ازدواج جادویی

کارل گوستاو یونگ هم در روانشناسی به دو جنسی بودن انسان ازلی اشاره‌ای آشکار دارد و می‌گوید حتی در ایام قبل از تاریخ هم این باور وجود داشته که انسان ازلی هم نر است و هم ماده.در فرهنگ نماد‌ها روان زنانه را آنیما (ANIMA ) و روان زنانه را آنیموس(ANIMUS ) خوانده اند. یونگ آنیما و آنیموس را از مهم‌ترین آرکی تایپ‌ها در تکامل شخصیت می‌داند و می‌گوید در نهایت انسانی به کمال انسانیت خود می‌رسد که آنیما وآنیموس در او به وحدت و یگانگی کامل برسند. یونگ یکی شدن آنیما و آنیموس را ازدواج جادویی خوانده است.

 

به روایت یونگ آنیما و آنیموسی که یگانه می‌شوند و آن ازدواج جادویی میانشان اتفاق می‌افتد. بعد از این یگانگی گیلگمش مراحل انسانی را می‌پیماید و در جهت والایی خود گام بر می‌دارد حتی به آنجا می‌رسد که با حمایت انکیدو به جنگ غول پلیدی که سال‌هاست از وجودش آگاه است اما خود را به نا آگاهی می‌زند، می‌رود و این غول را که جز نیروهای اهریمنی خودش نیست، از میان بر می‌دارد یعنی در حقیقت بر علیه خود قیام می‌کند و خود را از شرارت و پلشتی می‌رهاند و پاکیزه می‌گرداند.

در همین زمان است که انکیدو بیمار می‌شود و گیلگمش که اکنون به هیأت انسانی بایسته در آمده، تلخی رنج و بن بست مرگ رادر می‌یابد و حتی بر مرگ همزاد خویش درد مندانه می‌گرید و مرثیه‌های اندوهبار می‌خواند. از آن پس ذهنیتی فلسفی می‌یابد و گرفتارپرسش‌های بسیاری می‌شود که ذهن او را احاطه کرده اند و از همین زمان است که آوارگی‌های او آغاز می‌گردد.

آ نگاه در جستجوی گیاه جاودانگی بر می‌آید و آن را نه فقط برای خود – بلکه برای تمامی مردمش – می‌خواهد. او بر آن می‌شود که گیاه را به اوروک آورده و بکارد تا بدینسان پیران را از نگرانی مرگ رهایی بخشد. زیرا اکنون که بیهودگی زندگی را در یافته و خود را از مرگ ناچار می‌بیند، به جاودانگی معنوی یعنی برجای نهادن نام نیک، دل می‌سپارد اما تمامی تلاش او در این راه هم بیهوده می‌ماند و سرانجام قهرمان خسته، به پوچی می‌رسد و به مرگ چاره ناپذیر تسلیم می‌شود.

اسطوره‌ی گیلگمش نخستین داستان تراژیک حماسه‌ی انسان و غم بزرگ اوست که در موجی از تردید‌ها، سرگردانی‌ها ، اندوه‌های انسان و عشق او به بودن، ماندن و اینهمه تلاش‌های نافرجام شناور است و گیلگمش قهرمان تنهایی‌هاست که آگاهانه از خدای گونگی خود چشم می‌پوشد و بسوی تکامل انسانی و نهایت مرگ می‌رود. و در حقیقت پیش از آنکه خیام و کامو و کافکا و… و… پوچی برسند، یاس فلسفی را در می‌یابد و پوچی هستی را آزمون می‌کند.

باتوجه به مطالب ذکر شده و اینکه انسان در صدد فرافکنی قسمت دیگر جنسیتی خود است و نیازی از ارتباط بین دو جنس ضرورت می یابد از این منظر به بررسی روز والنتین و  ارج نهادن به نیمه دیگر انسان است پرداخته شده است تا نشان داده شود که انسان ها برای اینکه هر دو نیمه خود را زندگی وهمچنین  فرافکنی نیمه ها انجام گیرد همچنان به سنت ها ارج نهاده و اسطوره ها را سینه به سینه حفظ می کنند و به طور ناخودآگاه در صدد تکامل خود هستند . سنتها و مراسم زیبا هستند  و لااقل فرصتی ست برای توجه کردن و مورد توجه قرار گرفتن.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤