مردها موجوداتی بصری هستند

مردها به هیچ وجه نمی توانند از تحسین کردن
زیبایی زنان خودداری کنند. اما آیا انجام اینکار وقتی پیش همسر یا معشوقه شان هستند
درست است؟ مجله سلامت مردان اخیراً رای گیری در این مورد انجام داده است:


53 درصد گفتند که اگر موردی باشد حتماً نگاه می کنند.

� 28 درصد گفتند فقط
در موارد بسیار خاص و حتماً با داشتن عینک آفتابی این کار را می کنند.

� 19
درصد گفتند که هیچوقت اینکار را نمی کنند چون نمی خواهند همسرشان از دست آنها
ناراحت شود.

اما برای یک لحظه فکر کنید. زن ها هم از این بدشان نمی آید.
درست است؟ منظورم این است که مثلاً آن 7 پرستاری که به خاطر نگاه کردن به پرونده
پزشکی جورج کلونی تعلیق شدند لزوماً به خاطر مسائل پزشکی اینکار را نکرده بودند،
درست است؟

واقعیت این است که مردها نگاه می کنند و زن ها هم نگاه می کنند.
بیولوژی طوری ما را برنامه ریزی کرده است که به دنبال جفتی مناسب خودمان باشیم و
کره چشممان یکی از ابزارهایی است که همه ما برای خرید از آن استفاده می
کنیم.

اما دیگر وقتش رسیده واقعیت را ببینیم

اکثریت خانم ها و آقایون
می توانند خیال پردازی بصری را از واقعیت متمایز کنند. درمورد مردها می توانیم
بگوییم که بسیاری از مردها اگر وقتی با همسرشان هستند به زنان دیگر نگاه می کنند
اصلاً قصد بی احترامی و توهین به او را ندارند. بسیاری از مردها اندام خانم ها را
زیباترین دیدنی های دنیا می دانند، درمورد آبشار نیاگارا هم همین فکر را می کنند
اما لزومی ندارد که تا آنجا بروند.

البته جای انکار نیست که برای بعضی از
مردها چشم چرانی قدم اول برای درگیر شدن جدی با آن فرد است. اما چطور می توان
مردهایی که هر از گاه چشم چرانی می کنند را از آنهایی که با هدفی خاص اینکار را می
کنند تشخیص داد؟ چند نکته هست که باید به خاطر داشته باشید:

� یک نگاه
صادقانه بهتر از دید زدن دزدکی است.

بسیاری از مردان قبول دارند که نگاه می
کنند چون می دانند اگر گند کار در بیاید نشانه بی احترامی آنها به همسرشان خواهد
بود. مطمئناً مردی که می گوید، "خوب خانمه خیلی خوشگل بود" ممکن است با خشم شدید
اما موقتی همسرش روبه رو شود اما بعد از اینکه عصبانیت همسرش فروکش کرد، زن متوجه
می شود که شوهرش آدم صادقی است پس خطری او را تهدید نمی کند. از این گذشته با اینکه
می توانسته اما به هیچ وجه سعی نکرده چیزی را از او پنهان کند. باید نگران مردی بود
که چشم چرانی خود را انکار می کند. اگر مرد چیزی را پنهان کند آنوقت باید نگران
شد.

� تاریخ آینده را پیشگویی می کند.

وقتی بدانید که مردتان نامزد
قبلی خود را چطور انتخاب کرده است می تواند شما را با عملکرد او اشنا کند. اگر او
را در یک رستوران یا خیابان ملاقات کرده باشد خیلی ساده بیانگر این است که برحسب
آنچه او را جذب کند وارد عمل می شود. اما اگر مردی نامزد خود را در محل کار یا بین
دوستان ملاقات کرده باشد مطمئناً نشانه خوبی است. چنین فردی برای برقراری ارتباط
نیاز به رابطه معنادار دارد به همین دلیل احتمال بسیار کمی وجود دارد که با دیدن یک
زن زیبا جذب شود.

� آن زنی که مرد نگاهش می کند لزوماً زنی نیست که می خواهد
با او باشد.

تفاوت بسیار عمیقی بین یک نگاه کردن ساده و آوردن یک نفر در
دنیای خصوصی خود وجود دارد. اگر مردی در خیابان چشم چرانی می کند احتمال خیلی کمی
وجود دارد که بخواهد به او نزدیک شود.

به نظر اکثر مردان، نگاه کردن به زنان
زیبا اصلاً به معنای بی احترامی به همسر یا نامزدشان نیست، آنها با این کار فقط هنر
را تحسین می کنند و زنی که بخواهد بیش از حد نسبت به چنین چشم چرانی هایی حساسیت
نشان دهد فقط همسرش را به نزدیک شدن به یکی از همین زنان تحریک می کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

چرا باید آقایون رابطه ای عاشقانه را برهم بزنند؟ در
زیر به سه دلیل اصلی آن اشاره می کنیم.


شما رابطه ای فوق العاده با مردی که عاشقتان است دارید. همه چیز
خوب است اما یکدفعه اتفاق بدی می افتد: او می گوید که چندان از زندگیش راضی نیست و
بعد ناگهان شما را ترک می کند.


همین
چند روز پیش بود که خیلی به هم نزدیک بودید و احساس صمیمیت زیادی می کردید. چه
بلایی سر آن عشق آمد؟


واقعیت این است
که خیلی از مردها اشتباه نموده و از رابطه عالی که می توانند با یک زن فوق العاده
داشته باشند فرار می کنند.


قرار نیست
این اتفاق برای شما بیفتد. به خاطر همین سه دلیلی که موجب می شود آقایون خانمی که
دوست می دارند را ترک کنند اشاره می کنیم و می گوییم که باید چه کنید تا این بلا سر
شما نیاید.


دلیل 1:
فشار احساسی

رابطه با یک مرد می تواند مسائل احساسی زیادی برایتان ایجاد کند.
سوال اینجاست که آیا اجازه می دهید این احساسات درونتان به وجود آمده و در انتها
منفجر شود؟

آیا فکر می کنید که مردتان مهارت های احساسی لازم برای کنترل
این موقعیت ها را ندارد و یا وقتی شما در بدترین شرایط روحی و احساسی هستید از شما
دورتر می شود؟

اگر اینطور است احتمالاً با مردی هستید که هیچ تمرکز احساسی
ندارد تا وقتی شما مشکلات احساسی پیدا می کنید، او را آرام کنار شما نگه
دارد.

این اشتباه مردان است. یک مرد بالغ باید منبع حمایت و ثبات مردانه در
رابطه باشد. اما گاهی اوقات، حتی یک مرد خوب ممکن است دچار فشار احساسی شود. این
همانجاست که مرد قادر نخواهد بود احساساتی که به سمت او می آید را کنترل کرده و
آنقدر از درون احساس اضطراب می کند که ممکن است همه چیز را بگذارد و برود. اما چرا
این مسئله اینقدر مهم است؟

اگر یاد بگیرید که بدون فشار آوردن روی مردتان
درمورد موضوعات مختلف با او حرف بزنید، رابطه تان بسیار بهتر خواهد شد. اما اگر
بخواهید به اجبار همدیگر را به سمت یک مکان امن از نظر احساسی بکشانید تعجب نکنید
که از شما دور شود.

دلیل 2:
احساس می کند شما می خواهید او را درست کنید

اگر آنچه که می
خواهید را از رابطه نگیرید، طبیعی است که خسته شوید و سرانجام نتوانید به راحتی و
البته عاشقانه با مردتان حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید. این همانجایی است که
خواسته ها و انتظاراتتان وسط کشیده می شوند. وقتی زنی احساس نکند که مردش به حرفهای
او خوب گوش می دهد، عوض کردن لحن تنها راه برای جلب توجه مرد خواهد
بود.

متاسفانه در این مواقع مردها نیت شما را درک نکرده و احساس می کنند که
از او انتقاد یا عیب جویی شده است. اگر مردی حس کند که شما می خواهید درمورد
اشتباهات یا کمبودهای او قضاوت کنید، هیچوقت با شما حرف نخواهد زد و به حرفهایتان
هم گوش نخواهد داد.

شما می توانید این فضا را برای طرفتان ایجاد کنید که به
انتخاب خودش مرد بهتری باشد اما اینکار با تقاضای شما برای تغییر او میسر نخواهد
شد.

دلیل 3:
می ترسد آزادی خود را از دست بدهد

آیا به این فکر
کرده اید چرا یک مرد خودش را به یک زن متعهد می کند و مرد شما این اواخر چه حسی به
رابطه داشته است؟ اگر روابط منفیتان بیشتر از روابط مثبتتان بوده، مرد به این فکر
می کند که شما برایش چه فایده ای دارید. اگر این وضع برای مدتی طولانی ادامه پیدا
کند مطمئناً به دنبال یک راه فرار خواهد بود.

از طرف دیگر، اگر رابطه تان
رابطه ای سالم، مفرح و صمیمی باشد، مرد برای متعهد کردن خود به شما هیچ تردیدی به
دلش راه نخواهد داد. شما برای او آن زن استثنایی خواهید شد که با اولین نگاه
عاشقتان می شود و همه آرزویش ماندن با شماست.

اگر رابطه تان از نظر احساسی
لحنی مثبت داشته باشد، مرد بیشتر از اینکه به از دست دادن آزادی خود فکر کند به
آنچه که با شما به دست خواهد آورد فکر می کند.

چه باید
بکنید

اگر باور داشته باشید که مردها بی هیچ دلیل ممکن است یک زن خوب را
ترک کنند باعث خواهد شد که رابطه ها به نظرتان ناامیدکننده و بیهوده به نظر
برسد.

اجازه ندهید این ترس وارد ذهنتان شود. اگر بدانید چطور باید با
مردتان حرف بزنید که زن شاد، دوست داشتنی و راضی درونیتان را نشان دهد، مطمئن باشید
که خیلی زود به جای عیب جویی و انتقاد از هم به تمجید و قدردانی از هم می پردازید و
از اینکه چطور مردتان عشق و علاقه اش را به شما نشان می دهد متعجب خواهید
شد.

شما مستحق یک رابطه عاشقانه و بادوام با مردی که زندگی خود را برای شما
گذاشته هستید پس برای به دست آوردن آن هر چه از دستتان برمی آید را انجام
دهید.
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

چه زمانی
متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ
بقای نوع بشر است؟ اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت
برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغز توسط
مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. روان پژوهان
نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی
تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات
گویای این مطلب می باشند: %55 علاقه از طریق زبان جسمانی پدید می آید. %38 از طریق
لحن صدا و شیوه سخن گفتن ،فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند.

3 مرحله
عشق

روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر
کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد
میشوند.

شهوت

این
اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و
تستسترون پدید می آید.

مجذوبیت

زمانی
شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر
کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل
میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین

آدرنالین
:
مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و
افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد
ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر
میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین
:
این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک 'میل و رغبت' در
شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می
آید. نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین
میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در
کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین
:
و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد
به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق
شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟

در یک
بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن
دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به
هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در
مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا
خیر.

با تحلیل
نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با
سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

افرادی که
بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند،
محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.

همچنین
زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از
هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش
خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق،
یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.

تعلق

تعلق
ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی
در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد
حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسین و وازوپرسین.

اکسی
توسین - هورمون نوازش :
اکسی
توسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حین ارگاسم ترشح میشود. این
هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه
جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین
بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسی
توسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک
شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در
هنگام گرسنگی کودک است.

وازوپرسین (هورمون ضد ادرار) : وازوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از
رابطه جنسی ترشح میگردد. وازوپرسین به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار
میکند.

و در
نهایت، چگونه عاشق شویم  ........؟!  

شخصی
کاملاً غریبه را بیابید. به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار
یکدیگر قرار دهید. سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های
هم خیره شوید.

یک
روانشناس مشهور که در حال مطالعه دلایل عاشق شدن انسانها میباشد، از چندین زن و مرد
درخواست کرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گردید که بسیاری از زوج ها بعد
از یک آزمون 34 دقیقه ای عمیقاً احساس مجذوبیت می نمودند. دو زوج مورد مطالعه وی
بعدها با یکدیگر ازدواج کردند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

زوج ها باید مراقب این چراغ های قرمز باشند:

فقدان عشق و صمیمیت

ناتوانی برای تفریح کردن با
هم

خودخواهی

ترس از ناسازگاری

فقدان احترام
متقابل

خرج کردن بیش از حد

وابستگی زیاد به والدین

مشکلات
جنسی

اعتیادها

سوءاستفاده احساسی و جنسی

ازدواج زیر 20
سال

انتظارات
غیرواقعی

بااینکه می گویند چند سال اول
ازدواج سخت ترین سالهاست، معمولاً لذت بخش ترین آنها هم هست. زوج ها می توانند این
زمان را برای ایجاد صمیمیت و کشف یکدیگر استفاده کنند. خیلی چیزها هست که باید
درمورد همدیگر بفهمند و برای هم تعریف کنند.

مرحله ابتدایی ازدواج است که
پایه آن را می سازد و مقدمه یک زندگی طولانی مدت را فراهم می کند. پس سعی کنید از
آن لذت ببرید و هر روز بیشتر از دیروز همدیگر را دوست داشه باشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

دو
سال اول با هم بودن خیلی مهم است

هرچه روی موضوع موفقیت در ازدواج و طلاق تحقیقات بیشتری انجام می
شود، مطالعات نشان می دهد که گذراندن دو سال اول یک زوج با هم می تواند موجب بقا یا
از بین رفتن ازدواجشان شود. این مسئله در تحقیقی انجام گرفت که در مجله شخصیت و
روانشناسی اجتماعی در امریکا به چاپ رسید.

طبق گفته های دکتر هاستون، استاد
دانشگاه تگزاس، این تحقیق نشان داد که ازدواج تازه عروس و دامادها و تغییرات ایجاد
شده در پیوند آنها در طول دو سال اول می تواند حاکی از سرنوشت زناشویی آنها در
طولانی مدت پس از 13 سال باشد. سرخوردگی که در فروکش کردن عشق، کاهش علاقه شدید
اولیه، و افزایش دمدمی مزاجی منعکس می شود، زوج هایی که به سمت طلاق می روند و
آنهایی که پایه ای محکم برای پیوند زناشوییشان ایجاد می کنند را از هم متمایز می
کند. محققان دریافتند که تفاوت های بین زوج های خوشبخت و ناراضی درست پس از
پیوندشان کاملاً مشخص بوده است.

این تحقیق روی 156 زوج انجام گرفت که در
اوایل سال 1981 ازدواج کرده بودند. محققان دریافتند که بعد از گذشت 13
سال:

68 زوج ازدواجی موفق داشتند

32 زوج ازدواجی ناموفق
داشتند

56 زوج طلاق گرفته بودند

زوج هایی که طی دو سال اول طلاق
گرفته بودند، نشانه هایی از سرخوردگی را نشان داده بودند و در دو ماه اول ازدواجشان
نیز نسبت به یکدیگر رفتاری منفی داشتند. اگر یک زوج تازه ازدواج کرده طی سال اول
ازدواج نشانه هایی از سرخوردگی داشته باشد، نشانه وجود مشکل است. زوج هایی که
ازدواج موفق داشتند کسانی بودند که در دو سال اول ازدواج رفتاری مثبت با همسر خود
داشتند.

اگر پس از ازدواج کمی احساس افسردگی می کنید هیچ اشکالی ندارد. این
کاملاً طبیعی است هر دوی شما آنقدر درگیر آماده سازی های قبل از ازدواج شده اید که
مطمئناً وقتی این استرس از بین برود، حس فقدان به شما دست می دهد. این درست مثل
زمان بعد از مسافرت است که همه احساس افسردگی می کنند.

اما خیلی مهم است که
این دوره افسردگی را نادیده نگیرید. آماده شدن برای افسردگی بعد از ازدواج به شما
برای کنار آمدن و پشت سر گذاشتن آن کمک می کند. الان زمان ساختن پایه ازدواجتان
برای باقیمانده زندگی مشترکتان است. همانطور که در تحقیق دکتر هاستون ذکر شد، یکی
از بالاترین اولویت ها برای تازه عروس و دامادها حفظ عشق در زندگیشان
است.

اولویت های دیگری که زوج ها در سال اول ازدواج با آن روبرو میشوند
اداره امور مالی، تقسیم کارهای خانه، طرق مختلف گذران وقت آزاد، زمان رابطه جنسی،
کنار آمدن با پدر و مادر شوهر/زن، درک تفاوتها، یادگیری کنار آمدن با تعارضات و
گفتگو درمورد انتظارات می باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

مطالعات جدید
ثابت کرد که از اشک زنان بویی متصاعد می‌شود که هورمون تستوسترون مردان را کاهش
می‌دهد و میل آنها به زنان را کم می‌کند.در ادامه این تحقیقات مشخص شد که این بو
حتی زمانی که مردان اشک را نبینند نیز موثر است.این برای نخستین بار است که ساختاری
شیمیایی اشک و بوی ناشی از آن بررسی می‌شود و نتایج علمی‌آن در اختیار دیگران قرار
گرفته است.'نوام سوبل' محقق موسسه عصب شناسی در این باره گفت: ' ما مشخص کردیم که
از اشک زنان سیگنال هایی به مردان در قالب بو منتقل می‌شود که این سیگنال تمایل
مردان به زنان را کاهش می‌دهد زیرا به طور مستقیم روی هورمون تستوسترون مردان اثر
می‌گذارد.'در حالی که ارتباط انسان ها از طریق کلام و نگاه ثابت شده بود اما این
تحقیق ثابت کرد که سیگنال های شیمیایی نیز حاوی اطلاعات بسیاری هستند که انسان ها
از خود ساطع کرده و به طرف مقابل منتقل می‌کنند.دانشمندان متوجه شده اند که اشک
احساسی، حاوی پروتئین بیشتری نسبت به اشک معمولی است که از چشم خارج می‌شود در
نتیجه بو و تاثیر بیشتری در کاهش میل جنسی مردان دارد.سوبل گفت:نکته بسیار جالب این
بود که دیدن اشک زنان هیچ احساسی اعم از اندوه یا همدردی را در مردان مورد آزمایش
ایجاد نمی‌کرد.در آخر معلوم شدن که اشک زنان در مردان همان تاثیری را ایجاد می‌کند
که خرناس و بوی عرق مردان برای زنان!این مطالعه روز جمعه در مجله 'ساینس' منتشر شده
است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

مطالعات جدید
ثابت کرد که از اشک زنان بویی متصاعد می‌شود که هورمون تستوسترون مردان را کاهش
می‌دهد و میل آنها به زنان را کم می‌کند.در ادامه این تحقیقات مشخص شد که این بو
حتی زمانی که مردان اشک را نبینند نیز موثر است.این برای نخستین بار است که ساختاری
شیمیایی اشک و بوی ناشی از آن بررسی می‌شود و نتایج علمی‌آن در اختیار دیگران قرار
گرفته است.'نوام سوبل' محقق موسسه عصب شناسی در این باره گفت: ' ما مشخص کردیم که
از اشک زنان سیگنال هایی به مردان در قالب بو منتقل می‌شود که این سیگنال تمایل
مردان به زنان را کاهش می‌دهد زیرا به طور مستقیم روی هورمون تستوسترون مردان اثر
می‌گذارد.'در حالی که ارتباط انسان ها از طریق کلام و نگاه ثابت شده بود اما این
تحقیق ثابت کرد که سیگنال های شیمیایی نیز حاوی اطلاعات بسیاری هستند که انسان ها
از خود ساطع کرده و به طرف مقابل منتقل می‌کنند.دانشمندان متوجه شده اند که اشک
احساسی، حاوی پروتئین بیشتری نسبت به اشک معمولی است که از چشم خارج می‌شود در
نتیجه بو و تاثیر بیشتری در کاهش میل جنسی مردان دارد.سوبل گفت:نکته بسیار جالب این
بود که دیدن اشک زنان هیچ احساسی اعم از اندوه یا همدردی را در مردان مورد آزمایش
ایجاد نمی‌کرد.در آخر معلوم شدن که اشک زنان در مردان همان تاثیری را ایجاد می‌کند
که خرناس و بوی عرق مردان برای زنان!این مطالعه روز جمعه در مجله 'ساینس' منتشر شده
است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

اگر می خواهید همه شرایط زندگیتان درست شود از عشق ورزیدن به خویشتن شروع
کنید" در واقع هنگامیکه تصمیم می گیرید خودتان را دوست داشته باشید، با
این تفکر به خود می گویید: "می خواهم زنده باشم و زندگی کنم". با
بکارگیری این طرز تفکر خود را مسئول اتفاقاتی می کنید که در زندگی برایتان رخ می
دهد و دوست دارید از زندگی خود نهایت استفاده را بکنید، از لحظه هایتان لذت برده و
بدرخشید. حال اگر تصمیم گرفته اید که خودتان را دوست داشته باشید، اما نمی دانید که
باید از کجا شروع کنید، ما  چند شیوه متفاوت که به شما کمک می کند تا بتوانید بیش
از پیش خودتان را دوست داشته باشید و عزت نفس از دست رفته خود را دو باره باز
جویید، معرفی می کنیم.

 
1- عاشق خودتان
بشوید.
شما باید روح خود را تغذیه کنید. خودتان را به خاطر
استعدادها و کارهایی که به درستی انجام می دهید تشویق کنید،
اشتباهات و
کاستی های خود را بپذیرید، و قبول کنید که انسان جایز الخطاست. "عاشق خود شدن شروع
یک زندگی رمانتیک مادام العمر است."
2- انتقاد فردی را
کنار بگذارید.

آیا اغلب خودتان را به خاطر کوچک ترین مسائل سرزنش می
کنید و قادر نیستید حتی از بی ارزش ترین اشتباهات خود بگذرید؟  باید جلوی این کار
را بگیرید.
 
3- مهربان و مثبت
باشید.

زمانیکه سعی می کنید با مهربانی و دید مثبتی به خود نگاه
بیندازید، عشق ذاتی شما نسبت به خودتان رشد پیدا می کند. هر روز از خودتان تشکر
کنید تا این کار تبدیل به یک عادت شود. روبروی آینه بایستید و با دید مثبت به خود
بنگرید، با گذشت زمان به صورت طبیعی افکار نیرو بخشی در وجود شما آشکار می شوند که
به شما قدرت می بخشند.
 
4- برای زحماتی که
می کشید ارزش قائل شوید.

قرار نیست در هر کاری که انجام می دهید به
موفقیت دست پیدا کنید. خیلی مواقع تلاشی که می کنید اهمیت دارد. متوجه باشید که هر
تلاشی که از دستتان بر می آمده را انجام داده اید، حتی اگر ببازید مهم نیست.
 
5- نگرانی را رها
کنید.

به جای اینکه دائما وقت خود را با نگرانی تلف کنید به کاری فکر
کنید که با انجام آن منبع ایجاد نگرانی را از بین ببرید. اگر هم که شرایط خارج از
حیطه کنترل شما بود، از خالق یکتا بخواهید تا شما را به سوی اهداف شخصی تان رهنمون
سازند و دیگر همه چیز را به حال خود رها کنید.
 
6- به خودتان ایمان داشته
باشید.

به توانایی های خود اعتماد داشته باشید. بدانید که توانایی آن را
دارید که بزرگترین تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنید و اگر قلباً تصمیم بگیرید که
کاری را انجام دهید می توانید.موفقیت ها را از تلاش خود و لطف خدا بدانید و آن را
معلول شانس و اقبال تصور نکنید.  و شکست را نشان از آن که باید بیشتر سرمایه گذاری
کنید و نیاز به تجربه بیشتری دارید . و اینکه با هر شکست تکه ای از پل رو به سوی
خوشبختی ساخته خواهد شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 


Accept - پذیرا
باشید

دیگران را همانگونه که هستند
بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشد
که عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک
کنید.


Break
away - خودتان
را جدا سازید
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا
سازید.

Create - خلق
کنید
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید
و با آنها امیدها،
آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

Decide - تصمیم
بگیرید
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش را
به
طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد
داد.

Explore - کاوشگر
باشید
جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم
قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان
را بیشتر می شناسید.

Forgive -
ببخشید
ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش
ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان
دارد اشتباه کند.

Grow - رشد
کنید
عادات
و احساسات نادرست خود را ترک کنید
تا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن
به اهدافتان شوند.

Hope - امیدوار
باشید
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی
امکان پذیر است،
البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک
بخواهید.

Ignore - نادیده
بگیرید
امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های
گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده
هستند.

Journey سفر
کنید
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید.
سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده
بودن می کنید.

Know - آگاه
باشید
آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل
خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می
آید.

Love - دوست
بدارید
اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در
قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان
ساکن است،
تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

Manage - مدیر
باشید
بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج
دهد.
استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز
کنید.

Notice - توجه
کنید
هرگز
افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید
و هر نوع کمکی را که
قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

Open - باز
کنید
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد
نگاه کنید،
حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود
دارد.

Play - بازی و تفریح
کنید
فراموش
نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.
بدانید که موفقیت بدون شادی و
لذت های مشروع، مفهومی ندارد.

Question - سوال
کنید
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این
کره خاکی آمده اید.

Relax آرامش داشته
باشید
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود
و به یاد
داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

Share - سهیم
شوید
استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم
کنید،
زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

Try - تلاش
کنید
حتی
زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.
با تلاش و
مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

Use - استفاده
کنید
از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید.
استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان
برای شما
پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

Value - احترام
بگذارید
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل
شوید
و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام
دهید.

Warm - صمیمی
باشید
با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان
به سمت و سویی
جز صمیمیت منتهی شود.

X-Ray - اشعه
ایکس
با دقت
و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،
در نتیجه شما زیبایی و
خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Yield - اجازه
دهید
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.
اگر شما در راه
درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .

Zoom - تمرکز
کنید
زمانی
که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی کنید با مثبت اندیشی به آینده فکر
کنید
و بر خوشبختی که در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمرکز کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

آیا میدانید برای اینکه روابط زناشویی تان تداوم بیشتری داشته باشد، همه چیز را
نباید به همسر خود بگویید ! آیا میدانید چه صحبتهایی را باید به همسر خود بگویید و
چه سخنانی را باید مطرح نسازید ؟
اولین گام در روابط زناشویی نحوه ی صحبت کردن
است ، طرز صحیح صحبت کردن با همسرتان تاثیر بسزایی را در روابظ شما میگذارد البته
لازم به ذکر است نه هر صحبتی .
بعضی از خانمها یا آقایان عادت دارند تمام
اتفاقاتی را که در طول روز برای شان اتفاق افتاده است را برای همسر حود تعریف کنند
. با این وجود گاهی اوقات صحبت کردن بسیار خظرناک است و توصیه نمیشود که مدام صحبت
نکنید ، سکوت در بسیاری از موارد بهتر از صحبت کردن میباشد.
در این مقاله توصیه
و پیش نهادهایی را برای شما ارائه خواهیم کرد:

از دیدگاه روان شناسان
انسانها از این منظر به چند دسته تقسیم میشوند
1- افرادی که همه مطالب زندگی خود
چه در حال ، چه در گذشته را برای همسران خود بازگو میکنند به بلوغ فکری نرسیده اند
، ذهنشان مانند دوران نوجوانی شان عمل میکند که عادت داشتند همه چیز را برای
خانواده خود تعریف کنند .
2- افرادی که در تعاریف خود ، صحبتهای شان اغراق
میکنند و حتی گاهی وقتها به دروغ نیز متوسل میشوند ، افرادی هستند که اعتماد به نفس
کمی به خود دارند ، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند .
امروزه پیوند بین زوجهای با ازدواجهایی که در سابق صورت میگرفت کاملا متفاوت میباشد
. در زمان امروز اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند ، زمان
کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند ، هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش میآید
در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا میگذرد ، به ندرت پیش میآید
که زوجین در مورد رابطهی خودشان ، زندگی دو نفره ای یا چهار نفرهاشان به صحبت
بنشینند .

حال به توضیح این موضوع میپردازیم که چرا نباید تمام صحبتهای خود
را به همسرتان بازگو کنید ؟ این سوال چندین پاسخ دارد:
1- از دیدگاه بعضی از
روانشناسان افرادی که گذشته تلخ و سخت داشته اند باید توجه کنند که ، هنگامی تجربه
های تلخ گذشته باید چراغ راه آینده باشد و بس. سعی کنید با گذشته های تلخ تان
خداحافظی کنید و با عنوان کردن تجربه ها ذهن همسر تان را مغشوش نکنید . توجه کنید
که شما دیگر در دوران مجردی به سر نمیبرید ، شما تشکیل خانواده داده اید و از همان
روز اول که وارد زندگی زناشویی میشوید باید سعی کنید همهی گذشته ی خود را فراموش
کنید ، و الان زمان آن است که زندگی دو نفره ی که در آینده خواهید داشت فکر کنید ،
صحبتهایتان نیز باید حول زندگی مشترکتان باشد نه گذشته تلختان .
2- اگر از
اشتباهات گذشته عبرت گرفته اید و تحول خاصی در رفتارتان ایجاد کرده اید لزومی به
بازگو کردن اشتباهات گذشته تان نیست چون ممکن است بر دیدگاه طرف مقابل به شما اثر
منفی بگذارد و یا برخی قابلیت های فعلی تان نادیده گرفته شود. مگر در مواردی که
بازگو کردن تجربه شما میتواند مانع تکرار اشتباه برای طرف مقابلتان شود.
3-
صحبتهایی را از گذشته ، حال برای همسرتان باز گو و تعریف کنید اما سعی کنید وارد
جزییات نشوید ، مسائل را برای او کاملا باز نکنید و نشکافید .

حال چه
صحبتهایی را نباید مطرح کرد:
1- اسرار تان را به همسرتان نگویید .منظور از اسرار
چیست ؟
مشکلاتی که در دوران قبل از ازدواج برایتان بوجود آمده و بازگو کردن آن
تنها باعث مشغول کردن ذهن همسرتان میشود. نا گفته نماند که مسائلی است که گفتن آنها
به همسرتان ضروری است مثلا تجربه نامزدی ناموفقی اگر در گذشته داشته اید به همسر
تان بگویید اما آیا واقعا لازم است همسرتان از جزئیات آن مطلع باشد؟ مشکلاتی که با
پدرو مادر، خواهر یا برادر تان داشته اید و عنوان کردن آنها به دیدگاه همسرتان نسبت
به خانواده تان خدشه وارد میکند ، کمبودهایی که در زندگی با آنها مواجه بوده اید ،
رنجها و مشقتهایی را که متحمل شده اید ، و مسائلی مانند این موضوعات بهتر است بازگو
نکنید.
2- اگر زمانی به همسرتان ، رفتارهایی که انجام میداده شک کردید و در
وفاداریش نسبت به خودتان مردد بودید
هرگز این موضوع را مطرح نسازید ، زیرا ممکن
است شما به اشتباه چنین فکری را داشته بودید در این صورت احساس وفاداری که بین شما
و شوهرتان وجود داشته است در همان زمان از بین میرود .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

ناگفته هایی از ازدواج غیرمنتظره مدیر فیسبوک
این وکلا گفته اند که طبق قوانین ایالتی کالیفرنیا تفاوتی میان سهم بردن زن از اموال مرد در شرایط "ازدواج" یا "شریک غیر رسمی زندگی" وجود ندارد و با توجه به اینکه دوره زندگی غیر رسمی این دو به زمانی نزدیک می شد که احتمال داشت نیمی از فیس بوک از دست برود، زاکر برگ رسماً اعلام ازدواج نمود.
ازدواج مارک زاکربرگ مدیر شرکت فیسبوک با معشوقه چینی اش تنها یک روز پس از ارایه سهام شرکت فیسبوک در بازار بورس ، حرف ها و حدیث های زیادی به پا کرده است.

 این ازدواج ناگهانی یک روز پس از عرضه عمومی سهام شرکت فیسبوک توجه رسانه های آمریکایی را به خود جلب کرده است.

خبرگزاری رویترز به نقل از وکلایی در کالیفرنیا آمریکا نوشت که دلیل اصلی ازدواج زاکربرگ 28 ساله با "پریسیلا چان" 27 ساله تلاش زاکربرگ برای سهم نبردن خانم چان از شرکت فیسبوک بوده است.

این وکلا گفته اند که طبق قوانین ایالتی کالیفرنیا تفاوتی میان سهم بردن زن از اموال مرد در شرایط "ازدواج" یا "شریک غیر رسمی زندگی" وجود ندارد و با توجه به اینکه دوره زندگی غیر رسمی زاکربرگ با معشوقه چینی اش به زمانی نزدیک می شد که معشوقه چینی در صورت جدایی از زاکربرگ می توانست از دارایی وی در شرکت فیسبوک نیز طلب سهم کند ، زاکربرگ با انجام ازدواج ، در واقع مانع بهره مندی پریسیلا از این امکان قانونی سهم خواهی شده است.

البته برخی دیگر از رسانه های آمریکایی نیز نوشته اند که ظاهرا قبل از ازدواج ، زاکربرگ با معشوقه چینی اش درباره عرضه عمومی سهام فیسبوک به توافق رسیده و پس از آن ازدواج کرده اند . ولی هنوز این موضوع از سوی این زوج به تایید نرسیده است.

چند روز پیش وقتی زاگربرگ ، دوستانش را برای شرکت در جشنی دعوت کرد ، همه آنها فکر می کردند به جشن فارغ التحصیلی "چان" دعوت شده اند ولی وقتی به محل مراسم رسیدند به طور غیرمنتظره با جشن عروسی مختصر و ساده آنها مواجه شدند.

پریسیلا در مصاحبه ای با نشریه آمریکایی نیویورکر گفته است که نخستین بار زاکربرگ را در توالت و به هنگام شرکت در یک میهمانی ملاقات کرده است.


طبق اعلام پریسیلا شرط زاکربرگ برای تداوم رابطه با پریسیلا این بوده است که با توجه به مشغله کاری اش ، تنها یک بار در هفته و آن هم به مدت 100 دقیقه می تواند برای او وقت بگذارد.

زاکربرگ برغم کمی سن (28 سال) یکی از ثروتمند ترین مرد های جهان است و دارایی های او 28 میلیارد دلار برآورد می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 


آیا تا کنون برای شما اتفاق افتاده که با تمام وجود به یکی از دوستانتان که تصور می کنید در آستانه جدایی قرار دارد کـمک کنیـد؟ حتـی خیـلی قبل تر از اینکه حرفی از جدایی زده شود، و آنها هنوز با هم قرار ملاقات می گذاشتند، برایتان مثل روز روشن بوده که آنها بالاخره از هم جدا می شوند.

پژوهشگران بر این باورند که وقتی علائم جدایی را مشاهده میکنید برای انتقال آن به طرف مقابل تعلل نکنید و او را در جریان امور قرار دهید تا از پیوندی که نهایتاً منجر به جدایی است خودداری شود.

بر اساس مطالعات جدیدی که در ژورنال تخصصی ازدواج و خانواده به چاپ رسیده، موفقیت خانوادگی – و یا عدم وجود آن- خیلی پیش از اینکه خانواده ها تصمیم به متارکه بگیرند، قابل پیش بینی است. با تحقیق بر روی 100 زوج در طول 13 سال (قبل از ازدواج، در هنگام زندگی مشترک، و گاهی پس از آن) محققان به این نتیجه رسیدند که چه فاکتورهایی زوج ها را می تواند در کنار هم نگه دارد و چه عواملی سبب جدایی آنها می شود.

البته باید توجه داشت که تنها با مشاهده این عوامل نمی توان اظهار داشت که آنها محکوم به جدایی هستند بلکه بر خلاف آن می توان گفت که دلیل کامیابی و موفقیت بسیاری از زندگی های زناشویی همین توانایی زوجین در تغییر نگرش های منفی و تعدیل آداب برقراری ارتباط نادرست است. تشخیص به موقع مشکلات، اساسی ترین عامل در حفظ رابطه به شمار می رود.

دکتر "ماری کلمنتز" استادیار مؤسسه روانشناسی بالینی معتقد است: "اغلب خانواده ها معمولاً خودشان را درگیر مشکلات نکرده و هیچ گونه تلاشی برای حل مشکلات نمی کنند تا زمانیکه مسائل به حادترین نقطه خود برسند، تازه در این شرایط یادشان می افتد که با هم مشکل دارند؛ اما برای اینکه بتوانیم مشکلات را حل کنیم باید آنها را به موقع تشخیص داده و از همان ابتدا جلوی پیشرفت آنها را بگیریم."

بر اساس این تحقیق و مطالعات دیگری که بر روی روابط خانوادگی انجام شده، یک سری فاکتورهای اولیه هستند که به خوبی می توانند نشان دهند که زندگی مشترک در حال فروپاشی است.

گفتگو

به طور کلی همه -و یا قسمت اعظمی از- مشکلات به دلیل عدم وجود ارتباط کلامی مناسب پدید می آیند. تنها این جر و بحث ها و تفاوت های میان شما دو نفر نیستند که سبب بروز مشاجره می شوند بلکه دلیل اصلی درگیری ها در مورد چگونگی کنترل این گرایشات است. پری 46 ساله از مشهد، می گوید که او و همسرش از همان 28 سال پیش که همدیگر را برای اولین بار ملاقات کردند، دعوا می کردند . او در ادامه اضافه می کند که شاید ما از دست هم به سر حد دیوانگی هم می رسیدیم، اما منظوری نداشتیم و در قلبمان چیزی نبود به همین دلیل خیلی سریع با هم آشتی می کردیم.  ندا 46 ساله از شیراز، در مورد زندگی مشترک 20 ساله شان اینطور می گوید که: "ما دعوا زیاد نمی کردیم اما زمانی هم که این کار را انجام می دادیم نهایت عدالت را رعایت می کردیم." و همین امر تنها دلیل رابطه طولانی مدت آنهاست.

دکتر کلمنتز میگوید: "بهتر است به رابطه خود به مثابه یک حساب پس انداز نگاه کنید، یکی دو جمله آزار دهنده مثل این است که ما از حساب زندگی خود پول بر داشت میکنیم، به مرور زمان اگر این تعداد برداشت ها زیاد شود به جایی می رسید که حسابتان صفر خواهد شد."

لیلا 38 ساله از تهران می گوید: "به دلیل ازدواج ناموفق قبلی ام هرگز نمی توانستم به همسرم جدیدم اعتماد کنم. مرتباً با منظور او را تحقیر می کردم و نسبت به او از خود بی اهمیتی نشان می دادم، اما او به من یاد داد که بهتر است با خوشرویی و مکالمه مشکلاتمان را حل کنیم؛ کم کم من نیز حالت تند خویی ام را کنار گذاشتم و توانستیم خیلی بهتر مشکلاتمان را برطرف نماییم."

یکی دیگر از مشکلاتی که ممکن است در هر خانواده ای پیش بیاید این است که یکی از طرفین کار انجام می دهد که به عقیده خودش مورد تایید دیگری است و ارزش تشکر و قدردانی را دارد اما در حقیقت طرف مقابل هیچ گونه ارزشی برای کار او قائل نمی شود. آناهیتا 36 ساله از منجیل می گوید: "همسرم از همان ابتدا هیچ اهمیتی برای احساسات و اعمال من قائل نبود. زمانیکه ازدواج کردیم، من در مقابل همسرم چیزهای قشنگی نسبت به خودم می گفتم. مثلاً:  مرسی آناهیتا که امروز همه خریدهای خانه را به تنهایی انجام دادی! با این کار سعی داشتم تا به او یاد بدهم که چطور می تواند مرا تاید کرده و از من قدردانی کند".

یکی دیگر از مشکلاتی که زوجین با آن روبرو هستند این است که افراد چیزهای را که لازم است بگویند، نمی گویند. ریحانه 27 ساله از تهران می گوید: "ما خیلی زود از هم خسته می شویم و بیش از چند دقیقه نمی توانیم کنار هم بنشنیم؛ به عنوان مثال زمانیکه او در حال تماشای دوی ماراتون است، من به هیچ وجه نمی توانم این صحنه را تحمل کنم، به همین دلیل هم زمانیکه از دست او ناراحت می شوم چون نمی توانم احساساتم را به او انتقال دهم، از کنار او بلند شده و به اتاق دیگری می روم."

همسران گزینگر

به هر صورت مشکلات مانند بمب ساعتی نیستند که شما بتوانید آنها را برای ساعت معینی تعیین کنید؛ افراد معقول سعی می کنند که هر روز اخلاق و رفتار خود را بهبود بخشند و نسبت به کسی که به او "بله" گفته اند تعهدات بیشتری را پذیرا شوند. برای اینکه بتوانیم زندگی خود را ارتقا بخشیم، باید از همان ابتدا تمام جوانب کار را در نظر بگیریم. در این میان مهمترین مرحله "انتخاب" است. اگر به دنبال ظاهر، درآمد و موارد جانبی باشیم، خیلی زود به جایی می رسیم که دیگر تمام معشوقه های خودمان را از دست می دهیم. باید دقت داشته باشیم که نکات مهمتری هم هستند که باید رعایت شوند. فقط کافی است نگاهی به فرزندان طلاق داشته باشیم، آنوقت در می یابیم که پیش از اینکه خودمان بخواهیم وارد زندگی مشترک شویم، بهتر است که نگاه دقیق تری به خصوصیات فردی خود و شریک زندگیمان داشته باشیم. همچنین می توانیم از افراد متخصص نیز در این زمینه کمک بگیریم تا نقاط ضعف و قوت فردی ما و شریکمان را به ما گوشزد نمایند.

مرحله اول تعیین نقاط قوت است؛ ابتدا باید از خود بپرسید که بارز ترین مشخصه فرد مقابل چیست؟ با شما و دیگران چگونه برخورد می کند؟ (به همین دلیل هم هست که بیشتر خانم ها توجهشان به همسرشان معطوف است و در همان ملاقاتها اولیه می خواهند بدانند که او با گارسون رستوران چگونه برخورد می کند). محققان به این نتیجه دست پیدا کرده اند که طرز برخورد شما با دیگران می تواند چیزهای زیادی در مورد شخصیتتان به دیگران بگوید. به هر حال همه افراد دوست دارند تا دیگران رفتار مناسبی از خود نسبت به آنها نشان دهند و این امر کاملاً طبیعی است. اما گاهی اوقات آنقدر به سمت یک نفر کشیده می شویم که بیش از آنچه باید و شاد از خود به او می بخشیم و این هم جزء ماهیت وجودی انسان ها به شمار می رود. آنقدر نسبت به آنها مشتاق می شویم که واقعیت ها را فراموش کرده و بیشتر بر روی ایده آلهای ذهنی خود تمرکز می کنیم. ممکن است بسیاری از افرادی که با این دید با هم آشنا می شوند، رابطه را به خوبی شورع کرده و حتی به قصد ازدواج هم پیش روند اما نهایتاً کارشان به طلاق می کشد.

بنابراین پیش از اینکه به آرزوی ازدواج فکر کنید، بهتر است به حرف دلتان گوش کنید. در مصاحبه های بیشماری که با خانم های مطلقه انجام گرفته، از آنها خواسته شده تا حرف های دلشان را برای ما بازگو کنند و همه آنها هم بدون استثنا گفته اند که نباید به هشدارها و علائم خطری که در دلتان می گذرد بی توجه باشید. اگر مسئله ای در زندگی برای شما اهمیت دارد باید آن را به میز مذاکره بکشانید ودر مورد آن به بحث و گفتگو بنشینید.

همه مردم به خوبی می دانند که پیشگیری بهتر از درمان است. زمانیکه عادات نا مناسب در زندگی مشترک شما ریشه بدوانند، برطرف کردن آنها دشوارتر خواهد شد. البته کمک گرفتن، هیچ گاه به معنای نابودی رابطه زناشویی نیست بلکه برعکس مفهوم آن تلاش برای بهبودی و ارتقا سلامت رابطه است. مشاوران خانواده معتقدند که یک یا دو جلسه مشاوره ی پیش از ازدواج، تاثیر بسزایی بر روی سلامت ازدواج دارد.

بهتر است دورنمای روشنی از خواست ها و نیازهای خود داشته باشید و پیش از ازدواج کلیه نیازهایتان را با طرف مقابل در میان بگذارید. می توانید از شریک زندگی خود انتظار داشته باشید که خود را با برخی شرایط مطابقت دهد، اما نمی توانید توقع داشته باشید که او به طور کامل عوض شود. جوهر وجودی انسان ها تغییر ناپذیر است و حتی اگر خودشان هم بخواهند باز هم نمی توانند تغییر کنند و یکمرتبه تبدیل به انسان دیگری شوند.

برای اینکه بتوانید با یک نفر ازدواج کنید و با او زندگی خوبی داشته باشید، باید وجود او را همانگونه که هست بپذیرید، به مرور زمان برخی آداب اکتسابی را می توانید تغییر دهید، اما تصور تغییرات بنیادین را باید به کلی فراموش کنید. ازدواج مانند معامله بر سر یک بسته تجاری است و شما این قدرت را ندارید که هر یک از خصوصیات اخلاقی همسرتان را که نمی پسندید، دور بریزید.

این تجربه ای است که بیشتر خانم ها طعم آنرا چشیده اند. سارا می گوید: "در ابتدا همسرم خیلی بی قرار و نا آرام بود، تصور می کردم پس از ازدواج این روند تغییر کند، اما الآن متوجه می شوم که نمی توانیم خصوصیات یک نفر دیگر را تغییر دهیم، یا باید آنها را همانطور که هستند بپذیریم و یا اگر تحمل آنها برایمان غیر ممکن است، راهمان را عوض کرده و آنها را ترک کنیم." همچنین او یاد گرفته که باید به حرف های قلبش گوش کند و معتقد است که: "ما می توانیم جلوی ازدواج ناموفق را پیش از وقوع بگیریم و اصلاً اجازه ندهیم که زندگی که قرار است بعداً در آن مشکل ایجاد شود، شکل بگیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 

از آنجا که خانم ها دنبال مردی برای زندگی هستند ممکن است کسی را انتخاب کنند که از نظر ظاهری پایینتر  از آنها باشد. تحقیقات جدید نشان می دهد که ازدواج هایی که در آن زن از نظر ظاهری بهتر از مرد است، بسیار پردوام تر و مثبت تر است.

تصور محققان از دلیل آن این است که مردها اهمیت زیادی به زیبایی می دهند درحالیکه خانم ها بیشتر می خواهند همسری داشته باشند که به خوبی از آنها حمایت کند.

محققان قبول دارند که مسئله زیبایی بسیار شخصی و نسبی است اما تحقیقات نشان می دهد که استانداردهای عمومی برای زیبایی وجود دارد مثل چشمان درشت، داشتن صورت متقارن، و بیبی فیس بودن و یک نسبت خاص برای دورسینه و دور لگن.

تحقیقات گذشته نشان داده است که افراد با ظاهر بسیار زیبا به سمت هم جذب می شوند و وقتی با هم رابطه برقرار می کنند، رابطه شان بسیار عالی خواهد شد. اما این تحقیقات عموماً مبنی بر زوج های جوان است و نشان می دهد که زیبایی مطلق در مراحل اولیه رابطه اهمیت دارد. اما نقش جذابیت ظاهری در ارتباطات رسمی تر و باقاعده تر مثل ازدواج تقریباً یک راز است.

یک تحقیق جدید نشان می دهد که ظاهر بعد از آن جذب شدن اولیه هم همچنان دارای اهمیت است اما به طریقی متفاوت.

زوج های ...

این تیم تحقیقاتی 82 زوج که طی شش ماه قبل ازدواج کرده بودند و حدود 3 سال قبل از ازدواج با هم رابطه داشتند را ارزیابی کرد. شرکت کننده های تحقیق بین 20 تا 25 سال سن داشتند.

محققان گفتگوی هر زوج درمورد یک مشکل شخصی را به مدت 10 دقیقه فیلمبرداری کردند. فیلم ها بعداً از این جهت ارزیابی شد که آیا زوج ها درمورد مشکلشان یکدیگر را حمایت می کردند و پشت هم را داشتند یا نه. این مشکلات مسائلی از قبیل تصمیم به داشتن تغذیه سالمتر، شروع یک کار جدید و ورزش بیشتر را شامل می شد.

یک شوهر منفی احتمالاً در چنین موقعیتی می گوید، "این مشکل توست و خودت باید حلش کنی". اما یک شوهر مثبت خواهد گفت، "من با توام، کاری از دستم برمیاد برات انجام بدم؟"

یک گروه از محققان جذابیت های ظاهری هر زوج را بین 1 تا 10 کدگذاری کردند که عدد 10 بهترین و کامل ترین ظاهر را نشان می داد. تقریباً در یک سوم زوج ها، زیبایی زن ها بیشتر بوده، در یک سوم جذابیت مرد بیشتر بوده و سایر زو ج ها ظاهری تقریباً هم ردیف داشتند.

به طور کل، در مواردی که زن ظاهر بهتری نسبت به مرد داشت، زن و مرد مثبت تر رفتار می کردند.

نتیجه این تحقیق بسیار منطقی به نظر می رسد. مردها حساسیت زیادی به زیبایی خانم ها دارند. زن ها بیشتر به قد و درآمد مردها اهمیت می دهند.

در زوج هایی که مرد ظاهر بهتری نسبت به زن داشت، هر دو طرف چندان حمایت کننده نبودند. یکی از محققان این تحقیق می گوید که زن ها معمولاً درجه حمایتی که از طرف مرد دریافت می کنند را به خود او منعکس می کنند. مردی که ظاهر پایینتری نسبت به زن خود دارد، چیزی بیشتر از آنچه که انتظارش را داشته در اختیار دارد به همین خاطر همه تلاشش را می کند تا آن رابطه را پابرجا نگه دارد.

مردهایی که ظاهر بهتری نسبت به همسران خود دارد، طبیعتاً به زن هایی زیباتر از همسر کنونیشان دسترسی دارند و ایده مرغ همسایه غازه ممکن است باعث کمتر کردن تعهد آنها نسبت به ازدواجشان شود.

محققان عقیده دارند که جذابیت ظاهری شوهرها برای خانم ها اهمیت چندانی ندارد، درعوض زن ها به دنبال مردهایی هستند که بتوانند به خوبی از آنها حمایت کنند.

پس به نظر می رسد که آن ازدواج ناجور و نابرابر ازدواج عالی باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 

آیا قسمت همان تقدیر الهی نیست؟
قسمت خود مى خورند منعم و درویش روزى خود مى برند پشه و عنقا(1)

گر عشق نهد قسمت من خوارى و آفت خوارى به حمیت بکشم نى به لطافت‏(2)

به هر کس هر چه قسمت بود دادند،(3)

عیبم مکن به رندى و بدنامى اى حکیم کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم‏

قسمت حوالتم به خرابات مى کند هر چند کاین چنین شدم و آنچنان شدم‏(4)

قسم من بود این ترا کردم حلال تو ندانستى ترا نبود وبال‏(5)

و قسمت واژه اى است به ظاهر آشنا و قریب همچون شبحى در کنار ما که هر چه بیشتر به آن نزدیک مى شویم بیشتر از ما مى گریزد و غریب مى نماید به گونه اى که همگان نامش را شنیده اند اما کمتر کسى به خود اجازه داده که با او آشنا شود و از قبیله و تبارش جویا گردد. آرى قسم و قسمت به معناى بهره، نصیب، سرنوشت و تقدیر است،(6) و به گونه هاى مختلف در نظم و نثر بزرگان بکار گرفته شده است. اما بعد از آشنایى با معنایش ببینیم از کدام قبیله و تبار است زندگى نمایشنامه اى است و کارگردان هستى هر کسى را به گونه اى در نقشى خاص گمارده است. یکى در نقش غنى و متمول و دیگرى در کسوت فقیر و مستمند. یکى داراى نبوغ و استعدادى سرشار و یکى بى بهره از درک و فهم. یکى در حسن و کمال همچون آفتاب و دیگر در چهره و رخسار چونان شب. یکى در اوج سلامتى و نشاط و دیگرى در حضیض دردمندى و تعب. یکى در فراز بسط امکانات و دیگرى در فرود قبض نعمات یکى بر قله صد ناز و نعمت و یکى هم قرص نان آغشته در خون (برگرفته از دوبیتى باباطاهر عریان). و خداوند و تنها او مى داند که هر کس در کدام بخش ایفاى نقش نماید و این از اسرار عالم وجود است،(7)(8). چرا که خالق و هادى و مربى ما اوست. آن زمان که ما نبودیم و نیازمندى هایمان نبود او به یاد ما بود.

ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ى ما مى شنود(9)

همه موجودات (مادى و مجرد) محدود و در مرتبه اى خاص از وجود قرار گرفته و همگى ربط محض و تعلق صرف به مرتبه غیرمتناهى حقیقت وجودند هر کس و هر موجودى از خود هیچ اراده و خواستى ندارد نه به خواست خود آمده اند و نه به اراده ى خویش راه سراى باقى را خواهند پیمود انسان خود نمونه ى روشنى از سالکان بى خواست و اراده ى هستى است. از انعقاد نطفه تا تولد، نوزادى، خردسالى، جوانى و پیرى همه مراحلى است که انسان به پاى اراده آنها را نمى پیماید.

من به خود نامده ام تا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز برد در وطنم‏(10)

این آمد و رفت غیراختیارى خود اشارتى آشکار است به آنکه صاحب اراده و اختیار وجودى غیر از خود انسان است یعنى انسان و همه موجودات دیگر به حسب ذات و حقیقت نه مرتبط به وجود غنى و مختار که عین ربط به آن وجود بى نیازند. حتى به زبان حال و تکوینى خود فریاد برداشته است که عین نیاز و فقر است و تنها در ربط با وجود لایزال و غنى، از خود نام و نشانى دارد،(11). در این نمایشنامه که ما هم بازیگریم و هم تماشاگر و همه مشغول کار خویشتن اصولى است که اگر به حقیقت آن آگاهى یابیم هم به خوبى از عهده وظیفه بر مى آییم و هم از ایفاى نقش لذت مى بریم و هم در پیشگاه حضرت حق رو سپیدیم و مأجور.

1. هر بازیگر در طول زندگى خویش مشغول نقش خود باشد و آنرا به بهترین وجه انجام دهد. خداى رحمت کند انسانى را که اندازه خود را بشناسد و پاى از مرزش فراتر ننهد، (امام على (ع «، (غررالحکم). نکند شیطان که در این نمایشنامه نقش فریبکار را بازى مى کند شما را مشغول پست ها و منصب هاى دیگران نماید و با عینک مقایسه شما را مشغول سنجش شغل ها و کسوت ها نماید.

قسمت حق است مه را روى نغز داده بخت است گل را بوى نغز(12)

که ملاک برترى و ارزش از منظر کارگردان هستى، فراز

و فرود نقش ها نیست بلکه ملاک صحت و درستى و صداقت در ایفاى نقش هاست.

تو مبین که بر درختى یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه‏(13)

نه اوج و بلنداى نقش، بدون فهم حقیقت زندگى کسى را به کمال مى رساند که نمرود و فرعون و بیشتر سلاطین روزگار فریب این دام را خورده اند و نه حضیض صورت نقش کسى را محروم از انسانیت مى گرداند که سقراط و لقمان و بسیار افراد دیگر از حسن چهره و رخسار برخوردار نبودند ولى با ایفاى نقش ارزشمندشان از بزرگان روزگار شدند که یوسف (ع) بخاطر فهم این امر مهم نه در قعر چاه و سختى و زنجیر اسارت نومید گشت از منصب خود و نه در کسوت خزانه دارى و امین پادشاه مغرور گشت از مقام خویش که هر دو نقشى است از ناحیه ى رب عالم و اصل، انجام وظیفه و تسلیم فرمان حق است. نه اینکه به لباس و منصب و چهره و مال. دل خوش کنیم. خداى بزرگ فرمود: هر کس راضى به قضاى من نباشد و ایمان به قدر من نداشته باشد پس خدایى غیر از من را طلب نماید حضرت رسول اکرم «،(14).

2. در پایان عمر هم لباس و کسوت ملوک را از آنان مى گیرند و هم لباس فقرائ و مستمندان را. چرا که مرگ پایان نمایشنامه زندگى است هم نقاب زیباى پرى چهره را از وى مى ستانند و هم عصاى دست دردمند زمین گیر را. هم تاج زمردین پادشاهان را از سرشان بر مى دارند و هم غبار از سیماى انسان کوخ نشین بى تبار مى زدایند. هم رداى نبوغ و ثروت و سیاست کاخ نشینى را اخذ مى کنند و هم جامه مسکنت و بدوى بودن و خاک نشینى. فرداى قیامت زمان داورى است که کدامین فرد نقش خویش را بهتر ایفا نمود که نه دلبستگى به لباس فاخر و فراموشى وظیفه و غرض نقش، ارزشمند است و نه خستگى و یائس از کسوت نازل و پست و حسرت و آه. در صورتى که موئمن راضى به قضاى الهى باشد خداوند خیر او را در آن مسیر (قضائ) قرار مى دهد. امام صادق (ع)،(15).

با اینکه نقش و کسوت و منصب و لباس اصالتا ارزشى ندارد و همه بازگرفته مى شود اما در سایه همین کسوت و نقش مى توان نهالى را در ذات خویش غرس نمود که در سایه آن هم در دنیا سعادتمند بود و هم در آخرت روسپید. اگر سلیمان نبى (ع) در نقش پادشاه توفیق بندگى داشت. رشد و کمال او از ناحیه کسوت نبود که بسیارى فریب کسوت و نقش را خوردند و مى خورند. توفیق و بلنداى ارزش جناب سلیمان (ع) در هنر انسانیت اوست و چون خود را یافته در هر نقشى مى تواند عالى ترین بازیگرى را داشته باشد. و کسى که گوهر وجود خود را یافت به نقش و لباس و کسوت نمى نگرد بلکه به وظیفه مى اندیشد. و کسى که کرامت نفس داشته باشد دنیا در دیده ى او حقیر است.

امام على (ع)، (غررالحکم). ازاین رو جناب ایوب (ع) هم در کسوت صحت و سلامت، نبى و فرازمند است وهم در جایگاه مرض و دردمندى پیامبر و سرمشق است.

خدا از چنان بنده خرسند نیست که راضى به قسم خداوند نیست‏(16)

3. فرداى قیامت هیچ کس حسرت مقام دیگرى را نمى خورد چرا که هر کس را طریق و مسیرى است مختص به خویش. راههاى بسوى خدا به تعداد نفوس (یا شماره نفس هاى) خلایق است. در هیچ سرى نیست که سرى ز خدا نیست. در این زمینه تو گویى هر کسى ظرفى است با قابلیتى مشخص از دلهاى تنگ و حقیر گرفته تا دریادلان.

قسمى که مرا نیافریدند گر سعى کنم میسرم نیست‏(17)

در عرصه قیامت تمام غم و اندوهها از سستى و کوتاهى در انجام وظیفه است. هر ظرفى در قیامت باید انباشته از ایمان و عمل صالح باشد و این بالاترین توفیق است. حال اگر به قدر یک جام است به همان قدر و اگر به وسعت یک دریاست به همان گستردگى. از این رو هر کس گنجایش ظرفش بیشتر از او محتواى بیشترى از کمالات را طلب مى نمایند. چه بسا انسانى با ظرفى محدود اما انباشته از ایمان و کمال سعادتمندتر باشد از فردى که قابلیتى به گستردگى یک کهکشان دارد اما تنها نیمه آنرا از معرفت و ایمان پر

ساخته است و لذا حسرتى که فرد دوم دارد انسان اول ندارد. هر که بامش بیش برفش بیشتر. قیامت صحنه نمایش نیست بلکه عرصه داورى و قضاوت است. آگاه باشید که (در دنیا) در دار عمل بسر مى برید و حسابى در آن نیست و به زودى در جایگاهى (قیامت) قرار مى گیرید که روز حساب است و عملى در آن نیست، حضرت رسول (ص)،(18). هر که امکانات و قابلیت ها و مقدمات کمالش بیشتر مسوئولیتش شدیدتر و چون سؤالات به قدر نعمات و امکانات است آنان که در دنیا از کمترین امکانات برخوردارند بیشترین جمعیت بهشت را تشکیل مى دهند آیا خبر دهم شما را از اهل بهشت؟ آنها ضعیفان و رنج دیدگانند (حضرت رسول (ص)،(19). در قیامت به ظرف دل مى نگرند و اساسى ترین پرسشها از دو چیز است. اول کیفیت مظروف و محتواى ظرف دل که ظرف دل را با چه چیز انباشتى؟ دوم کمیت مظروف و حجم آن که چقدر از گنجایش ظرف دل را پرساختى؟ و میزان پاداش و عقاب انسانها در قیامت همه و همه به این دو امر بستگى دارد.

قضا و قدر: قدر عبارت است از هندسه و اندازه وجودى هر چیز و قضا به معناى گذراندن و یکسره کردن و به پایان رساندن است. هر موجودى را که در این عالم در نظر بگیریم به وسیله قالب هایى از داخل و خارج قالب گیرى و تحدید نشده است. عرض و طول و شکل و قیافه و سایر احوال و افعالش مطابق و مناسب آن علل و شرایط و آن قالب هاى خارجى مى باشد و تقدیر الهى موجودات عالم مشهود را به سوى آنچه در مسیر وجودشان براى آنها تقدیر و قالب گیرى کرده هدایت مى کند. همچنان که خداى بزرگ فرمود:» الذى خلق فسوى والذى قدر فهوى؛ آنچه را که خلق کرده به سوى آنچه که برایش مقدر نموده هدایت فرمود «،(20). سپس همین تقدیر و هدایت را با امضائ قضائ تمام و تکمیل کرد،(21).

به فرموده حضرت امیرالموئمنین على (ع): خداوند آنچه را که آفرید با اندازه گیرى دقیقى استوار کرد و با لطف و مهربانى نظمشان داد و به خوبى تدبیر کرد. هر پدیده اى را براى همان جهت که آفریده شد به حرکت درآورد چنانکه نه از حد و مرز خویش تجاوز نماید و نه در رسیدن به مراحل رشد خود کوتاهى کند. و این حرکت حساب شده را بدون دشوارى به سامان رساند تا بر اساس اراده او زندگى کند،(22). اراده و اختیار بعد از مشخص شدن وضعیت نقش ها و کسوت ها و هندسه و حد وجودى هر چیز که هیچکس را یاراى انتخاب و گزینش آن نمى باشد آیا براى آغاز کار و فعالیت و انجام وظیفه انسان صاحب اراده و اختیار است یا در باب استمرار نقش ها نیز همچون اصل آنها هیچ گونه اختیار و اراده اى براى انسان نیست؟ براى مثال در این نمایشنامه زندگى که کارگردان هستى هر کس را در نقشى و کسوتى گمارده و شاکله وجودى او را معین نموده. آیا براى ایفاى نقش، هر کس متن از پیش نوشته و ثابت زندگى خود را قرائت مى کند و مطابق با آن به فعالیت مى پردازد یا آنکه نه. اگر انتخاب نقش براى انسانها غیر ارادى است اما در باب نحوه فعالیت و کیفیت و کتابت و قرائت متن نمایشنامه زندگى هر کس با اراده و اختیار خودش انجام وظیفه مى نماید. خلاصه اینکه آیا در گراشش ها، انتخاب ها، سنجش ها، تحسین ها و تمجیدها، فعل و انفعال ها کنش ها و واکنش ها، مختاریم یا مجبور و مضطر؟ و در صورت اختیار کم و کیف اختیار ما چگونه است؟ پاسخ این است که وجود و هستى امرى است داراى مراتب و درجات از بالاترین مرتبه آن که وجود واجب و مطلق حضرت حق است گرفته تا پائین ترین مرحله آن که در افق و مرز عدم و نیستى است. همسان نور که از خورشید عالمتاب واجب الوجود گرفته تا سایه اى که همرنگ ظلمت و تاریکى است. در هر درجه از این سلسله طولى نظام وجود که از عرش تا فرش هستى کشیده شده است هر جا که وجود حضور پیدا کند اوصاف آن نیز همراه اوست که عبارتند از علم و قدرت و حیات و اراده و دیگر کمالات.

ما معتقدیم که وجود در تمام مراتبش حقیقت واحد است (تشکیک وجود) حتى در واجب و

ممکن و تفاوتى که بین واجب و ممکن است تفاوت در شدت و ضعف است و شدت امرى وراى وجود نیست همانطور که ضعف امرى جداى از حد وجود نیست. لذا اختلاف در مراتب وجود به سبب وجود است همانطور که اشتراک مراتب نیز به علت وجود است. همانگونه که اتحاد خورشید و یک شمع به نور است و اختلاف آنها نیز به سبب نور است (شدت و ضعف نور). با این مقدمه اگر مرتبه برتر وجود مبدئ اثر باشد و صاحب اراده و اختیار، مرتبه مادون وجود نیز باید همان اثر را دارا باشد اما در مرتبه ضعیف تر. در غیر این صورت اگر مرتبه برتر مبدائ اثر باشد و مرتبه مادون مبدئ اثر نباشد سؤال مى شود که این اثر وصف وجود است و وجود در هر دو عرصه هست پس چرا مرتبه مادون فاقد این وصف است؟ مثل این است که چراغ هزار شمعى روشنایى داشته باشد اما چراغ صد شمعى تاریک و بى فروغ باشد. و این امرى ناشدنى است. با این دلیل اصل اختیار و اراده براى تمام مراتب هستى اثبات مى گردد. اما خداوند چون منبع وجود است و واجب الوجود و هیچ گونه حد و حصرى براى وجودش نیست براى اوصاف وجودى او نیز هیچ حد و حصرى نمى باشد لذا همانگونه که در وجود مطلق و بى قید است در علم و قدرت و حیات و اراده و مطلق و بى قید است و هر چه در این سلسله طولى وجود به سوى مادون مى آئیم و به مرز عدم نزدیک مى شویم هر چه بهره وجودى موجودات کمتر باشد اوصاف وجودى آنها نیز کمتر است.

با علم به اینکه همه این مراتب وجودى مظاهر و تجلیات وجود حضرت حق است. و هیچ کدام سهمى بالذات از وجود ندارند. همان گونه که در پرتو نور آفتاب همه درخشش ها ظهور و جلوه ى نور خورشید است و حتى مشاهده و روئیت اشیائ نیز به کمک نور آنست. حال انسان همسان با وجودش صاحب اراده و اختیار است چرا که اراده وصفى از وجود و فرع بر آنست و چون وجود ما عین ربط به صاحب وجود است و ظلى است (سایه گونه است) اراده ما نیز ظلى و ربطى است آن گونه که ظل (سایه) یک درخت در حرکت و سکون تابع جنبش و آرامش درخت است. و هیچ هویتى از خود ندارد.

یار بى پرده از در و دیوار در تجلى است یا اولى الابصار

شمع جویى و آفتاب بلند روز بس روشن و تو در شب تار

گر زظلمات خود رهى بینى همه عالم مشارق الانوار

چشم بگشا به گلستان و ببین جلوه آب صاف در گل و خار

که یکى هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو(23)

و جهل و غفلت آدمى به این حقیقت شامخ و گمان اینکه در وجود هستى مستقل است او را وا مى دارد که خیال کند در اراده و اختیار نیز مستقل و بى نیاز است و همه گلایه ها و پرسش هاى در باب قسمت از مالکیت و صاحب نفوذ بودن خویش سرچشمه مى گیرد. و دائم این عبارت نادرست را تکرار مى کند که سهم من از عمر و زندگى چیست؟ به گمان اینکه زندگى یک شرکت سهامى عام است و همین تصور و گمان وجود و اراده مستقل او را به سنجش و مقایسه وا مى دارد. و به دنبال آن در وادى شکوه و گلایه وا بهام و تلخ کامى و ایراد و عناد واقع مى گردد که چرا دیگران مى توانند اما من نمى توانم؟ چرا فعل و انفعال دیگران اینگونه است و کارهاى من اینچنین؟ چرا او در آن فراز ایستاده و من در این فرود؟ و هزاران چراى دیگر. و بدنبال این پرسش هاى ناروا تصویر توقع و انتظار را بر طاقچه دل مى نشاند و هرگاه سخن از گذر عمر و زندگى به میان مى آید همراه با آهى سوزان لب به سخن مى گشاید که: در زندگى شانس با ما همراه نبوده است

گلیم بخت کسى را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

در حالى که خداوند به انسان زندگى بخشیده و در نمایشنامه زندگى نقشى را به او سپرده و متنى را در دسترس او قرار داده، و به او اختیار داده که مطابق متن، نقش ایفا کند تا نمایشنامه به خوبى و زیبایى

پیش رود و یا با بى توجهى و شیطنت، موجب اخلال و اختلال شود و خود و دیگران را گرفتار سختى کند و صحنه را براى تماشاچیان زشت و ناهنجار نشان دهد. بنابراین نباید انسان تنبلى ها و سستى ها و عقب افتادگى هاى خود را به حساب قسمت بگذارد به فرموده امام هادى (ع): جبرى که هر کس بدان معتقد شود دچار خطا گشته این است که پندارد خداوند بزرگ بنده هاى خود را به معاصى مجبور کرده است و با این حال آنان را بدان عقاب مى کند و هر کس چنین عقیده اى دارد خدا را ستمکار دانسته و او را دروغگو شمرده. خداى بزرگ در قرآن مى فرماید: ستم نکند پروردگارت احدى را،(24) و نمونه انسان معتقد به جبر کسى است که یک بنده مملوکى دارد که هیچ اختیارى از خود ندارد و مالک هیچ چیز از کالاى دنیا نیست و صاحبش هم اینرا مى داند و در عین حال او را فرمان مى دهد که به بازار رود و چیزى که مورد حاجت اوست خریدارى کند بلکه ما مى گوئیم خداى بزرگ بنده ها را بر کردار خودشان سزا مى دهد و آنها را به کارهاى بدشان عقوبت مى کند بواسطه اختیار و استطاعتیکه به آنها داده و براى همانست که به آنها امر و نهى کرده،(25). و به فرموده امام رضا (ع): خداى بزرگ فرمود: اى پسر آدم به خواست من تو آنى که مى خواهى براى خود آنچه مى خواهى و به توانایى من واجبات را بجاى مى آورى و به نعمت من توانا شدى بر معصیت من. قرار دادم ترا شنوا، بینا و توانا. آنچه از نیکویى که به تو رسد از خداست و آنچه از بدى ترا رسد از خود تست،(26). رازى است نهفته در این میان که خداى بزرگ خواسته که ما با خواست و اراده خود افعال مان را با حول و قوه او انجام دهیم.» بحول الله و قوته اقوم و اقعد «من مى ایستم و مى نشینم اما با حول و قوه الهى و فاعلیت خداوند در طول فاعلیت انسان قرار دارد و چنان نیست که کارهایى که از انسان سر مى زند یا باید مستند به او باشد و یا مستند به خداى متعال بلکه این کارها در عین حال که مستند به اراده و اختیار انسان است در سطح بالاترى مستند به خداى متعال مى باشد و اگر اراده الهى تعلق نگیرد نه انسانى هست و نه علم و قدرتى و نه اراده و اختیارى و نه کار و نتیجه کارى،(27). حال در این ایفاى نقش یا شاکر و سپاسگزار اوییم یا کفران کننده نعمات او-» انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا؛ ما راه را به او (انسان) نشان دادیم خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس «،(28). و همانگونه که گذشت محال است خداوند بنده اى را به گناه و معصیت اجبار نماید و فرداى قیامت او را عذاب کند. انسانى که این توان و قدرت الهى را صرف عبادت و بندگى نماید مائجور است و در مسیر رضایت حق واقع مى گردد و در قیامت با صفات جمال الهى محشور است. که بهشت مظهر جمال خداست. و آنکه این توان و قدرت را صرف گناه و معصیت نماید در مسیر عقاب و سخط حضرت حق قرار مى گیرد و در قیامت با صفات جلال الهى محشور مى گردد. که دوزخ مظهر جلال پروردگار است.

فایده بحث با توجه به تأکیدى که در تعالیم دینى در مورد اعتقاد به تقدیر و قسمت شده است این سوئال مطرح مى شود که راز این تأکیدها چیست؟ پاسخ این است که اعتقاد به تقدیر دو نوع فایده مهم علمى و عملى دارد. اما فایده علمى آن بالا رفتن سطح معرفت انسان نسبت به تدبیر الهى و آمادگى براى درک توحید افعالى به معناى توحید در افاضه ى وجود و توجه به حضور الهى در مقام تدبیر همه شئون جهان و انسان است که تائثیر بسزایى در کمال نفس، در بعد عقلانى دارد. و اساسا هر قدر معرفت انسان نسبت به صفات و افعال الهى عمیق تر و استوارتر شود بر کمالات نفسانى او افزوده مى گردد. اما از نظر عملى. دو فایده مهم بر این اعتقاد مترتب مى شود: یکى آنکه هنگامى که انسان دانست که همه حوادث جهان بر اساس قضا و قدر و تدبیر حکیمانه الهى پدید مى آید تحمل سختى ها و

دشوارى هاى زندگى براى او آسان مى شود و در برابر حوادث ناگوار و مصائب خود را نمى بازد بلکه آمادگى خوبى براى کسب ملکات فاضله اى مانند صبر و شکر و توکل و تسلیم پیدا مى کند. دوم آنکه به خوشى ها و شادى هاى زندگى نیز سرمست و مغرور نمى شود و مبتلى به شیفتگى و دلدادگى نسبت به لذایذ دنیا و غفلت از خدا نمى گردد» لکیلا تائسوا على مافاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور؛ این به خاطر آن است که براى آنچه از دست داده اید تائسف نخورید و به آنچه به شما رسیده است دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبر فخرفروشى را دوست ندارد «،(29). با این همه باید توجه داشت که مسئله قضا و قدر بصورت نادرستى تفسیر نشود و بهانه اى براى تنبلى و راحت طلبى و سلب مسوئولیت قرار نگیرد. زیرا این گونه برداشت هاى غلط از معارف دینى، نهایت آرزوى شیاطین جن و انس و موجب سقوط در خطرناک ترین دره هاى شقاوت و بدبختى دنیا و آخرت است،(30).

 

پى‏نوشت‏

(1) سعدى

(2) عرفى

(3) لغت نامه دهخدا

(4) حافظ

(5) مثنوى

(6) ر.. ک: لغت نامه دهخدا

(7) قدر سرى است از اسرار خداوند- امام على) ع»

(8) التوحید: 383/ 23

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 

شعر جالبی از"ویسلاواشیمبورسکا"، نویسنده لهستانی برنده جایزه نوبل ۱۹۹۶،  که به نوعی به نقش قسمت در زندگی آدمها اشاره دارد:

"هردو براین باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده
چنین اطمینانی زیباست
اما تردید زیباتر است
چون قبلا همدیگر را نمی شناختند، گمان می بردند که هرگز چیزی میان آنها نبوده
اما نظر خیابان ها، پله ها و راهروهایی که آن دو می توانستند از سال ها پیش از کنار هم گذشته باشند
در این باره چیست؟
دوست داشتم ازآنها بپرسم آیا به یاد نمی آورند
شاید در میان دری چرخان، زمانی روبه روی هم؟
یک"ببخشید" در ازدحام مردم؟
یک صدای "اشتباه گرفته اید" در گوشی تلفن؟
ولی پاسخشان را می دانم، نه! به یاد نمی آورند
بسیار شگفت زده می شدند اگر می دانستند که دیگر مدت هاست بازیچه ای در دست اتفاق بوده اند...
شاید سه سال پیش، یا سه شنبه گذشته، برگ درختی از شانه یکیشان به شانه دیگری پرواز کرده
چیزی بوده که یکی آن را گم کرده و دیگری آن را یافته و برداشته
دستگیره و زنگ درهایی بوده که یکی لمس کرده و در فاصله کوتاهی آن دیگری...
شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند که بلافاصله بعد ازبیدار شدن محو شده
بالاخره هرآغازی، فقط ادامه ای است
و کتاب حوادث همیشه ازنیمه آن بازمی شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 

ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر می گوید:

 

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟

 

مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد. می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟ آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

 

 

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

 

با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهمم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

 

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند. در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند. برای مثال وقتی به میهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.

 

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.

 

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند:
1- آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند.
2- به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
3- به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است.
4- نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.

 

در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد؟ از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود. این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود:

 

80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.

 

و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.

 

چند نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند: 

به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.
هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤

 

خوش‌شانسی یا بدشانس؟ اصلاً شانس چیست؟ عاملی مستقل و مبهم که خارج از هر منطق و قاعده‌ای به بعضی‌ها روی می‌آورد و از برخی گریزان است؟

 شاید تأثیر مجموعه‌ای از عوامل شناخته‌شده و ناشناخته را شانس می‌نامیم تا به دلایل گوناگون نقش خود یا دیگری را در موفقیت یا شکست، پررنگ و کم‌رنگ کنیم.

مثلاً می‌خواهیم خود را شخص ویژه‌ای معرفی کنیم. تلاشمان را برای تحقق یک هدف تعیین‌شده پنهان نگه‌می‌داریم و می‌گوییم: «ما اینیم دیگه! شانس داریم!» یا می‌خواهیم از زیر بار مسئولیت یک ناکامی شانه خالی کنیم، می‌گوییم: «من اصلاً شانس ندارم، چه کار کنم؟!» ولی رسیدن به «موفقیت» یا اگر دلمان خواست صدایش کنیم «شانس»، راه‌ها و کلیدهایی دارد که این‌جا با هفت‌تای آنها آشنا می‌شویم.

1- ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید

روحیه ریسک پذیر داشته باشید. در تمام شرایط، کاری را انجام دهید که می‌دانید می‌توانید از پس آن برآیید.

2- کار را با اعتماد به دیگران آغاز کنید

شما نمی توانید تک و تنها به جایی برسید و تنها با کمک دیگران می توانید به اهداف خود دست یابید. این دیگران شامل دوستان، خانواده، هم‌کلاسی‌ها، و خویشاوندان هستند. اگر ذاتاً شکاک هستید یا دوست دارید تمام کارها را به تنهایی انجام دهید، امکان این‌که بخت به شما رو کند بسیار کم خواهد بود، زیرا معمولاً شانس توسط دیگران بر سر راه شما قرار می گیرد.

3- نقاط قوت خود را بشناسید  و آنها را به کار گیرید

نقاط ضعف خود را نیز بشناسید. از وانمود کردن به قدرت‌هایی که ندارید خودداری کنید. می‌توانید توان خود را افزایش دهید و بر ضعف‌های خود چیره شوید. اما قبل از هرچیز باید مهارت‌ها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبی بشناسید و در هر زمان که می توانید، از آنها استفاده کنید. این کار احتمال خوش‌شانس بودن را افزایش می دهد.

4- بیش از آنچه می‌گیرید، پس بدهید

اگر می‌خواهید افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد کنید، آماده بخشش باشید. شما باید بدون چشمداشت، برای دیگران قدمی بردارید. این ضرب المثل قدیمی: «از هر دست بدهی، از همان دست می گیری» واقعیت دارد و مطمئن باشید که آنچه را بخشیده اید، چه مادی و چه معنوی، در غیر منتظره‌ترین موقعیت به شما بازمی‌گردد و به کمکتان می آید.

5-  مراقب سلامت خود باشید

منظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فیزیکی نیست. منظور من بهداشت و سلامت جسمی، فکری و روانی است. صحیح غذا بخورید و فعال باشید. به مطالعه و آموختن بپردازید. مثبت اندیش باشید. بدانید که همواره همه چیز بر وفق مراد نیست. اما با اعتقاد به امکان پذیر بودن موفقیت، حتی در موقعیت های دشوار نیز پیروز خواهید شد.

6-مهارت برقراری ارتباط و اطلاع رسانی را یاد بگیرید

شما باید بتوانید به خوبی به دیگران بگویید که هستید و چه می خواهید. بر روی مهارت های کلامی خود کار کنید. منظور من شیوه استفاده از کلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بیان منظور با کلامی ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت دارید، زبان دیگری نیز بیاموزید. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسیاری برای شما به همراه  خواهد داشت و امکانات کاری فراوانی در آینده در اختیار شما قرار خواهد داد. به یاد داشته باشید که در دهکده جهانی، اهمیت زبان هرگز کم نخواهد شد.

7- در کار یا صنعتی مهارت پیدا کنید

یک حسابدار می‌تواند کار خود را به خوبی انجام دهد، اما بعید است بتواند تغییر شغل دهد و کفاش خوبی شود. حرفه وکاری را برای خود انتخاب و در آن مهارت پیدا کنید. وقتی  دیگران متوجه شوند که شما واقعاً در حرفه خود وارد و کارآمد هستید، بخت به شما رو خواهد کرد.

 با تقویت این عادت‌ها، به شانس فرصت بدهید سراغتان بیاید. هر چه زودتر، بهتر.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤

 

همگی ما افرادی را دیده‌ایم که همیشه خوش‌شانس هستند. این افراد کسانی هستند که همواره موانع را ‌از پیش‌پا برداشته و بسیار کمتر از دیگران ناامید می‌شوند و به نظر می‌رسد که موفقیت، راحت‌تر به سمت ‌آنها می‌آید. گویی موقعیت‌های خوب مرتبا به آنها روی می‌آورد البته آنها سخت کار می‌کنند، اما این توضیح ‌کاملی در مقابل رفتار روزگار با آنها نیست، چراکه خیلی از مواقع به نظر می‌رسد که لیاقت و شایستگی یک ‌سری افراد دیگر از آنها بیشتر است. ‌شاید برخی تصور کنند که این افراد از بدو تولد به اصطلاح "پیشانی‌نوشتشان" خوب بوده، اما ‌خوشحال باشید چراکه چنین چیزی صحت ندارد و سرنوشت کسی از بدو تولد رقم نمی‌خورد بلکه ‌افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند که شما هم می‌توانید آنها را در زندگی خود به کار ببندید و شانس و ‌اقبال را در زندگی تجربه کنید.

راز اول: افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادی ندارند! اخیرا محققی با 10 تاجر موفق به منظور تالیف ‌کتابی درخصوص "نقش شانس در موفقیت" مصاحبه کرد. تقریبا هیچ یک از آنها به شانس اعتقادی ‌نداشتند، بلکه تنها راجع به جریانی از اتفاقات غیرمنتظره صحبت می‌کردند که به صورت روزمره در زندگی آنها ‌رخ می‌دهد. به نظر می‌رسید که آنها دوست نداشتند از کلمه "شانس" استفاده کنند چراکه در این صورت ‌راهی برای کنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفته‌اند که کنترل این جریان غیرمنتظره ممکن است. مهم ‌نیست که این جریان را چه می‌نامید بلکه مهم این است که این جریان برای شما هم رخ دهد.‌

راز دوم: اتفاقات بد برای آنها هم رخ می‌دهد. چند راه برای خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفیدترین و ‌معمول‌ترین راه، یافتن فرصت در درون مشکلات است. همیشه در دل مشکلات، معجزه‌ای وجود ‌دارد. همه شانس‌های ‌بزرگ در حل مشکلات بزرگ نهفته هستند. به نظر می‌رسد که تشخیص مشکلات و نیازهای اساسی و ‌تبدیل آنها به یک فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد.

راز سوم: بیشتر افراد به خاطر ترس از شکست، کار را رها می‌کنند. اگر ندانید که درصد موفق ‌شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یک کار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ می‌دهد که ‌برخی چیزهایی که ما از آنها به عنوان شکست یاد می‌کنیم در واقع زود رها کردن آن کار بوده است. قبل از ‌اینکه واقعا شکست بخوریم در اکثر مواقع ما به قدر کافی تلاش نمی‌کنیم و هرگز در کل زندگی‌مان ‌شکست واقعی را متحمل نمی‌شویم، فقط کار را زود رها می‌کنیم و به تلاش خود ادامه نمی‌دهیم.آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شکست احتمالی، ‌امکان موفقیت بیشتر نمی‌شد؟ مطمئن باشید که با این طرز تفکر، زندگی‌تان شروع به تغییر می‌کند و درصد ‌موفقیت‌تان بالا می‌رود و بالطبع شانس‌تان بیشتر می‌شود.‌

راز چهارم : شرط‌بندی روی بازنده‌ها، شما را بازنده می‌کند.افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را دیده و ‌شرط‌بندی می‌کنند؛ اما یک شرط‌بندی حساب شده! این افراد، محکم و سرسخت هستند اما می‌دانند که ‌چگونه باید موقعیت‌ها را تشخیص داده و طبقه‌بندی کنند.چه چیزی یک موقعیت خوب را می‌سازد؟ اول باید ببینید که کارتان باعث یک مشکل شایع و گسترده می‌شود؟ ‌دوم اینکه آیا افرادی که آن مشکل را دارند حاضرند پول کافی برای حل مشکل‌ خود‌ بپردازند؟ ‌سوم اینکه آیا ارتباط با افرادی که آن مشکل خاص را دارند راحت است؟ ‌چهارم اینکه آیا راه‌حل مورد نظر واقعا مفید است؟اگر نتوانستید به تمامی این سوال‌ها پاسخ دهید باید ‌بدانید که خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد‌.

راز پنجم: بهترین موقعیت‌ها و شانس‌ها از طریق دیگران به شخص روی می‌آورند. شانس خوب ‌تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمی‌آید. مطمئنا تعداد زیادی از مردم مقدار قابل‌توجهی پول را در خیابان یا ‌در باغچه حیاط‌شان پیدا نمی‌کنند یا در قرعه‌کشی‌ها برنده نمی‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب ‌فرصت به افراد روی می‌آورد. اغلب یک ایده مناسب که منجر به یک شانس خوب می‌شود، به خاطر ناراضی ‌بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شکل می‌گیرد.‌

راز ششم: شانس خوب به سراغ کسانی می‌رود که آمادگی لازم را دارند. فرض کنید که شما به ‌عنوان یک بازیگر آماتور در یک تئاتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید. یک تولید‌کننده بزرگ سینما بر ‌حسب یک اتفاق تصمیم می‌گیرد که به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما کشف ‌می‌کند که منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یک تست سینمایی می‌شود. آیا شما برای یک ‌چنین موقعیتی آماده شده، تحصیل‌کرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز کرده ‌بودید. اگر شما کاری را آغاز کنید احتمال اینکه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یک گام به ‌سمت رویاهایتان برداشته‌اید. اما اگر این کار را آغاز نمی‌کردید، خوب موقعیت‌های بعدی هم مسلما برایتان ‌رخ نمی‌داد.‌

راز هفتم: شما هم می‌‌توانید چیزهای خوب را جذب کنید.تمام حرف سر این مطلب است که سعی ‌کنید در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بیابید و مهارت‌هایتان را بهبود دهید. همه افراد موفق، همواره روی آنچه ‌می‌خواهند تمرکز می‌کنند و با تلاش زیاد به آنچه می‌خواهند می‌رسند، بنابراین موفقیت و شانس‌شان ‌تصادفی نیست. اکثر افراد موفق، صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شوند چند دقیقه را صرف فکر کردن به اهداف ‌و ارزش‌هایشان می‌کنند. سعی کنید مسئولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را بر عهده بگیرید. اگر ‌اکنون درموقعیت ناراحت‌کننده‌ای به سر می‌برید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر اینکه واقعیت‌ را ‌بپذیرید که اتفاقات بد ایجاد شده را، شما خلق کرد‌ه‌اید. به خود بقبولانید که شما هم مشکلاتی را ایجاد ‌می‌کنید، در این هنگام است که شما می‌توانید آن شرایط را تغییر دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤

 

سخنان ادبا و فلاسفه در مورد واژه پر معنای دوستی:




«آری آغاز دوست داشتن است// گرچه پایان راه ناپیداست// من به پایان دگر نیندیشم// که همین دوست داشتن زیباست»
فروغ فرخزاد

«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است// با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»
حافظ

«آنچه مردم، دوستی می‌خوانند چیزی غیر از نفع شخصی نیست، دوستی خودپرستی انسان است که می‌خواهد از دیگران به عنوان دوستی متمتع گردد.»

فرانسوا لارشفوکو

«آن کس که در هرجا دوستانی دارد، همه جا را دوست‌داشتنی می‌یابد.»
ضرب‌المثل چینی

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است// جایی برای کینهٔ دشمن نمانده است»
اظهری کرمانی

«از خویشاوندان به‌راحتی می‌توان برید، اما رشته دوستی را هرگز.»
سیسرو

«از سلامتی خود مواظبت می‌کنیم، برای روز مبادا پول ذخیره می‌کنیم، سقف خانه را تعمیر می‌کنیم و لباس کافی می‌پوشیم، ولی کیست که در بند آن باشد که بهترین دارایی یعنی دوست را به صورتی عاقلانه برای خود فراهم کند؟»
رالف والدو امرسن

«اغلب، دوستان ما از خطرناک‌ترین دشمنان هستند.»
آندره ژید


«اگر دوستان نتوانند از گناهان کوچک یکدیگر چشم‌پوشی کنند، نخواهند توانست دوستی خود را به جایی برسانند.»
لابرویر


«اگر دوست تو مرتکب خطایی شد از دوستی او صرفنظر مکن زیرا که انسان در معرض خطا است، تا می‌توانی دوست برای خودت آماده کن نه از برای مالت.»
فیثاغورس

«اگر هر کس همه کس را دوست می‌داشت همه کس صاحب دنیا می‌شد.»
فردریش شیلر

«این دغل دوستان که می‌بینی// مگسانند دور شیرینی»
سعدی

با چه کسانی دوست و رفیق می‌باشی تا بگویم چگونه آدمی هستی.»
رالف والدو امرسن


«بر دوستی که حسود باشد، ایمن نمی‌توان بود.»
بزرگمهر

«بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن برق‌آسا باشد ناگهان از نفس می‌افتد و متوقف می‌شود.»
ولتر

«بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و نکوست»
اسدی طوسی

«بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است.»
ویکتور هوگو

«بهترین و حقیقی‌ترین دوستانم از تهی دستانند، توانگران از دوستی چیزی نمی‌دانند.»
آمادیوس موتزارت

«به دوستی که بعد از عشق بین دو نفر حکمفرما می‌شود باید عقیده داشت.»
الکساندر دوما

«بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد.»
سعدی

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند.»
ناشناس

تا انسان دوست نداشته باشد نمی‌فهمد.»
لامارتین

«تو اول بگو با کیان دوستی// پس آنگه بگویم که تو کیستی»
ضرب‌المثل فارسی

چنانچه شفای بدن با دارو میسر باشد، نشاط و بقای نفس نیز با دوستان بود، پس زیاد گردانید دوستان خود را.»
ناشناس

«چو کیسه تنگ بداری زمردمان ای دوست،// مدار چشم محبت زدیگران، نه نکوست// چو دست را نتوان شست، جز به دست دگر،// بگیر و ببخشای تا شوی محبوب»
یوهان ولفگانگ گوته

«حکیمی را پرسیدند دوست بهتر یا برادر؟ گفت برادر نیز دوست به.»

داشتن یک دوست حقیقی از همه چیز گرانبهاتر است و کمتر کسی هم در صدد به دست آوردنش می‌باشد.»
فرانسوا لارشفوکو


«در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان.»
سولون

«درضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست کس// هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»
اوحدی

«در عالم چیزی والاتر از محبت نمی‌بینم.»
بتهوفن

«دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»
حافظ

«دشمن چون از هر حیلتی باز ماند، سلسلهٔ دوستی بجنباند تا به‌دوستی کارها کند که در دشمنی نتواند.»
سعدی

«دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.»
سعدی

«دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»
سعدی

«دو چیز برای من به معنای زندگی است: آزادی و بانویی را که دوست دارم.»
ولتر

«دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی ببریدند و باز پیوستند»
سعدی

«دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»
سعدی

«دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید// نه که چون شانه با هزار زبان// در قفا رفته مو به ‌مو گوید»
نشانی دهلوی


«دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام حسن مناسبات است.»
فرانسیس بیکن

«دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.»
سیسرو

«دوستان خود را از بین طبقهٔ فقیر برگزینید چه صمیمیت در قلوب آنها بیشتر حکمفرما است.»
فرانسوا لارشفوکو

«دوستان در زندان به کار آیند که بر سر سفره، همهٔ دشمنان دوست نمایند.»
سعدی

«دوستان را به گاه سود و زیان// بتوان دید و آزمود توان»
سنایی

«دوستانی که داری و آنان را آزموده‌ای با قلاب‌های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار.»
ویلیام شکسپیر


«دوست خوب مانند درشکه در روز بارانی کمیاب است.»
ولتر

«دوست داشتن بدون امید، باز هم یک خوشبختی است.»
بالزاک

«دوست‌داشتن، رحمت است؛ مورد محبت واقع شدن، خوشبختی است.»
لئو تولستوی


«دوست، شخصی است که صمیمانه به تو ضرر می‌زند.»
استانیسلاو یرسی لخ


«دوست کسی است که من با او می‌توانم صمیمی باشم و جلو او با صدای بلند فکر کنم.»
رالف والدو امرسن


«دوست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است.»
ولتر


«دوست من، گذشته‌ها کتابی مهر و موم شده‌ است.»
یوهان ولفگانگ گوته

«دوست همه کس دوست هیچکس نیست.»
ارسطو

«دوستی ازدواج دو روح است و در آن متارکه و طلاق جایز نیست.»
ولتر

«دوستی با افراد بد مانند سایه بامدادی است که در هر ساعت رو به کاهش می‌گذارد؛ دوستی با افراد نیک مانند سایه عصر است که تا غروب آفتاب رو به افزایش می‌گذارد.»
هردر

«دوستی چه موهبت گرانبهایی است که هیچ چیز با آن لاف برابری نتواند زد.»
هوراس

«دوستی حقیقی مانند نهالیست که در کوهستان بروید، به مجرد اینکه ریشه‌های خود را به سنگ‌های صخره کوه متصل کرد، دیگر طوفان‌های سخت و بادهای تند قادر به کندن آن نخواهند بود.»
ناشناس

«دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ آن را قیمتی می‌کند.»
یوهان ولفگانگ گوته

«دوستی نعمت گرانبهایی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و بدبختی را تخفیف می‌دهد.»
ویلیام شکسپیر

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤

 

تفاوت دوست داشتن با عشق از نظر دکتر علی شریعتی:
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد .
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعمی و عطری ویژه خویش دارد ، می توان گفت که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست .
عشق با شناسنامه بی ارطبات نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
عشق در هر رنگی و سطحی ، با زیبائی محسوس ، در نهان یا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" میگوید : (( شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبائی های روح که زیبائی های محسوس را به گونه ای دیگر میبیند . عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر دوری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد .و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز )) ، زنده و نیرومند میماند . اما دوست داشتن با این حالت نا آشناست . دنیایش دنیای دیگریست .

عشق جوششی یکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست ، یک خود جوشی ذاتی است ، و از این رو همیشه اشتباه میکند . در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه میان دو بیگانه ناهماهنگ ، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن چهره یکدیگر را میتوانند دید و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند ، احساس میکنند هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنائی پس از عشق – که درد کوچکی نیست – فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنائی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنائی پدید میاید . و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودمانی)) میشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد - و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و کلام یکدیگر احساس میشود و از این منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم میبینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی (( ایمان)) در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه در میاورد – هر لحظه پیام الهان های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز وجانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روی ایندو میزند .
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی ((فهمیدن)) و ((اندیشیدن)) نیست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد .
عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در دوست میبیند و میابد .
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق .
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن .
عشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهد .
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان .
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر .
از عشق هرچه بیشتر میشنویم سیرابتر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر .
عشق هرچه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نو تر .
عشق نیروئیست در عاشق ، که او را به معشوق میکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ایست در دوست ، که دوست را به دوست میبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست .
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند ، زیرا عشق جلوه ای از خود خواهی یا روح تاجرانه یا جانورانه آدمیست ، و چون خود به بدی خود آگاه است ، آنرا در دیگری که میبیند ؛ از او بیزار میشود و کینه برمیگیرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی آدمیست و چون خود به قداست ماورائی خود بیناست ، آنرا در دیگری که میبیند ، دیگری را نیز دوست میدارد و با خود آشنا و خویشاوند میابد .
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند )) . که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش برباید و اگر ربود ، با هردو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، از جنس این عالم نیست .
عشق ریسمان طبیعی است و سرکشان را به بند خویش در میاورد تا آنچه آنان ، بخود از طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ میستاند ، به حیله عشق ، بر جای نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است . و دوست داشتن عشقی است که انسان ، دور از چشم طبیعت ، خود میافریند ، خود بدان میرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) میکند . عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح . عشق یک (( اغفال )) بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی – که طبیعت سخت آنرا دوست میدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهی ترس آور آدمی در این بیگانه بازار زشت و بیهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن (( همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن )) است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤