یونگ تک‌جمله‌های خیلی زیبایی دارد. یک تک‌جمله‌ی زیبایش این است که در رابطه‌ی زن و مرد طبیعت زن nursing است و طبیعت مرد caring است. من حس‌ش نسبت به زن مشابه این است که یک محیط امن برای زن و بچه‌اش درست کند. و زن طبیعتش براورده کردن نیازهای ظریف عاطفی و یا مادی و خدمات جزئی انجام دادن است. مثلا اگر دزد بیاید خانه زن احساسش این نیست که باید چماق بردارد و بچه‌اش را حفظ کند...

قبل از ازدواج فرهنگ اجتماعی در دو طرف تاثیر بیشتری دارد ولی بعد از ازدواج که روابط غریزی‌تر شد. یک سری مطالبات غریزی و یک سری صفات غریزی مردانه که در مرد ضعیف بوده و صفات زنانه که در زن ضعیف بوده قوی‌تر می‌شوند. زن هرچقدر هم که فرهنگ برایش بودن در آشپزخانه و آشپزی کردن را ننگ بداند وقتی که بچه‌دار می‌شوند حس غذا دادن درشان بوجود می‌آید و حتی زن‌هایی که نیمرو هم بلد نبودند درست کنند بعد از یکی دو سال بعد از تولد بچه با شور و نشاط آشپزی می‌کنند. غذا دادن جزء غرایز زن است به دلایل فیزیولوژیک و جزء غرایز مرد نیست. اینکه از بیرون قوت و غذا فراهم شود به عهده‌ی مرد هست ولی اینکه لقمه شود و دهان بچه گذاشته شود جزء وظایف مرد نیست. فرق بین caring و nursing همین است. در واقع nursing یک جور caring است که در سطوح ظریف‌تری اتفاق می‌افتد.

شاهد بر اینکه چیزهای طبیعی caring داشتن مرد و nursing داشتن زن و خیلی چیزهای طبیعی دیگر این است که بعد از ازدواج و برقراری روابط طبیعی،‌ ایده‌ها و انتظارات دو طرف هم به سمتی می‌رود که با فرهنگی که به آنها آموزش داده تضاد دارد. شوهری که بنابر ایده‌های فرهنگی انتخاب کرده بودند حالا دیگر به‌دردشان نمی‌خورد. زن که باردار می‌شود از تمام وجودش ضعف می‌شود. چرا این غریزه‌ی caring در مرد هست؟ برای اینکه زن وقتی باردار می‌شود آسیب‌پذیر می‌شود نیاز به caring دارد. بنابراین شما چه معتقد باشید که خداوند این حس را در نهاد مرد گذاشته یا بگویید که در روند تکامل داروینی اون‌هایی که این حس را داشتند باقی ماندند و بقیه نابود شدند. فکر کنید خانواده‌هایی که شوهر خانواده پیترپن بودند موقع بارداری زن که نیاز به وجود مرد بوده مرد داشته بازی می‌کرده! نتیجه این شد که مردانی باقی ماندند که caring داشتند. از طرف دیگر وقتی مرد یک ماموت شکار می‌کرد و می‌آورد خانه،‌ خانواده‌هایی باقی ماندند که وقتی مرد جنازه‌ش به خانه رسیده زن این ماموت را تبدیل به یک آشی می‌کردند که با هم بخورند نه اینکه زن بگوید که من دیشب آشپزی کردم حالا تو امشب باید آشپزی کنی.

سیمون دوبوار یک جمله‌ی جالبی در کتاب جنس دوم که مانفیست فمینسم موج دوم است دارد. جمله این است که طبیعت عمده‌ی بار تولید نسل را روی دوش زن گذاشته. از مسایل فیزیولوژیک قبل از ازدواج بگیرید تا بارداری و شیر دادن. طبیعت این کار را کرده. این کار را نه فئودالیسم انجام داده نه دوران برده‌داری. و در ازایش انتظاری که زن در برابر این موضوع از شوهرش دارد چیزی نیست که شما بتوانید بگویید سنتی است و نباید باشد و ... اون ارتباط عاطفی که قبلا در اثر ارتباط طبیعی حمایت مرد و یک جور کارهایی که زن می‌کرد در خانواده شکل می‌گرفت دیگر شکل نمی‌گیرد.

در مقایسه با اشعار و موسیقی دوران گذشته که در آن عشق تکریم می‌شد، الان در دوران مدرن ترانه‌سراهایی داریم که عشق را یک چیز رویایی احمقانه می‌دانند که هیچ وقت هم وجود نداشته. یکی از متفکرین زمان حال می‌گفت که این غم هجران و سوز عاشقانه و ... را در عقب‌ماندگی جنسی است.

مراجع

  1. ↑ کتاب: زن بودن/تونی گرنت/فروزان گنجی زاده (مترجم)/نشر ورجاوند
  2. ↑ مقاله‌ی زن اروپایی - (1926) Women in Europe - در کتاب‌های Aspects of the Feminine (Routledge, 1986) و Collected Works of C. G. Jung, vol. 10 (Princeton Univ. Press, 1970) گردآوری شده است همچنین به‌صورت یک کتاب مجموعه مقالات تحت عنوان «جهان‌نگری» به ترجمه‌ی جلال ستاری از انتشارات طوس چاپ شده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤