دوگانگی عاطفی و شناختی:

پنچمین جو روانی حاکم بر خانواده وجود وهله­هایی از دوگانگی در عواطف و شناخت­های زوجین است. مقصود از دوگانگی وجود عواطف یا شناخت­های دوگانه­ای است، که ضد یکدیگرند. مانند دوست داشتن و دوست نداشتن یک چیز یا یک کس، یا رضایت از زندگی و عدم رضایت از ان. وقتی فردی، چیزی یا کسی را در آن واحد یا در وهله­هایی پی در پی و مکرر هم دوست دارد و هم دوست ندارد، اصطلاحاً می­گوییم دچار دوگانگی عاطفی است. همچنین وقتی کسی تصمیمی را که گرفته گاه درست می­داند و گاه غلط، می­گوییم چنین فردی دچار دوگانگی شناختی شده است. دوگانگی شناختی، نوعی عدم هماهنگی شناختی است.

در زندگی زناشویی، با توجه به سرمایه­گذاری گسترده روانی زن و شوهر در تشکیل خانواده و نیز مواجه شدن با مشکلات گوناگون از قبیل مشکلاتی که در اثر ماسک زدایی، یعنی مواجه شدن با چهره واقعی همسر، بروز پیدا می­کند و یا مشکلاتی که در اثر تنش زدایی برای طرفین به وجود می­آید و نیز با توجه به مشکلات حاصل از سلطه گری و سلطه پذیری در درون خانواده، گاه هر یک ازطرفین در مورد تصمیمی که برای ازدواج گرفته­اند، دچار تعارض درونی می­شوند. آن دور در مورد همسر خویش و نیز اصل تشکیل زندگی، گاه دچار تردید شده و این تردید گاهی به جد برای آنان درگیری روانی ایجاد می­کند. همین تعارض­ها و دوگانگی­هاست که به تدریج وسعت یافته، از درون فرد راه بیرون را درپیش می­گیرد و اختلافات را دامن می­زند. همین اختلافات، دوگانگی­ها را تشدید می­کند و ممکن است در نهایت منجر به شکاف بین زن و شوهر شود.

وجود دوگانگی، امری عمومی است. آن چه مایه تمایز افراد از یک دیگر است، میزان این دوگانگی است. در مورد برخی از افراد میزان رضایت از زندگی زناشویی غلبه دارد و نارضایتی غلبه داشته و رضایت آنان از زندگی اندک است. در هر دو حال دوگانگی وجود دارد، لکن غلبه­های رضایت و نارضایتی با یکدیگر تفاوت دارد. وقتی کسی می­گوید ازدواج مزایایی دارد و عیوبی، لکن مزایایش بیشتر است. یا این هک وقتی گفته می­شود هر چند ازدواج امتیازهایی برای انسان دارد، لکن محدودیت­هایی را نیز بر او تحمیل می­کند و یا وقتی از کسی در مورد همسرش سئوال می­کنیم و او جواب می­دهد: گل بی عیب خداست. مواردی از این دست، همگی نشان از وجود دوگانگی­هایی در درون افراد در مورد ازدواج و همسر دارد.

اکثر قریب به اتفاق زنان و شوهرانی که چند سالی از ازدواجشان گذشته است می­توانند به خوبی وهله­هایی از زندگی را به خاطر آورند که همسرشان را با تمام وجود داشته ­اند و نیز وهله­هایی را به خاطر آورندک ه از او با تمام وجود متنفر بوده­اند. به باین دیگر وهله­هایی وجود داشته که در آن وهله­ها احساس کرده­اند تنها کسی را که در روی زمین دارند، همسرشان است و وهله­هایی را نیز به خاطر می­آورند که تصمیم گرفته­اند تا ابد به روی او نگاه نکرده، با او سخنی نگویند. چنین احساس­ها و عواطف دوگانه­ای، بسیار به ندرت در مورد دیگران اتفاق می­افتد. این دوگانگی و دو قطبی بودن از ویژگی­های زندگی زناشویی است.

تجلی دوگانگی­ها در عمل:

این دوگانگی در بسیاری از زندگی­ها، به ویژه در بین زنان و مردانی که ظرفیت روانی بالاتری دارند، اغلب در بین خودشان و در درونشان باقی می­ماند. ولی بسته به شدت دوگانگی و نیز ظرفیت روانی هر فرد، گاهی اوقات انی دوگانگی راه عمل را در پیش گرفته و به نوعی در رفتار زن و شوهر تجلی پیدا می­کنند. ساده­ترین و رایج ترین راه تحقق عملی این دو گانگی، وهله­هایی از قهر و آشتی است که بین زن و شوهر اتفاق می­افتد. در وهله اشتی، قطب رضامندی از زندگی غلبه دارد و در وهله قهر، قطر نارضایتی غالب می­شود. گویی ما انسانها به دلیل بیزاری از یک نواختی، وقتی مدتی در حالت آشتی به سر می­بریمف از آن دل زده شده و به بهانه­ای گاه بسیار پیش پا افتاده، مشاجره­ای راه انداخته و وارد وهله قهر می­شویم و وقتی مدتی در حالت قهر به سر بردیم، از آن دل زده شده و به بهانه­ای کوچک راه آشتی در پیش می­گیریم. در هر حال، قهر و آشتی یکی از راه­های تحقق عملی دوگانگی عاطفی است.

مردی حدوداً ۳۰ ساله با مراجعه به مشاور از رفتار همسرش شاکی بود. او در سخنانش از بددهنی، مشاجره و گاهی اوقات کتک سخن گفت. من ابتدا فکر کردم او خود اهل این گونه رفتارهاست، لذا از او پرسیدم، آیا زنت را می­زنی؟ پاسخ داد: نه، او مرا می­زند. در توضیح گفت من ۳۵ کیلو وزن دارم در حالی که زنم بیش از ۷۰ کیلو است. من زورم به او نمی­رسد. اوست که مرا می­زند. گاهی شب­ها مرا می­نشاند و نمی­گذارد بخوابم و تا صبح به من فحش می­دهد. چند وقت پیش برای شکایت به خانه پدرش رفتم. پدر زنم تلفنی با دخترش صحبت کرد و گفت ما شوهرت را پیش خودمان نگه می­داریم و نمی­گذاریم به خانه بیاید.

موارد فوق نشانگر این است که مسئله از خانه قهر کردن، یک مسئله زنانه نیست، بلکه بیشتر تابعی از جایگاه زن و مرد در زندگی است. اگر زن قدرت برتر در زندگی باشد، این مرد است که از خانه قهر می­کند و می­رود، در غیر این صورت زن خانه را ترک می­کند.

سطح سوم از تجلی عملی دوگانگی در زندگی زناشویی، کشیده شدن مشکلات به نزد حکم و قاضی است. زنان و مردانی هستند که پرونده­ای مفتوحه در دادگستری دارند و در یک دوره طولانی و در وهله­هایی از شدت گرفتن رضایت و نارضایتی، گاه پرونده را فعال و گاه غیر فعال می­کنند.

به هر حال دوگانگی عاطفی و شناختی، یک واقعیت جاری و ساری در زندگی خانوادگی است. به منظور پیشگیری از آسیب زایی وهله­های نارضایتی و ناراحتی، رعایت توصیه­های زیر سودمند است.

۱- در وهله­های ناراحتی و نارضایتی، توجه داشته باشیم که احساسات و افکار ما در آن شرایط، جنبه افراطی پیدا می­کند. لذا در آن شرایط حتی المقدور دست به اقدامی نزنیم، و تا آنجا که ممکن است به خود تذکر دهیم که احساسات و اندیشه­های ما در چنین شرایطی نشانگر چهره واقعی زندگی مان نیست. بهتر است این نکته توسط اطرافیان نیز به زن و شوهر تذکر داده شود.

۲- از قهر بچگانه درزندگی زناشویی بپرهیزیم. قهر کودکانه، قهری است که دو فرد با یکدیگر مطلقاً حرف نمی­زنند و هر یک پیش قدم شدن برای برقراری رابطه را منت کشی دانسته و از آن اجتناب می­کنند. چنین قهری، در حقیقت تنزل دادن شخصیت خود به حد یک کودک است.

علاوه بر این زمان ناراحتی و نارضایتی، رختخواب خود را از همسرمان جدا نکینم و به خصوص برای خوابیدن به اتاق فرزندانمان نرویم. وقتی از یک دیگر دلگیر و ناراحت هستیم حرف زدن را کم کنیم ولی هرگز به صفر نرسانیم. در اتاق خواب خود باقی بمانیم ولی ضرورتی ندارد رابطه­ای گرم و صمیمی با همسرمان داشته باشیم. منتظر بمانیم تا وقتی دل گیری­ها بر طرف شد، رابطه خود را صمیمی کنیم.

۳-تا آن جا که ممکن مقصود و خواست خود را به طور واضح با همسرمان در میان بگذاریم. بسیاری اوقات زن و شوهر از خواست یک دیگر اطلاعی ندارند، در حالی که همسرشان فکر می­کند که او می­داند. بسیاری از سوء تفاهم ها می­تواند با صحبت کردن واضح و روشن به مفاهیم صحیح بدل شود.

۴- خانواده­ها در شرایط بحرانی، از فرزندان خود جانبداری نکنند. لازم است کسی که فرزندش ازدواج کرده، دامادش را چون پسر و عروسش را چون دختر خویش تلقی کندتا بتوادن به آنان در گذار

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٤