سوال این جاست که ۲ انسانی که متضاد یکدیگر هستند چطور می توانند ازدواج موفقی داشته باشند؟


نکته  همین جاست. فقط یک انسان خودخواه است که دنبال کسی شبیه خودش می گردد تا  بشوند دو تا؛ در صورتی که یک انسان بالغ و دیگرخواه می خواهد با کسی ازدواج کند که شبیه او نباشد و آن چه او ندارد در اختیار داشته باشد تا با کمک  توانمندی های طرف مقابل به کمال و وحدت برسد.

اگر می بینید که ازدواج های سنتی گذشتگان ما  موفق تر از ازدواج های مدرن روزگار ماست، دلیلش این است که مردم آن زمان  تضادها را بهتر می پذیرفتند و با جمع اضداد میانه خوبی داشتند اما مردم حال  حاضر دنبال شبیه سازی هستند و می خواهند کسی را پیدا کنند که شبیه خودشان  باشد.
در  ازدواج های جدید هرکسی خودش را دوست دارد و می خواهد یک نفر مثل خودش را  انتخاب کند غافل از این که دو قطب همنام پس از مدتی هم را دفع می کنند و  نمی توانند با هم کنار بیایند. آغاز این ازدواج ها خوشایند و پایانش حامل  تلخی و جدایی است اما ازدواج های سنتی با تضاد شروع می شود و ۲ نفر به رشد و  تکامل می رسند و زندگی پایداری را تجربه می کنند.

در  ازدواج های سنتی«دوستی» وجود دارد که با گذشت زمان عمیق تر می شود اما در  ازدواج های مدرن عشق مثل شهاب گذراست و فقط لحظه ای آسمان را روشن می کند.

این روان پزشک تاکید می کند: هدف ما دفاع از ازدواج سنتی  یا رد ازدواج مدرن نیست زیرا انسان چه در عصر سنتی و چه در عصر مدرن مشکلات  زیادی داشته است.

لازم است انسان با نگاه به سنت و مدرنیته و با ورود به دوره پست مدرن سعی  کند مشکلات آن دوران را پشت سر بگذارد و با بصیرت از امتیازات گذشته بهره  ببرد.

جالب است که اساس دوره پست مدرن بر تضاد بنا شده حتی در ادبیات، معماری و  فلسفه. برای همین است که به نقطه شروع بحث بر می گردیم و این که انسان به هنگام ازدواج باید به دنبال نیمه مکمل وجودی خود باشد و نه شبیه خودش.

نباید در انتخاب همسر دچار خودشیفتگی یا خودپسندی شد زیرا این کار آفت  ازدواج  است و باعث می شود فرد تصور کند آن قدر بی عیب و ایراد است که می  تواند یک نفر عین خودش را تحمل کند.

اما پس از مدتی در می یابد که اشتباه کرده است و قادر نیست همسری را که آن  همه در وجودش به دنبال شباهت بود، بپذیرد. واقعیت این است که در زندگی هم  مثل طبیعت جمع اضداد است که ادامه حیات را میسر می کند. مثل گرما و سرما،  آتش و آب، تاریکی و روشنایی که در کنار هم معنا می دهند و تضاد زیربنای هر تکاملی در زندگی است. اگر تضاد نباشد رشد و تکامل شخصیت ناممکن است.
اما انسان باید به هنگام ازدواج  آن قدر به بلوغ رسیده باشد که بتواند  آبرومندانه تعارضات و تضادها را حل و سعی کند کمترین آسیب را به طرف مقابل و  زندگی اش وارد کند تا به رشد و تکامل برسد.
اتفاقی که اغلب رخ می دهد این است که غرور، قدرت و استقلال نزد مرد انباشته  می شود و عاطفه ، احساس و وابستگی نزد زن احتکار می شود. مردی که نخواهد  از قدرتش به زن انفاق کند و زنی که عواطف و عشق را زندانی می کند و به مرد  نمی بخشد هیچ یک نمی توانند تکامل را تجربه کنند؛ زیرا نتوانسته اند  تعارضات را بین خودشان حل کنند. در این شرایط زندگی مثل بازاری می شود که کسی نمی خواهد چیزی بخرد یا بفروشد و به اصطلاح «کساد» می شود.
به گفته دکتر ناصری ازدواج خوب ازدواجی است  که تحمل و گذشت در آن حرف اول را بزند، چیزی که در زندگی مشترک جوانان  امروز ما نایاب است. ازدواجی که هر ۲ طرف بدانند همه حق یا حقیقت با آن ها  نیست و آن ها نیاز دارند روی حرف خود پا بگذارند تا تجربه های بهتری کسب  کنند. با بخشیدن و انفاق کردن می توان به پذیرش نظرهای مخالف و متضاد در  زندگی مشترک دست یافت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸