فرهنگ و هنر و ادب هر قوم آیینه ای است تمام نما که آداب و رسوم و خلق و خوی و استعدادها و آرمان های آن قوم را نشان می دهد. در این میانه شاهنامه ی فردوسی معتبرترین و قدیمی ترین مرجع برای آشنایی با نگرش ایرانیان قدیم بوده و درحقیقت می توان گفت گنجینه ای است از تصاویر، عشق ها، اندیشه ها، منش ها و آرمان ها.

کتاب دده قورقود در تاریخ ادبیّات ترک زبانان تنها کتابی است که بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن توسّط شخص نامعلومی هنوز طراوت  و تازگی خود را از دست نداده است.

دیدگاه های این دو کتاب معتبر در باره ی بیشتر مسایل بخصوص درمورد یکی از دو رکن جامعه یعنی زن متفاوت و گاه متناقض می باشد. در این مجال اندک که پرداختن به همه ی زوایای آن ها مقدور نیست. شمّه ای از دیدگاه ها آورده می شود.

مهمترین مبحثی که درمقایسه با سایر ابعاد شاهنامه  کمتر بدان پرداخته شده نقش زن به عنوان یک انسان مستقلّ است . عقیده و رسم عرب جاهلی چنان بر داستان های شاهنامه سایه افکنده است که دختر را مایه ی شرم می دانند و در سایه ی همین تاثیر است که زنان به جز در چند مورد  نقش مهمّی در رویدادهای داستانی ایفا نکرده اند و عموما ابزار و وسیله ی معاشقه پنداشته شده اند. و خودشان استقلال و ویژگی شخصیّتی چشمگیری ندارند. مانند شهرناز و ارنواز (دختران جمشید) و فرنگیس و جریره (دختران گشتاسب).

افراسیاب پس از آگاهی از ماجرای دخترش منیژه با بیژن می گوید:

      که را در پس پرده، دختر بود            اگر تاج دارد بداختر بود

     که را دختر آید به جای پسر            به از گور داماد ناید به در

گروهی از زنان شاهنامه نادیده عاشق و دلداده ی پهلوانان می شوند و از میان اینها کم هستند زنانی که در راه وصا ل معشوق، عوامل باز دارنده ای را از قبیل  مخالفت پدر، اختلافات قومی و دینی از پیش پای بردارند مانند رودابه و تهمینه.

رودابه دختر مهراب کابلی نادیده دلباخته ی زال میشود، تهمینه دختر شاه سمنگان از طریق شنیده ها و وصف ها به رستم دل می سپارد "سودابه در عین اینکه  می داند خانواده اش با خانواده ی زال دشمن هستند در پروراندن عشق خود کمترین  تردیدی به خود راه نمی دهد.

در داستان  پسر بای بورا (بامسی بیره ک) در کتاب ده ده قورقود می خوانیم  که "بای بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند می شود تا این که سران قبیله به درگاه خداوند دست دعا بلند می کنند تا خداوند پسری به "بای بورا" بدهد در این هنگام "بای بیجان" یکی دیگر از سران قبیله از مردم می خواهد که از خداوند تعالی دختری را برای او بخواهند.

زنان در شاهنامه مقام مهمّی را حایز نیستند و وجود آنها در منظومه بیشتر از راه هوی و هوس و یا از راه  عشق است و از رودابه فقط به عنوان مادر ذکر می شود. در حماسه ی ایرانیان نمی توان زنانی مانند "بورلاخاتون" و "سلجان خاتون" که در عالم زنی خود همردیف با مردان در تمام صحنه های زندگی در خوشی ها و نا کامی ها در جنگ ها و صلح ها حضور فعّال داشته باشند، مشاهده کرد.

در داستان "قانتورآلی " (قانلی قوجا اوغلو) سلجان خاتون همراه همسرش  قانتورآلی در برابر حمله ی دشمن تاپای جان می ایستد.

 

     سلجان خاتون آت اویناتدی

     ایگیدیندن قاباق کچدی

البتّه جای شگفت نیست در تاریخ آذربایجان بعدها زنانی مانند نیگار خانیم ، عرب زنگی، هجر خانیم همچون زنان کتاب های ده ده قورقود با حضور اعجازین خود اوراق طلا یی تاریخ را رقم زده اند.

کلمه ی زن در شاهنامه نزدیک به سیصد بار به کار رفته است در اوستا "جنی" در هند باستان  "جانی" و در پهلوی "ژن" به معنی زوجه در مقابل مرد آمده است.

در داستان سیاووش که سیاووش تن به ازدواج با دختران سودابه نمی دهد. سودابه او را به بد کاری و تباهی متهّم می کند:

    

دگر باره بر شهریار جوان              همی جادویی ساخت اندر نهان

بدان تا شود با سیاووش بد           بدان سان که از گوهر بد سزد

در شاهنامه توصیف زن زیبا که لیاقت و شایستگی زوج بودن برای پهلوانان را داشته باشد این چنین آمده است :

    ز سر تا به پایش به کردار عاج                   به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج

    رخانش چو گلنار و لب ناردان                      ز سیمین برش رسته دو  نار دان

"کریستن سن " در کتاب ایرانیان در زمان ساسانیان از یک رساله ی پهلوی نام برده که در آن "ریدک" وصف زن تمام عیار را چنین بیان می کند:

"بهترین زن آن است که پیوسته در اندیشه ی  عشق و محبّت مرد باشد. باید که پستانش چون به و ناخنش چون برف سفید و رنگش چون انار و چشمش بادامی و مژگانش به نازکی پشم برّه و دندانش سفید و ظریف و گیسوانش دراز و سیاه مایل به سرخی باشد و هر گز گستاخ سخن نراند"

در داستان "قانلی قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتور آلی در انتخاب همسر ابتدا خصوصیات همسر دلخواهش را برای پدر این چنین بیان می کند:

من یریمدن  قالخانا تک

یرده ن دورا

من قارا قوچ بدوو آتا

مینه نه تک آتین مینه

قانلی کافر اللرینه

منده ن قاباق هجوم ائده

قیلینج چالا، ‌باش گتیره

در داستان پسر "بای بورا" بامسی بیره ک، بانی چیچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده قورقود به شمار می آید، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوی بامسی بیره ک شرایطی  را در پیش پای او می گذارد که اگر در مسابقه ی اسب  سواری و کشتی  با من  برنده شوی با تو عقد ازدواج می بندم.

و این چنین است شیر زنان تاریخ آذربایجان که در هیچ یک از مراحل زندگانی در برابر مردان ذرّه ای کوتاه نمی آیند و از حریم ارزش انسانی خود دفاع می کنند.

در شاهنامه موارد متعدّدی است که از زبان اشخاص داستان، زن از سوی مرد تحقیر می شود سیاووش وقتی که با دستور پدر به شبستان سودابه می رود می گوید:

    چه آموزم اندر شبستان شاه             به دانش زنان کی نمایند راه؟

در داستان رستم و اسفندیار که اسفندیار فرزندان خود مهر نوش و نوش آذر را به جنگ در زابلستان می برد مادر با اسفندیار مخالفت می کند و اسفندیار در جواب می گوید:

چو با زن پس پرده باشد جوان                بماند منش پست و تیره روان

مادر الگوی یک زن تمام عیار در داستان های آذر بایجان بوده و به ویژه در داستان های ده ده قورقود از جایگاه والایی بر خوردار است.

در داستان دورسه خان اوغلو  (بوغاج) مادر را این چنین توصیف می کند:

بو حقّی تانیان حقّی سوه ن ائل

معر فت ده اینجه یر لره چاتمیش

"آنا حقّی تانری  حقّی دیر"دییه

 بیله بیر بدیعی مثل یاراتمیش

در داستان "ده لی دومرول" که عزراییل به قبض روح "ده لی دومرول" می آید با تضرّع و ناله ی او روبرو می شود سر انجام عزراییل با فر مان خدا جانش را به او باز می گرداند به شرطی که جان کس دیگری را از خویشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جای  فرزند سر باز می زنند او در نهایت  یاس، رازش را با همسرش در میان می گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداری خود را در پیمان زنا شویی و دوستی به اثبات می رساند و روی به درگاه  خدا نهاده می گوید:

اوجالاردان اوجاسان سن

کیمسه بیلمز نیجه سن سن

جان آلیرسان  بیر یرده آل

ایکیمیزین جانیمیزی

جان آلمیرسان  باغیشلیرسان

بیر باغیشلا ایکیمیزی"

عشق و وفای یک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه می کند خداوند با مشاهده ی این فداکاری صدوچهل سال عمر به ایشان "زن و شوهر" عطا می کند.

در داستان دورسه خان اوغلو بوغاج که دورسه خان با سعایت فر ماندهانش پسر را از پشت با تیر می زند و با این تصوّر که مرده است رها میکند. ولی خضر الیاس به کمک او می شتابد و با دادن داروی شفابخش  جانش را شفا می بخشد بوغاج بعد از یافتن سلامتی زمانی به پیش مادر بر می گردد که پدرش دورسه خان  در اسارت چهل تن از فرماندهانش می باشد مادر همچون مدبّر آگاه وحق شناس کین پدر را از دل فرزند می زداید و او را به نجات پدرش بر می انگیزد می گوید:

دور آیاغا  جانیم اوغلان

قیرخ ایگیدین بویووا آل

گئت باباوی  قیرخ نامردین

اللرینده ن قورتال گیلان

بابان سنه قیدیسادا

سن باباوا قیما اوغول!

در داستان "قازان خان" بورلا خاتون برای دفاع از حیثیّت و ناموس خود به تکّه تکّه شدن فرزندش نیز راضی می شود و آن را با پسرش در میان می گذارد:

شوکلو شاه حکم ایله میش

یامان سؤز لر سؤیله میش

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٩