اولین ردة خلقت در اکثر ادیان چه الهی و چه غیرالهی نشانه‌ای از ثنویت که منجربه ازدواج گردد، وجود ندارد. اما ردة دوم آن و دسته دوم خدایان عموماً در دو جنس تعریف شده‌اند. خصوصاً خدایان ابتدایی زمین وآسمان. این بحث حتی در ادیان الهی نیز وجود دارد. چنانکه در عهد عتیق سخن از سوفیا به عنوان انیس یهوه است و در عهد جدید مریم عروس خداوند ذکر می‌شود که ثمرة این ازدواج آسمانی پسرخدا یا مسیح است و ثمرة انس سوفیا و یهوه، آفرینش زمین چنانکه در عهد عتیق از زبان سوفیا چنین آمده است:

«زمانی که بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روزبه‌روز شادی می‌نمودم.»
این مفهوم ثنویت حتی در توحیدی‌ترین دین نیز مطرح می‌شود. خداوند واحد در درجة نازل‌تری به شکل صفات جلال و جمال تجلی می‌کند. دو دسته صفاتی که برای طی‌طریق و رسیدن به کمال باید که با یکدیگر تزویج کنند تا بتوانند انسان کامل را که سمبولی از الوهیت است، بسازند. البته این ثنویت در ادیان الهی از همه بیشتر در مسیحیت نمود می‌کند. اما شکل زمینی این ثنویت از موجودیت آدم و حو‌ّا تجلی می‌یابد که توضیحاتی در باب برخی جهات آن پیش‌تر داده شد. در این بخش بیشتر به ازدواج و اروس پرداخته می‌شود تا به ثنویت آنها. ازدواج پیوند بین تولد و مرگ است و اتحاد آن دو؛ و در نگاهی دیگر ازدواج در تقابل مرگ است. چنانکه فروید تمام نیروهای حیاتی را به دو بخش غریزه عشق و مرگ خلاصه می‌کند که یکی را زاینده و دیگری را ویران‌کننده می‌داند. اما حقیقت آن است که به نظر نمی‌رسد ازدواج تقابل باشد، بلکه نوعی وحدت نمادین از عالم ثنویت است. خدای دو جنسی کامل خود را نزول می‌دهد و به دو جنس بدل می‌کند و ازدواج کهن‌الگوی وحدت‌یافتن این دو و یگانگی ابتدایی است. همین سبب می‌شود، گاه‌ برای نمادین‌کردن صورت الهی نیز از اصطلاح عشق بهره گرفت:
«اتحاد عاشق و معشوق در عشق است.»
که البته اینجا عشق اروس یا نیروی حیاتی زیستی نیست؛ اما شاید بهره‌گیری نمادینی باشد از ماهیت آن. قبل‌تر گفتیم که فیثاغورث عدد 3 را رمزی از ازدواج می‌دانست و همان‌طور جنبه‌های تقدس این عدد را ذکر کردیم. بسیاری از جنبه‌های تقدس این عدد به درستی با مفهومی‌ که فیثاغورث برای آن شمرده است، یعنی ازدواج ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم‌ دارند. به هر جهت ازدواج به مفهوم جمع دو زوج تنها صورتی از یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه در تمام اشکال موجودات جهانی سریان دارد و جزئی از مفهوم گسترده‌تر اتحاد اضداد در عالم می‌باشد.
در قرآن آیات متعددی در باب این معنا ذکر شده است:
«و هْو‌َ الذ‌ّی مُدُّ الْاَرض‌َ و جُعُل‌َ فیها ر‌َواسِی‌َ و اَنًهاراً و‌َ مِنً کُلِّ الثَمُراتِ جُعُل‌َ فیها زُوًجُینِ اثْنینِ یْغشی الَّیًلَ النُّهارُ اِنَّ فی ذلِکُ لایاتٍ لقوم یتفکَّرون» 
«و اوست خدایی که بساط زمین بگسترد و در آن کوه‌ها برافراشت و نهرها جاری ساخت و از (درختان) هرگونه میوه پدید آورد همه‌چیز را جفت بیافرید و شب تار را به روز روشن بپوشانید، همانا در این امور متفکران را دلایل روشنی بر قدرت آفریدگار است.»
«و‌َ مِنً کُل‌ِّ شُئٍ خُلَقْنا ز‌َوًجُینِ لَعُلَّکُمً تُذَکَّرونَ» 
«و از هر چیز دو نوع (نر و ماده) بیافریدیم تا مگر متذکر حکمت خدا شوید.»
«وُ انُّه خُلَقُ الزُّوجُیًنِ الذَّکَرُ و‌َ الْا‌ُنثی» 
«و او خلق را برای انس با هم جفت نر و ماده آفریده است.»
این همان مفهومی است که یونگ نیز مکرراً آن را ذکر می‌کند یعنی از نظر او روح نمی‌تواند در صلح باشد، مگر اینکه خود را دریابد. در مفهوم کلی‌تر و عرفانی‌تر خداوند تمام ارواح عالم را (که انسان نیز شامل آنها می‌شود) جهت یافتن صلح و آرامش یا به تعبیری قرآنی آن انس به شکل زوج آفریده است. همین مفهوم انس که درواقع سخن از جاذبه‌ای است که میان دوجنس یا دو زوج ایجادشده. صورت مثالی کهن دیگری را می‌افریند که عشق نام دارد:
طبایع جز کشش کاری ندارند حکیمان این کشش را عشق خوانند
گــر اندیشه کنی از راه بینش بــه عشق ایستــاده آفــرینش 
عشق در منظر نظامی جز کشش اضداد نیست؛ کششی که در نهایت تمایل به رسیدن به وحدت ابتدایی را دارد؛ یعنی وحدت چیزی که تقسیم‌شده. در واقع نوع خداشدگی یا تصویری از کمال و تمامیت است؛ تمامیتی که سبب برخورداری از آرامش می‌شود. آرامش پیش از دوشدن و جداشدن؛ آرامش دوجنسی در بهشت و در حضور متعال‌بودن. قرآن کریم چنین می‌گوید:
«و مِنً آیاتِهِ أ‌َن‌ْ خُلَقُ لَکُمً منً أ‌َنًفُسِکُمً أ‌َزًواجاً لِتُسًکُنْوا إلَیًها و جُعُلَ بُیًنُکُمً مُّوُدُّه‌ً و ر‌َحًمُه‌ً إنَّ فی ذلِکُ لایآتٍ لِّقَوًم یُتُفَکَّرونَ» 
«باز یکی از آیات الهی آنست که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش‌یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود در این امر نیز برای مردم بافکرت ادلة علم و حکمت حق آشکار است.»
همین مفهوم اتحاد دو زوج را که ثمرة آن آرامش‌خاطر است، یونگ در تمامیت شخصیت فرد متجلی می‌داند. چنانکه از نظر او ازدواج دوجنس وجودی فرد یعنی خود و روان‌انگارة (آنیما یا آنیموس) که خصلت جنس مخالف در وجود اوست، سرانجام با وحدت کامل به فرایند فردیت‌یافتن شخص می‌انجامد. چنانکه یکی از مهم‌ترین شیوه‌های درمانی او ازدواج کیمیاگری یا شیوه‌ای است که یونگ با ازدواجی نمادین بین بیمار و تحلیل‌گر موفق‌به دست‌یابی هویت فرد و بهبود او می‌شود. شیوه‌ای که در آن دو یکی می‌شود. معادل طریقی است که کیمیاگران برای فرایندهای کیمیاگری خود به کار می‌بردند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤