خانواده و سرمایه­ گذاری گسترده روانی

خانواده در درجه اول یک گروه اجتماعی است و از بسیاری از قوانین حاکم بر گروه­های اجتماعی تبعیت می­کند. « گروه اجتماعی یک واحد اجتماعی متشکل از تعدادی افراد است که نسبت به هم جایگاه و نقش ارتباطی (کم و بیش) مشخص دارند. این وضع از مجموعه­ای از ارزش­ها یا هنجارهای مخصوص به خود برخوردار است که رفتار هر عضو را، حداقل از لحاظ پی آمد آن نسبت به گروه، تظنیم می­کند. از سوی دیگر خانواده یک گروه خاص و ویژه است، لذا قوانین ویژه­ای نیز بر آن حاکم است که توجه به آن قوانین جنبه اختصاصی آن را مشخص می­سازد. مهمترین ویژگی­های فضای روانی حاکم بر خانواده عبارتند  از رمایه­ گذاری گسترده روانی:

هر خانواده­ای با ازدواج و همزیستی یک زن و مرد آغاز به شکل­گیری می­کند. هر انسانی بری انجام هر کاری مقداری سرمایه گذاری روانی می­کند. این سرمایه شامل عناصر روان شناختی مورد استفاده در دنیای روانی انسان است « انرژی روانی » یکی از این عناصر است. انسان برای درست کردن یک وعده چای قطعاً انرژی کمتری صرف می­کند تا برای پختن یک وعده غذا.

« فعالیت­های شناختی »، از قبیل تفکر، تخیل و استفاده از حواس گوناگون، دسته دیگری از عناصر روانی انسان را می­سازند. کارهای گوناگون، سرمایه­های متفاوتی از فعالیت­های شناختی انسان را به خود اختصاص می­دهند. به عنوان مثال، حل یک جدول، قطعاً درگیری شناختی کمتری نسبت به نوشتن یک مقاله علمی نیاز دارد.

« دارایی­های روان شناختی » انسان نیز دسته دیگری از عناصر مهم روان شناختی آدمی را تشکیل می­دهند. انسان از دیرباز به آن چه در درون دارد و متعلق به خویشتن است، توجه کرده، آن را با دارایی­ها بیرونی مقایسه کرده و در مقام اندیشه و قضاوت عقلانی، سرمایه­های درونی را بر مایملک بیرونی ترجیح داده است. شرافت انسانی، کرامت، ایمان، آزادگی، یقین، عشق، استقلال، صفای باطن، سخاوت، درد درون، وجدان، آسودگی ضمیر و … سرمایه­هایی اند که آدمیان ­آنها را با داریی­های بیرونی مقایسه کرده و می­کنند. برخی از کارها، علاوه بر انرژی روانی و درگیر کردن فعالیت­های شناختی، مستلزم استفاده از این سرمایه­های درونی­اند. وقتی کسی ناگزیر به التماس به دیگری می­شود، کرامت، استقلال و برخی دیگر از سرمایه­های روانی خویش را هزینه می­کند. وقتی کسی برای رسیدن به چیزی، یا اجتناب از مشکلی که احتمالاً ممکن است برای او پیش آید، ناگزیر از دروغ گویی، می­شود، برخی از مهمترین دارایی­های روانی خویش را خرج می­کند.

« سطح درگیری روان شناختی » انسان عاملی است که میزان سرمایه گذاری روانی وی را در انجام یک فعالیت نشان می­دهد. انسان گاهی با مسئله­ای کاملاً سطحی، مواجه می­شود. مثلاً برای افراد ناآشنا و غریبه، لایه­های سطحی شخصیت خویش را درگیر می­کند ولی برای افرادی که آنها را دوست می­دارد، عمیق­ترین لایه­های شخصیت خود را فعال می­سازد. تعبیری که مردم برای انجام چنین کارهایی به کار می­برند، انجام کار با جان « و دل » است. آنان در مورد کاری که از عمق وجود خویش انجام می­دهند، می­گویند که با جان و دل ان را انجام داده­اند، یا گاه می­گویند، « فلان کار را برای دل خودم انجام داده­ام. »      

به راستی انسان برای ازدواج، چه مقدار از سرمایه­های روانی خود را هزینه می­کند؟ زن و مرد برای تشکیل یک زندگی مشترک چه سطحی از دنیای روان شناختی خود را درگیر می­کنند؟ آیا زن و مرد در این راه خشت به خرج می­دهند؟ یا از هر گونه هزینه کردن سرمایه­های روانی خویش اِبایی ندارند؟ پاسخ گویی به این سئوالات به عمل گوناگون بستگی دارد؛ از آن جمله می­توان به مطلبی که در ادامه مطرح می­شود اشاره داشت.

انسان­ها از لحاظ اهمیت دادن به سرمایه­های روانی و سرمایه­های بیرونی، یک طیف تشکیل می­دهند. کسانی که مایملک بیرونی (آن چه با چشم دیده می­شود و به شکل عینی قابل سنجش و اندازه­گیری است) را بیشتر مورد توجه قرار داده، به عنوان اهداف زندگی به آنها توجه می­کنند، در یک سر طیف و کسانی که به سرمایه­های درونی و مایملک روانی خویش اهمیت می­دهند، در سر دیگر طیف قرار می­گیرند. دسته اول را دارای « شخصیت بیرونی » و دسته دوم را دارای « شخصیت درونی » می­نامیم. افراد دارای شصخیت بیرونی اهمیت و جایگاه خویش را به طور عمده به وسیله چیزهایی که خارج از خویش دارند، ارزیابی می­کنند. به عبارت دیگر، خانه، پول، کارخانه، ماشین، مدرک تحصیلی، مقام، مدال، نشان، کتاب، لقب، جایزه و شهرتی که دارند، معرف شخصیت آنان است. اما شخصیت­های درونی با آنچه در درون خویش دارند، خود را می­شناسند و معتبر می­دانند. علمی که دارند، ایمانی که در درون حس می­کنند، وجدان آسوده، آسودگی ضمیر، استقلال، آزادگی و … مایملک واقعی ایشان را تشکیل می­دهند. شخصیت­های بیرونی خود را بیشتر در خارج از خود جست و جو می­کنند، در حالی که شخصیت­های درونی خود را در درون خویش می­یابند. به بیان دیگر شخصیت­های بیرونی عمدتاً دنیای بیرونی و چشمگیری دارن دو شخصیت­های درونی از دنیای روانی و درونی پر استغنایی برخوردارند

تعداد اندکی از انسان­ها به شکل خالص در دو سر طیف قرار می­گیرند. ولی بسیاری از انسان­ها در نقاط میانی طیف جای می­گیرند. برخی از افراد در تردید و تردد دائمی بین دو سر طیف­اند. اینان برخی اوقات سرمایه­های درونی خود را تبدیل به سرمایه­ای بیرونی کرده، گاه برعکس آن عمل می­کنند. ساده­ترین و سالم­ترین نوع تبدیل سرمایه درونی، فروش علم و تخصص است. کسانی که دانش خود را به مزایده می­گذارند و آن را در اختیار کسی که در مزایده برنده شده است قرار می­دهند، دست به معامله­ای شاید سالم زده­اند. اشکال مضر و ضد انسانی آن این است که افرادی وجدان، ایمان، عشق و … خود را به مایملک بیرونی معاوضه کنند. گاهی اوقات نیز افراد پول و مایملک بیرونی را به عنوان مأمنی برای تأمین استغنای درونی طالب­اند. آنان حداقلی از امکانات بیرونی را برای زیستن در دنیای درونی خویش جست و جو می­کند

شخصیت انسان، چه درونی و چه بیرونی، در اصل بر سرمایه­های درونی استوار است. قارون نیز می­گفت که من ثروتم را به علم خویش به دست آورده­ام. یا هر صاحب ثروت و مکنتی نیز مایملک خویش را حاصل کفایت­های درونی خویش می­داند. به این ترتیب، شخصیت بیرونی نیز سرمایه­های درونی را زیر بنای سرمایه­های بیرونی به شمار می­آورد. تفاوت مهم در دو شخصیت بیرونی و درونی در این است که کدام را مهمتر می­شمارد؛ زیر بنا یا روبنا

زن و شوهر تشکیل دهنده زیربنای خانواده هستند. این دو برای تشکیل خانواده سرمایه گذاری روانی گسترده­ای می­کنند. چه آنانی که با علاقه مندی و پذیرش شخصی در مورد ازدواج اقدام می­کنند، چه آنانی که تن به یک ازدواج تحمیلی می­دهند، به هر صورت سرمایه روانی گسترده­ای را در این راه هزینه می­کنند.

در اولین گام می­پذیرند که سراسر عمر در کنار فردی که با او ازدواج می­کنند زندگی کنند. این پذیرش یک ریسک بزرگ است. همزیستی با فردی که ممکن است واجد ویژگی­هایی باشد که تحمل آن دشوار باشد، مستلزم گذشتن از بسیاری از علائق است. هر فردی به هنگامن ازدواج می­تواند نگران آینده­ای که در پیش رو دارد، باشد و این نگرانی اغلب مستلزم گذشت کردن از سرمایه­های مهم روانی است. تحمل خشونت­ها، بدزبانی­ها، خودسری­ها، بی حرمتی­ها، حماقت­ها و … به سادگی امکان پذیر نیست. انسان برای تحمل چنین رفتارهای احتمالی، باید آماده باشد تا از دنیای بروانی خویش هزینه کند. با صبر کردن، پابر روی منطق و عقل گذاشتن، پا بر روی کرامت و حرمت شخصی نهادن، گاه زیر بار بی غیرتی رفتن و … سرما       یه­ای است که گاه دو طرف ناگزیر از هزینه کردن آن هستند.

فردی که از روابط پنهان همسرش با فرد دیگری آگاه شده و برای حفظ خانواده، ناگزیر از نادیده گرفتن آن می­شود و یا مرد و یا زنی که علاقه حفظ خانواده، ناگزیر از نادیده گرفتن آن می­شود و یا مرد و یا زنی که علاقه­مندی همسرش را به فرد دیگری غیر از خودش می­بیند و التماس و درخواست او از همسرش به جایی نمی­رسد، احساس می­کند تمام هستی­اش در معامله زندگی به باد رفته است. آری انسان با ازدواج به ریسک بزرگ تن می­دهد.

علاوه بر این، زن و مرد در ابتدای تشکیل خانواده، ناگزیر از سرمایه گذاری­های دست به نقدی هستند که علی ایحال باید آنها را هزینه کنند. در مذاکرات اولیه برای ازدواج، زن و مرد هر دو ناگزیر از دادن قول­هایی به یکدیگرند. اولاً در مواردی وقتی سلیقه و یا طرز فکر خویش را با فرد مقابل ناسازگار می­بینند، با سکوت و یا واکنش عکس با او همراهی می­کنند. مانند دوست نداشتن غذایی و خوردن آن برایه مراهی با سلیقه و ذائقه فرد مقابل و یا رضایت دادن به عملی، به رغم میل باطنی خود. ثانیاً در مواردی نیز ناگزیر به اظهار تمایل و درخواست خود و گذشت کردن از آن می­شوند. مانند پذیرفتن نوع پوشش خانم از طرف مرد به رغم تمایل قلبی و متفاوت او مردانی هستند که تمایل به چادری بودن همسر خویش دارند ولی خانم تمایلی به این کار ندارد. مرد در این موقع، به رغم اظهار تمایل حقیقی خود، ناگزیر از گذشت می­شود و تمایل خانم را می­پذیرد. اینها تماماً نمونه­هایی از صرف هزینه­های روانی در ازدواج است.

در مورد قرار و مدارهای مالی نیز نکات قابل توجهی وجود دارد. اگر اتفاقاً زن و مرد و اعضای مؤثر خانواده آن دو دارای « شخصیت درونی » باشند، معمولاً مشکلات اندکی بر سر قرار و مدارهای مالی پیدا می­کنند. اغلب به ساده­ترین شکل ازدواج صورت می­گیرد و مراسم ازدواج به شکل یک میهمانی نسبتاً مفصل به انجام می­رسد. لیکن در شرایطی که پای یک یا چند « شخصیت بیرونی » در میان باشد، مشکلات متعددی بر سر راه قرار و مدارها بروز می­کند. اگر زن و مرد و اعضای مؤثر خانواده آن دو همه بیرونی باشند و تمکن واقعی مالی هم داشته باشند، اغلب ازدواج با تشریفات بسیار گسترده و با هزینه­های گزاف انجام می­گیرد و در این بین به رغم این هزینه­ها، هر دو طرف نازگیر از تحمل­های روانی متعدد خواهند بود. مسابقه در تعیین مهریه، محتویات سفره عقد، خریدهایی که انجام می­گیرد، سالنی که برای میهمانی در نظر می­گیرند، هدایایی که به عروس و داماد می­دهند، قباله پیچی که می­برند، پاگشایی که می­کنند و … همگی می­تواند محلی برای منازعه روانی بین دو طرف باشد. این منازعات نه تنها هزینه­های مالی را می­طلبد که مهمتر از آنها اصطکاک­های روحی را نیز به دنبال دارد. معمولاً پس از چنین مراسمی، یک خستگی روحی همراه با گله­مندی­ها و دلخوری­های بسیار، بر جای می­ماند که رفع آنها احتیاج به گذشت زمان دارد. این گونه ازدواج­ها، غالباً چنان بستگی روانی­ای از خود بر جای می­گذارند که به بانیان آن به خصوص به والدین عروس و دامان اجازه نمی­دهند تا مدت­ها به ازدواج فرزندان دیگر خود بیندیشند

در شرایطی که زن یا مرد، یکی دارای شخصیت بیرونی و دیگری دارای شخصیت درونی است. مشکلات به اشکال دیگری بروز پیدا می­کند. زنی که دارای شخصیت بیرونی است، اغلب با تقاضاهای مادی زیاد و به خصوص با مقایسه خود با سایر دختران، مرد را وادار به گذشتن از خواسته­های خود می­کند. در چنین شرایطی زن از طریق پافشاری بر تمایلات خود و نگرانی­های ناشی از پایین بودن از فلان دختر فامیلو آشنا، دچار افسردگی روانی شده، مرد نیز به دلیل ناگزیر بودن برای قبول شروطی که برای وی فاقد ارزش حقیقی است، دچار حالت­های مشابه می­شود.

اما در شرایطی که مرد دارای شخصیت بیرونی است و امکان مالی نیز دارد، معمولاً شرایط کمی ساده­تر است. او از هزینه­ کردن ابایی ندارد، لکن در قبال آن خواستار امتیازی بیرونی است. این امتیاز ضرورتاً در مادیات خلاصه نمی­شود. مثلاً ممکن است هزینه زیاد، منجر به تقاضای مرد برای جهیزینه بیشتر نباشد، لکن اغلب با تقاضاهایی که به نوعی خارجی هستند همراه است. برای مثال مرد در قبال هزینه­ای که می­کند ممکن است متقاضی احترام و حسن شهرت در حد خود باشد. او مایل است به نوعی او را مردی سخاوتمند، بخشنده و ارزشمند بشناسند. برای چنین فردی تعریف از دیگری، در حدی الاتر از او، آزار دهنده خواهد بود. مردی با شخصیت بیرونی، در قبال هزینه­های مادی خود، امتیازی بیرونی را طالب است و نرسیدن به چنین امتیازی می­تواند موجب دلگیری جدی یعنی درگیری روانی او با همسرش باشد

مردانی که دارای شخصیت بیرونی­اند، ولی تمکن واقعی مالی ندارند، وضعیتی نگران کننده دارند. آنان در قوبل و عمل بلند پروازی پیشه می­کنند، ولی دیر یا زود، شکسته بال، ناگزیر از پذیرش حقارت روانی می­شوند. آنان زیر بار مهریه بالا رفته و یا حتی خود پیشنهاد چنین مهرهی­ای می­کنند و با قرض و با گرو گذاشتن بسیاری از ارزش­های انسانی خود، مراسمی برپا می­کنند. آنان در آرزوی یک جایگاه بیرونی برجسته، صدمات زیادی را متحمل می­شوند.

وقتی خانواده با چنین سرمایه گذاری روانی گسترده­ای شروع به شکل گیری می­کند، چه فرآیندهایی در پیش رو خواهد داشت؟ بررسی این فرآیندها را در ویژگی­های دیگری که بر فضای روانی خانواده حاکم است باید جست و جو کنیم.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٤