تقریباً در تمام‌ این‌ حالات‌ مختلف‌ ازدواج‌، بویی‌ از عشق‌ رمانتیک‌ استشمام‌ نمی‌شود؛ درست‌ است‌ که‌ از بعضی‌ حالات‌ بسیار نادر زناشویی‌ عاشقانه‌ در میان‌ قبایل‌ پاپوا ، در گینه‌ی‌ جدید، و سایر ملتهای‌ اولیه‌ نام‌ می‌برند، ولی‌ این‌ پیوندها را هرگز نمی‌توان‌ به‌ عنوان‌ ازدواج‌ متعارفی‌ تلقی‌ کرد. در آن‌ دورانهای‌ سادگی‌ اولیه‌، مردان‌ از آن‌ جهت‌ ازدواج‌ می‌کردند که‌ کارگر ارزانی‌ به‌ دست‌ آورده‌ باشند و به‌ شکل‌ سودآوری‌ پدر شوند و غذای‌ شبانه‌روزی‌ خود را تأمین‌ کنند؛ لاندر می‌گوید: «در قبیله‌ی‌ یاریبا امر زن‌ گرفتن‌ از طرف‌ بومیان‌ با بی‌علاقگی‌ تلقی‌ می‌شود، چنان‌ که‌ گویی‌ این‌ کار با چیدن‌ یک‌ خوشه‌ی‌ گندم‌ نزد آنان‌ برابر است‌، چه‌ عشق‌ و محبت‌ در میان‌ آنان‌ وجود خارجی‌ ندارد. چون‌ ارتباطات‌ جنسی‌ پیش‌ از ازدواج‌ ممنوع‌ نیست‌، به‌ این‌ جهت‌، مرد هرگز در مقابل‌ خود منعی‌ نمی‌بیند و عشقی‌ نمی‌تواند ایجاد و رفته‌ رفته‌ تقویت‌ شود و به‌ شکل‌ میل‌ شدید برای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ زن‌ معین‌ جلوه‌ کند. به‌ همین‌ دلیل‌، یعنی‌ به‌ علت‌ آنکه‌ جوان‌ هر وقت‌ بخواهد بلافاصله‌ می‌تواند دفع‌ شهوت‌ کند، دیگر علتی‌ نمی‌ماند که‌ جوان‌ بنشیند و در سر ضمیر خود، نسبت‌ به‌ احساسی‌ از وی‌ که‌ تحریک‌ شده‌ و نتوانسته‌ است‌ فروبنشاند، بیندیشد و محبوبه‌ی‌ طرف‌ میل‌ خود را بزرگ‌ و عالی‌ تصور کند، و از آن‌ میان‌ عشق‌ رمانتیک‌ پیدا شود. این‌ نوع‌ عشق‌ورزی‌ ثمره‌ی‌ مدنیت‌ پیشرفته‌ است‌، که‌ در آن‌ در مقابل‌ خشنود ساختن‌ شهوات‌ انسانی‌، به‌ وسیله‌ی‌ دستورات‌ اخلاقی‌، سدهایی‌ کشیده‌ شده‌، و از طرف‌ دیگر، در نتیجه‌ی‌ زیادی‌ ثروت‌، بعضی‌ از زنان‌ و مردان‌ به‌ تجملات‌ و نازک‌اندیشیهای‌ عشق‌ رمانتیک‌ می‌پردازند. ملتهای‌ اولیه‌ فقیرتر از آن‌ بوده‌اند که‌ عشق‌ را دریابند، و به‌ همین‌ جهت‌ در آوازهای‌ آنان‌ کمتر به‌ اشعار عاشقانه‌ برمی‌خوریم‌. هنگامی‌ که‌ مبلغان‌ دین‌ مسیح‌ کتاب‌ مقدس‌ را به‌ زبان‌ قبیله‌ی‌ آلگانکین‌ ترجمه‌ می‌کردند نتوانستند در آن‌ زبان‌ لغتی‌ پیدا کنند که‌ به‌ جای‌ کلمه‌ی‌ «عشق‌» بگذارند؛ کسانی‌ که‌ در مورد افراد قبیله‌ی‌ هوتنتوت‌ تحقیقات‌ کرده‌اند می‌نویسند که‌: «زن‌ و مرد در هنگام‌ ازدواج‌ نسبت‌ به‌ یکدیگر سرد هستند و توجهی‌ به‌ حال‌ یکدیگر ندارند»؛ همین‌ طور در ساحل‌ طلای‌ آفریقا «میان‌ زن‌ و شوهر هیچ‌گونه‌ آثار محبت‌ دیده‌ نمی‌شود»؛ در نزد بومیان‌ استرالیا نیز وضع‌ به‌ همین‌ قرار است‌. رنه‌ کایه‌، از بحث‌ با یک‌ زنگی‌ سنگالی‌ می‌گوید: «از او پرسیدم‌ چرا هرگز با زنان‌ خود شوخی‌ نمی‌کنی‌؟ وی‌ در جواب‌ گفت‌ که‌ اگر چنین‌ کنم‌ زمام‌ اختیارشان‌ از کفم‌ بیرون‌ خواهد رفت‌». وقتی‌ از یکی‌ از بومیان‌ استرالیا پرسیده‌ بودند که‌ برای‌ چه‌ ازدواج‌ می‌کنی‌، او صادقانه‌ جواب‌ داده‌ بود که‌ زن‌ می‌گیرم‌ تا برای‌ من‌ خوردنی‌ و آشامیدنی‌ و هیزم‌ تهیه‌ کند و هنگام‌ کوچ‌ کردن‌ بار بکشد. از بوسه‌ای‌ که‌ هیچ‌ فرد آمریکایی‌ خود را از آن‌ بی‌نیاز نمی‌داند، مردم‌ اولیه‌ هیچ‌ خبر ندارند، یا آن‌ را چیز قابل‌ تنفری‌ می‌دانند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱