کتاب خانم تونی گرنت تحت عنوان زن بودن ترجمه شده. کتاب مطلقا دیدگاه یونگی دارد ولی چون برای مخاطب عام نوشته شده در مقدمه عذرخواهی کرده و گفته خیلی فنی و دقیق صحبت نمی‌کند. نویسنده می‌گوید وقتی که متوجه شد که خودش هم مشکلاتی دارد،‌ مطالعاتی را شروع کرده و در آثار خانم توی ولف از شاگردان مستقیم خود یونگ مقاله‌ای خوانده که کلی به او بینش داد. این کتاب،‌ کتاب شهودی است و اعتماد می‌کند به احساس خواننده که احساس می‌کند این وضعیت بد است. انتظار نداشته باشید این کتاب تحلیل عمیقی داشته باشد که دسته‌بندی‌هایش از کجاهای تئوری یونگ درمی‌آید. بیشتر پدیدارشناسانه است. از فصل چهار به بعد بعد از تقسیم‌بندی‌ها شروع می‌کند به توصیه کردن به زن‌ها که اگر می‌خواهید به عشق برسید و روابط پایداری با مردی داشته باشید چه کنید. بحران روابط زن و مرد

ما الان در سطح جهان بحران خانواده و روابط زن و مرد داریم. روابط خیلی ناپایدار هستند. حتی اگر در قالب یک خانواده هم نگاه نکنید روابط عاشقانه هم نداریم. ممکن است بگویید روابط و قیدوبندهای خانوادگی ضعیف شده ولی خیلی روابط عاشقانه‌ی لطیفی وجود دارد - که این‌طور نیست. حس عدم رضایتی از وضع موجود در دنیا خیلی‌ها دارند، ممکن هم هست بعضی از وضع جدید احساس رضایت کنند. به‌هرحال نکات مثبت و منفی وجود دارد. نگاه یونگی این است که مرد و زن مدرن دچار اختلال هستند. مرد آمریکایی پیترپن شده و زن آمریکایی تبدیل به زن آمازون شده. آمازون یک اصطلاح اسطوره‌ای از اسطوره‌های یونان است. پیترپن یک شخصیت کارتونی است. به‌هرحال برای تحلیل کردن، ارجاع دادن حتی به یک شخصیت کارتونی هم یک جور استفاده از یک دیدگاه یونگی برای طرح یک اسطوره‌ی مدرن است. پیترپن پسربچه‌ای است که نمی‌خواهد بزرگ شود.

اگر متمرکز بشویم روی اینکه زن و مرد به عنوان دو جنس که تفاوت‌های بیولوژیک دارند، تفاوت‌های دیگر رفتاری‌شان چه منشایی دارند. فروید در مهم‌ترین بخش‌های تئوری‌ش تحلیل‌هایی دارد که مرد چگونه مرد می‌شود و زن، زن می‌شود. چیزی به نام عقده‌ی ادیپ وجود دارد. و گذار از این عقده‌ی ادیپ به پسر و دختر شکل می‌دهد. پسر با پدرش همانندسازی می‌کند چون ترس از اختگی دارد و دختر هم به قطب مادر کشیده می‌شود. بنابراین بخش عمده‌ای از تفاوت‌ها در سال‌های اولیه زندگی و در خانواده شکل می‌گیرد. و لزوما زیست‌شناختی نیست ولی خیلی قدیمی هستند نه اینکه بگوییم فرهنگ شکل‌شان داده.

یونگ به اینکه تفاوت‌های رفتاری زن و مرد به شدت ذاتی هستند معتقد است. در طرف دیگر طیف کسانی هستند که کل مفهوم زن و مرد را فرهنگی می‌دانند. مثلا لکان تمایزهای زن و مرد را بیشتر حاصل فرآیند فرهنگی می‌بیند. فروید وسط طیف قرار می‌گیرد. فمینیست‌های موج دوم کاملا در انتها آن طرف لکان قرار می‌گیرند با این ایده که اصلا کسی زن به دنیا نمی‌آید بعدا انگار او را زن می‌کنند انگار که رفتارهای زنانه را به اون تحمیل می‌کنند. موج دوم فمینیست از جمله سیمون دوبوار به نوعی تجویزهایی در جهت فرار از موقعیت‌هایی که جامعه و فرهنگ برای زن‌ها پیش می‌آورد دارند. هنوز در رشته‌های آکادمیک مطالعات زنان موج دوم از موج سوم قویتر است و ایده‌های یونگ خیلی مقبول نیست.

موج سوم فمینیسم،‌ فمینیسم مبتنی بر تفاوت است و تفاوت‌ها را محترم می‌شمارد. البته چیزی که بیشتر در دنیا مطرح است فمینیسم موج دوم است. فمینیسم‌های فرانسوی و خیلی از آن‌هایی که در آمریکا هستند موج دوم محسوب نمی‌شوند. وقتی که مرخصی و حقوق بارداری قائل می‌شوند یعنی مادری را به عنوان تفاوت ویژه‌ی زن و مرد مبنا قرار می‌دهند و برایش حقوق قائل می‌شوند. در موج دوم مساله این است که هرچه به مردها داده می‌شود به زن‌ها هم بدهید. متفکرهای اصلی موج سوم بیشتر فرانسوی هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤