طور گویا بیان کنید و بگویید، منظورتان چیست و آنچه می‌گویید چه معنایی دارد، واضح و آشکار سخن بگویید و نکته‌گویی کنید.

لبخند بزنید: شاید ذکر این راهکار در حین دعوا عجیب به نظر برسد، اما شوخی کردن و لبخند زدن راهکار بسیار نیرومندی جهت توقف و پرت شدن مسیر دعوا است.

خشم خود را کنترل کنید: عصبانیت نیز نیرویی است که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم به خواسته‌های خود برسیم، اما اگر عصبانیتتان به حدی است که از بحثی اصولی و عاقلانه جلوگیری می‌کند، سعی کنید بحث خود را متوقف کرده و از راهکارهای زیر استفاده کنید.



تکنیک های برقرار سازی ارتباط


از بزرگترها جهت پادرمیانی کمک بگیرید:
می‌توانید برای جلوگیری از ادامه دعوا از کسی که با شما همفکر است جهت پادرمیانی کمک بگیرید؛ شما تعجب خواهید کرد که ادب و منطق با هم چقدر مۆثر واقع می‌شوند.

واژه‌های مناسب به کار ببرید، قبول کنید، کلماتی که در زمان بحث و زمانی که هر دوی شما بیش از حد احساساتی هستید به کار می‌برید، بسیار مهم‌اند.

منطقی باشید: سعی کنید تکنیک‌های حل مسئله را فرا بگیرید تا بتوانید مشکل خود را به طور منطقی حل کنید.

مخالفت طرف مقابلتان را بپذیرید: گاهی اوقات این راهکار آسان‌تر است، همه دعواها نیاز به برنده و بازنده ندارد.

به صورتی مۆثر و ثمربخش بحث کنید:
سعی کنید در هر مکان و هر زمانی این راهکار را به یاد داشته باشید. هر بحثی اگر نتیجه‌ای داشته باشد که توسط همسران مورد توجه قرار گیرد، راهکاری است برای جلوگیری از وقوع بحثی مشابه.

نوبت حرف زدن را رعایت کنید: به طرف مقابلتان نیز فرصت برای حرف زدن بدهید و نوبت خود را حفظ کنید، در این صورت است که بحث تا بهبود روابط ادامه می‌یابد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

مرزها خطوطی خیالی هستند که به شما کمک می‌کنند از خودتان هم از نظر فیزیکی و هم احساسی محافظت کنید. این خطوط اعمال و رفتارهای دیگران را طوری کنترل می‌کنند که به شما آسیبی نرسد، اذیتتان نکند و به چیزی وادارتان نکند. مرزها محدودیت‌هایی هستند که برای طریقه برخورد دیگران با خودتان قائل می‌شوید. دیگران طوری با شما رفتار می‌کنند که خودتان اجازه می‌دهید؛ اما با قوی یا ضعیف بودن مرزهایتان می‌توانید به دیگران یاد دهید چطور با شما رفتار کنند.

 


داشتن مرزهای قوی برای محافظت از بدن، ذهن و روحتان خیلی مهم است. مرز گذاشتن می‌تواند تاثیر شگرفی بر کیفیت زندگی شما داشته باشد. این قدم مهمی برای به دست گرفتن کنترل زندگیتان و قبول کردن مسئولیت خودتان و زندگیتان است. این مهارتی است که برای ایجاد آن زندگی که می‌خواهید لازم دارید. اما معمولاً همه در این حیطه مشکل دارند.

ایجاد مرزهای قوی به شما کمک می‌کند روی پای خودتان بایستید، دیگر به زور کارهایی که دوست ندارید را انجام ندهید و از اولویت دادن به نیازهای خودتان احساس گناه نکنید. این بخشی از فرایند تعریف خودتان و چیزهایی که برایتان قابل‌قبول است، می‌باشد. وقتی مرزی تعیین نکنید، دیگران ممکن است بدون اینکه بدانند پا را از خط فراتر بگذارند.

مرز گذاشتن به معنی تغییر دادن آدمها نیست (بااینکه در ابتدای کار ممکن است آنطور به نظر برسد). معنی آن این است که تصمیم بگیرید چه چیزهایی را می‌توانید یا دیگر نمی‌توانید در زندگیتان تحمل کنید و بعد این را قاطعانه در مواقع لزوم بیان کنید. مرزها برای اینکه به یک فرد سالم تبدیل شوید و کار و زندگی شخصیتان را به خوبی متعادل کنید، ضروری هستند. این مرزها هستند که تعهد شما به احترام به خودتان را نشان می‌دهند.

اولین قدم برای ایجاد مرز، هوشیاری از خود است؛ باید بفهمید کجاها به فضا، احترام، انرژی و قدرت شخصی بیشتری نیاز دارید. این فرایند را با تشخیص اینکه چه زمان عصبانی، خسته، خشن یا کینه‌ای می‌شوید شروع کنید. در این موارد، احتمالاً یک رد شدن از مرز اتفاق افتاده است، با آگاه شدن از موقعیت‌هایی که لازم است محدودیت‌های شدیدتری داشته باشید، می‌توانید ایجاد مرزهای جدیدتان و بیان آن برای دیگران را شروع کنید.

ایجاد مرز برای کار و خانه به شما کمک می‌کند به خودتان بیشتر احترام بگذارید. اشکالی ندارد که از دیگران تقاضای احترام کنید و به خودتان احترام بگذارید. لحن صدای یک نفر، منفی بودن، انتقاد، زبان یا هر نوع شکل بی‌احترامی دیگر شما را وا می‌دارد مرزهایی ایجاد کنید تا از خودتان و اهدافتان درمقابل تاثیرات مخرب دیگران محافظت کنید.

به خودتان اجازه دهید که به طریقی جدید به خودتان و دیگران احترام بگذارید. مرزها راه مهمی برای احترام گذاشتن به نیازهای دیگران و همچنین نیازهای خودتان است. به طور کنایه‌آمیزی وقتی از مرزهای خودتان آگاه می‌شوید (و به‌ آنها احترام می‌گذارید)، کم‌کم مرزهای دیگران هم برایتان محترم می‌شوند. احترام گذاشتن به مرزهای دیگران شما را به فرد جذاب‌تری تبدیل می‌کند.

خیلی مهم است که بدانید در ایجاد مرزها:


•نیازهای شخصی شما معتبر هستند. نیازی به دفاع کردن، بحث کردن یا توضیح بیش از حد آنها نیست.
•در صورت لزوم، روی حمایت یک دوست برای قبل و بعد از تعیین مرزهایتان حساب کنید.
•مرز گذاشتن را با ساده‌ترین آنها شروع کنید و کم‌کم به سخت‌ترها برسید. قبل از اینکه به سراغ مرزهای سخت‌تر بروید، اجازه دهید ارتباطات و رفتار شما قوی‌تر شود.
•وقتی کسی کاری که به مرزهای شما تجاوز می‌کند، انجام داد، فوراً به او بگویید،
•خیلی ساده به آنها بگویید که کدام کارشان باعث عصبانی، خسته، خشن، کینه‌ای و ناراحت شدن شما شده است. دقت کنید که نحوه حرف زدنتان توام با احترام و آرامش باشد.
•یک درخواست روراست و مستقیم برای متوقف کردن آن رفتارشان که برای شما ناراحت‌کننده بوده، مطرح کنید. خیلی دقیق بگویید که چه می‌خواهید.
•به انجام کاری که خواسته‌اید توسط طرف‌مقابل دقت کنید.
•برای ایجاد تغییر از آنها تشکر کنید.


و اگر تمایلی به همکاری نشان ندادند:



•عواقب احتمالی ادامه بی‌احترامی‌شان را به آنها گوشزد کنید.
•از آنها بخواهید که دست از رفتارشان بکشند.
•بدون عصبانی شدن یا جنگ کردن دور شوید.
•یا در صورت لزوم عواقبی که قبلاً هشدار داده بودید را عملی کنید.


مرز گذاشتن مثل هر مهارت دیگری نیاز به یاد گرفتن اصول اولیه آن، برنامه ریختن برای اجرای مهارت جدیدتان و سپس دنبال کردن آن و سیستم حمایتی دارد. به مرور زمان و با تمرین، مرز گذاشتن برایتان راحت‌تر خواهد شد.

یادتان باشد که مرز گذاشتن راهی برای احترام گذاشتن کامل به خودتان است. شما می‌توانید واکنش خودتان را با رساندن محترمانه خواسته‌هایتان به دیگران کنترل کنید اما نمی‌توانید واکنش آنها را به خواسته‌تان کنترل کنید. کسانیکه بطور مداوم از احترام گذاشتن به مرزهای شما سر باز می‌زنند، تمایلی به تغییر ندارند.میگنا دات آی آر.تغییری که دوست دارید ببینید ممکن است از خودتان ناشی شود. مطمئن شوید که درخواست‌های مستقیم داشته و مرزهایتان را قاطعانه مطرح‌ کرده‌اید. اگر با تمام این حرف‌ها باز به مرزهایتان احترام نگذاشتند، دیگر به خودتان بستگی دارد که تصمیم بگیرید چطور پیش روید. در این موارد، ممکن است نیاز باشد بیشتر رفت‌و‌آمد کنید یا رابطه را تمام کنید.

تمرین: جملات زیر را تمام کنید:

آدمها هیچوقت دیگر ….
من حق دارم بخواهم ….
برای محافظت از زمان و انرژی‌ام، اشکالی ندارد اگر …

بعد هر جمله را با حداقل ۱۲ مثال از مرزهایی که می‌توانید برای احترام گذاشتن به خودتان ایجاد کنید، به پایان برسانید. افکارتان را سانسور نکنید. طی یکی رو هفته بعد افکارتان را جمع کرده و یادداشت کنید. سپس، ساده‌ترین آنها را انتخاب کرده و شروع به بیان کردن مرزهایتان کنید.

مراحل مهم در تعیین مرز

۱. خودآگاهی: باید ببیند مرزهایتان کجاها قوی و کجاها ضعیف هستند و کجاها اصلاً وجود ندارند. چند مرز تازه برای خودتان بگذارید. چه کارهایی را دوست ندارید اطرافیانتان در برخورد با شما انجام بدهند یا چه حرف‌هایی را بزنند؟

۲. آگاهی دهید: دیگران را درمورد رفتارها و حرف‌های غیرقابل‌قبولشان مطلع کنید. به آنها کمک کنید بفهمند چطور می‌توانند به مرزهای جدید شما احترام بگذارند. بدون مقصر کردن کسی حرف‌هایتان را بزنید. مرزهایتان را به زبان بیاورید.

۳. درخواست کنید: به دقت و با آرامش به هر فرد بگویید که دوست دارید چه بگویند یا چه کاری کنند. آنها را به احترام گذاشتن به خودتان متعهد کنید.

۴. پیگیری کنید: پیشرفت آنها در برخورد با خودتان را به اطلاع آنها برسانید. به یاد دادن و تشویق آنها ادامه دهید. به آنهایی که به مرزهایتان احترام می‌گذارند، پاداش دهید.

۵. هشدار دهید: به آنها درمورد عواقب احتمالی نادیده گرفتن مرزهایتان هشدار دهید.

۶. عواقب: اگر آنچه انتظار داشتید انجام نشد، عواقب کار را اجرا کنید. عواقبی تعیین کنید که بر فرد مقابل اثر بیشتری داشته باشد تا خودتان.

۷. به مرزهای دیگران احترام بگذارید: به مرزهای دیگران تجاوز نکنید. مرزهای آنها را شناخته و به آنها احترام بگذارید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

تقریبا هر روز در تلویزیون و روزنامه‌ها درباره آسیب‌های شکاکیت به ازدواج صحبت می‌شود. گاهی این بیماری می‌تواند آنقدر شدید شود که همسری از توهم رابطه نامشروع شریک زندگیش به او آسیب‌های جدی بزند. مهم نیست که شما چقدر زمان و هزینه کرده‌اید تا همسر شکاکتان را از این سوءظن بیرون بیاورید روابطی که دچار چنین تنشی هستند نیاز به راه‌حل‌های اساسی‌تر دارند.

 


آیا به همسرتان شک دارید؟

خیانت در ازواج ابن روزها بسیار زیاد است اما به این معنی نیست که هر زن یا مردی به همسرش خیانت خواهد کرد. این مساله بسیار حساس است و باید با دقت مورد بررسی قرار بگیرد. فقط به این دلیل که همسرتان شب‌ها دیر به خانه می‌آید و یا زیاد بیرون می‌رود ثابت نمی‌کند که او خائن است. پس تا وقتی همه چیز برای تان ثابت نشده است نتیجه دلخواهتان را نگیرید. بنشینید و درست فکر کنید. چه چیزی باعث شده فکر کنید همسرتان خیانت می‌کند؟ همسرتان دیر به خانه می‌آید؟ آیا این دیر آمدن نمی‌تواند به دلایل و انگیزه‌های مثبت دیگری باشد؟ اگر همه جوانب را درست بررسی کنید شاید به این نتیجه برسید که او در رفتارش هیچ خطایی نکرده است. اما اگر بازهم متقاعد نشدید باید به دنبال شواهد بیشتری باشید تا سوء ظن‌تان را اثبات کنید.

اگر همسرتان با یک زن حرف می‌زند به این معنی نیست که آن زن در زندگی شما وارد شده است. شاید او همکار همسرتان باشد و برای یک مورد کاری به او زنگ زده باشد. معمولاً کسی که شکاک است از همین مثال ساده یک بلوا درست می‌کند. حتی اگر شاهد مکالمه کاری آنها باشد همسرش را تهدید می‌کند که اصلاً چه لزومی دارد آن زن شماره تو را داشته باشد و یا مشکلش را با تو مطرح کند. برای هر رفتار به نظر مشکوکی ممکن است دلایل غیر مشکوک زیادی وجود داشته باشد. ذهنتان را باز بگذارید و هرجا که سوء تفاهمی برایتان پیش آمد به راحتی از همسرتان توضیح بخواهید.

اشتباه است که درباره سوء ظن‌هایتان با دیگران صحبت کنید. این موضوع را برای خودتان نگه دارید. مشکلات زناشویی باید بین خودتان باقی بمانند و نفر سوم تا آنجا که ممکن است باید از این مشکلات و اختلافات بی‌خبر باشد. اما متاسفانه بسیاری از زن و شوهر‌ها از مشکلات ساده و پیش پا افتاده تا مشکلات جدی را با دوستان، خانواده و آشنایانشان مطرح می‌کننداگر شما نیاز به مشورت دارید باید از یک فرد مطمئن و یک متخصص کمک بگیرید. اگر از یک مشاور خانواده کمک گرفتید و او در رفتار همسرتان هیچ نوع نشانه‌ای از خیانت پیدا نکرد باید این مساله را یک مشکل ذهنی در خودتان ببینید و برای درمان از روانشناس و رفتاردرمانگر کمک بگیرید.

شکاکیت چه تأثیری بر رابطه عاطفی شما می‌گذارد؟

اگربه شکل بیمارگونه‌ای به همسرتان شک داشته باشید برای زندگی زناشویی تان دردسر بزرگی درست می‌کنید. فرد شکاک همیشه نامطمئن است و در ذهنش سناریوی خیانت را می‌نویسد. شما برای یک اتفاق ساده و معمولی به فکرهای پوچ و باطلی می‌رسید. اگر همسرتان به تلفن جواب ندهد به خیالات و توهمات عجیب و غریبی می‌رسید. این افکار آزار دهنده زندگی شما را به هم می‌ریزند و متأسفانه این فقط شما نیستید که زندگی تان آشفته می‌شود. همسر، فرزند و حتی وابستگانتان نیز ممکن است بخاطر بیماری شما به دردسر بیفتند.

شکاکیت ویرانگر رابطه عاطفی و جنسی شما است و شما را به پایان رابطه نزدیک می‌کند. اگر درمان نشود نتیجه‌ای جز طلاق ندارد. احساس ناامنی اگر از بین نرود ممکن است درفرد وسوسه خودکشی را تشدید کند. پس اگر شما یا همسرتان دچار این بیماری هستید پیش از این که دیر شود باید به دنبال درمان باشید.

آیا همسرتان به شما شک دارد؟ چه کمکی می‌توانید به خودتان و او بکنید؟

چه چیزی باعث می‌شود که همسرتان به شما شک کند؟ آیا شما می‌توانید این شکاکیت را از بین ببرید؟


دلایل زیادی وجود دارند که باعث می‌شوند شریک زندگی تان به شما شک کند. احساس عدم امنیت، بدبینی، سوءتفاهم، حسادت و بی‌اعتمادی انگیزه‌های همسرتان را برای سوءظن بیشتر می‌کنند. زندگی ترسناکی است اگر هر روز احساس کنید یک نفر شما را زیر نظر دارد، به هر کاری که می‌کنید حساس است و اجازه نمی‌دهد هرجایی بروید. شما حق دارید از همسرتان عصبانی شوید که شماره‌های تماس، پیامک‌ها و ایمیل‌هایتان را بدون اجازه شما کنترل کند بدون اینکه هرگز در طول رابطه زناشویی تان خطایی از شما سر زده باشد. دفاع از خودتان در برابر این سو ظن و پافشاری برای اینکه ثابت کنید کاری نکرده‌اید بی‌فایده است. همسرتان باید بفهمد که اشتباه می‌کند و از شما بخواهد تا کمکش کنید از شکاکیت رها شود.

چگونه رفتار کنید؟

کار آسانی نیست که به همسرتان بفهمانید او بیش از اندازه شکاک است به ویژه اگر شما تازه ازدواج کرده باشید. بعضی از واکنش‌های خاص مثل داد و بیداد و قهر کردن در برابر پرسش‌های همسرتان مثل اینکه «کجا بودی؟ با کی بودی؟ چرا تلفنت رو جواب ندادی؟ چرا این عطر خاص رو استفاده کردی؟» بسیار ناشیانه و بی‌فایده هستند. پس اگر احساس می‌کنید همسرتان شکاک است باید به دنبال راهکارهای مفیدتری باشید:

مشکل از شما نیست

پیش از هر واکنشی مطمئن شوید همسرتان تا چه اندازه شکاک است. او ممکن است تمام روز مشغول کنترل کردن شما باشد. ایمیل‌هایتان را چک کند و با نام کاربری شما در اینترنت فعالیت کند تا از روابط شما سر دربیاورد. اما این مشکل شما نیست و فقط بخاطر بی‌اعتمادی همسرتان است. واکنش‌های آنی و دفاع از خودتان کمکی به وضعیتی که در آن هستید نمی‌کند. شما حق دارید ناراحت باشید اما حتی یک لحظه فکر نکنید شما غیرطبیعی هستید و راه و رسم برقراری یک رابطه عاطفی زناشویی را نمی‌دانید. این نکته را به راحتی می‌توانید بفهمید؛ آیا شما هم مثل همسرتان بدبین و شکاک هستید و علاقه‌ای به دخالت در امور شخصی همسرتان دارید؟

تحت تأثیر قرار نگیرید

زندگی با کسی که دوستش دارید اما او به شما اعتماد ندارد دشوار است اما شما نباید اجازه بدهید رفتار اشتباه او زندگی تان را برهم بزند، روزتان را خراب کند و غمگینتان کند. می‌توانید خودتان را کنترل کنید تا تحت تأثیر قرار نگیرید. شما مسئول احساسات تان هستید و اگر بخواهید می‌توانید شاد یا غمگین باشید. هرچند تأثیرات رفتار همسرتان انکار ناپذیرند ولی اینکه شما چقدر تأثیر پذیرید و تا کجا اجازه می‌دهید که رفتار او بر روح و روانتان سلطه داشته باشد توانایی شخصی شماست.

نیازی نیست از خودتان دفاع کنید

می‌توانید تمام روز را با همسرتان به بحث درباره اینکه چه کسی را و کجا و در چه ساعتی دیده‌اید و یا اینکه مغازه دار به شما چه گفته است و چه پوشیده‌اید تلف کنید و یا فقط شنونده ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های همسرتان باشید. جر و بحث و عصبی شدن و پرخاش برای اثبات بی‌گناهی تنها یک نتیجه دارد آن هم اینکه همسرتان بیشتر به شما مشکوک می‌شود. اگر بگویید «تو دیوانه‌ای که این فکرها رو می‌کنی»، «خب که چی...» فقط احساس تحقیر و توهین در شریک زندگی تان ایجاد می‌کند بدون اینکه مشکلی را حل کند.

شنونده باشید


به جای انتقاد یا واکنش‌های تند کمی به حرف‌ها و نگرانی‌های همسرتان گوش بدهید. او از چه رفتار شما احساس نگرانی می‌کند؟ همین که او بتواند به شما اعتماد کند تا از ترس‌ها و نگرانی‌هایش بگوید قدم مهمی برای بهبود احساس بی‌اعتمادی اش برداشته است. او می‌گوید: «نپوش، نرو، نیا، نگاه نکن» و وقتی شما پاسخ می‌دهید «به تو ربطی نداره» همه چیز در یک تنش تمام می‌شود. اما اگر بپرسید «چرا؟ از چی می‌ترسی؟ چی شد که این ترس‌ها به سراغت اومد؟ برام توضیح بده چه اتفاقی می‌افته اگه من با یه غریبه تلفنی حرف بزنم؟» همسرتان شروع به واکاوی احساساتش می‌کند و شما خوب می‌دانید که همه ما نیاز به یک شنونده بی‌طرف داریم!

در دسترس باشید

اگر شکاکیت همسرتان یک مشکل جدی روانی نباشد شما می‌توانید با کمی احساس همدلی و سازگاری با خواسته‌هایش، اعتمادسازی کنید. اگر درست رفتار کنید او به مرور تغییر خواهد کرد و یاد می‌گیرد بدون نگرانی به شما اعتماد کند.میگنادات آی آر.لجبازی نکنید. اگر می‌دانید پای تلفن بی‌صبر می‌شود تا آنجا که می‌توانید سریع پاسخگویش باشید. شب‌ها دیر به خانه نیایید. برنامه‌های کاری تان را شرح بدهید. علاوه بر این وابستگی عاطفی‌تان را به همسرتان نشان بدهید. ابراز علاقه کنید و مدام به او بگویید که هیچ کس جای او را در زندگی شما نمی‌گیرد. دوستش دارید و فکر کردن به دیگران برایتان بی‌معناست. سردی و بی‌تفاوتی نسبت به همسرتان و شواهدی مثل دیر آمدن به خانه، بی‌محلی به تلفن‌ها، سرگرم شدن با دیگران در جمع‌های خانوادگی و دوستان او را تحریک می‌کند.

روی رفتارتان کار کنید

بهانه به دست همسرتان ندهید. بعضی از رفتارهای شما ممکن است به نظر همسرتان شک‌برانگیز باشند. اگر عادت دارید در جایی خلوت با تلفن حرف بزنید یا دیر به خانه بیایید آنها را کنار بگذارید. طوری برنامه ریزی کنید که زودتر به خانه برسید و یا برای رفع سوءتفاهم‌ها در حضور همسرتان تلفنی حرف بزید. دلیلی ندارد روی گوشی موبایلتان رمز بگذارید. همه چیز را عادی کنید. برنامه‌هایتان را واضح به همسرتان توضیح بدهید. به همسرتان کمک کنید آرامش به زندگیش برگردد. این موارد نباید برای شما سخت باشد زیرا حریم شخصی شما رمز گوشی یا مکالمات خصوصی با همکارانتان نیستند. پس بی‌خود دردسربرای خودتان درست نکنید.

گفتگو کنید

اگر از تلاش برای ایجاد اعتماد در همسرتان خسته شدید باید با همسرتان درباره احساساتتان حرف بزنید. به او بفهمانید که رفتارش چه احساس ناراحت‌کننده‌ای در شما ایجاد می‌کند. به او بگویید که این روش شما را به او نزدیک نمی‌کند بلکه هر روز شما را از او دورتر می‌کند و اگر او واقعاً خواهان شماست و ترس از دست دادن شما وادارش می‌کند اینگونه رفتار کند مطمئن باشد روزی شما را از دست خواهد داد. اگر احساس می‌کنید نمی‌توانید رودر رو احساساتتان را بیان کنید و یا نگران واکنش‌های تند همسرتان هستید نامه بنویسید و به او هشدار بدهید این روند تنها انگیزه شما را برای پایان رابطه قوی‌تر می‌کند.

با این حال اگر بعد از تمام تلاش‌های شما برای اعتماد سازی در همسرتان ناکام ماند هنوز یک فرصت مهم دیگر دارید. این تنها راه باقی مانده کمک از متخصصان است. یک مشاور یا روان درمانگر نه تنها می‌تواند علت شکاکیت در همسرتان را تشخیص بدهد بلکه می‌تواند راهکارهایی را برای رابطه و مشکل خاص شما پیشنهاد بدهد.گاهی رفتارهای حسادت‌آمیز همسرتان صرفا بخاطر احساس ناامنی نیست بلکه ممکن است همسرتان شخصیت ناسازگاری داشته باشد و تربیت غلط ذهنیت او را نسبت به روابط تخریب کرده باشد و این مساله‌ای نیست که شما خودتان بدون کمک از یک متخصص آن را حل کنید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

آیا احساس می کنید که زندگی زناشویی تان به مشکل برخورده است و تصمیم به طلاق گرفته اید؟

ممکن است برای جدایی از همسرتان دلایل قابل توجیهی داشته باشید اما پرسش نامه زیر به شما کمک می کند تا بدانید این تصمیم درست است یا نه؟

به هر یک از سوالات زیر با «درست» و «نادرست» جواب بدهید و در انتها جواب درستی که کارشناسان به این سوالات داده اند را با پاسخ خودتان مطابقت دهید.

۱) درگیری و مشاجره همیشگی بین شما و همسرتان نشانه این است که از یکدیگر جدا شوید.
۲) شما و همسرتان دیگر هیچ وجه مشترکی در سلایق و عقایدتان با هم ندارید و این موضوع دلیل خوبی برای جدایی است.
۳) در یک ارتباط خوب، بیشتر اختلاف نظرها و مشکلات زناشویی به مرور زمان برطرف و حل می شود.
۴) یک ازدواج خوب به این معناست که زن و شوهر تعریف یکسان و مشترکی از عشق داشته باشند.
۵) زن و شوهر از هم جدا می شوند چون دیگر عاشق هم نیستند.
۶) خیانت باعث از بین رفتن رابطه زناشویی نمی شود.
۷) بیشتر افراد در ازدواج دوم موفق تر هستند چون در ازدواج اول تجربه های خوبی به دست آورده اند.


نظر مشاور درباره مشاجره

این خیلی عجیب است که بیشتر همسران تصور می کنند اختلاف سلیقه و گاه مشاجره نشانه ناموفق بودن یک زندگی زناشویی است اما به عقیده روان شناسان ارتباطی که در آن هیچ اختلاف نظری وجود نداشته باشد بیشتر از یک رابطه پرجدال در خطر طلاق قرار دارد زیرا شما انسان هستید و به دلیل تفاوت زندگی خانوادگی و فرهنگی تان خصوصیاتی متفاوت از یکدیگر دارید و جروبحث و اختلاف یک موضوع بسیار طبیعی در رابطه شماست.

شما و همسرتان دیگر هیچ وجه مشترکی در سلایق و عقایدتان با هم ندارید و این موضوع دلیل خوبی برای جدایی است.
گفتن این حقیقت شما را غافلگیر می کند اما بد نیست بدانید تحقیقات کارشناسان نشان داده زوج هایی که زندگی زناشویی موفقی دارند به هیچ وجه خصوصیات و وجه مشترک زیادی با یکدیگر ندارند و حتی سلایق و عقایشان در تناقض با یکدیگر است اما آن چیزی که ارتباط های موفق را از ناموفق جدا می کند نحوه برخورد همسران با اختلاف ها و ویژگی های متفاوت همسران شان است.همسران موفق به خوبی می دانند که شریک آن ها نمونه کپی برداری شده آن ها نیست و نباید مثل آینه برای آن ها باشند بلکه لازمه یک ازدواج با دوام، احترام گذاشتن به تفاوت های طرفین و رشد کردن در میان این ۲ دنیای متفاوت است.

در یک ارتباط خوب بیشتر اختلاف نظرها و مشکلات زناشویی به مرور زمان برطرف و حل می شود.
شاید تا به حال این خبر به گوش تان نخورده باشد اما کارشناسان در تحقیقات شان به نتیجه ای جالب رسیده اند که شما را شگفت زده خواهد کرد، هیچ می دانستید که ۶۰ درصد اختلاف نظرهایی که همسران در طول زندگی مشترک با یکدیگر دارند غیرقابل حل است؟

اگر قبول ندارید یک ورق و کاغذ بردارید و تمامی بحث هایی که در طول زندگی مشترک با همسرتان داشته اید را بنویسید و در نهایت شگفتی متوجه می شوید که بیشتر آن ها تکراری است و با وجود گذشتن سالیان سال از ارتباط تان هنوز بر سر موضوعی تکراری با همسرتان بحث می کنید اما چیزی که در این بین تغییر می کند نحوه واکنش ۲ طرف نسبت به آن موضوعات است. پس اگر فکر می کنید مشکل شما و همسرتان با گذشت زمان حل خواهد شد مرتکب اشتباه رایج دیگر زوج ها شده اید. به جای انتظار برای گذشت زمان و برطرف شدن مشکل، نوع واکنش و سازگاری تان را نسبت به اختلاف نظر بین خود و همسرتان تغییر دهید.

یک ازدواج خوب به این معناست که زن و شوهر تعریف یکسان و مشترکی از عشق داشته باشند.
این نکته را به خاطر بسپارید که شما و شریک زندگی تان در ۲ محیط متفاوت بزرگ شده اید و به همین خاطر تعریفی که از عشق و محبت دارید با یکدیگر کاملا متفاوت است. ممکن است همسر شما از روی عشق کاری را برای تان انجام دهد و از این طریق علاقه اش را به شما ابراز کند اما شما به دنبال راهی هستید که همسرتان به روش دلخواه شما عشقش را ابراز کند. فراموش نکنید که نحوه ابراز علاقه و عشق هر انسانی با دیگران متفاوت است و هرگز از همسرتان نخواهید که دیدگاهی مانند شما در مورد عشق و طریقه محبت کردن داشته باشد.

زن و شوهر از هم جدا می شوند چون دیگر عاشق هم نیستند.

متاسفانه عده ای تصور می کنند که عشق تنها دلیل ازدواج و ماندن در یک ارتباط است. این عده از افراد ازدواج می کنند چون عاشق شده اند و بعد به راحتی از شریک شان جدا می شوند چون دیگر عاشقش نیستند اما این تصور یک اشتباه محض است چون عشق یک حس است و زمانی هست و زمانی دیگر نیست. این که دیگر مثل روزهای اول آشنایی عاشق همسرتان نیستید و به همین دلیل می خواهید از او جدا شوید، احمقانه ترین فرضیه ای است که آن را انتخاب کردید. صبر کنید چون عشق دوباره به وجود خواهد آمد و باردیگر غافلگیرتان خواهد کرد.

خیانت باعث از بین رفتن رابطه زناشویی نمی شود.
بله این جمله درست است و اگر یک زن هستید و تنها به خاطر خیانت همسرتان می خواهید ترکش کنید، لطفا کمی بیشتر فکر کنید. هرچند رویارویی با خیانت و اصلاح ارتباط بعد از آن، کار خیلی ساده ای نیست اما اگر واقعا به ارتباط تان علاقه مند هستید ارزش این مبارزه را خواهد داشت و خبر خوب این که بیشتر ارتباط هایی که بعد از خیانت دوباره شکل گرفته موفق تر بوده و همسرانی که بعد از خیانت روابط خود را اصلاح کردند و اعتماد را از نو بین خودشان به وجود آوردند، ارتباط زناشویی بادوام تری داشته اند.

بیشتر افراد در ازدواج دوم موفق تر هستند چون در ازدواج اول تجربه های خوبی به دست آورده اند.
برای این موضوع نمی توان قانونی را درنظر گرفت اما این درست است که بسیاری از افراد در ازدواج دوم شان موفق تر هستند چون اشتباهاتی که در ازدواج اول مرتکبش شده اند را در ازدواج دوم شان انجام نمی دهند اما باید به خاطر داشته باشید که عشق تنها کرم روی کیک است نه خود کیک و تا زمانی که یاد نگیرید شادی و خوشبختی تان را وابسته به فرد دیگری ندانید امید موفقیت در ازدواج برای تان وجود ندارد این که خودخواهانه به دنبال افرادی باشید که شما را خوشبخت کنند و درصورت برآورده نشدن این موضوع آن ها را ترک کنید، اصلا راه درستی نیست. خوشبختی و آرامش را در خودتان به وجود بیاورید و خودخواهانه دیگران را نخواهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

روابط عاشقانه درون محیط کار: چه زمان مجاز است؟

شما بیشتر وقت زمان بیداری‌تان را در کنار کسانی می‌گذرانید که با آنها کار می‌کنید، به همین دلیل درگیر شدن در زندگی همدیگر غیرقابل اجتناب است. طبیعی است که دوستی‌هایی بین شما ایجاد شود و در برخی موارد حتی عشق و عاشقی رخ دهد. سوال این است که چه زمان ایجاد ارتباطی عمیق‌تر با یکی از همکارانتان قابل قبول است؟ وقتی به زندگی همکارانتان نزدیک‌تر می‌شوید، احتیاطات بیشتری را باید پیش بگیرید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که تا زمانیکه در آن محیط کار می‌کنید باید این آدمها را ببینید و به همین علت باید با احتیاط پیش بروید.


درمورد دوستی‌های درون محیط‌کار، مراقب کسی که به او اعتماد می‌کنید باشید. وارد کردن دوستان کاری به زندگی خصوصی‌تان کاری پرخطر است که مرز بسیار ظریفی دارد. یادتان باشد که برای کار کردن در آن محیط هستید و دخالت در زندگی خصوصی همدیگر وضعیت کار را برایتان دشوار می‌کند. قبل از اینکه داستان زندگیتان را برای همکارانتان تعریف کنید، مطمئن شوید که نیت آنها برای شما خیر است. آرام آرام در ارتباطاتتان پیش روید و مراقب باشید اطلاعاتی که برای استخدامتان در آن شرکت اهمیت دارد را با افراد نامناسب درمیان نگذارید.

وقتی دوستی‌ها عمیق‌تر می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد؟

شما هر روز همدیگر را می‌بینید و هیجان اولیه خیلی زود از بین می‌رود. قبل از اینکه از روی احساس رفتار کنید، موقعیت را ارزیابی کرده و تصمیم بگیرید که این عشق ارزش عواقب آن را دارد. اول اینکه، ضروری است از مقررات و قوانین مربوط به روابط میان‌فردی در شرکت مطلع شوید. بسیاری از شرکت‌ها قوانین سفت و سختی درمورد روابط عاشقانه بین پرسنل خود دارند زیرا تصور می‌کنند این روابط بر بازده شرکت اثر منفی دارد. اگر احساس می‌کنید قوانین شرکت را زیر پا گذاشته‌اید، پیشنهاد ما این است که در موقع مناسب نزد رئیستان بروید و او را از این مسئله باخبر کنید. صداقت همیشه بهترین سیاست است.

از ابراز احساسات در ملاء‌عام خودداری کنید. این نوع رفتار مشکل‌ساز خواهد بود. نشان ندادن چنین رفتارهایی باعث می‌شود شکست رابطه، عواقب منفی بر کار شما نداشته باشد.

اهداف طولانی‌مدت خود با شرکت را ارزیابی کنید. تازمانیکه در آن شرکت جا نیفتاده‌اید و شخصیتتان را ثابت نکرده‌اید، با کسی رابطه نزدیک ایجاد نکنید. سعی کنید همیشه مرزی مشخص بین کار و زندگی‌ شخصی‌تان داشته باشید.

چرا عاقلانه است که با رئیستان وارد رابطه عاشقانه نشوید

یکی از بدترین کارهایی که می‌توانید در محل‌کارتان انجام دهید این است که با رئیستان ارتباط نزدیک و عاشقانه پیدا کنید. بااینکه زمان‌هایی هست که این روابط خوب نتیجه می‌دهند اما در اکثر مواقع فاجعه‌آمیز به پایان می‌رسند. بنابراین چرا عاقلانه است که با رئیستان رابطه عاشقانه پیدا نکنید؟ این دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم.

ممکن است رئیستان را در موقعیت بدی قرار دهید.


رئیستان حتماً باید به شخصی دیگر پاسخگو باشد و اگر آن یک نفر شایعاتی درمورد ارتباط شما شنیده باشد، ممکن است رئیستان بخاطر قوانین شرکت در معرض برکناری قرار گیرد. حتی اگر اخراج نشده یا برکنار نشود، باز هم برایشان بد خواهد بود و ارزش حرفه‌ای آنها را پایین خواهد آورد.

ممکن است خودتان را در موقعیت بدی قرار دهید.

در بیشتر مواقع خودتان را در وضعیت بدی در شرکت قرار خواهید داد که مطمئناً دوست نخواهید داشت. احتمالاً مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرید و همچنین باید تحمل شنیدن شایعات و غیبت‌هایی که هیچ پایه و اساسی ندارند را داشته باشید. اگر باوجود همه این مسائل تصمیم می‌گیرید که پیش بروید، باید برای دفاع از رابطه‌تان همیشه آماده باشید.

رئیستان به طرفداری از شما متهم خواهد شد.

اگر قرار باشد یک پروژه خاص به شما داده شود یا ترفیع بگیرید یا حقوقتان افزایش یابد، ممکن اتس رئیستان به جانبداری کردن از شما متهم شود، حتی اگر واقعیت نداشته باشد. حتی ممکن است منجر به شکایت رسمی شود که شما و رئیس را فقط بخاطر ارتباط عاشقانه‌تان در وضعیت بدی قرار خواهد داد.

اگر قرار باشد دعوا داشته باشید

این آتش غیبت‌های درون شرکت را تندتر خواهد کرد. اگر با هم کنار نیایید، کار کردن با همدیگر خیلی سخت خواهد شد. خودتان را آماده کنید که همه اجازه نظر دادن درمورد زندگی عشقی شما را به خود بدهند.

اگر قرار باشد رابطه را تمام کنید

اگر این اتفاق بیفتد، از هر اتفاقی بدتر خواهد بود. کنار هم ماندن برای کار برایتان غیرقابل‌تحمل خواهد شد.

با در نظر داشتن همه اینها، می‌توانید ببینید که برقرار نکردن رابطه عاشقانه با رئیستان بهترین کار خواهد بود، اگر هر دوی شما مجذوب هم شده‌اید و دوست دارید واقعاً یک رابطه را با هم شروع کنید، بهتر است یکی از شما اول یک کار دیگر برای خود پیدا کند. اگر امکان این وجود نداشت، تنها کار دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که ارتباطتان را از همه مخفی کنید و امیدوار باشید که هیچ کس از این رابطه بویی نبرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

 

تعارضات زناشویی

وقتی کلمه تعارض را می شنویم هزاران سوال در ذهنمان شکل می گیرد از جمله :
1- تعارض چیست؟ و چگونه در زندگی انسان رخ می دهد ؟
2- تعارض برای زندگی انسان مفید است یا مضر؟
3- چه روشهایی برای حل یا کنار آمدن با آن وجود دارد؟


مفهوم تعارض:

در واقع تعارض عبارت است از:

عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که درجهت مخالفت با دیگری صورت می‌گیرد و همچنین ستیزه‌ای بین افراد دراثر منافع ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف.


تعارض به طور طبیعی درتمام زمینه‌های شغلی،تحصیلی،خانوادگی،ازدواج و درسطح فردی وجمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی وعاشقانه زمینه رابرای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند.

در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف،نیازها،یا امیال شخصی خودش و اهداف،نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند بروز اختلاف و عدم تفاهم درخانواده امری شایع است و هیچ خانواده‌ای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارض‌های شدید منجر می‌شود.

 

تعارض زناشویی از نظروایل: کنش و واکنش دوفردکه قادر نیستندمنظورخودراتفهیم نمایند،تعارض یا تنازع نامیده می‏شود.

 


دیدگاه های تعارض :


آنچه که تعارض را ایجاد می کند ، وجود نظرات مختلف و بدنبال آن سازگاری یا ضد و نقیض بودن آن نظریات است .درک نظریات مختلف کمک می کند تا شیوه های مناسبی را برای حل تعارض انتخاب کنیم. در طول سالهای اخیر ، سه نظریه متفاوت در مورد تعارض مطرح شده است.


دیدگاه سنتی :
ازتعارض باید گریخت چراکه کارکردهای زیانباری در درون سازمان بجای خواهدگذاشت . دراین دیدگاه تعارض با واژه هایی چون ویران سازی،تعدی،تخریب،بی نظمی مترادف است لذا باید ازآنها دوری جست .
دیدگاه روابط انسانی : تعارض پدیده ای غیرقابل اجتناب وطبیعی است ونمی توان آنرا حذف کرد .بایدباتعارض را فراگرفت ودرصورت امکان آنراحل وفصل کرد .


دیدگاه تعاملی :

تعارض نه تنها می تواند نیروی مثبتی درسازمان ایجادکندبلکه یک ضرورت بدیهی برای فعالیت های سازمانی بشمارمیرود. ابتدابایدریشه تعارض که بنیادی است شناخت سپس درجهت نظم دادن به آن کوشید .
هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر


1-بهره‏ گیری از انرژی به جای سرکوب آن
۲-استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش‏ ها و آرای جدید
۳-برملاشدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند
۴-خلق شیوه‏ هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین
۵-ارزیابی مجدد قدرت در رابطه
۶-خلق یک فضای همکاری و مشارکت
۷-یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل
۸-مذاکره دوباره درمورد قراردادهای دیرین وتغییرانتظارات در رابطه


عوامل تعارض


رفتارفردی:
خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظام های ارزشی افراد. عواملی ازقبیل تحصیلات،سابقه کار،تجربه وآموزش، هر فرد را به صورت یک شخصیت یا مجموعه ای خاص ازدیگران جدا میکند . عدم درک این خصوصیات ازسوی دیگران میتواند موجب کشمکش و بروزتعارض شود .


ساختاری:عدم توافق برروی ساختارها، اهداف، معیارهای عملکرد،شیوه های تصمیم گیری،قوانین ومقررات و ....
ارتباطی:عدم درک پیام،پیچیدگی معانی پیامها، اختلاف درمجاری ارتباطی و ..........


زمینه های تعارضات زناشویی
دربررسی تحقیقات به عمل آمده عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی به چشم می خورند که به طور اجمال عبارتنداز:

1- تعداد زیاد فرزندان ویا نداشتن فرزند

2-ازدواج درسنین پایین

3- عدم تمکین زن وندادن نفقه توسط شوهر

4-تفاوت سنی زیاد زن وشوهر

5- اختلاف طبقاتی وتحرک طبقاتی (مثبت ومنفی)

6-زندانی شدن شوهر

7-فقرومشکلات اقتصادی

8-فرزندان ازدواج قبلی

9-ناآشنایی یاکوتاه بودن مدت آشنایی با همسر قبل ازازدواج

10-ازدواج اجباری

11-عدم تفاهم درگذراندن اوقات فراغت

12-رابطه نامشروع

13-بدبینی به همسرو عدم صداقت قبل وبعد از ازدواج

14-اعتیاد شوهر

15-بدرفتاری زن یا شوهر

16-بیماری یکی از زوجین

 

تجزیه و تحلیل تعارض:
برای حل هر تعارض نیاز داریم به سه سوال اساسی پاسخ بدهیم .
چه کسی درگیرتعارضاست؟منبع تعارض چیست؟سطح تعارض چه میزان است؟

 


روش های حل تعارض

پس از تجزیه و تحلیل تعارض باید به حل آن پرداخت.برخی از روشهای حل تعارض بشرح ذیل می باشند.


مذاکره: در این روش طرفین راه حلهای مختلف را جهت حل تعارض بررسی می کنند تا به راه حلی که برای هر قابل قبول است دست یابند

به طور کلی دو نوع مذاکره وجود دارد : یکی رویکرد برد-باخت است که یکی از طرفین می برد و دیگری می بازد . راهبرد های غالب در این روش ، زور ، تقلب و امتناع از اطلاع رسانی ضعیف است. رویکرد دوم برد –برد است که بدنبال به حداکثر رساندن نقاط مشترک است و راهبرد حاکم آن مشارکت است.
میان جگری: د راین روش ، شخص ثالث بی عنوان میانجی سعی می کند که به طرفین در یافتن راه حلی برای رفع تعارض کمک کند.
داوری: اگر در فرایند میانجگری طرفین قادر نباشند که از طریق میانجگری به راه حلی برسند ،آنگاه میانجگری تبدیل به داوری می شود و شخص ثالث بی طرف راه حل ارائه می دهد و طرفین باید آن را بکار گیرند.

 


سبک ها واستراتژی های حل تعارض :


پس از تشخیص تعارض و علل آن، نکته کلیدی در مدیریت تعارض ،انتخاب استراتژی و سبک مناسب است. پنج سبک اصلی برای مدیریت تعارض بکار می رود .ارائه تمثیل از حیوانات کمک می کند تا تفاوت سبکها را بهتر به یاد داشته باشید.


مشارکتی یا تشریک مساعی( سبک جغد): انتخاب این سبک به افراد کمک می کند تا به گونه ای کنار هم کار کنند که همه برنده باشند . یعنی هم روابط با دیگران هم منافع خود مهم می باشد و حل تعارض به سود طرفین است ،علی رغم مزایای این روش ، تلف شدن زمان و تضعیف توان و انرژی افراد از معایب آن است.جغد بخاطر دانایی و هوشیاری که دارند این روش را انتخاب می کنند .


رقابتجویی و زور (سبک کوسه): انتخاب این سبک بدین معناست که فرد به طور یکطرفه علایق و خواسته های خود مقدم بر خواسته های دیگران می داند . این روش ممکن است تعارض را به طور موقت حل کند اما در استفاده از آن باید محتاط بود چرا که ممکن است تعارض را افزایش دهد و بازنده را به اقدامات تلافی جویانه وادار سازد.


اجتناب یا بی تفاوتی (سبک لاک پشت):
وقتی افراد احساس می کنند هم هدفهای خودشان هم ارتباط با دیگران برای آنها اهمیتی ندارد ممکن است به راحتی از تعارض کنار بکشند . از این شیوه معمولا زمانی استفاده می شود که موضوع پیش پا افتاده و جزئی باشد و درگیر شدن در تعارض به صدمات زیادی منجر شود. البته همانطور که لاک پشت تا ابد نمی تواند در لاک خود پنهان بشود اجتناب در تعارض نیز همیشگی باشد.


گذشت یا تطبیق (سبک خرس کوچولو) : افرادی که این سبک را انتخاب می کنند از علایق و خواسته های خود می گذرند و به دیگران اجازه می دهند به خواسته هایشان دست یابند . در واقع تمرکز این سبک بر حفظ روابط شخصی با دیگران است.البته ممکن است با این روش ما اعتبار و نفوذ آنی خود را از دست بدهد.


مصالحه یا توافق (سبک روباه): زمانی از این روش استفاده می شود که بدنبال بدست آوردن تمام خواسته ها و علایق خود نیستند ، یعنی ارضای برخی نیازها برایشان کافی است. در این روش ، انعطاف پذیری ،مبادله و مذاکره جایگاه ویژه ای دارند.


انتخاب استراتژی و سبک مدیریت تعارض ، بستگی به اعتماد به نفس فرد، میزان شناخت او از خواسته ها و اهداف طرف مقابل ، میزان اطلاعات موجود و قابل افشا درباره طرفین و حس همکاری و مشارکت آنها دارد.یرطبق نظریه انتخاب،تلاش درمانگراین است که مشکل را ریشه یابی کند، هدف زوج ها را ازآمدن به مشاوره دریابد وتوانایی آنها رابرای برطرف کردن مشکل ا زبان خودشان بشنود.

این سوال وجواب کوتاه و مختصر مسیر حل مشکل را بسیار ساده میکند و تا حدود زیادی راه را برای درمانگر راحت می کند.

 

● ۴ اشتباه مهلک

اولین نشانه های شادمان نبودن در زندگی مشترک زمانی بروز پیدا می کند که زوج ها، چهار اشتباه مهلک را انجام دهند؛ اول این که: همسرم را مجبور به انجام کاری که دوست ندارد، می کنم دوم این که: همسرم من را مجبور به کاری که دوست ندارم، می کند؛ سوم این که: خودم مجبورم کاری را که دوست ندارم، انجام دهم و چهارم این که: هر دو در حال مجبور کردن همدیگر به کاری که دوست نداریم، هستیم. آقایی را در نظر آورید که بدون مشورت با همسر اما در حضور او با خانواده خودش قرار مسافرت می گذارد. همسر آقا که از عادات منفی مثل غر زدن، انتقاد کردن و غیره استفاده می کند، شروع به اعتراض می کند و همین قضیه به یک معضل جدی در زندگی آن ها تبدیل می شود. در واقع آقا می خواهد همسرش را به انجام کاری که دوست ندارد، مجبور کند. پس از مشاوره مشخص می شود که خود آقا هم در واقع مجبور به پذیرش قرار مسافرت شده است. در واقع خودش را به انجام مسافرت مجبور کرده است و سپس همسرش را. می بینید که مجبور شدن به انجام کاری چطور می تواند شادمانی را از زندگی مشترک بگیرد و یک اجبار ساده به یک مشکل بزرگ تبدیل شود.

● ۵ سوال اساسی

طبق نظریه انتخاب، تلاش درمانگر این است که مشکل را ریشه یابی کند، هدف زوج ها را از آمدن به مشاوره دریابد و توانایی آن ها را برای برطرف کردن مشکل از زبان خودشان بشنود. این سوال و جواب کوتاه و مختصر مسیر حل مشکل را بسیار ساده می کند و تا حدود زیادی راه را برای درمانگر راحت می کند.

اولین سوال این است که آیا می خواهید به بهبود روابطتان کمک کنید. پاسخ آن ها باعث می شود، درمانگر یک قدم دیگر به جلو بردارد. اکثر زوج ها می گویند، می خواهیم روابطمان بهبود پیدا کند.

سوال دوم این است که هر کدام از ما چه کسی را می توانیم کنترل کنیم؟ حتی زوج ها به شدت کنترل گر پاسخ می دهند خودمان؛ اما وقتی می پرسیم پس چرا برای همسرتان محدودیت ایجاد می کنید، نمی دانند. زیرا فقط به احساسات خود واقف هستند و از نیازهای اساسی خود بی خبرند. ممکن است برخی تصور کنند کنترل خوبی روی همسر و فرزندانشان دارند اما بی گمان دچار سوء تفاهم شده اند زیرا همسر و فرزندان یک فرد کنترل گر خودشان تصمیم گرفته اند برای برآورده شدن یکی از نیازها چنین رفتار کنند.بنابراین ما مشکل زوج ها را به هم نسبت نمی دهیم. آن ها متوجه می شوند که خودشان مسئولیت رفتارهایشان را به عهده دارند. سپس آن ها باید مشکل شان را در چند جمله و بدون اشاره به گذشته و مشکلاتی که داشته اند بگویند.ریه انتخاب حل مشکل به گذشته ربط ندارد، بنابراین گذشته و اتفاقاتی که رخ داده است، اهمیتی ندارد و حال حاضر مهم است. پاسخ به این سوال برای زوج هایی که اختلافات زیادی با هم دارند و خود را آماده کرده اند تا از اختلاف نظرهای دیرینه خود سخن بگویند، بسیار سخت است. آن ها گذشته را پیش چشم می آورند و حال را نمی بینند، اکثر آن ها شوکه می شوند و می گویند، نمی توانیم در چند جمله بگوییم. بیان مختصر مشکل به آن ها کمک می کند، حس خوبی داشته باشند و احساس کنند مشکل بزرگی ندارند زیرا در چند جمله خلاصه شده است.

شوک بعدی با سوال چهارم زوج ها وارد می شود. وقتی از آن ها پرسیده می شود آیا می توانید یک یا ۲ ویژگی مثبت رابطه تان را بگویید. این سوال باعث می شود حس بد ناشی از طرح مشکل از بین برود و آن ها تلاش کنند مثبت فکر کنند. گاهی زوج ها برای پاسخ مکث زیادی می کنند و بعضی که دچار تحریف شناختی موسوم به تعمیم بیش از حد هستند، بلافاصله می گویند: «زندگی ما هیچ نکته مثبتی ندارد» یا «هیچ چیز این زندگی من را راضی نمی کند» در حالی که این طرز تفکر فقط به ناامیدی و یاس و دلمردگی در زندگی مشترک می انجامد. اما به هر حال به اصرار درمانگر به وجوه مثبت زندگی فکر می کنند.

به عنوان آخرین سوال درمانگر می پرسد، هر کدام از شما اگر بخواهید کاری را در هفته آینده انجام دهید که زندگی تان را ۵ درصد بهتر کند، آن کار چیست؟ پاسخ به این سوال بسیار مهم است زوج ها باید ۲ کاری که حتما انجام می دهند و برای آن ها امکان پذیر است، ذکر کنند و فارغ از واکنش همسر فقط به انجام آن فکر کنند. وقتی زوج ها تصمیم می گیرند کاری بکنند یعنی می خواهند خودشان را کنترل کنند. ذکر این سوالات و طرح این شیوه درمانگری به این مفهوم نیست که تمام مشکلات ارتباطی زن و شوهر در یک جلسه مشاوره قابل حل است. نباید انتظار داشت حتی با یک تا ۲ جلسه مشاوره، تمام تعارضات زناشویی را حل کرد بلکه زوج ها نیاز به تمرین و تکرار دارند. آموزش درباره نیازها، دیدگاه های همسر و شرح عادت های منفی و مثبت موثر در رابطه، از دیگر اقدامات درمانگر طبق نظریه انتخاب است.



● کمک به زوج ها به چه قیمتی

پاسخ های غیرقابل پیش بینی همیشه وجود دارد؛ اما شیوه برخورد درمانگر با آن ها این است که درمانگر از سوال اول شروع می کند و با پاسخ آن ها ادامه می دهد. اگر فردی در پاسخ به این سوال که آیا می خواهید به بهبود روابط تان کمک کنید، بگوید به شرطی که همسرم دست از فلان رفتار بردارد یا تغییر رفتار بدهد درمانگر از آن ها قول می گیرد فقط با کنترل خودشان، می توانند شاهد حل شدن مشکلاتشان باشند. اگر زوجی متقاعد نشدند باید به مشاوره حقوقی مراجعه کنند. وقتی زوجی از نداشتن عشق و محبت بین یکدیگر و یا از وجود نفرت و کینه در روابطشان صحبت می کنند، مشاور کاری نمی تواند بکند. به عبارت دیگر طبق این نظریه، ادامه زندگی به هر قیمتی مثل دیگر نظریه ها مردود است. گاهی زوج ها برای حفظ سلامت روانی خود و فرزندان باید طلاق بگیرند. زوج درمانگر مشهوری مثل آرنولد لازاروس که سابقه ۵۰ سال زوج درمانی داشت، توصیه می کرد اگر می بینید زوجی نمی توانند با هم زندگی کنند و هیچ علاقه ای به ادامه زندگی ندارند و تنها برای بچه ها دارند ادامه زندگی می دهند، باید به آن ها گفت به خاطر بچه ها از هم جدا شوید زیرا فرزندان این خانواده ها دچار مشکلات ارتباطی و روانی شدیدی می شوند. طبق تحقیقات بچه هایی که در خانواده های پرتنش زندگی می کنند، از نظر سلامت جسمی و روانی از دیگر همسالان خود عقب تر هستند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

خلاصه کلام را می‌خواهی بدانی؟ اگر واقعا در این راه تلاش نکنی موفق نخواهی شد.

دست از سرزنش کردن و شمردن خطاهایت بردار و از این پس خیلی ساده، فقط بهترینِ خودت را به نمایش بگذار؛ خوشبختی و سعادت خودبه‌خود به دنبال آن خواهد آمد. این راهکار در مورد من نتیجه داد.

چهار سال پیش ازدواجم به بن‌بست رسیده بود. همه چیز آن‌قدر بد بود که تمام وقت نه‌تنها به طلاق فکر می‌کردم بلکه حتی دلم نمی‌خواست سر به تن او باشد. اما حالا دیگر به این چیزها فکر نمی‌کنم چون همه چیز عوض شده و در حقیقت خیلی بهتر شده است. با این همه، هنوز هم گاهی رخدادهایی مرا به آن‌سو می‌کشاند. ب

رای نمونه، چندی پیش داشتم به دوستم نامه می‌نوشتم که ناگهان مارک از در وارد شد؛ مقابل من ایستاد؛ گلویش را صاف کرد و به شیوه‌ای که نشان می‌داد بسیار ناراحت است بر من غرید که تو برای کارینا دونات خریده‌ای؟ با خود فکر کردم که آیا او گفته بود که نباید برای دختر 7 ساله‌مان دونات بخرم؟

در پاسخ گفتم:" بله، من خریدم." او گفت:" دیروز او از من دونات خواست و من گفتم نه، نمی‌شود. حالا تو امروز رفته‌ای و برای او دونات خریده‌ای؟" سپس قبل از این‌که بتوانم چیزی بگویم به سرعت از اتاق خارج شد. دلم می‌خواست دنبال او بدوم و چیزی به سویش پرتاب کنم و فریاد بزنم که من از کجا باید می‌دانستم که تو دلت نمی‌خواهد برای کارینا دونات بخرم؟! تو بهش چیپس می‌دهی! چیییییپس!!! اما در عوض در جایم خشک شدم و به دیوار روبه‌رو زل زدم. با خودم گفتم تو می‌توانی از عهده‌اش بربیایی. ازدواجت که به تباهی کشیده نشده. تو می‌دونی که چه ‌کار کنی. راه طولانی‌ای را تا این‌جا آمده‌ای. از این پس هم خواهی توانست. و من واقعا توانستم. اجازه بدهید برایتان تعریف کنم...

مشکلات ما چند سال پیش وقتی شروع شد که مارک از کار بیکار شد. برای مدتی بیکاری را طوری پذیرفت مثل این‌که به آغوش پدری ثروتمند و بخشنده رفته است. سپس کسب و کاری برای خود راه انداخت (که باید اضافه کنم حدود 3 سال هیچ سودی نداشت). در اوقات بیکاری دوچرخه‌سواری می‌کرد و یا با دوستانش دور هم جمع می‌شدند. او خیلی زود عوض شد. من یا سر کار بودم یا در حال انجام وظایف مادری‌ام برای یگانه دخترمان. وقتی گذرمان به یکدیگر می‌افتاد هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم و یا بر سر چیزهایی مثل چگونگی تا کردن لباس‌ها، چه چیزهایی باید روی میز باشد و چه کسی بهتر خرید می‌کند جروبحث می‌کردیم. اما بیشتر بگومگوهایمان بر سر "زمان من" بود.

من از او می‌خواستم از کارینا نگهداری کند تا بتوانم به کلاس مراقبه‌ام برسم؛ او فراموش می‌کرد و برنامه دوچرخه‌سواری می‌گذاشت. مواقعی که به یک مهمانی زنانه دعوت می‌شدم و زمان آن فرامی‌رسید ناگهان به تختخواب می‌رفت و اظهار می‌داشت که حالش برای بچه‌داری خوب نیست. با خودم فکر کردم که نزد مشاور برویم ولی می‌ترسیدم که مارک جوش بیاورد. به‌علاوه، از این موضوع هم وحشت داشتم که مشاور طرف او را بگیرد. و اما آن‌چه بیش از همه موجب ترس و وحشت من بود این بود که حرف طلاق پیش بیاید. اگر جدا می‌شدیم این بزرگ‌ترین اشتباه زندگی من نبود؟ پس برای چه به عقد و ازدواج او درآمده بودم؟

دختران باهوش به مردانی که از آنها بدشان می‌آید "بله" نمی‌گویند. بنابراین، باید عشق او را به او برمی‌گرداندم. شاید بتوانم راهی پیدا کنم که دوباره او را دوست بدارم. ابتدا فکر کردم او را تغییر بدهم و از او مردی را که می‌خواهم بسازم. کتاب‌ها خواندم و در اینترنت به جست‌وجوی افرادی با خصوصیات مشابه او پرداختم؛ به دنبال علت یا عللی که او را از همسر و پدر مهربان و فداکار بودن بازمی‌داشت، گشتم. لیکن همچنان مشکلات بین ما وجود داشت و من راهی برای آن نمی‌یافتم و دلیل خوبی هم داشت.

یک ازدواج نافرجام همیشه دو طرف را غرق می‌کند. چیزی که واقعا اتفاق می‌افتد یک عدم‌تعادل در رابطه است یعنی یکی از طرفین چیزی را می‌خواهد و دیگری به دنبال چیز دیگری است. در هر حال، مغز نوع بشر تمایل دارد که همیشه طرف مقابل را زیر سوال ببرد و سرزنش کند. من هم از این قاعده مستثنا نبودم و به طرز احمقانه‌ای باور داشتم که همسر نمونه و تمام‌عیاری هستم. ما دوست نداریم بپذیریم که خطاها و اشتباه‌هایی داریم یا داشته‌ایم که به مشکلات رابطه‌مان دامن زده است. چون این فکر اصلا برایمان خوشایند نیست و مثل این است که در را به روی درد و رنج باز کنیم. همان‌طور که برای همه اتفاق می‌افتد با این بیداری و آگاهی احساس حقارت و کوچکی بی‌حدی به من دست داد. در یک آخر هفته مدت زیادی منتظر بودم تا مارک از دوچرخه‌سواری برگردد تا من به پیاده‌روی بروم. به او تلفن کردم.میگنا دات آی ار.او گفت که به اتفاق دوستی در حال دوچرخه‌سواری است و هنوز آماده برگشتن نیست. 10 دقیقه بعد دوباره زنگ زدم. چند بار زنگ زدم تا این‌که بالاخره خونم به جوش آمد و فریاد کشیدم که آیا به دوستت نگفته‌ای که همسرت در خانه منتظرت است؟ و بعد هم هرچه از دهانم درمی‌آمد جلوی دخترمان با داد و فریاد نثارش کردم. به‌طوری که دخترم گفت: "بابا کار بدی کرده است؟" آن‌موقع بود که تازه متوجه شدم که من هم در برقراری ارتباط بی‌تقصیر نیستم و اگر این موضوع حقیقت داشت این همان دلیلی بود که مرا هم در بروز مشکلات سهیم می‌کرد. من با واقعیت روبه‌رو شدم: من انتظار داشتم که او بدون آن‌که من چیزی به او بگویم آن‌چه را که من می‌خواهم بداند و به آن عمل کند و وقتی او نمی‌فهمید من او را با سکوت، غضب و نیش و کنایه تنبیه می‌کردم. این نقطه بود که به برگشت و نجات ازدواج ما انجامید.

آن روز از مارک عذرخواهی کردم و دست از تلاش برای تغییر و اصلاح او برداشتم و شروع به اصلاح خودم کردم. این کار اصلا آسان نبود. برای مثال، هر وقت می‌خواستم به او بگویم که یک قرار دوچرخه‌سواری را لغو کند زبانم قفل می‌شد. می‌ترسیدم چیزی از دهانم در برود که همه چیز را خراب کند و یک مرافعه جدید شروع شود. بالاخره با صدایی لرزان می‌گفتم: "می‌شه درباره دوچرخه‌سواری‌ات صحبت کنیم؟" - چی شده؟ - ترجیح می‌دهم نروی. دلم می‌خواهد دور هم یک برنامه خانوادگی ترتیب دهیم. - باشه. خانه می‌مانم. و این‌گونه بود که اشک در چشمانم حلقه زد.

به این ترتیب، مدت‌ها روی لحن و شیوه بیانم تمرین کردم و روزبه‌روز بهتر شدم. درخواست‌هایم را به‌طور کوتاه و مختصر بیان می‌کردم و از لحنی آرام و گرم استفاده می‌کردم. به‌جای سرزنش و انتقاد تقاضای کمک می‌کردم. چیز خارق‌العاده‌ای اتفاق افتاد. مارک شروع به کمک کرد: جاروبرقی می‌کشید؛ آخر هفته‌ها کارینا را به پارک می‌برد و وقتی در خواب بودم در اتاق را به آرامی و بی‌صدا می‌بست و من نیز به‌نوبه خود تصمیم گرفتم تبدیل به همسری شوم که می‌خواستم باشم. من از او تعریف و تمجید می‌کردم و برای کوچک‌ترین چیزی از او تشکر می‌کردم. من گفت‌وگوی متقابل واقعی را آغاز کردم و به بهترین شنونده‌ای که روی زمین هست تبدیل شدم.

یک شب از یک سفر کاری به خانه برگشتم. مارک با لبخندی رضایتمندانه گفت: "لطفا یک لیوان شربت خنک به من می‌دهی؟" گفتم: "باشه." وقتی در یخچال را باز کردم متوجه شدم نه تنها همه مایحتاج را خریداری کرده بلکه یخچال را کاملا تمیز کرده. حتی کابینت‌ها را هم تمیز و مرتب کرده بود. این یکی از بی‌شمار کارهایی بود که این مرد– که فکر می‌کردم یک عذر بدتر از گناه برای شوهر بودن است– از آن روز تا به حال برای من و دخترمان انجام داده است. من با تغییر دادن خودم خیلی ساده او را هم تغییر دادم. به یک رابطه به عنوان یک سیستم که همه اجزای آن به هم وصل هستند بنگرید. وقتی کسی بهترین خودش را در یک رابطه رمانتیک به نمایش بگذارد او بر شریک خود تاثیر می‌گذارد و شریکش را نیز تشویق می‌کند که همان‌گونه رفتار کند. من بعد از گرد و خاکی که مارک بر سر دونات به‌پا کرد زمانی که به دیوار خیره بودم به همه اینها فکر کردم و چیزی را که معلم مراقبه‌ام هفته پیش گفته بود به یاد آوردم: "همه از غرور رنج می‌برند.

این طبیعت بشر است که فکر می‌کند خواسته‌ها، عقاید و نظریاتش از خواسته‌ها و نظریات دیگران مهم‌تر است. نیل به شادمانی همیشگی فقط با کنار گذاشتن غرور حاصل می‌شود. من نفس عمیقی کشیدم. از جا بلند شدم. نزد مارک رفتم و گفتم: "ببخشید که برای کارینا دونات خریدم." او گفت:"اشکالی نداره. گذشته از این تو که نمی‌دانستی من به او اجازه نداده‌ام دونات بخورد." البته که من نمی‌دانستم. اما یک جورایی باید دهانم را بسته نگه ‌می‌داشتم. حرف آخر این‌که، او مرد کاملی نیست و شایسته آن است که توسط ناکاملی مثل من عزیز شمرده شود و پرورش داده شود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳