شعر جالبی از"ویسلاواشیمبورسکا"، نویسنده لهستانی برنده جایزه نوبل ۱۹۹۶،  که به نوعی به نقش قسمت در زندگی آدمها اشاره دارد:

"هردو براین باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده
چنین اطمینانی زیباست
اما تردید زیباتر است
چون قبلا همدیگر را نمی شناختند، گمان می بردند که هرگز چیزی میان آنها نبوده
اما نظر خیابان ها، پله ها و راهروهایی که آن دو می توانستند از سال ها پیش از کنار هم گذشته باشند
در این باره چیست؟
دوست داشتم ازآنها بپرسم آیا به یاد نمی آورند
شاید در میان دری چرخان، زمانی روبه روی هم؟
یک"ببخشید" در ازدحام مردم؟
یک صدای "اشتباه گرفته اید" در گوشی تلفن؟
ولی پاسخشان را می دانم، نه! به یاد نمی آورند
بسیار شگفت زده می شدند اگر می دانستند که دیگر مدت هاست بازیچه ای در دست اتفاق بوده اند...
شاید سه سال پیش، یا سه شنبه گذشته، برگ درختی از شانه یکیشان به شانه دیگری پرواز کرده
چیزی بوده که یکی آن را گم کرده و دیگری آن را یافته و برداشته
دستگیره و زنگ درهایی بوده که یکی لمس کرده و در فاصله کوتاهی آن دیگری...
شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند که بلافاصله بعد ازبیدار شدن محو شده
بالاخره هرآغازی، فقط ادامه ای است
و کتاب حوادث همیشه ازنیمه آن بازمی شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥